3. باز هم ام سلمه مىگويد: «جبرئيل در نزد پيامبر صلى الله عليه وآله بود و (امام) حسين به همراه من. ناگهان حسين گريه كرد. من او را رها كردم و او به نزد پيامبر صلى الله عليه وآله رفت و جبرئيل فرمود: اى محمد صلى الله عليه وآله! حسين را دوست دارى؟ فرمودند: آرى. جبرئيل فرمود: به درستى كه به زودى امتت او را مىكشند. اگر مىخواهى خاك آن سرزمينى را كه در آن كشته مىشود به تو نشان دهم. پس آن را نشان داد. وآن سرزمينى بود كه به آن كربلا گفته مىشود و پيامبر صلى الله عليه وآله با شنيدن اين خبر شروع به گريه كردند.»
اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، امسلمه، امالفضل، ابن عباس، عايشه، اسماء، انس بن مالك، انس بن حارث، زينب بنت جحش، ابوطفيل، ابوامامه، ابوسلمه بن عبدالرحمان، ابوهرسم و نجى حضرمى روايت شده است.
اين واقعه در خانه امسلمه بارها رخ داده است كه از ام سلمه با بيش از ده سند روايت شده است. همچنين خبردهنده اين واقعه به پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله تنها جبرئيل نبوده است، بلكه دو مرتبه آن را فرشته باران و بار ديگر هشت نفر از فرشتگان، بار ديگر يك فرشته پس از اذن گرفتن از خداوند متعال خبر دادهاند. اما خود جبرئيل اين خبر را چند بار به آن حضرت يادآورى كرده است. و در همهاى اين مراتب آن حضرت با بىتابى گريه مىكردند. و در برخى آنها خاك آن سرزمين را مىبوئيدند و مىبوسيدند كه براى آگاهى مىتوان به كتابهاى زير مراجعه كرد.[1]هيثمى اين حديث را با سندهاى زياد روايت كرده و شش سند از
[1]. مسند احمد، ج 1، ص 85، ح 648 و ج 3، ص 242 و 265، ح 13820 و 13563 و ج 6، ص 294، ح 26567؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 7، ص 478، ح 37367؛ الآحاد و المثانى، ج 1، ص 310، ح 429؛ صحيح ابن حبان، ج 15، ص 142، ح 6742؛ معجم الكبير، ج 2، ص 106 از ح 2813 الى 2821؛ ج 3، ص 106 و 109، ح 2811 و 2813 و 2814 و 2817 و 2819 و 2821 و 2824 و 2826، ج 8، ص 285، ح 8096، ج 23، ص 289 و 308، ح 367 و 697، ج 24، ص 54، ح 151؛ مسند ابويعلى، ج 1، 298، ح 363 و ج 6، ص 129، ح 3402؛ معجم الاوسط ج 6، ص 249، ح 6316؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 194 و 197، ح 4818 و 4826 و ج 4، ص 440، ح 8202؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 187 الى 191؛ مسند بزار، ج 3، ص 101، ح 884؛ طبقات ابن سعد، ج 5، ص 91، ج 7، ص 80؛ سير اعلام النبلاء ج 3، ص 288 الى 290؛ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 301 و ج 6، ص 408.
روايت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و سه سند از اميرالمؤمنين عليه السلام را در اين موضوع صحيح، حسن و يا رجالش را ثقات دانسته است.
چنان كه ملاحظه مىكنيد اين اخبار در مجموع متواتر هستند، ولى امثال ابن تيميه نمىتوانند اين را تحمل كنند. حتماً دور نيست كه اگر ابن تيميه در بارهاى اين احاديث نظرى مىداد اين بود كه به راحتى آنها را تكذيب مىكرد؛ چنان كه در احاديث ديگر اين كار را كرده است.
