«عمرو بن لحى اولين كسى بود كه بتپرستى را به مكه و اطراف آن وارد كرد و دين ابراهيم عليه السلام را تغيير داد. او به شام سفر كرد وديد كه مردم سنگ وچوب نصب كرده و آن را عبادت مىكنند. يك سنگ از آن سنگها را برداشت وبه كعبه آورد و نصب نمود و مردم را به عبادت آن دعوت نمود.»[1]
اولا توجه مىكنيد كه انسان به خاطر جهل وحماقت چگونه راحت به امت اسلامى چه نسبتهاى نارواى بزرگ را مىدهد. ثانيا: بنابر تهمت ابن عبدالوهاب همه مسلمين مشرك بوده وبتپرستى را از دين اسلام صحيحتر مىدانستهاند. دروغگويى آيا ممكن است كه بزرگتر از اين باشد!؟
بايد توجه داشته باشيم كه عصام العماد كه از رهبران و مبلغين وهابيت بوده وفارغ التحصيل دانشگان رياض عربستان است، و سپس با مطالعه از عقيده وهابيت دست كشيده است، مىگويد: «ما در دانشگاه سيره محمد بن عبدالوهاب را به جاى سيره پيامبر صلى الله عليه وآله ويا به مانند سيره آن حضرت مىخوانديم و دشمنان ابن عبدالوهاب را كافرتر و مشركتر از دشمنان پيامبر صلى الله عليه وآله و از ابوجهل و ابولهب و ... مىدانستيم.[2]
اين اعتقادات بر اثر اين است كه ابن عبدالوهاب در كتابهاى خود گفته است:
كسانى كه پيامبر صلى الله عليه وآله با آنها مبارزه كرد داراى عقل سالمتر و شرك پنهانتر از مشركان (مسلمين) زمان ما بودند.[3]
باز ميگويد: شركورزى كفار قريش كمتر از شركورزى بسيارى از مردم امروز است.[4]
وهابيان كه امروزه اين سخنان رهبرشان را با الگو قرار دادن سيره وعملكرد او مىخوانند واساتيدشان آن را با افتخار برايشان مىگويند، امكان دارد كه مسلمين را كافر ندانند؟! بنابر اين، پنهان داشتن وهابيت تكفير مسلمين را چيزى جز از روى تقيه نخواهد بود.
«ابن عبدالوهاب در نامهاى خطاب به سليمان بن سحيم يكى از علماى حنبلى مىنويسد: «من برايت يادآورى مىكنم كه حتماً تو و پدرت بر شرك و كفر و نفاق اصرار داريد. تو وپدرت شب و روز در راه دشمنى با اين دين سعى مىكنيد. حتماً تو با علمى كه دارى مرد معاند و گمراه هستى و كفر را بر اسلام برگذيدهاى ....»[5]
«محمد بن عبدالوهاب در باره ابن فيروز (يكى از داشمندان) مىگويد: «او كفر بزرگى دارد كه او را از ملت اسلام خارج كرده است.»[6]
اين در حالى است كه ابن عبدالوهاب خود محمد بن فيروز را از پيروان ابن تيميه و ابن قيم خوانده و زركلى در باره او مىگويد: «محمد بن فيروز، فقيه حنبلى از اهل احساء، شاگردان و مريدان بسيارى داشت و به محمد بن عبد الوهاب انتقاد (و مخالفت) كرد. وقتى كار ابن عبدالوهاب بالا گرفت او به بصره كوچ نمود وآنجا از دنيا رفت.»[7]
[1]. مصنف ابن ابىشيبه، ج 8، ص 326؛ و 338؛ سيره ابن هشام، ج 1، ص 79؛ الاصابه، ج 1، ص 258؛ تاريخ ابن كثير، ج 2، ص 236؛ فتح البارى، ج 6، ص 399.
[2]. نقد محمد بن عبدالوهاب از درون، نوشته عصام العماد از علماى يمن.
[3]. كشف الشبهات ابن عبدالوهاب، ص 43.
[4]. الدرر السنيه فى الاجوبة النجدية، ج 1، ص 120.
[5]. الدرر السنيه فى الاجوبة النجدية، ج 10، ص 31.
[6]. الدرر السنيه فى الاجوبة النجدية، ج 10، ص 63
[7]. الاعلام، ج 6، ص 242؛ معجم المؤلفين عمر كحاله، ج 10، ص 245.
