آنها را مىگويد! امام احمد وبزرگان مذهبش از اين سخنان زشت بيزارند. چگونه بيزار نباشند در حالى كه چنين سخن نزد بسيارى از علما كفر است».[1]
3. ضياء الدين احمد بن محمد وترى شافعى (متوفاى 980 ه. ق.)
او در كتاب «روضة الناظرين و خلاصة مناقب الصالحين» ردهايى بر اين تيميه نوشته است.
4. محدث فقيه محمد بن عبدالرؤوف مناوى (متوفاى 1031 ه. ق.)
مناوى مىگويد: «جهم بن سفوان گمان كرده كه بهشت و جهنم فانى مىشوند (يعنى از بين خواهند رفت و هميشگى نيستند.) كسى از امت اسلامى پيرو اين سخنش نشد، بلكه علما اورا به خاطر اين سخنش كافر خواندند. بعضى از پيروان امت اسلامى معتقد به فناى جهنم شدهاند نه بهشت. ابن قيم مانند استادش ابن تيميه براى ثابت كردن اين نظريه در چندين رساله، بسيار سخن گفته به گونهاى كه به كفر نزديك شده است ....»[2]
5. حافظ ابوالفضل عبد الله بن صديق غمارى.
او مىگويد: «ابن تيميه كسى است كه بسيارى از مردم به سخنان وى استدلال مىكنند و بعضى از آنها او را شيخ الاسلام مىنامند. اما او ناصبى و دشمن على است وفاطمه را متهم به نفاق كرده است. او خدا را به خلقش تشبيه مىكرد. بدعت گزاران پس از او شاگرد كتابهاى او و نتيجه افكار و ميوه كاشتهاى وى شدند ....»[3]
از غمارى به امام، علامه و حافظ تعبير مىكنند و او شافعى مذهب است.
[1]. اشرف المسائل الى فهم الشمائل، ص 172.
[2]. فيض القدير، ج 6، ص 31.
[3]. صبح السافر فى احكام المسافر، ص 54.
اين بود پارهاى از اسمهاى دانشمندانى كه پس از قرن نهم به مخالفت ديدگاه ابن تيميه برخاستهاند. البته دانشمندان زيادى هستند كه در رد بر افكار بدعت آميز ابن تيميه كتابها نگاشتهاند كه بعدا به برخى از آنها اشاره خواهد شد.
فصل پنجم: محمد بن عبدالوهاب و وهابيت
محمد ابن عبد الوهاب سال 1111 ه ق، در عيينه (يكى از شهرهاى عربستان سعودى) به دنيا آمده ودر سال 1206 ه. ق از دنيا رفته است. او همان كسى است كه عقايد و ديدگاه طرد شدهاى ابن تيميه را از نو زنده كرده است.
سيصد جهاد محمد بن عبدالوهاب با مشركين
محمد بن عبدالوهاب جنگ وكشتار فراوانى را در طول حياتش به راه انداخته است. وهابىها در كتابهاى خود سيصد جهاد براى محمد بن عبدالوهاب با مشركين عربستان برشمرده ومىگويند: محمد بن عبدالله (پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله) ده سال با مشركين جهاد كرد ومحمد بن عبدالوهاب بيست سال با مشركين عربستان جهاد نمود.[1]وهابىها با خواندن وبازگو نمودن اين مطالب مىگويند: ابن عبدالوهاب بيش از پيامبر صلى الله عليه وآله جهاد كرده است. (با اين مقايسه مىخواهند برترى رهبرشان را در اين موضوع حتى بر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله براى خود ترسيم كنند.) نكته قابل توجه كه بايد مسلمين از آن آگاه باشند اين است كه تمام اين سيصد جنگى كه محمد بن عبدالوهاب راه انداخته (و به آن اسم جهاد با مشركين گذاشتهاند) تنها با اهل سنت بوده و به نظر بنده بيشترين آن جنگها نيز با حنبلىها بوده است. بنابر اين نيز
[1]. جنگهاى ابن عبدالوهاب در كتاب تاريخ نجد به نام« روضة الافكار والافهام لمرتاد حال الامام وتعداد غزوات ذوى الاسلام»، نوشته عالم وهابى شيخ حسين بن غانم ذكر شده است.
مىتوان كافر ومشرك بودن تمام مسلمين از ديدگاه وهابى سلفيت[1]را استفاده نمود. لذا وقتى امروزه وهابىها مىگويند كه ما مسلمين را كافر نمىدانيم، دروغ بوده واز روى تقيه است. تقيهاى كه خود آنها آن را نفاق مىشمارند، ولى با اين وجود خود در برابر مسلمين تقيه كرده و اين اعتقاد خود را از مسلمين پنهان نموده وحتى تكذيب مىكنند. در آخر كتاب خواهيم خواند كه وهابىها چگونه بر وجود محمد بن عبدالوهاب افتخار كرده و او را الگوى خود قرار دادهاند و با خواندن كتابها وعملكرد او خود نيز امروزه چگونه مسلمين را به قتل مىرسانند.
