بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 388

ابن تيميه و فناپذيرى جهنم‌

ابن تيميه معتقد است كه آتش جهنم فنا مى‌پذيرد. (يعنى عذاب جهنميان دائمى نيست و همه اهل جهنم از آن بيرون خواهند آمد.)

البانى مى‌گويد: «امام صنعانى رد خيلى خوبى بر ابن تيميه و ابن قييم در اين مسأله نوشته و من نيز در كتاب «سلسله احاديث ضعيفه‌ام، ج 2، ص 71 و 75» بر آن دو در اين مسأله رد نوشتم.» (البانى در كتاب «احاديث صحيحه» ج 4، ص 125، ح 1551؛ نيز به اين عقيده سلفش و بر ردى كه بر آن‌ها نوشته نيز اشاره كرده است.

ولى جالب اين‌جاست كه سقاف مى‌گويد: «از چيزهاى عجيب و غريب اينكه شخصى به نام عبد الكريم صالح حميد از علماى وهابى معاصر. ردى بر البانى در دفاع از ابن تيميه و ابن قييم نوشته به نام «القول المختار لبيان فناء النار» كه در رياض چاپ شده است. او در آن گفته است: البانى سخنى در مورد ابن تيميه و ابن قييم گفته است كه نمى‌توان صبر كرد .... اين نويسنده گفته است: سخن آن دو صحيح است و آن‌ها با اين سخن از اسلام دفاع كرده‌اند ....»

پس از او، يك عالم وهابى ديگر كه استاد ام القراى مكه است كتابى به نام «كشف الاستار لابطال ادعاء فناء النار» را بر رد او و در اثبات نظر البانى نوشته است، ولى سعى كرده است ثابت كند كه ابن تيميه نيز اين سخن را نگفته است.

اين‌كه عين متن عبد الكريم صالح حميد در صفحه 12 و 13 از كتاب «القول المختار لبيان فناء النار»:

... حتى وصلت إلى نسخة (رفع الأستار) للصنعانى وفيها مقدمة الألبانى وتعليقه فلما قرأت المقدمة عرفت السر الذى من أجله تكلم من تكلم بكتب‌


صفحه 389

ابن القيم فقد رأيت تهجما عنيفا من الألبانى على الشيخ وتلميذه لا صبر عليه حيث قال:- سقطا بما سقط به أهل البدع والأهواء من الغلو فى التأويل وإن ابن القيم انتصر لشيخه فى ذلك .. وإن ابن تيمية يحتج لهذا القول بكل دليل يتوهمه ويتكلف فى الرد على الأدلة المخالفة له تكلفا ظاهرا. وقال:- حتى بلغ بهما الأمر إلى تحكيم العقل فيما لا مجال له فيه كما يفعل المعتزلة تماما. حتى زعم أن تأويل المعتزلة والأشاعرة لآيات وأحاديث الصفات كاستواء الله على عرشه ونزوله إلى السماء ومجيئه يوم القيامة وغير ذلك من التأويل أيسر من تأويل ابن القيم النصوص من أجل القول بفناء النار. وقال: فهذا شيخ الإسلام ابن تيمية زلت به القدم فقال قولا لم يسبق إليه ولا قام الدليل عليه. وغير ذلك من طعن الألبانى وقدحه على الشيخ وتلميذه فى مقدمة (رفع الأستار.) فلذلك كتبت فى المسألة دفاعا عنهما وبيانا بأن الحق معهما وأنا على بصيرة من ذلك حيث دعوت للمباهلة من أول المسألة. ولو غلط الشيخ وتلميذه فى هذه المسألة لم يوجب ذلك ولا بعض ما قاله الألبانى كيف والحق والصواب معهما فى ذلك، وقد تكلما فيه دفاعا عن الإسلام كما تقدم فرضى الله عنهما وجزاهما خير الجزاء؛[1]«... تا اينكه نسخه‌اى از كتاب «رفع الاستار» صنعانى كه در آن البانى مقدمه و حاشيه نوشته است، به دستم رسيد .... در اين مقدمه حمله شديد و سرسختانه البانى را بر ضد ابن تيميه و شاگردش ابن قيم ديدم كه نمى‌توان بر آن صبر كرد؛ آن‌جا كه (البانى) مى‌گويد: «اين تيميه و ابن‌

[1]. البشارة و الاتحاف حسن سقاف، ص 16( به نقل از« القول المختار لبيان فناء النار». ص 12 و 13 در چاپ اول، در رياض عربستان، در سال 1412 ه- ق.)


