نكرده و حديثش از او مرسل است[1].) مضافا بر اين، در آن لفظهايى است كه كذب بر پيامبر صلى الله عليه وآله مىباشد، مانند اين لفظ: «جز اين سزاوار نيست كه وقتى من بروم بايد تو خليفه و جانشين من باشى.» و همچنين اين قول « (پيامبر صلى الله عليه وآله): به جز در منزل على تمام درهايى را كه بر روى مسجد باز بود بست.» اين حديث را شيعيان براى مقابله با حديثى كه در صحاح آمده است، ساختهاند.[2]
جواب:ما قبل از بيان احاديثى كه ابن تيميه تكذيب كرده است، متن حديث ابن عباس و راويان آن و تأكيد محدثان بر صحت اين حديث را ذكر مىكنيم تا روشن شود كه ابن تيميه چگونه با نصوص بازى كرده و حديث مسند و متصل را مرسل مىخواند:
اينك متن حديث:
عمرو بن ميمون مىگويد: در نزد ابن عباس نشسته بودم كه نه گروه به نزد او آمدند و گفتند: «ابن عباس، يا اينكه همراه ما بيا و يا اطرافت را خلوت كن كه با تو سخنى داريم.» ابن عباس گفت: «همراه شما مىآيم.» ابن ميمون مىگويد: «ابن عباس آن روز سالم بوده و هنوز بينايى خود را از دست نداده بود. آنها به كنارى رفته و شروع به صحبت كردند. ما ندانستيم كه چه گفتند. پس از مدتى ابن عباس آمد در حالى كه لباسش را تكان مىداد و گفت «اف! اف! در
[1]. ابن تيميه اين سخن كذب بزرگ را در باره كسى به كار برده كه او( عمرو بن ميمون) حتى در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مسلمان شده و جاهليت را نيز درك كرده و از بزرگان و متقدمين صحابه حديث روايت كرده است چه رسد به ابن عباس.
[2]. منهاج السنة، ج 3، ص 197.
مورد شخصى بدگوى كردند كه بيش از ده فضيلت دارد. از كسى بدگوى مىكنند كه داراى فضلتهاى زرين است:
1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هنگام جنگ در مورد او فرمودند: «كسى را به سوى جنگ روانه خواهم نمود كه خدا نگهدار اوست. او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند.» در اين هنگام (حاضرين) همه گردنهاى خود را دراز كردند و هر كسى از ايشان مىخواست اين فضيلت نصيب او گردد. آنگاه پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «على كجاست؟» و على آمد در حالى كه چشمانش درد مىكردند و او نمىتوانست ببيند. پيامبر صلى الله عليه وآله آب دهانش را به چشمان او ماليد و سپس پرچم را سه مرتبه تكان داد و به على داد. پس على رفت و پس از پيروزى و كشتن مرحب خيبرى و اسير گرفتن صفيه (از ميدان نبرد) بازگشت.»
2. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فلانى را (ابو بكر را) به سوى اهل مكه روانه ساختند تا آيات سوره برائت را برايشان ابلاغ كند، ولى اندكى نگذشت كه على را از پى او فرستادند كه آيات را از او بگيرد. فرمودند: «اين سوره را مردى بايد ببرد كه او از من است و من از او هستم.»
3. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به عمو و پسر عموهاى خود فرمودند: «كدام يك از شما مىخواهيد در دنيا و آخردت همكار من باشد؟» همه خوددارى كردند و كسى حاضر نشد. آنگاه على از جا برخاست و گفت «من در دنيا و آخرت همكار ودوست شما خواهم بود.» آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «تو (اى على!)، ولى وهمكار من در دنيا و آخرت خواهى بود.»
4. على پس از خديجه نخستين كسى بود كه ايمان آورد.
5. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله عباى خود را بر بالاى على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام افكند و فرمودند: «خداوند اراده كرده است كه رجس و ناپاكى را از شما اهل بيت دور گرداند و شمارا كاملًا پاك سازد.»[1]
6. على (در شب ليلة المبيت) جان خود را به خاطر خدا در معرض فروش قرار داد و لباس پيامبر صلى الله عليه وآله را پوشيد و به جاى آن حضرت خوابيد ....
7. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مردم را براى جنگ تبوك از مدينه بيرون آورده بودند. على عرض كرد كه من هم با شما بيايم؟ فرمودند: «نه.» آنگاه على گريه كرد. پيامبر صلى الله عليه وآله به او فرمودند: «آيا راضى نيستى كه نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى باشى با اين فرق كه پس از من پيامبرى نخواهد بود؟ جز اين سزاوار نيست كه من بروم مگر اين تو تو خليفه و جانشين من باشى.»
8. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به على فرمودند: «تو، ولى و سرپرست تمام مؤمنان بعد از من هستى.»
9. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله تمام درهايى را كه بر روى مسجد باز و گشاده مىشد بستند، به جز در خانه على. على در حال جنابت هم مىتوانست داخل مسجد شود وغير از آن راهى نداشت.
10. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: هر كه من مولا و سرپرست او هستم على هم (بايد)، ولى و سرپرستش باشد.[2]حاكم، ذهبى، هيثمى و البانى سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
[1]. اشاره است به آيه 33 سوره احزاب. اين آيه صريحاً بر معصوم بودن و از گناه پاك بودن اهل بيت عليهم السلام دلالت دارد.
[2]. مسند احمد، ج 1، ص 330، ح 3062؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 568، ح 1168؛ معجم الكبير، ج 12، ص 771، 2593؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 112 و 179، ح 8409 و 8602؛ خصائص نسائى، ح 24؛ معجم الاوسط، ج 3، ص 377؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 132 و 143، ح 4652؛ محمع الزوايد، ج 9، ص 119؛ الاصابه ابن حجر، ج 2، ص 568؛ ظلال الجنه البانى، ج 2، ص 337، ح 1188
بايد گفت كه در سند اين حديث هيچ خدشهاى وارد نيست و اين حديث صحيح و متصل است كه ابن تيميه به دروغ مىگويد كه اين حديث آن هم اگر از عمرو ثابت باشد- مرسل است.
اما در رد اين سخن ابن تيميه كه مىگويد: «اين لفظ (در حديث) كه «جز اين سزاوار نيست كه من بروم مگر اينكه تو خليفه و جانشين من باشى» كذب است چون پيامبر صلى الله عليه وآله بارها از مدينه رفت و غير على را جانشين خود گذاشت و جانشينى على هم در سال جنگ تبوك جز بر زنان و سه نفر از متهمين بر نفاق نبود و شهر مدينه در امنيت كامل بر سر مىبرد و جاى ترس هم بر اهل مدينه نبود و اين جانشينى جنبه جهادى نداشت.»[1]بايد گفت كه چنين سخن بى پايه از ابن تيميه هرچند نياز به جواب ندارد، ولى ما براى اينكه حقيقت اين مطلب براى خواننده عزيز روشن گردد، به چند مطلب اشاره مىكنيم تا بى پايگى سخن او آشكار گردد:
1. از سعد بن ابىوقاص روايت شده است كه وقتى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به «جرف» رسيدند عدهاى از منافقين نسبت به جانشينى اميرالمؤمنين عليه السلام در مدينه ايراد گرفتند وگفتند كه پيامبر صلى الله عليه وآله او را به خاطر بىحال و سنگينىاش از جهاد در مدينه
[1]. منهاج السنة، ج 3، ص 198.