سليمان بن عبدالوهاب اولين مخالف برادرش
پدر وبرادر محمد بن عبدالوهاب از همان روزهاى اول با او به مخالفت پرداخته و از عقايدش ناراضى بودهاند. برادرش سليمان از ترس اينكه مبادا برادرش او را بكشد از نزد او فرار كرد. سليمان اولين كسى است كه در رد عقايد باطل برادرش محمد سه كتاب: «الصواعق الالهيه فى رد على الوهابيه» و «فصل الخطاب فى رد على محمد بن عبد الوهاب» را نوشته است.
[1]. برخى گمان مىكنند وهابىها فرقهاى هستند و سلفىها فرقه ديگر. ولى واقعيت اين است كه اينها يك فرقه هستند، ولى چون ديدند كه با اسم وهابيت در جامعه مسلمين مورد بىتوجهى قرار گرفتند خود را با اسم سلفيت مطرح كردند چون در لباس اين اسم فريب نيز راحتتر است. امروزه بيشتر وهابيت مىگويند: اسم وهابى را دشمنان ما بر ما اطلاق مىكنند. در حالى كه اين سخن دروغ است؛ زيرا برخى از علماى اينها در كتابهاى خود، خود را به اين اسم معرفى كردهاند و حتى اسم كتاب خود را با اين اسم گذاشتهاند مانند:« حركة الوهابية» و امروزه نيز عالم بزرگشان عثمان خميس از كشور كويت با تأكيد مىگويد: من به وهابى بودنم افتخار مىكنم. او اين سخن را در حالى گفت كه وهابى ديگر به نام عبدالرحمن دمشقى در كنارش نشسته بود و مىگفت: ما وهابى نيستيم و ....
عمر رضا كحاله مىگويد: «سليمان بن عبدالوهاب برادر محمد بن عبدالوهاب كه پايگزار مذهب وهابى است، بوده ومؤلف اين دو كتاب است.»[1]ودو كتاب فوق را نام برده است.
زركلى (كه خود وهابى محسوب مىشود) كتاب ديگرى را نيز نام برده است. او مىگويد: «سليمان بن عبدالوهاب برادر رهبر نهضت اصلاحطلب با برادرش به مخالفت برخاست و كتابهايى در اين مورد نوشت كه از جمله آنهاست «الرد على من كفر المسلمين بسبب نذر لغير الله» (رد بر آن كسى كه مسلمانان را به خاطر نذر به غير خدا كافر دانسته است.)[2]
ديگران نيز گفتهاند: «محمد بن عبد الوهاب همهى مسلمانان را كافر مىخواند، به اين تهمت كه آنها به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله توسل مىنمايند و بر قبور بزرگان دين گنبد و بارگاه مىسازند و به زيارت قبر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مىروند و ....»[3]
در همين كتابهاى ياد شده، آمده است كه ابن عبدالوهاب با كمك محمد بن سعود امير «درعيه» (كه پايگزار مملكت سعودى است (به زادگاه خود عيينه حمله كرد و خيلى از مردم آن را كشت و خانههايشان را غارت كرد و لشكريانش (به مانند لشكر مولايش يزيد بن معاويه) به زنان آن شهر تجاوز كردند. سپس به شهرهاى ديگر نيز حمله كرد ومردم هر شهرى را كه عقايدش را قبول نمىكردند كشته و آن شهرها را غارت مىكردند.
[1]. معجم المؤلفين عمر رضا كحاله، ج 4، ص 269.
[2]. الاعلام زركلى، ج 3، ص 130.
[3]. تاريخ نجد آلوسى؛ صواعق الالهيه برادرش سليمان؛ فتنة الوهابية زينى دحلان.
وهابىها از اين گونه غارتها وكشتار مسلمين زياد كردهاند كه فقط به يك نمونه آن اشاره مىكنيم.