«وقتى احمد بن عبد الكريم با ابن عبدالوهاب مخالفت كرد در نامهايى به او نوشت: «تو ابن غنام و ديگران را گمراه كردى و از ملت ابراهيم بيزارى جستى وآنها را بر خودت گواه گرفتى كه تو پيرو مشركان هستى.»[1]
«ابن عبد الوهاب هر شهر و ديارى را كه از او پيروى نكنند و اعتقادات اورا قبول نداشته باشند از سرزمين مشركين به حساب مىآورد.[2]
«او در باره اهل مكه چنين مىگفت: «حتماً دين آنها همان دينى است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله براى ترساندن مردم از آن مبعوث شد.[3]
ابن عبدالوهاب در باره مسلمانان زمان خويش مىگويد: «بسيارى از اهل اين زمان از معبود چيزى به غير از حبل، يغوس، نصر، لات، عزّا و منات نمىشناسند. اگر فهم درست مىداشتند مىفهميدند كه مقاماتى را كه مىپرستند (مرادش زيارت مقامات اوليا است) از قبيل عبادت همان بتهاست.[4]
ابن عبد الوهاب مىگويد: «ما كافر نمىگوييم مگر كسى را كه دعوت حقيقت ما به او رسيده و دليل و برهان به او روشن شده و حجت بر آنها برپا شده است، ولى با اين حال از روى تكبر و عناد بر عقيده خود اصرار مىورزند؛ مانند بيشتر كسانى كه ما امروز با آنها مىجنگيم. اينها به شرك ورزيدن خود اصرار دارند
[1]. الدرر السنيه فى الاجوبة النجدية، ج 10، ص 63.
[2]. الدرر السنيه فى الاجوبة النجدية، ج 10، ص 12 و 64 و 77 و 86.
[3]. همان، ج 10 ص 291، ص 860.
[4]. الدرر السنيه فى الاجوبة النجدية،، ج 10، ص 117 و 120 و 160.
واز انجام واجبات روى گردانده و عمل حرام و گناهان كبيره را آشكارا مرتكب مىشوند ....»[1]
البته اين پارهى از سخنان ابن عبدالوهاب است و در آخر كتاب نيز با آشنايى با كتاب ابن فرحان با برخى ديگر از سخنان او آشنا خواهيم شد، ولى بايد دقت داشته باشيم كه ابن عبدالوهاب با صراحت و روشنى با مقايسه مردم فريبانهاش بين مسلمين و مشركين زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، با مشرك خواندن مسلمين با تعبيرهاى «مشركين زمان ما» مسلمين را بدتر از مشركين زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله معرفى كرده است.
كتبى كه در رد بر عقايد وهابيان نوشته شده
علما و دانشمندان بسيار و از مذاهب مختلف اهل سنت در رد وهابىها كتابها نوشتهاند كه ما پارهاى از آن كتابها را اينجا ذكر خواهيم كرد. و البته توجه داشته باشيم كه وهابىها نيز صدها كتاب در رد علماى اهل سنت نوشتهاند كه ما نياز به ذكر آنها نمىبينيم و خود دلالت بر اين دارد كه آنها به مانند امامشان ابن عبدالوهاب قطعا اهل سنت را گمراه مىدانند.
كتاب «الوهابية فى نظر علماء المسلمين»
كتاب مذكور كتابى است به زبان عربى وتأليف احسان عبداللطيف بكرى. مؤلف در آن نام، كتابهايى را كه علماى اهل سنت در رد وهابيت نوشتهاند جمع
[1]. الدرر السنيه فى الاجوبة النجدية، ج 10، ص 234.
آورى كرده وجايگاه اهل سنت با وهابيت را يادآور شده است. ما پارهاى از مطالب اين كتاب را به گونه مختصر ذكر مىكنيم.
مؤلف در مقدمه كتابش گفته است: «برادر مسلمان! آيا حقيقت وهابيت را مىشناسى؟ آيا مىدانى كه مذهب وهابى را محمد بن عبدالوهاب نجدى پايگزارى كرده است؟ آيا مىدانى كه او عقايد خويش را از احمد بن تيميه برگرفته است؟ آيا مىدانى كه عقايد او خارج از مذهب چهارگانه ما اهل سنت است؟ آيا اينها را مىدانى يا نه؟
سپس آيا مىدانى كه مذهب چهارگانه ما اهل سنت حكم بر گمراهى وخارج از راه مؤمنين بودن پيشواى وهابيت وپيروانش را كردهاند؟ همانا خداوند مىفرمايد: «كسى كه بعد از آشكار شدن حق با پيامبر صلى الله عليه وآله مخالفت كند و از راهى غير از راه مؤمنين پيروى نمايد، ما او را به همان راهى كه مىرود مىبريم و به جهنم داخلش مىكنيم كه جايگاه بدى است.[1]چه راست فرموده خداى بزرگ!