به جاى گذاشت. اميرالمؤمنين عليه السلام با شنيدن اين سخن سلاح برداشته خود را به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله رساند و عرضه داشت: «در هيچ جنگى از شما جدا نشدم و در اين جنگ منافقان پنداشتهاند كه به خاطر اينكه مرا دوست ندارى جاى گذاشتى.» پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «دروغ مىگويند. من تو را براى پشت سرم (يعنى مدينه كه منافقين نقشه براى آن در سر دارند) به جاى گذاشتم. آيا راضى نيستى كه براى من به منزله هارون براى موسى باشى؟» و در آن روز عبد الله بن ابى با منافقين از سفر و همراهى با آن حضرت صلى الله عليه وآله خود دارى كردند.»[1]
ابن كثير و صالح شامى در «سبل الهدى و الرشاد» (جلد 5 صفحه 441) همين عبارت را آورده و گفتهاند كه اين حديث را بخارى و مسلم در صحيح خود روايت كردهاند. پس ثابت مىشود كه دشمنان اميرالمؤمنين عليه السلام آن را از اين دو كتاب حذف كردهاند. يادآور مىشويم كه سند ابن اسحاق كه در «سيره ابن هشام» آمده است كاملًا صحيح است.
2. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به امير المؤمنين عليه السلام فرمودند: «چارهاى جز اين نيست كه يا بايد من (در مدينه) بمانم يا تو.» آنگاه على را به جاى خود گذاشتند.»
[1]. الثقات ابن حبان، ج 2، ص 93؛ سيره ابن هشام، ج 4، ص 946؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 183 و 366؛ البداية والنهايه ابن كثير، ج 5، ص 10.
اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، انس، سعد بن ابىوقاص، براء و زيد بن ارقم روايت شده است.[1]حاكم سند اين حديث را صحيح دانسته است. از سخنان هيثمى نيز صحيح بودن سند ديگر اين حديث استفاده مىشود.
اين دو حديث حقيقت و عظمت اين امر را روشن مىكند و اين سخن ابن تيميه را كه مىگويد: «مدينه در آرامش كامل به سر مىبرد ....» تكذيب مىكند. چون اگر مدينه در آرامش كامل باشد چه طور است كه بدون ماندن خود آن حضرت و يا امير المؤمنين عليه السلام اصلاح نخواهد شد؟ اصلًا چرا منافقين نسبت به امير المؤمنين عليه السلام عيبجويى كردند؟ چون معلوم است كه آنها با اين روش مىخواستند مدينه را از وجود مبارك پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و امير المؤمنين عليه السلام خالى كرده و نقشه شومى را كه داشتند به راه بيندازند، ولى رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله با به جاى گذاشتن امير المؤمنين آنها را نا اميد كردند.
پس با بيان اين دو حديث و اخبار ديگر عظمت اين امر روشن مىگردد كه اگر خود پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و يا امير المؤمنين عليه السلام در مدينه نمىماندند خطر مدينه را تهديد مىكرد، به گونهاى كه جز آن دو بزرگوار كسى صلاحيت اداره مدينه را در آن حال نداشت. و اين تهمتى هم كه منافقين به اميرالمؤمنين عليه السلام زدند، خود بيانگر نقشهاى است كه آنها در ذهن داشتند. و هم عبد الله بن ابى سردار منافقين نيز با گروهى از منافقين در راه از لشكر اسلام جدا شد و به مدينه برگشت. علاوه بر اين، حديث ديگرى نيز كه سندش صحيح است، اين لفظ حديث را تأييد مى
[1]. معجم الكبير، ج 5، ص 202، ح 5089؛ طبقات ابن سعد، ج 3، ص 24؛ المجروحين ابن حبان، ج 1، ص 258، ح 254؛ المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 367، ح 3294؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 131، ج 9، ص 111.
كند. و آن اينكه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «تو را به جاى خودم گذاشتم تا خليفه من باشى.» اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كرد: «من جانشين شما خواهم بود؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: آيا راضى نيستى كه براى من به منزله هارون براى موسى باشى، با اين تفاوت كه تو پيامبر نخواهى بود!»[1]
هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته است.
