بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 381

«والذين يؤولون المعنى أولئك ما قدروا الله حق قدره وما عرفوه حق معرفته؛[1]كسانى كه قرآن را تأويل مى‌كنند خدا را آن چنان كه هست نشناخته‌اند.»

5. باز همو مى‌گويد:

«قد طالعت التفاسير المنقولة عن الصحابة وما رووه من الحديث ووقفت على ما شاء الله تعالى من الكتب الكبار والصغار أكثر من مئة تفسير فلم أجد إلى ساعتى هذه عن أحد من الصحابة أنه تأول شيئا من آيات الصفات أو أحاديث الصفات بخلاف مقتضاها المفهوم المعروف؛[2]تفاسير نقل شده از صحابه كه از آن‌ها رسيده و بيش از صد تفسير بزرگان را ديدم و تا به حال هيچ يك از صحابه را نيافتم كه او آيات و روايات صفات را بر خلاف معناى ظاهرش تأويل كرده باشد.»

و اين در حالى است كه تفسير پيشوايان پر از اين‌گونه تأويل‌هاست. مثلًا طبرى در باره‌«وسع كرسيه السماوات و الارض؛و كرسى خداوند آسمان‌ها و زمين را گنجانيده است»[3]از ابن عباس نقل مى‌كند كه گفته است: «مقصود از «كرسى» علم خداوند است».

بغوى آن را نقل كرده است و شوكانى و قرطبى هم آن را از ابن اطيه نقل كرده‌اند. مفسران در باره‌«كل شيئ هالك الّا وجه؛همه چيز به جز وجه خدا

[1]. تفسير كبير ابن تيميه، ج 1، ص 170.

[2]. تفسير نور، ص 178.

[3]. بقره، آيت الكرسى.


صفحه 382

هلاك خواهد شد» گفته‌اند: يعنى بغير از ذات خدا. بخارى در صحيحش مى‌گويد: «يعنى به غير از ملكش.[1]

آيات فراوان ديگرى هم هست كه مفسران آن را تأويل كرده و تأويل آن را از صحابه نقل كرده‌اند.

كسى از صحابه و مفسران در مورد اين آيه قرآن كه‌«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا؛و همگى به ريسمان خدا چنگ زده و متفرق نشويد» نگفته است كه حبل همان ريسمانى است كه مى‌شناسيم، بلكه آن را به قرآن، اسلام واهل بيت پيامبر صلى الله عليه وآله تفسير و تأويل كرده‌اند.

مخالفتهاى البانى با ابن تيميه‌

اعتقاد ابن تيميه (كه معتقد به جسم بودن خداست، البته نه به مانند اجسام ديگر) مورد اعتراض البانى كه يكى از دانشمندان وهابى معاصر و از هواداران ابن تيميه به شمار مى‌رود قرار گفته است.

1. اينك نص سخن ابن تيميه و جواب البانى بر او:

وإذا كان كذلك فاسم المشبهة ليس له ذكر بذم فى الكتاب و السنة ولا كلام أحد من الصحابة والتابعين ....) وقال قبل ذلك ص (100- 101) ناقلا مقرا: (والموصوف بهذه الصفات لا يكون إلا جسما فالله تعالى جسم لا كالأجسام.) وقال ص (101): (وليس فى كتاب الله ولا سنة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمة وأئمتها أنه ليس بجسم، وأن صفاته‌

[1]. صحيح بخارى، تفسير سوره قصص.