صفحه 390

قييم به همان راهى از غلو كه بدعتگذاران و هوا پرستان رفته‌اند گرفتار شدند. ابن قيم استادش را در اين موضوع يارى كرده است. و ابن تيميه به دلائل خيالى و دور از حقيقت براى باطل كردن سخنان مخالفانش در اين موضوع چنگ زده است.» البانى گمان كرده تأويل‌هايى كه ابن قيم به خاطر ثابت كردن مسأله به آخر رسيدن آتش جهنم كرده است، تأويل‌هاى معتزله و اشاعره سبك‌تر از تأويل اوست. ابن تيميه قدمش لغزيده و سخنى گفته كه قبل از او كسى آن را نگفته است و دليل هم براى آن نياورده است .... و غير از اين‌ها از طعن‌هاى ديگر البانى بر ابن تيميه وشاگردش كه در مقدمه «رفع الاستار» است. به همين خاطر در اين موضوع براى دفاع از ابن تيميه و شاگردش و بيان اين مطلب كه حق با آن دو است (يعنى او نيز معتقد است كه جهنم به پايان مى‌رسد) اين كتاب را نوشتم و من با آگاهى و بينايى اين عقيده را دارم .... اگر ابن تيميه و شاگردش در اين مسأله اشتباه هم كرده بودند، باز سزاوار اين سخنان البانى نبودند، چه رسد بر اينكه حق و ثواب در اين مسأله با آن‌هاست و آن‌ها اين سخن را به خاطر دفاع از اسلام گفته اند ...»

و اين در حالى است كه خداوند متعال در قرآن كريم فراوان به كفار، منافقين و مشركين وعده جاويد ماندن در جهنم را داده است كه براى آشنايى به سوره‌هاى زير مراجعه فرماييد: بقره 60، آل عمران 88، نساء 14 و 93 و 169، انعام 128، توبه 63 و 68، هود 107، نحل 29، احزاب 65، زمر 72، غافر 76، حشر 17، تغابون 10، جن 23 و بيينه 6.

البته اين‌ها تنها بعضى از آيات در اين موضوع هستند و آيات فراوان ديگر نيز در هميشگى بودن عذاب بعضى از كفار و منافقان وجود دارد، ولى با اين وجود ابن تيميه و شاگردش همه اين آيات را نديده گرفته و در عمل آن را انكار مى‌كنند


صفحه 391

و پيروانشان نيز با بى‌حيايى از او حمايت كرده، نظر آن‌ها را حق و در راه دفاع از اسلام معرفى مى‌كنند.

قابل يادآورى است كه مسأله‌اى به آخر رسيدن عذاب جهنم را پيش از ابن تيميه جهم بن صفوان رهبر جهمى‌ها. نيز مطرح كرده بود.[1]بخارى جهمى‌ها را بدتر از يهود و نصارى دانسته و گفته است: «در سخن يهود، نصارا و مجسوس نظر كردم و كسى را گمراه‌تر در كفرشان از جهمى‌ها نيافتم و هر كه آن‌ها را كافر نداند، من او را جاهل و نادان مى‌دانم».[2]

پس ابن تيميه عقيده جهمى‌ها را زنده كرده و در اين موضوع از آن‌ها پيروى كرده است.

يادآور مى‌شويم كه ابن تيميه چنان كه البانى نيز گفته است با استدلال بر احاديث ضعيف كه مخالف ده‌ها آيات و روايت مسلم هستند سعى كرده است فنا پذيرى جهنم را ثابت كند كه مى‌توانيد به كتاب «رفع الاستار فى ابطال ادلّة فناء النار» صنعانى مراجعه كنيد.