همچنين اخبار مختلف در اين موضوع از اميرالمؤمنين و امام حسين عليها السلام نيز وارد شده است كه به برخى از آن اخبار اشاره مىكنيم:
اخبار اميرالمؤمنين و امام حسين عليها السلام در مورد داستان كربلا
عن علي قال: ليقتلن الحسين ظلما وإني لأعرف بتربة الأرض التي يقتل فيها قريبا من النهرين؛[1]اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: حسين قطعا با ظلم كشته خواهد شد. و همانا من تربت زمينى را كه در آن كشته مىشود مىشناسم كه
در نزديكى دو نهر آب خواهد بود. هيثمى رجال اين سند را ثقات دانسته وشعيب نيز سخن هيثمى را در سير ذهبى نقل كرده است.
وعن أبىحبرة قال: صحبت عليا حتى أتى الكوفة فصعد المنبر فحمد الله وأثنى عليه ثم قال كيف أنتم إذا نزل بذرية نبيكم بين ظهرانيكم قالوا إذا نبلى الله فيهم بلاءا حسنا فقال و الذى نفسي بيده لينزلن بين ظهرانيكم ولتخرجن إليهم فلتقتلنهم ثم أقبل يقول: هم أوردوه بالغرور وغردوا* أجيبوا دعاه لا نجاة ولا عذرا؛[2]ابوحبره مىگويد: همراه على بودم تا اينكه او به كوفه آمد و به منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى گفت: شما چه حال خواهيد داشت زمانى كه اهل بيت پيامبرتان به شهر شما فرود بيايند؟ گفتند: آن زمان خداوند ما را در مورد اهل بيت امتحان خوبى خواهد كرد. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: به خدا سوگند آنها به شهر و حضور شما خواهند آمد و شما به طرف آنها خارج خواهيد شد و قطعا با آنها خواهيد جنگيد. سپس از دعوت و فريب دادن آنها و عذر نداشتن و نجات نيافتن قاتلينشان در قالب شعر خبر دادند.
اين خبر از ابوحبره ومجاهد روايت شده وهيثمى در باره سند خود مىگويد: در سندش سعد بن وهب است كه من او را نشناختم وما بقى رجال اين خبر ثقه هستند وسند مجاهد در نقل بلاذرى همه رجالش ثقه هستند.
وعن أبىهرثمة قال كنت مع على بنهر كربلاء فمر بشجرة تحتها بعر غزلان فأخذ منه قبضة فشمها ثم قال يحشر من هذا الظهر سبعون ألفا
[1]. مصنف ابن ابىشيبه، ج 6، ص 204، ح 30680 و ج 7، ص 477، ح 37365؛ معجم الكبير، ج 3، ص 111، ح 2824؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 290؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 190.
[2]. انساب الاشراف، ج 2، ص 409؛ معجم الكبير، ج 3، ص 110؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 191.
يدخلون الجنة بغير حساب؛[1]ابوهريمه مىگويد: همراه على عليه السلام در نهر كربلا بودم، پس از زير درختى عبور كرد ... يك مشت از آن برداشت و ان را بوييد سپس فرمود: از اينجا هفتاد هزار نفر محشور مىشوند كه (در اينجا قومى كشته مىشوند كه) بدون حساب وارد بهشت مىشوند.
هيثمى رجال سند اين خبر را ثقات دانسته است و سند ابن حجر نيز كه از ابن سعد نقل كرده صحيح است.
عن شيبان بن مخرم وكان عثمانيا قال: إني لمع علي إذ أتى كربلاء فقال: يقتل بهذا الموضع شهداء ليس مثلهم شهداء إلا شهداء بدر فقلت: بعض كذباته وثم رجل حمار ميت فقلت لغلامي: خذ رجل هذا الحمار فأوتدها في مقعده وغيبها فضرب الظهر ضربة فلما قتل الحسين بن علي انطلقت ومعي أصحابي فإذا جثة الحسين بن علي على رجل ذلك الحمار وإذا أصحابه ربضة حوله؛[2]شيبان كه عثمانى (ناصبى) بود مىگويد: من همراه على بودم زمانى كه او به كربلا آمد وگفت: در اين مكان شهدايى كشته مىشوند كه كسى جز شهداى بدر مانند آنها نخواهند بود. من گفتم: اين بعضى از دروغهايش است ... پس وقتى حسين كشته شد همراه اصحابم رفتيم وناگهان ديدم كه جسد حسين بن على بر پاى آن حمار است واصحابش در اطرافش.