جميل صدقى زهاوى در مورد حملهاى وهابىها به طائف مىنويسد: «از زشتترين كارهاى وهابيان در سال 1217 ه. ق قتل عام مردم طائف است كه بر كوچك و بزرك رحم نكردند كودك شيرخوار را در روى سينه مادرش سر بريدند. جمعيتى را كه مشغول تعليم قرآن بودند كشتند وحتى گروهى را كه در مسجد مشغول خواندن نماز بودند نيز كشتند. كتابها را كه در بين آنها مقدارى از نسخههاى قرآن وصحيح بخارى ومسلم و ديگر كتابهاى حديث وفقه بود در كوچه بازار پايمال كردند.»[1]
زهاوى از بزرگانى است كه كتابهاى زيادى تأليف كرده وزركلى آن كتابها را نام برده است.[2]
اين سيره و روشى بود كه وهابىها با پيروى از محمد بن عبدالوهاب در همه سرزمينهاى اسلامى كه با عقيدهاى آنها مخالفت مىكرد عملى مىنمودند. امروزه نيز اگر شما اخبار جهان را پيگرى كنيد مىبينيد كه چگونه وهابىها در كشورهاى مختلف، مسلمانان را حتى در ماه مبارك رمضان در مسجد و در حال نماز مىكشند. و اخيرا كه اسرائيل به مردم غزه فلسطين حمله نمود، با درخواست مستقيم پادشاه عربستان ملك عبدالله بود وپرداخت تمام حزينه اين جنگ را به اسرائيل اين پادشاه خائن عربستان بر عهده گرفته بود و از اسرائيل خواسته بود كه
[1]. الفجر الصادق، ص 22.
[2]. الاعلام زركلى، ج 2، ص 137؛ معجم المؤلفين، ج 3، ص 159.
حماس را از بين ببرد، ولى به كورى چشم اين نوكران يهود و امريكا، حماس پيروز گشت.
ابن عبدالوهاب وپيروانش قتل وخون اهل سنت را مباح مىدانستند
ابن عابدين كه از بزرگان علما حنفى است در حاشيه «رد المحتار» ج 4، ص 449، تحت عنوان «مطلبى در مورد خوارج زمان ما پيروان (ابن) عبد الوهاب» مىنويسد:
.كما وقع فى زماننا فى اتباع (ابن) عبد الوهاب الذين خرجوا من نجد وتغلبوا على الحرمين وكانوا ينتحلون مذهب الحنابلة، لكنهم اعتقدوا أنهم هم المسلمون وأن من خالف اعتقادهم مشركون، واستباحوا بذلك قتل أهل السنة وقتل علمائهم، حتى كسر الله تعالى شوكتهم وخرب بلادهم وظفر بهم عساكر المسلمين عام ثلاث وثلاثين ومائتين وألف؛[1]چنانى كه واقع گرديد (چنين امرى) در زمان ما در مورد پيروان (ابن) عبد الوهاب آنهايى كه از نجد خارج شده و بر حرمين (مكه و مدينه) سيطره پيدا نمودند. آنها هر چند خود را پيرو مذهب حنبلى مىنامند، ولى معتقدند كه تنها آنها مسلمان بوده و هر كه مخالف اعتقاداتشان باشد مشرك است. وبا چنين اعتقادى كشتن اهل سنت وعلما اهل سنت را مباح و جايز نمودند تا اينكه خداوند شوكت وقدرت آنها را شكست وشهرهاى آنها را ويران نمود ولشكر مسلمانان بر آنها پيروز گشت. و اين حادثه در سال 1233 ه. ق اتفاق افتاد.»
[1]. رد المحتار ابن عابدين، ج 4، ص 449.
نظر سليمان بن عبدالوهاب در باره برادرش
سليمان بن عبدالوهاب در باره برادرش محمد بن عبدالوهاب در كتاب خود مىگويد:
فإن اليوم ابتلى الناس بمن ينتسب إلى الكتاب والسنة، ويستنبط من علومهما، ولا يبالي بمن خالفه. وإذا طلبت منه أن يعرض كلامه على أهل العلم لم يفعل. بل يوجب على الناس الأخذ بقوله، وبمفهومه، و من خالفه فهو عنده كافر. هذا، و هو لم يكن فيه خصلة واحدة من خصال أهل الاجتهاد، ولا والله عشر واحدة. ومع، هذا فراج كلامه على كثير من الجهال. فإنا لله وإنا إليه راجعون. الأمة كلها تصيح بلسان واحد، و مع هذا لا يرد لهم في كلمة، بل كلهم كفار أو جهال، اللهم اهد الضال ورده إلى الحق؛[1]امروزه مردم گرفتار كسى شدهاند كه به قرآن وسنت نسبت داده مىشود وعلوم قرآن وسنت را استنباط مىكند و از مخالفان خود باكى ندارد. اگر به او گفته شود: سخن و نظريه خودت را بر علما عرضه بكن، نخواهد كرد بلكه (معتقد است كه) بر مسلمين واجب است از سخن و برداشت او تبعيت كنند و هر كه با او مخالفت كند، پس او نزد وى كافر است.[2]اين در حالى است كه او حتى يكى از شرايط اهل اجتهاد را هم ندارد. به خدا سوگند كه او حتى يك دهم از شرايط اجتهاد را هم ندارد. و با اين حال سخن او در ميان بسيارى از جاهلان رواج يافته است.إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ.با اين وجود كل امت اسلام (علما اسلام) يك صدا نارضايتى خود را اعلام مىكنند، ولى او بر آنها رد علمى نمىدهد، بلكه همه آنها نزد او كافر ويا جاهل هستند. خدايا شخص گمراه را هدايت فرما و او را به سوى حق برگردان.