اما اينكه ابن تيميه جانشينى اميرالمؤمنين در مدينه را در اين واقعه با به جاى گذاشتن ديگران يكسان دانست، بايد اضافه بر آنچه كه بيان شد، گفت: اگر جانشينى اميرالمؤمنين عليه السلام با جانشينى ديگران در اين موقع فرق نداشته باشد پس چرا امثال عمر بن خطاب و سعد بن ابى وقاص آرزو مىكردند كه اى كاش اين جانشينى نصيب آنها مىشد؟ و آرزو مىكردند كه اگر آن را مىداشتند، برايشان بهتر از داشتن همه دنيا بود؟ از سخنان خود ابن تيميه نيز به دست مىآيد كه او با اين نقشه منافقين و احاديث رسول خدا صلى الله عليه وآله در اين موضوع آگاه بوده و با آگاهى آن را تكذيب كرده است.
ابن تيميه و حديث منزلت
ابن تيميه مى گويد: «پيامبر صلى الله عليه وآله حديث منزلت را تنها يك مرتبه در غزوه تبوك ايراد فرمود و به اتفاق اهل علم اصلًا اين حديث را در غير اين مجلس ايراد نفرمودند.[2]
جواب:اين سخن نيز از دروغهاى و انكار حقايق از طرف ابن تيميه است. چه قدر ابن تيميه به دروغ، اتفاقها براى اهل علم و اهل معرفت ساخته است كه در
[1]. معجم الاوسط، ج 4، ص 296، ح 4248؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 110.
[2]. منهاج السنة، ج 7، ص 362.
بيشتر آن اتفاق آنها برعكس ادعاى ابن تيميه است. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اين حديث شريف را در جاىهاى مختلف و بيش از ده مرتبه ايراد فرمودهاند كه ما به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
1. ابن ابىاوفا مىگويد: «هنگام بستن عهد برادرى ميان اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله، بين ابو بكر و عمر اين عهد را بستند. على گفت: «اى رسول خدا، گويا كمرم شكست وقتى كه ديدم شما بين همه اصحاب عهد برادرى بستيد،، ولى بين من و كسى اين عهد را نبستيد. اگر اين كار را به اين خاطر با من نكرديد كه از من ناراضى هستيد چنين حق را مىدهم.» پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «سوگند به آن ذاتى كه مرا به حق مبعوث كرده است (من از تو راضى هستم) و اگر تورا به آخر گذاشتم به اين خاطر است كه تو را از براى خودم گذاشتم و تو برادر من خواهى بود. تو براى من به منزله هارون نسبت به موسى هستى، با اين فرق كه تو پيامبر نيستى. تو برادر و وارث من هستى.» على گفت: «چه چيزى را از شما ارث خواهم برد؟» فرمودند: «آنچه را كه از انبيا قبل از من به ارث برده شد.» على عرض كرد: «از انبيا قبل از شما چه چيزى به ارث برده شده است؟» فرمودند: «كتاب خدا وسنت پيامبرشان. تو همراه من در قصرم در بهشت با همراه دخترم فاطمه خواهى بود و تو برادر و رفيقم هستى ....[1]اين حديث از ابن عباس، زيد بن ابىاوفا با سه سند واز محدج بن زيد نيز روايت شده است.
[1]. فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 638 و 663 و 666، ح 1085، 1131 و 1137؛ الآحاد و المثانى، ج 5، ص 172، ح 2707؛ معجم الكبير، ج 5، ص 221، ح 5146، ج 11، ص 75، ح 11092؛ معجم الاوسط، ج 8، ص 40، ح 7894؛ تاريخ ابن عساكر، ج 21، ص 415، ج 42، ص 53؛ سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 141؛ مجمع الزوائد، ج 9، 111؛ در المنثور، ج 6، ص 86؛ كنز العمال، ج 9، ص 167، ح 25554، ج 13، ص 105، ح 36345، سند اين حديث صحيح است.