ابن تيميه وشرك (توسل واستغاثه)

از مسائلى كه كسى تا زمان ابن تيميه در آن هيچ اختلافى نبوده است، مسأله توسل به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و يا اولياء الله است؛ چه آن كه شخصى كه به او توسل مى‌شود در قيد حيات باشد يا از دنيا رفته باشد. و همچنين است مسأله استغاثه (طلب يارى نمودن) چه از شخص حاضر و چه از غائب و مرده. و كسى چه شيعه

[1]. لسان الميزان، ج 2، ص 334.

[2]. خلق افعال العباد بخارى، ص 71؛ سير اعلام النبلاء، ج 12، ص 171.


صفحه 392

باشد و سنى اين مسأله را شرك به خدا و يا حتى حرام معرفى نكرده و حتى حرام نيز ندانسته است. البته اگر شخصى به كسى توسل نموده چنين پندارد كه آن شخص به طور مستقيل و بدون اذن خدا در براوردن حاجت تأثير گذار است، بدون شك اين شرك خواهد بود و در شرك بودن چنين اعتقادى كسى شك ندارد. قائلين به جواز توسل و استغاثه نگفته‌اند كه شخص متوسل شونده مستقيل در تأثير است، بلكه مى‌گويند: چون او از مقربان به درگاه الهى است با اذن خدا مى‌تواند در براوردن حاجت مورد واسطه قرار بگيرد.

ما در اين زمينه كتابى مستقل نگاشتيم كه مى‌توان به آن مراجعه نمود. ولى ابن تيميه وپيروانش توسل واستغاثه به شخص غايب ومرده را شرك مى‌دانند.

البته در برخى از نوشتار ابن تيميه، چنين آمده است كه او توسل وطلب شفاعت از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را جايز مى‌داند. وقتى ابن تيميه را براى مناظره وبازخواهى از گفته‌هايش به حضور قاضى شافعى آوردند ودر آن نشست كه علما و قضات حضور داشتند گفت: «نمى‌شود به غير خدا استعاثه كرد. استغاثه به معناى عبادت به پيامبر صلى الله عليه وآله جايز نيست، ولى توسل وطلب شفاعت از پيامبر جايز است.»[1]

باز همو مى‌گويد:

«التوسل به فى الدعاء كما فى الحديث الذى رواه الترمذى وصححه أن النبى علم شخصا أن يقول اللهم إنى أسألك وأتوسل إليك بنبيك محمد نبى الرحمة يا محمد يا رسول الله إنى أتوسل بك إلى ربى فى حاجتى ليقضيها اللهم فشفعه في.

[1]. البداية و النهاية ابن كثير، ج 14، ص 51.


صفحه 393

فهذا التوسل به حسن وأما دعاؤه والإستغاثة به فحرام؛[1]توسل به پيامبر در دعا چنان كه در حديثى از پيامبر وارد شده است مشروع است. توسل به پيامبر صلى الله عليه وآله در دعا چنين است: «خدايا! من از تو مى‌خواهم و متوسل مى‌شود به سوى تو به وسيله پيامبرت محمد پيامبر رحمت. اى محمد، اى رسول خد، من متوسل مى‌شوم به تو به سوى پروردگارم در حاجاتم تا حاجاتم را برآورد ....» ابن تيميه پس از نقل اين حديث مى‌گويد: «اين‌گونه توسل به پيامبر خوب است، ولى دعا و استغاثه به آن حضرت حرام است.»

