آرى، همهاى اينها را ياور حق شاه فضل رسول قادرى در كتاب «سيف الجبّار المسلول على اعداء الابرار» (كه در تركيه در سال 1979 م. در منشورات برادر مسلمان غيور حسين حليم استانبولى به چاپ رسيده) آشكار ساخته است.
علامه ونابغه عراق (به اجماع و اتفاق همگان) شيخ جميل افندى صدقى زهاوى در كتاب با ارزشش «فجر الصادق» (در شرح حال ابن عبد الوهاب، ص 17) مىنويسد:
ابن عبد الوهاب در ابتدا طالب علم بود و به مكه و مدينه براى آموزش علم از علماى آن، رفت و آمد مىكرد. از جمله كسانى كه ابن عبد الوهاب در مدينه از او علم گرفت شيخ محمد بن سليمان كردى و شيخ محمد حيات سندى بودند. اين دو استاد ياد شده و غير اينها از اساتيدى كه او از آنها علم گرفته بود در وجود او نشانههاى گمراهى و الحاد را مشاهده كرده مىگفتهاند: «به زودى خداوند اين مرد را گمراه مىكند و به وسيله او كسانى را كه بدبخت قرار داده است نيز گمراه خواهد كرد.» و كار نيز همين گونه شد كه اينها گفته بودند.
پدرش عبد الوهاب كه از عالمان صالح بود در او نشانههاى الحاد را مشاهده مىكرد و مردم را از او برحذر مىداشت. برادرش شيخ سليمان در رد بدعتها وعقايد باطلش كتابى نوشت.
سپس بكرى در جاى ديگرى از كتابش مىگويد: «آيا مىدانى كه اسماعيل پاشاى بغدادى در كتاب «هداية العارفين» (ج 2، ص 350، چاپ 1951 در استانبل تركيه) كتابى را از محمد بن عبد الوهاب نام برده كه او در آن در مسائلى با پيامبر صلى الله عليه وآله مخالفت كرده است؟ و مخالفت با پيامبر صلى الله عليه وآله نشانهاى دشمنى با آن حضرت مىباشد.»
بعد از اين مقدمه، نويسنده شروع مىكند به معرفى كتبى كه در رد وهابيت وعقايد باطل ابن عبد الوهاب نگاشته شده و آن كتابها عبارتاند از:
1. «فصل الخطاب فى رد على محمد بن عبد الوهاب» تأليف سليمان بن عبد الوهاب برادر محمد بن عبد الوهاب.
2. «سيف الهندى فى عبادت التريقت الشيخ النجدى» تأليف شيخ عبد الله بن عيسى صنعانى.
3. «مصباح الانام» تأليف علوى بن احمد حداد.
4. «سيف الباتر» تأليف علوى بن احمد حداد.
5. «فصل الخطاب فى رد ضلالات ابن عبد الوهاب» تأليف احمد بن على معروف به قربانى.
6. «شواهد الحق فى التوسل بسيد الخلق» تأليف شيخ يوسف نبهانى.
7. كتابى از محمد بن سليمان كردى شافعى[1]صاحب حواشى «شرح المختصر» واستاد محمد بن عبد الوهاب.
محمد بن سليمان كردى شافعى در نامهاى به شاگرد خود نوشته است: «سلام بر كسى كه از حق پيروى كند! اى ابن عبد الوهاب! همانا من به خاطر خداى متعال تو را نصيحت مىكنم كه زبانت را از مسلمانان نگه دارى. اگر از كسى شنيدى كه معتقد به تأثير مستقل داشتن استغاثه شونده است، (يعنى كسى معتقد باشد كه استغاثه شونده (مثلًا پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله) بدون قدرت و يارى خدا خودش
[1]. زركلى در باره محمد بن سليمان كردى شافعى مىگويد:« محمد بن سليمان كردى در سال 1194 ه. ق وفات كرده است. او در زمان خود فقيه شافعى در سرزمين حجاز بود. در دمشق به دنيا آمد و در مدينه زندگى نمود و تا هنگام وفات مفتى شافعىها بود». الاعلام، ج 6، ص 152.