آيا مىدانى كه جماعتى از علماى ما اهل سنت و جماعت، كتابهايى را بر رد پايگزار اين مذهب و امامش ابن تيميه نوشته و بر باطل بودن اين جريان حكم كردهاند؟ آيا اينها را مىدانى يا نه؟
آيا مىدانى كه علماى مكه بر ملحد (منكر خدا) و بدبخت بودن ابن عبد الوهاب حكم كرده و او را به خبيث بودن، بىحيا، كور و گمراهى، تحريف ودروغگويى و تهمت بستن به خدا و كفر بر قرآن وصف كرده و بارها او را لعنت كردهاند، آيا اينها را مىدانى يا نه؟
[1]. سوره نساء، آيه 115.
آرى، همهاى اينها را ياور حق شاه فضل رسول قادرى در كتاب «سيف الجبّار المسلول على اعداء الابرار» (كه در تركيه در سال 1979 م. در منشورات برادر مسلمان غيور حسين حليم استانبولى به چاپ رسيده) آشكار ساخته است.
علامه ونابغه عراق (به اجماع و اتفاق همگان) شيخ جميل افندى صدقى زهاوى در كتاب با ارزشش «فجر الصادق» (در شرح حال ابن عبد الوهاب، ص 17) مىنويسد:
ابن عبد الوهاب در ابتدا طالب علم بود و به مكه و مدينه براى آموزش علم از علماى آن، رفت و آمد مىكرد. از جمله كسانى كه ابن عبد الوهاب در مدينه از او علم گرفت شيخ محمد بن سليمان كردى و شيخ محمد حيات سندى بودند. اين دو استاد ياد شده و غير اينها از اساتيدى كه او از آنها علم گرفته بود در وجود او نشانههاى گمراهى و الحاد را مشاهده كرده مىگفتهاند: «به زودى خداوند اين مرد را گمراه مىكند و به وسيله او كسانى را كه بدبخت قرار داده است نيز گمراه خواهد كرد.» و كار نيز همين گونه شد كه اينها گفته بودند.
پدرش عبد الوهاب كه از عالمان صالح بود در او نشانههاى الحاد را مشاهده مىكرد و مردم را از او برحذر مىداشت. برادرش شيخ سليمان در رد بدعتها وعقايد باطلش كتابى نوشت.
سپس بكرى در جاى ديگرى از كتابش مىگويد: «آيا مىدانى كه اسماعيل پاشاى بغدادى در كتاب «هداية العارفين» (ج 2، ص 350، چاپ 1951 در استانبل تركيه) كتابى را از محمد بن عبد الوهاب نام برده كه او در آن در مسائلى با پيامبر صلى الله عليه وآله مخالفت كرده است؟ و مخالفت با پيامبر صلى الله عليه وآله نشانهاى دشمنى با آن حضرت مىباشد.»
بعد از اين مقدمه، نويسنده شروع مىكند به معرفى كتبى كه در رد وهابيت وعقايد باطل ابن عبد الوهاب نگاشته شده و آن كتابها عبارتاند از:
1. «فصل الخطاب فى رد على محمد بن عبد الوهاب» تأليف سليمان بن عبد الوهاب برادر محمد بن عبد الوهاب.
2. «سيف الهندى فى عبادت التريقت الشيخ النجدى» تأليف شيخ عبد الله بن عيسى صنعانى.
3. «مصباح الانام» تأليف علوى بن احمد حداد.
4. «سيف الباتر» تأليف علوى بن احمد حداد.
5. «فصل الخطاب فى رد ضلالات ابن عبد الوهاب» تأليف احمد بن على معروف به قربانى.
6. «شواهد الحق فى التوسل بسيد الخلق» تأليف شيخ يوسف نبهانى.
7. كتابى از محمد بن سليمان كردى شافعى[1]صاحب حواشى «شرح المختصر» واستاد محمد بن عبد الوهاب.