هيثمى مىگويد: در سند اين خبر عطا بن سائب است كه او ثقه است ولى اختلاط پيدا كرده وبقيه ثقات هستند.
عن سالم قال: قال عمر بن سعد للحسين: إن قوما من السفهاء يزعمون أني قاتلك قال: ليسوا بسفهاء ولكنهم حلماء ثم قال: والله إنه ليقر عيني أنك لا تأكل بر العراق بعدي إلا قليلا؛[3]عمر بن سعد (سرلشكل يزيد در كربلا) به امام حسين گفت: انسانهاى نادان و احمق گمان مىكنند كه من تو را خواهم كشت. امام حسين عليه السلام فرمودند: آنها احمق نيستند، بلكه بردبار و حليماند. سپس فرمودند: به خدا سوگند (با شهادت) قطعا چشمانم روشن مىشود، اما تو از گندم عراق جز مقدار اندك نخواهى خورد.
سند اين خبر صحيح است.
عن ابن سيرين عن بعض أصحابه قال: قال علي لعمر بن سعد: كيف أنت إذا قمت مقاما تخير فيه بين الجنة والنار فتختار النار؛[4]ابن سيرين از اصحابش نقل كرده كه اميرالمؤمنين عليه السلام به عمر بن سعد فرمودند: چه حال خواهى داشت زمانى كه بين انتخاب بهشت و جهنم مخير مىشوى و جهنم را اختيار خواهى كرد.
رجال اين سند نيز على الظاهر ثقه هستند.
رسول اكرم صلى الله عليه وآله كه اين همه خبر از واقعه كربلا دادهاند، در ميان آنها حتى يك خبر هم وجود ندارد كه در آن امام حسين عليه السلام را از اين حركت برحذر داشته
[1]. مصنف ابن ابىشيبه، ج 8، ص 633؛ معجم الكبير طبرانى، ج 3، ص 111؛ مجمع الزوائد هيثمى، ج 9، ص 191؛ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 301 با سند ديگر به نقل از ابن سعد.
[2]. معجم الكبير، ج 3، ص 111؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 191؛ تاريخ ابن عساكر، ج 14، ص 221 و 222 با دو سند.
[3]. تهذيب التهذيب ابن حجر، ج 7، ص 396، رقم 747؛ تاريخ الاسلام، ج 1، ص 603؛ تاريخ ابن عساكر، ج 45، ص 48.
[4]. تاريخ الاسلام ذهبى، ج 1، ص 603؛ تاريخ ابن عساكر، ج 45، ص 49؛ تهذيب الكمال، ج 31، ص 359؛ كنز العمال، ج 13، ح 33723.
باشند، بلكه برعكس خبر تشويق آن حضرت در كتابها وارد شده است كه با آنها نيز آشنا خواهيم شد. با وجود اين ابن تيميه از اين همه اخبار چشم پوشيده ودر مقابل، سعى كرده است يزيد ومعاويه را پاك جلوه دهد.
اين اخبار خود به تنهايى جايگاه قيام امام حسين عليه السلام را روشن مىكند وعظمت آن قيام را ثابت مىسازد. ولى مضافا بر اين حتى در خبر محدثين اهل سنت وارد شده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله امام حسين عليه السلام را براى خروج به طرف عراق وكربلا امر فرمودهاند.