صفحه 383

ليست أجساما وأعراضا فنفى المعانى الثابتة بالشرع بنفى ألفاظ لم ينف معناها شرع ولا عقل جهل وضلال) خالف الألبانى ابن تيمية فى هذه العقيدة فقال فى شرحه وتعليقه! على العقيدة الطحاوية ذاما المشبهة والمجسمة ما نصه: (والمشبهة إنما زلوا لغلوهم فى إثبات الصفات وتشبيه الخالق بالمخلوق سبحانه وتعالى والحق بين هؤلاء وهؤلاء إثبات بدون تشبيه وتنزيه بدون تعطيل. وما أحسن ما قيل: المعطل يعبد عدما والمجسم يعبد صنما)؛[1]ابن تيميه مى‌گويد: اگر چنين باشد (يعنى اگر چنين باشد كه مشبهه را[2]به خاطر همين چيزهايى كه ما مى‌گوييم مذمت كرده و به آن‌ها چنين اسمى گذاشته باشند) اين هيچ مشكلى ندارد، چون اسم «مشبهه» با هيچ مذمت و نكوهشى نه در قرآن و نه در سنت و نه در كلام هيچ صحابى و نه تابعينى ياد نشده است ....» و همچنين پيش از اين، در صفحه 100 و 101 كتابش مى‌گويد: «كسى كه با اين صفت ها (دست، پا، چهره و ...) وصف مى‌شود حتماً جسم خواهد بود. پس خداى متعال (هم كه با چنين اوصاف وصف شده است) جسم است، البته نه به مانند جسم‌هاى ديگر.» باز همو در صفحه 101 مى‌گويد: «در قرآن، سنت و سخن هيچ يك از سلف امت و امامان وجود ندارد كه كسى خدا را غير جسم گفته باشد ....»

[1]. البشارة و الاتحاف حسن سقاف، ص 43؛ بيان التلبيس الجهميه ابن تيميه، ص 109؛ نقض اساس التقديس ابن تيميه، ج 1، ص 100 و 101.

[2]. كسانى كه خدا را به صفات مخلوقاتش تشبيه مى‌كنند.


صفحه 384

البانى با ابن تيميه در چنين اعتقاداتش به مخالفت برخاسته و مى‌گويد: «همانا لغزش مشبهه اين بوده كه در اثبات صفات به خدا غلو كرده و او را با مخلوقاتش مانند نمودند. اما كلام حق در برابر مشبهه و معطله اين است كه قائل باشيم با اثبات صفات بدون تشبيه و پاك دانستن خدا (از صفات مخلوقان) بدون تعطيل. چه قدر خوب گفته شده كه: «معطله عدم و نيستى را مى‌پرستند و مجسمه بت مى‌پرستند.»[1]

2. باز هم ابن تيميه مى‌گويد:

«ولو قد شاء الله لاستقر على ظهر بعوضة فاستقلت به بقدرته ولطف ربوبيته فكيف على عرش عظيم؛[2]اگر خدا بخواهد مى‌تواند بر پشت پشه‌اى هم استقرار پيدا كند چه رسد بر عرش عظيم.»

البانى در مقدمه «مختصر العلو، صحفه 17، چاپ سال 1401 هجرى» مى‌گويد: «لازمه اين سخن آن است كه خدا در عرشش نشسته است و چنين چيزى در اسلام وارد نشده و چنين اعتقاد و نسبت آن به خدا جايز نمى‌باشد.»

3. باز هم ابن تيميه مى‌گويد:

«در جهت فوق و بالا بودن خداوند حقيقى است ...»

البانى مى‌گويد: «اين عقيده معطله است، بلكه برخى به روشنى بيان كرده‌اند كه خداوند ذاتاً در همه جا حاضر است.»

پس بنابر سخنى كه البانى پيش از اين نيز گفت، ابن تيميه هم بت را و هم هيچ و نيستى را مى‌پرستيده است.

[1]. البشارة و الاتحاف حسن سقاف، ص 43؛ شرح عقيده طحاويه البانى، ص 28.

[2]. بيان التلبيس جهميه ابن تيميه، ج 1، ص 568؛ التأسيس، ج 1، ص 568.