باز همو مى‌گويد:

«وكذلك سؤال بعضهم للنبى صلى الله عليه وآله أو لغيره من أمته حاجته فتقضى له فإن هذا قد وقع كثيرا وليس هو مما نحن فيه وعليك أن تعلم أن إجابة النبى صلى الله عليه وآله أو غيره لهؤلاء السائلين ليس مما يدل على استحباب السؤال ... وفيهم من أجيب وأمر بالخروج من المدينة فهذا القدر إذا وقع يكون كرامة لصاحب القبر ... وكذلك ما يذكر من الكرامات وخوارق العادات التى توجد عند قبور الأنبياء والصالحين مثل نزول الأنوار والملائكة عندها وتوقى الشياطين والبهائم لها واندفاع النار عنها وعمن جاورها وشفاعة بعضهم فى جيرانه من الموتى واستحباب الاندفاع عند بعضهم وحصول الأنس والسكينة عندها ونزول العذاب بمن استهان بها فجنس هذا حق ليس مما نحن فيه وما فى قبور الأنبياء والصالحين من كرامة الله ورحمته وما لها عند الله من الحرمة والكرامة فوق ما يتوهمه أكثر الخلق؛[2]و همچنين درخواست بعضى از امت پيامبر حاجتش را از پيامبر و يا از غير آن حضرت كه حاجتش برآورده شده است (اين كار جايز است.) زيرا اين گونه اتفاق‌ها زياد پيش آمده و اين به بحث ما

دخالت ندارد. بايد بدانى كه برآوردن پيامبر يا غير آن حضرت حاجت درخواست كننده را اين‌گونه نيست كه دلالت بر مستحب بودن درخواست از آن‌ها كند. از اين مردم كسانى بودند كه حاجتشان (بعد از حاجت خواستن از قبر پيامبر برآورده شد و امر شد كه از مدينه بيرون روند. پس اين مقدار اگر واقع شود كرامتى از صاحب قبر است. همچنين آن‌چه كه ذكر شده از كرامات و كارهاى خارق العاده نزد قبور انبيا و صالحين مانند نازل شدن نور و ملائكه بر آن قبر و ترسيدن وگريختن شياطين و حيوانات از آن قبور و دفع آتش از آن قبور و از كسى كه همسايه آن قبر است و شفاعت برخى از آن‌ها در باره كسى كه در قبر همسايه او شده ... و نيز انس و آرامش به كسانى كه نزد آن قبر هستند به وجود مى‌آيد و نازل شدن عذاب به كسى كه اهانت به آن قبر كرد و مانند اين‌ها همه حق هستند كه از بحث ما خارج است. و آنچه در قبور پيامبران و صالحين و كرامت و رحمت الهى و احترامى‌كه براى آن قبور نزد خدا وجود دارد بالاتر از اين است كه اكثر مردم گمان مى‌كنند.»

اين سخنان ابن تيميه امروزه در نزد وهابى‌ها از بزرگ‌ترين نوع شرك است وملاحظه مى‌كنيد كه او معتقد است پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله توان براوردن حاجات اهل دنيا را دارند و خيلى هم اين گونه رويدادها واقع شده و سخنان ديگر او كه در باره عظمت قبر آن حضرت گفته همه نزد وهابى‌ها شرك بزرگ مى‌باشد.

باز همو مى‌گويد:

«و كذلك أيضا ما يروى أن رجلا جاء إلى قبر النبى صلى الله عليه وآله فشكا إليه الجدب عام الرمادة فرآه وهو يأمره أن يأتى عمر فيأمره أن يخرج فيستسقى الناس فإن هذا ليس من هذا الباب ومثل هذا يقع كثيرا لمن هو دون النبى‌

[1]. الفتاوى الكبرى ابن تيميه، ج 3، ص 276.

[2]. انقضاء الصراط ابن تيميه، ج 1، ص 374؛ الرد على البكرى، ج 1، ص 454، قريب به همين معنا.


صفحه 394

صلى الله عليه وآله وأعرف من هذه الوقائع كثيرا؛[1]و همچين آنچه كه روايت شده مردى به نزد قبر پيامبر آمد و به آن حضرت از خشكسالى شكايت كرد. پس آن حضرت را در خوابش ديد، در حالى كه پيامبر به او دستور دادند كه به نزد عمر بن خطاب برود و او را امر كند تا براى مردم طلب باران كند. پس به درستى كه اين از موضوع ما نيست و مانند آن حتى براى غير پيامبر هم زياد واقع مى‌شود و من از اين‌گونه وقايع زياد مى‌دانم.»