محمد بن سليمان كردى شافعى در نامهاى به شاگرد خود نوشته است: «سلام بر كسى كه از حق پيروى كند! اى ابن عبد الوهاب! همانا من به خاطر خداى متعال تو را نصيحت مىكنم كه زبانت را از مسلمانان نگه دارى. اگر از كسى شنيدى كه معتقد به تأثير مستقل داشتن استغاثه شونده است، (يعنى كسى معتقد باشد كه استغاثه شونده (مثلًا پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله) بدون قدرت و يارى خدا خودش
[1]. زركلى در باره محمد بن سليمان كردى شافعى مىگويد:« محمد بن سليمان كردى در سال 1194 ه. ق وفات كرده است. او در زمان خود فقيه شافعى در سرزمين حجاز بود. در دمشق به دنيا آمد و در مدينه زندگى نمود و تا هنگام وفات مفتى شافعىها بود». الاعلام، ج 6، ص 152.
مىتواند كمك كند) به چنين كسى حق را بشناسان و با دليل بفهمان كه غير خدا تأثير مستقل ندارد. اگر روى نگرداند تنها آن شخص را كافر بشمار. راهى برايت براى كافر خواندن همه مسلمين وجود ندارد. تو به تنهايى با راه وروش همهاى مسلمين مخالفت مىكنى. نسبت كفر دادن به كسى كه با همهاى مسلمين مخالف است سزاوارتر است. چون او غير راه مسلمانان را پيش گرفته است. خداوند مىفرمايد: «كسى كه پس از آشكار شدن حق با پيامبر مخالفت كند و از راهى غير از راه مؤمنين پيروى نمايد، ما او را به همان راهى كه مىرود مىبريم و به جهنم داخلش مىكنيم كه جايگاه بد است.»[1]
(بدان كه) گرگ تنها آن گوسفندى را مىتواند شكار كند كه از گله جدا شده است.
8. «السارم الهندى» تأليف شيخ عطاء مكى.
9. «جلال الحق فى كشف احوال اشرار الخلق» تأليف ابراهيم قادر اسكندرى.
10. «اظهار حقوق مِن مَن منع التوسل بالنّبى و ولى الصدوق» تأليف شيخ مشرّف مالكى.
11. «الصواعق و الرؤود» تأليف عبد الله بن داود حنبلى.
12. «تجرد سيف الجهاد لمدّعى الاجتهاد» تأليف عبد الله بن عبد لطيف شافعى.
13. «تهرز الاغبيا على الاستغاثة بالنّبى و الاولياء» تأليف عبد الله بن ابراهيم طائفى.
14. «الانتصار لاولياء الابرار» تأليف طاهر سنبلى حنفى.
[1]. سوره نساء، ايه 115.
15. «غوث العباد ببيان الرشاد» تأليف شيخ مصطفى همام مصرى.
16. «رسالة مسجئة محكمة» تأليف علامه محقيق صالح كواشى تونسى.
17. «رد على محمد بن عبد الوهاب» تأليف اسماعيل تميمى مالكى شيخ اسلام در تونس.
18. «رسالة فى جواز التوسل» تأليف مفتى «فاس» علامه شيخ مهدى وزانى.
19. «البراهن الساتحة» تأليف شيخ سلامت عزامى.
20. «التوسل بالنبى و بالصالحين» تأليف ابوحامد بن مرزوق.
ابوحامد ابن مرزوق در كتاب خويش مىنويسد: «برخى از دانشمندان مذاهب چهارگانه در رد ابن عبد الوهاب و پروانش كتابهاى بسيار خوبى نوشتهاند. از جملهاى آنها برادرش سليمان بن عبد الوهاب و آل شتى (از علماى حنبلى شام) وشيخ عبد الله قومى نابلسى (در كتاب «رحلت» اش همه اين علما گفتهاند: «ابن عبد الوهاب همراه با مقلدانش از خوارج هستند». از كسانى كه در اين موضوع خوب تحقيق نمودهاند علامه محقق سيد محمد مين بن عابدين در حاشيهاش بر «رد المحتار على الدر المختار» در باب «البغات» جلد 4، صفحه 447 و شيخ سواء مصرى در حاشيهاش به «جلالين» است». و به اين جهت ابن عبد الوهاب را از جمله خوارج دانستهاند كه چون ابن عبد الوهاب با رأى خود اهل «لا اله الّا الله محمد رسول الله» را كافر مىخواند. شكى نيست كه تكفير (كافر خواندن مسلمانان) روش خوارج وروش هر بدعتگزارى است كه مخالفان خود از اهل قبله را كافر مىخواند ....
اساس عقايد ابن عبد الوهاب و مريدانش چهار چيز است: تشبيه خدا بر خلقش، (ابراز عقيده عجيب و غربى در مورد) توحيد الوهى و ربوبى، نگذاشتن