صفحه 385

4. باز هم ابن تيميه مى‌گويد: «مذهب امامان اهل سنت و اهل حديث از متقدمين و متأخرين اين است كه خداوند حركت مى‌كند». آنگاه ابن تيميه از عثمان بن سعيد چنين نقل مى‌كند كه گفته است: «هر كه حركت كردن خدا را انكار كند او از بدعتگذاران و جهمى است.»[1]

البانى در «مختصر العلو» صحفه 16، اين سخن كوثرى را (با اقرار به آن) نقل مى‌كند كه گفته است: «در مورد خداوند چيزهايى مى‌گويند كه نه اسلام گفته است و نه عقل آن را قبول دارد، مانند اثبات حركت و منتقل شدن و حد داشتن وداراى جهت بودن و در بالا بودن و نشستن.»

5. ابن تيميه مى‌گويد: «همه اين و آنچه مانند اين‌هاست شواهد و دلايلى است بر «حد» داشتن خدا و هر كه به آن اعتراف نكند، به قرآن كفر ورزيده و با آيات قرآن مخالفت كرده است.»[2]

ذهبى گفته است: «خدا برتر و والاتر از اين است كه او را داراى «حد» دانسته وبه چيزى جز آنچه كه خودش وصف كرده است وصف شود. حال آن‌كه خودش مى‌فرمايد:«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ؛چيزى مانند خدا نيست.»[3]

حسن سقاف مى‌گويد: «آنچه از شاگردان البانى به ما رسيده است اين است كه او نيز در اين مسأله مانند ذهبى منكر «حد» داشتن خداوند بوده است.»[4]

[1]. موافقة صحيح المنقول لصريح المعقول در حاشيه« منهاج السنة» ج 2 ص 4.

[2]. موافقة صحيح الصريح المعقول در حاشيه« منهاج السنة» ج 2، ص 29.

[3]. سير اعلام النبلاء، ج 16، ص 97.

[4]. البشارة و الاتحاف، ص 49.


صفحه 386

لازم به يادآورى است كه «حد» داشتن يعنى قد و قامت داشتن است و هر كه داراى حد است حتماً جسم است، حال آن‌كه امت اسلامى به اتفاق جسم بودن خداوند را رد كرده و حتى آن‌را شرك مى‌دانند. پس ابن تيميه با اين سخن خود هم سعى دارد خداوند را جسم معرفى كند و هم امت اسلامى را به كفر ورزيدن به قرآن متهم كرده است.

ابن تيميه و مسأله قديم بودن عالم‌

ابن تيميه معتقد است عالم قديم است. حسن سقاف اين مطلب را از چندين كتاب ابن تيميه نقل كرده است‌[1]و ابن حجر نيز به آن اشاره كرده و مى‌گويد: «اين از زشت‌ترين مسأله‌اى است كه به ابن تيميه نسبت داده شده است.»[2]

ابن تيميه به خاطر اثبات چنين عقيده‌اى باطلش خواسته است حديث صحيح را تضعيف كند كه در آن پيامبر صلى الله عليه وآله فرموده‌اند: «خداوند موجود بود آن موقعى كه هيچ چيزى همراه او موجود نبود» (يا چيزى غير از او نبود.)[3]

البانى در دو كتاب خود: «احاديث صحيحه» جلد 1، ص 208 و «شرح عقيده طحاويه» ص 35، بر ابن تيميه رد نوشته و آرزو كرده است كه كاش ابن تيميه وارد اين بحث نمى‌شد و اين سخن را نمى‌گفت؛ زيرا اين از جنس كلام فلاسفه است.

[1]. از جمله از كتاب« حاشيه منهاج السنة»، ج 1، ص 109 و شرح حديث عمران، ص 193.

[2]. فتح البارى، ج 13، ص 34.

[3]. صحيح بخارى، ج 4، 73؛ صحيح ابن حبان، ج 14، ص 11؛ سنن الكبرى نسائى، ج 6، ص 363، ح 11240؛ تفسير طبرى، ج 12، ص 8؛ اين حديث را بريده و عمران روايت كرده‌اند.