مىتواند كمك كند) به چنين كسى حق را بشناسان و با دليل بفهمان كه غير خدا تأثير مستقل ندارد. اگر روى نگرداند تنها آن شخص را كافر بشمار. راهى برايت براى كافر خواندن همه مسلمين وجود ندارد. تو به تنهايى با راه وروش همهاى مسلمين مخالفت مىكنى. نسبت كفر دادن به كسى كه با همهاى مسلمين مخالف است سزاوارتر است. چون او غير راه مسلمانان را پيش گرفته است. خداوند مىفرمايد: «كسى كه پس از آشكار شدن حق با پيامبر مخالفت كند و از راهى غير از راه مؤمنين پيروى نمايد، ما او را به همان راهى كه مىرود مىبريم و به جهنم داخلش مىكنيم كه جايگاه بد است.»[1]
(بدان كه) گرگ تنها آن گوسفندى را مىتواند شكار كند كه از گله جدا شده است.
8. «السارم الهندى» تأليف شيخ عطاء مكى.
9. «جلال الحق فى كشف احوال اشرار الخلق» تأليف ابراهيم قادر اسكندرى.
10. «اظهار حقوق مِن مَن منع التوسل بالنّبى و ولى الصدوق» تأليف شيخ مشرّف مالكى.
11. «الصواعق و الرؤود» تأليف عبد الله بن داود حنبلى.
12. «تجرد سيف الجهاد لمدّعى الاجتهاد» تأليف عبد الله بن عبد لطيف شافعى.
13. «تهرز الاغبيا على الاستغاثة بالنّبى و الاولياء» تأليف عبد الله بن ابراهيم طائفى.
14. «الانتصار لاولياء الابرار» تأليف طاهر سنبلى حنفى.
[1]. سوره نساء، ايه 115.
15. «غوث العباد ببيان الرشاد» تأليف شيخ مصطفى همام مصرى.
16. «رسالة مسجئة محكمة» تأليف علامه محقيق صالح كواشى تونسى.
17. «رد على محمد بن عبد الوهاب» تأليف اسماعيل تميمى مالكى شيخ اسلام در تونس.
18. «رسالة فى جواز التوسل» تأليف مفتى «فاس» علامه شيخ مهدى وزانى.
19. «البراهن الساتحة» تأليف شيخ سلامت عزامى.
20. «التوسل بالنبى و بالصالحين» تأليف ابوحامد بن مرزوق.
ابوحامد ابن مرزوق در كتاب خويش مىنويسد: «برخى از دانشمندان مذاهب چهارگانه در رد ابن عبد الوهاب و پروانش كتابهاى بسيار خوبى نوشتهاند. از جملهاى آنها برادرش سليمان بن عبد الوهاب و آل شتى (از علماى حنبلى شام) وشيخ عبد الله قومى نابلسى (در كتاب «رحلت» اش همه اين علما گفتهاند: «ابن عبد الوهاب همراه با مقلدانش از خوارج هستند». از كسانى كه در اين موضوع خوب تحقيق نمودهاند علامه محقق سيد محمد مين بن عابدين در حاشيهاش بر «رد المحتار على الدر المختار» در باب «البغات» جلد 4، صفحه 447 و شيخ سواء مصرى در حاشيهاش به «جلالين» است». و به اين جهت ابن عبد الوهاب را از جمله خوارج دانستهاند كه چون ابن عبد الوهاب با رأى خود اهل «لا اله الّا الله محمد رسول الله» را كافر مىخواند. شكى نيست كه تكفير (كافر خواندن مسلمانان) روش خوارج وروش هر بدعتگزارى است كه مخالفان خود از اهل قبله را كافر مىخواند ....
اساس عقايد ابن عبد الوهاب و مريدانش چهار چيز است: تشبيه خدا بر خلقش، (ابراز عقيده عجيب و غربى در مورد) توحيد الوهى و ربوبى، نگذاشتن
نشانى از آثار پيامبر صلى الله عليه وآله و كافر خواندن مسلمين. و او در همه اين عقايد پيرو احمد بن تيميه است ....