پيروى از ابن عبدالوهاب ركن ششم اسلام است
بين سليمان و برادرش محمد چنين گفت وگويى پيش آمده است: سليمان به برادرش محمد گفت: اى محمد، اركان اسلام چند تاست؟ رهبر وهابىها مىگويد: پنج تا. سليمان مىگويد: تو آن را شش تا كردى و ششمِ آن اينكه: «هر كه از تو پيروى نكند مسلمان نيست و اين نزد تو ركن ششم از اركان اسلام است.»[3]
ابن فرحان بعد از نقل اين خبر مىگويد: «سخن سليمان اينجا لازمهاى عمل واعتقاد ابن عبدالوهاب است، نه اينكه او چنين سخنى را گفته باشد.[4]
2. عثمان بن منصور حنبلى نيز مىگويد: ولى اين مرد اطاعت وپيروى از خودش را ركن ششم اسلام قرار داد.[5]
باز سليمان در كتاب خود خطاب به برادرش و پيروانش مىگويد:
[1]. فصل الخطاب فى الرد على محمد بن عبدالوهاب، نوشته سليمان بن عبدالوهاب برادر رهبر وهابيت، ص 25.
[2]. در حاشيه كتاب در مورد اين سخن محققان كتابش كه گروهى از علما هستند، مىگويند: منظورش در اين سخن برادرش محمد بن عبدالوهاب است و اما تكفيرش مخالفانش را امر مشهورى است كه از او به تواتر رسيده است و اين واقعيت را غير سليمان نيز گفته است.( فصل الخطاب، حاشيه ص 26.
[3]. دعاوى مناوئين لدعوة الشيخ محمد بن عبدالوهاب، عبد العزيز عبد الطيف، ص 166. مىبينيد كه يك عالم وشخصيت وهابى اين سخن را نقل كرده است و اگر اين سخن را عالم سنى هم نقل مىكرد حتماً وهابىها او را تكذيب كرده و نويسنده آن را متهم به دروغگويى مىكردند.
[4]. داعية و ليس نبيا، ص 135. با اين كتاب و مؤلفش در آخر كتاب آشنا خواهيم شد.
[5]. دعاوى مناوئين، عبد العزيز وهابى، ص 166 به نقل از داعية وليس نبيا، ابن فرحان.
فكل هذه البلاد الإسلامية، عندكم بلاد حرب، كفار أهلها؟! وكلهم، عندكم، مشركون شركا مخرجا عن الملة؟! فإنا لله، وإنا إليه راجعون؛[1]تمام اين سرزمينهاى اسلامى نزد شما سرزمين حرب است و مردمش كفار هستند. تمام آنها نزد شما مشرك هستند به شركى كه صاحبش را از اسلام خارج مىكند.إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ.
سليمان باز موضوعاتى را كه برادرش محمد بن عبدالوهاب به خاطر آن مسلمين را كافر خوانده از قبيل توسل و ... ذكر كرده و علمايى مانند احمد بن حنبل را نام برده كه آن مسأله را جايز دانستهاند و سپس مىگويد:
أتظنون أن هذه الأمور، التي تكفرون فاعلها إجماعا؟ وتمضي قرون الأئمة من ثمانمائة عام، ومع هذا لم يرو عن عالم من علماء المسلمين أنها (كفر)؟! بل ما يظن هذا عاقل. بل والله لازم قولكم أن جميع الأمة بعد زمان الإمام أحمد، علماؤها وأمراؤها وعامتها، كلهم (كفار) مرتدون! فإنا لله وإنا إليه راجعون. وا غوثاه إلى الله، ثم وا غوثاه إلى الله، ثم وا غوثاه!!!؛[2]آيا شما توجه داريد كه اين امورى كه شما تمام انجام دهنده آن را كافر مىدانيد، در هشتصد سالى كه امامان گذشتهاند از هيچ يك عالمى نقل نشده است كه اين امور را كفر خوانده باشد. بلكه هيچ عاقلى چنين فكرى را نمىكند كه اين امور كفر باشد. بلكه به خدا سوگند لازمهاى سخن شما اين است كه همهى امت اسلام بعد از
[1]. فصل الخطاب فى الرد على محمد بن عبدالوهاب، ص 14.
[2]. فصل الخطاب فى الرد على محمد بن عبدالوهاب، ص 16.