اين داستان را كه با سند صحيح روايت شده است اگر به وهابى‌ها بازگو كنى بدون درنگ مى‌گويند: «اين شرك است». ولى شما مى‌بينيد كه ابن تيميه آن‌را خارج از موضوع توسل و استغاثه معرفى مى‌كند. دقت داشته باشيم كه وهابى‌ها با شرك خواندن اين عمل همه صحابه را كه در زمان خلافت عمر بن خطاب حضور داشته‌اند، مشرك مى‌خوانند. چون آن‌ها با عمل به اين خبر و سكوت در برابر آن، طلب از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را، پس از مرگ آن حضرت، امضا كرده‌اند.

همچنين ابن تيميه در كتاب «كلم الطيب» دو استغاثه را كه در زير ذكر مى‌شود آورده است.

«ان ابن عمر خدرت رجله فقيل له اذكر احب الناس اليك يزل عنك فصاح يا محمداه فانتشرت؛[2]ابن عمر پايش بى حس وبى حال شد. به او گفته شد كه محبوب‌ترين شخص خود را ياد كن خوب مى‌شوى. ابن عمر فرياد زد: يا محمدا! آن‌گاه پايش به خود آمد و خوب شد.»

[1]. انقضاء الصراط ابن تيميه، ج 1، ص 373.

[2]. الكلم الطيب ابن تيميه، ص 73.


صفحه 395

نويسنده كتاب «مقالاةالسنية فى كشف الضلالات احمد ابن تيميه» در مورد اين عمل ابن عمر مى‌گويد: «اين عمل عبد الله بن عمر استغاثه به پيامبر است، با لفظ يا محمدا! و آن در نزد وهابى‌ها پس از مرگ آن حضرت كفر است. پس وهابى‌ها چه مى‌كنند؟ آيا از تكفير كسى كه يا محمدا مى‌گويد برمى‌گردند، يا از ابن تيميه در اين مورد برائت مى‌جويند؟. چون ابن تيميه در نزد آن‌ها به شيخ الاسلام ملقب شده است. اى واى از اين شرمندگى بر آن‌ها! ابن تيميه امامشان است و ابن عبد الوهاب تمام افكارش را كه با آن با مسلمين مخالفت كرده از او گرفته است. و بنابر عقيده‌اى كه آن‌ها دارند چنين مى‌شود كه ابن تيميه را كافر داسته‌اند، به خاطر اينكه ابن تيميه چيزى را كه شرك است، پاكيزه و خوب دانسته است.»[1]چنين استغاثه ابن عمر را در كتاب «كلم‌الطيب» اش آورده است.

«ان رجلا خدرت رجله عند ابن عباس فقال له اذكر احب الناس اليك فقال: يا محمد، فكأنما نشط من عقال؛[2]پاى مردى در حضور ابن عباس بى حس شد. ابن عباس به او گفت: محبوب‌ترين شخص در نزدت را ياد كن. او گفت: اى محمد صلى الله عليه وآله! راوى مى‌گويد: گويا به حال آمد و با نشاط شد.»

اين‌جا ابن تيميه چيزى را كه به عقيده خودش و بخصوص پيروانش شرك است از جمله جيزهاى خوب و پاكيزه برشمرده و در كتابش كه «كلمات پاكيزه» نام دارد اين دو خبر را وارد كرده است.

همه اين سخنان ابن تيميه دلالت بر اين مى‌كند كه او بنابر عقيده خودش و به خصوص پيروانش بايد از مشرك‌ترين مردم باشد؛ چون خيلى از سخنان او كه در

[1]. مقالات‌السنية فى كشف الضلالات احمد ابن تيميه، ص 279.

[2]. الكلم الطيب ابن تيميه، ص 73.