دستور مستقيم پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به امام حسين عليه السلام براى خروج
وكتب عبد الله بن جعفر بن أبي طالب إليه كتابا يحذره أهل الكوفة و يناشده الله أن يشخص إليهم فكتب إليه الحسين: إني رأيت رؤيا و رأيت فيها رسول الله صلى الله عليه وآله وأمرني بأمر أنا ماض له ولست بمخبرها أحدا حتى ألاقي عملي؛[1]عبدالله بن جعفر به امام حسين عليه السلام نامه نوشت و با خواهش از حضرت خواست به عراق سفر نكنند. امام حسين عليه السلام در پاسخ او نوشتند: همانا من پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را در خواب ديدم وحضرت مرا به كارى امر فرمودند ومن براى انجام آن امر مىروم و از آن امر به كسى خبر نمىدهم تا اينكه با آن ملاقات كنم.
ذهبى در خبر ديگرى نيز اين واقعيت را نقل كرده است.[2]
[1]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 292؛ تاريخ ابن عساكر، ج 14، ص 209؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 297، شرح حال امام حسين عليه السلام؛ تاريخ الاسلام ذهبى، ج 5، ص 9؛ تهذيب الكمال، ج 6، ص 418.
[2]. سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 297 شرح حال امام حسين عليه السلام.
فرمان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بر يارى امام حسين عليه السلام
أنس بن الحارث قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول للحسين بن علي عليه السلام: «إن ابني هذا يقتل بأرض يقال لها كربلاء، فمن شهد ذلك منكم فلينصره» فخرج أنس بن الحارث إلى كربلاء، فقتل مع الحسين بن علي عليها السلام؛[1]انس بن حارث مىگويد: از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيدم كه در باره (امام) حسين مىفرمود: همانا اين فرزندم در سرزمين كربلا كشته مىشود، پس هر كه از شما آن را درك نمود، پس او را يارى كند. ابن عساكر بعد از نقل اين حديث مىگويد: اين حديث از طريق بهتر از اين نيز روايت شده كه در گذشته آن را نقل كرديم.
غضب خداوند متعال به خاطر قتل امام حسين عليه السلام
عظمت حركت امام حسين عليه السلام را اخبار زير بيشتر روشن مىكند:
1. عن ابن عباس قال: أوحى الله إلى نبيكم صلى الله عليه وآله أني قتلت بيحيى بن زكريا سبعين ألفا وأني قاتل بابن ابنتك سبعين ألفا وسبعين ألفا؛[2]ابن عباس مىگويد: «خداوند متعال به پيامبر صلى الله عليه وآله وحى فرمود كه من به انتقام
[1]. تاريخ الكبير بخارى، ج 2، ص 30، شرح رقم 1383؛ اسد الغابه، ج 1، ص 123 و 349؛ تاريخ ابن عساكر، ج 14، ص 224؛ الاصابه ابن حجر، ج 1، ص 271، رقم 266، تاريخ ابن كثير، ج 8، ص 217؛ كنز العمال، ج 12، ص 126، ح 34314.
[2]. المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 319 و 648، ح 3147 و 4152، ج 3، ص 178، ح 4822؛ تاريخ بغداد، ج 1، ص 142؛ تهذيب التهذيب، ص 2، ص 305؛ تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 77، ح 73؛ سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 342؛ تفسير قرطبى، ج 10، ص 219.
خون يحيى بن ذكريا عليه السلام هفتاد هزار نفر را به قتل رساندم. وبه انتقام خون پسر دختر تو (حسين عليه السلام) دو برابر اين عدد را به قتل مىرسانم.»