صفحه 387

بسيارى از علماى ديگر اهل سنت نيز به اين سخن و عقيده ابن تيميه اشاره كرده‌اند كه در آينده ذكر خواهد شد.

على قارى حنفى مى‌گويد:

«فمن قال بقدم العالم فهو كافر؛[1]هر كه عالم را قديم بداند كافر است.»

ابن حزم گفته است:

«اجماع امت بر اين است كه هر كه بگويدچيزى همراه خدا از ازل وجود داشته است كافر است.»[2]

قاضى عياض مالكى مى‌گويد:

«وكذلك نقطع على كفر من قال بقدم العالم أو بقائه أو شك فى ذلك على مذهب بعض الفلاسفة والدهرية و كذلك النووى يكفر معتقد قدم العالم؛[3]همچنين به كفر كسى كه به مانند عقيده بعضى فلاسفه و دهريه عالم را قديم مى‌داند يقين داريم.»

نووى شافعى نيز كسى را كه عالم را قديم مى‌داند، كافر دانسته است.[4]

حسن سقاف مى‌گويد: «سپس ابن تيميه دو بدعت را به آغوش گرفت كه قبيح‌تر از آن دو چيزى وجود ندارد: اولى اينكه عالم را قديم دانست و اين بدعت آلوده به كفر است. و دومى گمراهى و دشمنى او با على است.»[5]

[1]. شرح فقه اكبر، ص 12.

[2]. مراتب الاجماع، ص 167.

[3]. الشفاء بتعريف حقوق المصطفى، ج 2، ص 606؛ فتح البارى، ج 12، ص 178.

[4]. الروضه، ج 10، ص 64.

[5]. ارغام المبتدع الغبى، ص 21.


صفحه 388

ابن تيميه و فناپذيرى جهنم‌

ابن تيميه معتقد است كه آتش جهنم فنا مى‌پذيرد. (يعنى عذاب جهنميان دائمى نيست و همه اهل جهنم از آن بيرون خواهند آمد.)

البانى مى‌گويد: «امام صنعانى رد خيلى خوبى بر ابن تيميه و ابن قييم در اين مسأله نوشته و من نيز در كتاب «سلسله احاديث ضعيفه‌ام، ج 2، ص 71 و 75» بر آن دو در اين مسأله رد نوشتم.» (البانى در كتاب «احاديث صحيحه» ج 4، ص 125، ح 1551؛ نيز به اين عقيده سلفش و بر ردى كه بر آن‌ها نوشته نيز اشاره كرده است.

ولى جالب اين‌جاست كه سقاف مى‌گويد: «از چيزهاى عجيب و غريب اينكه شخصى به نام عبد الكريم صالح حميد از علماى وهابى معاصر. ردى بر البانى در دفاع از ابن تيميه و ابن قييم نوشته به نام «القول المختار لبيان فناء النار» كه در رياض چاپ شده است. او در آن گفته است: البانى سخنى در مورد ابن تيميه و ابن قييم گفته است كه نمى‌توان صبر كرد .... اين نويسنده گفته است: سخن آن دو صحيح است و آن‌ها با اين سخن از اسلام دفاع كرده‌اند ....»

پس از او، يك عالم وهابى ديگر كه استاد ام القراى مكه است كتابى به نام «كشف الاستار لابطال ادعاء فناء النار» را بر رد او و در اثبات نظر البانى نوشته است، ولى سعى كرده است ثابت كند كه ابن تيميه نيز اين سخن را نگفته است.

اين‌كه عين متن عبد الكريم صالح حميد در صفحه 12 و 13 از كتاب «القول المختار لبيان فناء النار»:

... حتى وصلت إلى نسخة (رفع الأستار) للصنعانى وفيها مقدمة الألبانى وتعليقه فلما قرأت المقدمة عرفت السر الذى من أجله تكلم من تكلم بكتب‌