حق در نزد وهابىها تنها همان چيزى است كه ابن تيميه و شاگردش ابن قييم ومحمد بن عبد الوهاب گفتهاند و به نظر و عقيده هيچ عالمى از علماى مسلمان ارزشى قائل نيستند، جز سخنانى كه تأييد كننده هوا و هوسشان باشد. (عجبا كه) نزد وهابيان علماى دين اسلام (با اين وسعتش) در اين سه دسته منحصر است.»[1]
[1]. لازم به يادآورى است سخنانى كه اين مؤلف از علما ديگر نقل مىكند حقيقتى است غير قابل انكار. وهابىها سخن هر كسى را چه صحابه باشد و چه تابعين و يا هر كس ديگر وقتى با عقيده آنها مخالف است به راحتى رد مىكنند و آن شخص را يك فرد بى اهمتى معرفى كرده و حتى با انواع تهمت متهم نيز مىكنند. ما در كتاب« توسل و استغاثه در اسلام» نمونههايى را ذكر كرديم و در اين جا مناسب ديديم خواننده عزيز را با دو نمونه آشنا سازيم.
الف.) البانى كه از علماى بزرگ وهابىهاست پس از نقل حديثى كه آن را ابن عباس از پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله روايت كرده( كه سندش هم صحيح است) و در باره جايز بودن استغاثه به غير خداست به ابن عباس تهمت زده مىگويد:« ابن عباس شايد اين حديث را از اهل كتاب گرفته است.»( سلسله احاديث ضعيفه و موضوعه البانى، ج 2، ص 111.)
ب. همچنين در باره اين خبر كه در آن آمده است:« قحطى وخشكسالى شديدى مردم مدينه را فرا گرفت و مردم به ام المؤمنين عايشه شكايت بردند. عايشه به آنها گفت:« نگاه كنيد به قبر پيامبر صلى الله عليه و آله وجاى گشادى( سراخى) از قبر آن حضرت به سوى آسمان قرار دهيد به گونهاى كه بين قبر و آسمان هيچ مانعى نباشد». پس مردم اين كار را كردند و آن قدر بر ما باران باريد كه علفها روييدند و شتران فربه شدند ...»( سنن دارمى، ج 1، ص 65، ح 920؛ غرائب الحديث ابراهيم حربى، ج 3، ص 946.) سند اين حديث صحيح است. از آنجا كه در اين خبر امالمؤمنين عايشه به مردم دستور داده است كه براى نجات از اين بلا به قبر پيامبر صلى الله عليه و آله پناه بردند، البانى در باره اين حديث مىگويد:« اين سخن از خود عايشه است نه اين كه برگرفته از سخن پيامبرصلى الله عليه و آله باشد. اگر صحيح هم باشد حجت نيست. چون احتمال دارد نظر اجتهادى خود عايشه باشد از همان نظراتى كه گاهى در آن خطا مىكند و گاهى صواب. و ما ملزم به عمل كردن به اجتهاد و نظر او نيستيم».( التوسل انوائه و احكامه، البانى، ص 141.)
از اين نمونه در سخنان وهابىها امروزه فراوان است و به راحتى علماى اهل سنت را براى فريب مردم حتى از سنى بودن هم خارج مىكنند تا سخن خود را به كرسى نشانند.
ابن مرزوق در ادامه مىگويد: «باز از علمايى كه در رد ابن عبد الوهاب كتاب نوشتهاند عبارت هستند از: علامه عبدالوهاب بن احمد بركات شافعى مكى، علامه سيد منعمى، علامه سيد عبدالرحمن (از بزرگان علماى احساء)، شيخ عبدالله بن عيسى احسائى، شيخ احمد مصرى احسائى و شيخ محمد بن شيخ احمد بن عبداللطيف احسائى.
باز همو در ادامه مىگويد: «شيخ محدث صالح فلّان غربى كتاب بزرگى را به نزد ما آورد كه در آن نامهها و جوابهايى از طرف علماى مذاهب چهارگانه: حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى بر (رد اعتقاد باطل) محمد بن عبد الوهاب بود.»
در ادامه مىگويد: ابوالفضل قاسم محجوب مالكى نامهاى بر رد ابن عبد الوهاب نوشته است كه آن را در كتاب «اتحاف اهل الزمان باخبار الملوك تونس واهل الامان» پيدا مىكنى.
آنچه يادآورى نموديم، كتبى است كه علماى ما از مذاهب چهارگانه در رد ابن عبدالوهاب نوشتهاند و من به آنها دسترسى پيدا كردم.