حاكم و ذهبى سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و مشاهده قتل امام حسين عليه السلام
2. حدثني سلمى قال: دخلت على أم سلمة و هي تبكي فقلت: ما يبكيك؟ قالت: رأيت رسول الله صلى الله عليه وآله في المنام يبكي و على رأسه و لحيته التراب فقلت: ما لك يا رسول الله صلى الله عليه وآله؟ قال: شهدت قتل الحسين آنفا؛سلمى مىگويد: «به نزد امسلمه داخل شدم و ديدم كه او گريه مىكند. گفتم: چرا گريه مىكنى؟ گفت: پيامبر صلى الله عليه وآله را در خواب ديدم كه سر و ريش آن حضرت خاك آلود و غبار آلود بود. پرسيدم: اى رسول خدا! به شما چه شده است؟» فرمودند: چند لحظه قبل شاهد كشته شدن حسين بودم.»[1]
اين حديث را از ام سلمه، سلمى و شهر ابن حوشب و سلمان روايت كردهاند. سلمى در سند اين خبر خانمى از انصار است؛ چنانكه ابن اثير تصريح كرده است،[2]ولى برخى سعى كردهاند اين سلمى را غير از سلمى انصارى معرفى و به جهالت
[1]. سنن ترمذى، ج 5، ص 323 و 657، ح 3771 و 3860؛ تاريخ الكبير بخارى، ج 3، ص 324، ح 1098؛ معجم الكبير، ج 23، ص 373، ح 884؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 19، ح 6764؛ اسماء الرجال، ج 2، ص 141؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 316؛ تاريخ الاسلام، ج 5، ص 17؛ تاريخ ابن عساكر، ج 14، ص 238؛ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 307؛ تاريخ ابن كثير، ج 8، ص 200، سند اين حديث صحيح است.
[2]. جامع الاصول من احاديث الرسول ابن اثير، ج 1، ص 6651، ح 6567.
وى حكم كنند. بايد دقت داشته باشيم كه هيچ دليلى بر اينكه اين سلمى غير از همان سلمى انصارى باشد وجود ندارد.
3. عن ابن عباس رضي الله عنهما قال: رأيت النبي صلى الله عليه وآله فيما يرى النائم نصف النهار أشعث أغبر معه قارورة فيها دم فقلت: يا نبي الله ما هذا؟ قال: هذا دم الحسين و أصحابه لم أزل التقطه منذ اليوم قال: فأحصي ذلك اليوم فوجدوه قتل قبل ذلك بيوم؛ابن عباس مىگويد: «پيامبر صلى الله عليه وآله را نصف روز در خواب ديدم كه آشفته، پريشان و غبار آلود بودند. در دست آن حضرت شيشهاى بود كه خون داشت. پرسيدم: اين چيست اى رسول خدا؟ فرمودند: اين خون حسين و يارانش است.»[1]
يادآور مىشويم كه سند اين حديث را حاكم، ذهبى، هيثمى، بوصيرى، البانى وشعيب ارنؤوط صحيح دانستهاند واين دو خبر يكديگر را تأييد و تقويت مىكنند.
سر مبارك امام حسين عليه السلام وتلاوت قرآن
المنهال بن عمرو قال: أنا والله رأيت رأس الحسين حين حمل وأنا بدمشق وبين يدي الرأس رجل يقرأ سورة الكهف حتى بلغ قوله تعالى أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا فأنطق الله الرأس بلسان
[1]. مسند احمد، ج 1، ص 242 و 283، ح 2165 و 2553، فضائل الصحابة، ج 2، ص 779 و 781، ح 1381 و 1389؛ معجم الكبير، ج 2، ص 110، ح 2822؛ تاريخ الاسلام، ج 5، ص 17؛ سيرو اعلام النبلاء، ج 3، ص 315؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 439، ح 8201؛ الاصابه، ج 1، 144، تاريخ ابن كثير، ج 8، ص 200؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 193 و 194؛ مشكاة المصابيح، ج 3، ص 347، ح 6172.
ذرب فقال: أعجب من أصحاب الكهف قتلي وحملي؛[1]منهال مىگويد: زمانى كه سر (امام حسين) را حمل نمودند من در شام بودم و پيشا پيش سر مبارك مردى سوره كهف را تلاوت مىكرد تا اينكه به اين آيه رسيد: آيا گمان كردى اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند؟ به خدا سوگند ديدم و شنيدم كه خداوند متعال سر مبارك را به سخن آورد تا اينكه با زبان گويا گفت: كشتن من و حمل سرم عجيبتر از داستان اصحاب كهف است.