سپس ابن مرزوق مىنويسد: «اما آنچه علما در باره احمد بن تيميه (امام وپيشواى ابن عبد الوهاب كه از او عقايدش را گرفته است) گفتهاند چنين است: «او همان كسى است كه از راه راست گمراه شده و مردم زيادى از مسلمانان را گمراه نمود. در بارهى او علماى مكه گفتهاند (چنانكه در كتاب «سيف الجبار المسلول
على اعداء الابرار»، صحفه 42، چاپ تركيه در سال 1979 آمده است:) «ابن تيميهى بدبخت همان كسى است كه علماى زمانش بر گمراه بودن وى اتفاق كرده و او را حبس كردند. آنگاه ندا داده شد: «هر كه در عقيده ابن تيميه باشد خون و مالش حلال است». در «كشف الظنون جلد 1 صفحه 220، آمده است: «علاء (از علماى زمان) در اين زمينه مبالغه كرده و گفته است: «هر كه ابن تيميه را شيخ الاسلام خواند كافر گردد». صاحب «كشف الظنون» در جلد 2، صفحه 1438، مىنويسد: «ابن تيميه در كتاب «عرش و صفت آن» گفته است: «خداى متعال در عرشش مىنشيند و مكانى از عرش خالى مىماند كه پيامبر صلى الله عليه وآله آنجا خواهد نشست». ابن حيان نيز اين سخن ابن تيميه را در كتاب «نهر» در ذيل آيه: «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ»اين گونه نقل كرده است: «در كتاب «عرش» ابن تيميه با دستخط خودش اين مطلب را خواندم». (پايان سخنان ابن مرزوق).
سپس احسان عبد الطيف بكرى به نوشتههاى خود ادامه داده، باز نام كسانى را كه در رد افكار ابن عبد الوهاب كتابهاى نوشتهاند يادآورى نموده و مىنويسد:
1. ابوحيان در كتاب «النهر»، صفحه 5078، كتابى را از ابن تيميه به نام«الصراط المستقيم و رد على اهل الجهيم»نام برده و مىگويد: «ابن تيميه در اين كتابش چيزهايى گفته كه ذكر آنها سزاوار نيست كه از جمله آن كافر خواندن ابن عباس است. (بر اساس نقلى كه حصنى در كتاب ردش بر ابن تيميه نقل كرده است.)
2. محمد بخيتى حنفى (از علماى الازهر مصر) كتاب «تطهير الفؤاد من دنس الاعتقاد» را نوشته است. او در آن از جمله مىگويد: «ابن تيميه در كتاب «العقيدة الواسطية» با قرآن، سنت و سلف صالح به مخالفت برخاسته است. هميشه ابن تيميه
به بزرگان دين اهانت مىكرد تا جايى كه علماى زمانش او را فاسق و بدعتگزار، بلكه بسيارى از آنها او را كافر خواندهاند.»
باز همو مىگويد: «روش ابن تيميه وپيروانش از اين روش است كه خداوند مىفرمايد: «مىگويند به خدا وروز قيامت ايمان آورديم، ولى آنها ايمان نياوردهاند. خدا و مؤمنين را فريب مىدهند، ولى در واقع تنها خود را فريب مىدهند، ولى متوجه نيستند.»
بكرى مىگويد: «اين صفت صفتى است كه خداوند منافقان را اين گونه در كتابش وصف كرده است».
3. امام يافعى در «مرآةالجنان»، جلد 4، صفحه 240، بعضى از سخنان زشت ابن تيميه را ذكر كرده است. از جمله اينكه ابن تيميه مىگويد: «خداوند بر عرش قرار گرفته است، به شكل قرار گرفتن حقيقى وخدا با حرف وصدا سخن مىگويد.» ... در دمشق وغير آن ندا داده شد كه «هر كه بر عقيده ابن تيميه باشد مال وخونش حلال است.»
باز هم يافعى در ص 278، (در حادثههاى سال 728 ه. ق) مىنويسد: «ابن تيميه مسائل غريبى از خود آشكار كرد كه (علما) آنها را بر او انكار كردند و به سبب آن حبس شد.» (سپس پارهاى از كارهاى زشت او را نقل كرده و مىگويد): «از زشتترين اين مسائل منع كردنش از زيارت قبر پيامبر و طعن زدنش بر اولياى بزرگ خدا و همچنين عقيدهاش بر «جهت» (و آن اينكه خداوند در مكانى قرار دارد) و ديگر سخنان باطلى مىباشد كه در اين باره از او نقل شده است ....»
4. ابن حجر هيتمى در «التحفه» مىگويد: «هر كه ادعا كند كه خداوند جسم است و يا در جهتى قرار دارد كافر است.»