گريه و عزادارى جنيان براى امام حسين عليه السلام
1. امسلمه مىگويد:سمعت الجن تنوح على الحسين بن علي؛«وقتى كه (امام) حسين به شهادت رسيد، من شنيدم كه جنيان براى آن حضرت گريه ونوحه و زارى مىكردند.»[2]
خبر گريه جنيان بر آن حضرت از امسلمه، زهرى، امجابر، امام باقر عليه السلام، ابوخباب، عباد بن صحيب، محمد مسقلى، بنت عبدالرحمن، حبيب بن ابىثابت وعمار بن ابىعمار روايت و نقل شده است. هيثمى و ذهبى و شعيب ارنؤوط در حاشيه سير ذهبى سندى را كه با آن روايت كردهاند صحيح دانستهاند و در مجموع اين اخبار چنانكه ملاحظه مىكنيد در حد تواتر است.
2. ميمونه مىگويد:«سمعت الجن تنوح على الحسين بن علي؛من شنيدم كه جنها براى حسين فرياد و زارى مىكردند.»[3]
هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته است.
3. امسلمه مىگويد: «ما سمعت نوح الجن منذ قبض النبي صلى الله عليه وآله إلا الليلة وما أرى ابني إلا قبض- تعني الحسين- فقالت لجاريتها: اخرجي اسألي فأخبرت أنه قد قتل وإذا جنية تنوح:
ألا يا عين فاحتفلى بجهد ... ومن يبكى على الشهداء بعدى
على رهط تقودهم المنايا ... إلى متجبر في ملك عبد؛[4]از وقتى كه پيامبر صلى الله عليه وآله از دنيا رفتند، گريه و نوحه جن را نشنيده بودم مگر همين شب. واين نوحه به اين خاطر است كه پسرم حسين كشته شد ....»
4. عن حبيب بن أبي ثابت قال: سمعت الجن تنوح على الحسين وهي تقول: مسح النبي جبينه فله بريق في الخدود
أبواه في عليا قريش وجده خير الجدود[5]حبيب ابن ابىثابت مىگويد: جنيان را شنيدم كه براى (امام) حسين نوحه و گريه و زارى مىكردند ....
5. عن أبي جباب الكلبي، قال: حدثني الجصاصون قالوا: «كنا إذا خرجنا بالليل إلى الجبانة عند مقتل الحسين، سمعنا الجن ينوحون عليه يقولون:
[1]. تاريخ ابن عساكر، ج 60، ص 370؛ سبل الهدى والرشاد، ج 11، ص 76؛ الخصائص الكبرى سيوطى، ج 2، ص 193.
[2]. معجم الكبير، ج 3، ص 121، ح 2862 الى 2867؛ فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 776، ح 1373؛ الآحاد والمثانى، ج 1، ص 308، ح 425؛ معرفة الصحابه ابونعيم، ج 5، ص 330، ح 1685؛ تاريخ الاسلام، ج 5، ص 17؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 316 با سه سند؛ كامل ابن اثير، ج 3، ص 301؛ تهذيب التهذيب؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 199؛ تاريخ ابن كثير، ج 8، ص 200 و 219؛ الاصابه ابن حجر.
[3]. معجم الكبير، ج 3، ص 121، ح 2868؛ معرفة الصحابه ابونعيم، ج 5، ص 330، ح 1684؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 199.
[4]. معجم الكبير، ج 3، ص 121، ح 2869؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 199 و 200؛ سبل الهدى والرشاد، ج 11، ص 76.
[5]. معرفة الصحابه ابونعيم، ج 5، ص 330، ح 1686؛ الخصائص الكبرى سيوطى، ج 2، ص 193.