15. عبدالغنى حماده در كتابش «فضل الذاكرين و رد على المنكرين» در طعن بر وهابىها مىگويد: «همانا امامشان ابن تيميه كسى است كه علامه زمانش علاءالدين بخارى در بارهاش گفته است: «ابن تيميه كافر است چنان كه علامه زمانش زينالدين حنبلى نيز معتقد بر كفر ابن تيميه بود». امام سبكى در بارهاى زينالدين مىگويد: «او در اينكه ابن تيميه را كافر خوانده عذر دارد. چون ابن تيميه همه امت اسلامى را كافر خوانده و آنها را در تفسيرش (در ذيل اين آيه«اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ»به يهود و نصارى تشبيه كرده است.»
علماى مذاهب گفتهاند: «ابن تيميه حتماً زنديق ومنكر خداست. چون به پيامبر صلى الله عليه وآله و دو صاحبش اهانت مىكرده است. تمام كتبش پر از معتقد بودن او بر جسم بودن خداوند است.»
علامه زمانش ابن حجر مىگويد: «ابن تيميه كسى است كه خدا خوار، كر وكور وگمراهش كرده است.»
علما گفتهاند: «ابن تيميه در تكفير صحابه از خوارج پيروى كرده است.»
امامان حفاظ گفتهاند: «ابن تيميه از جمله خوارج كذاب و دروغباف است ....»
سپس احسان عبداللطيف بكرى در ادامه نوشتههاى خود بعد از ذكر سخنان ابن تيميه در مورد اينكه خداى متعال بالاى عرش قرار گرفته وسپس از منبر پايين آمده وگفته است كه «خدا نيز اينگونه مانند من به آسمان دنيا پايين مىآيد، مىگويد: «در كتاب «التوسل بالنّبى و بالصالحين» ردهاى بسيارى را بر ابن تيميه پيدا مىكنى. از جمله اينكه علامه شهاب الدين احمد بن يحيى حلبى بر ابن تيميه ردى در موضوع «جهت» نوشته به نام «ابطال الزعم ابن تيميه أنّ الله فوق العرش حقيقتاً» وموارد ديگر ....»
بكرى در دو صفحه از كتاب خود چند مورد از فتاواى عجيب و غريب ابن تيميه را ذكر كرده است كه ما به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
*. اگر نماز قصداً ترك شود، قضاى آن واجب نيست.
*. زن حايض مىتواند خانه خدا را طواف كند و كفاره هم ندارد.
*. مايع (مانند روغن روان و غيره) با مردن حيوانى مانند موش در آن نجس نمىشود.
*. خداوند مركب بوده و داراى اجزاست.
*. خداوند جسم است، در جهتى قرار دارد، از جايى به جايى منتقل مىشود. او به اندازه عرش است نه از آن بزرگتر و نه كوچكتر.
*. جهنم به آخر مىرسد و از بين مىرود.
*. پيامبر داراى جاه و مقامى نيست و نمىشود به آن حضرت توسل جست.
* بار سفر بستن به قصد زيارت آن حضرت گناه است و بنابر اين در آن صورت نماز قصر خوانده نمىشود ....»
باز هم احسان عبد اللطيف بكرى در ادامه نوشتههاى خود به اسامى بزرگانى كه در رد عقايد باطل ابن تيميه تحقيقات انجام دادهاند اشاره نموده و مىگويد:
1. على بن محمد مالكى تونسى كتاب «السيوف المشرفية لى قطع اعناق القائلين بالجهت و الجسميه» را نوشت كه بغدادى آن را در كتاب «ايضاح المكنون» (ج 2، ص 37) و هداية العارفين» (ج 1، ص 774) نام برده است.
2. شهاب الدين احمد بن يحيى بن جبرئيل شافعى كتاب «خبر الجهت فى رد على ابن تيميه» را نوشت. (هدايةالعارفين، ج 8، ص 108) اين كتاب را نام برده است.
3. تقى الدين حصنى «دفع الشبه من شبه و تمرده» را نوشته است.
4. محمد حميد الدين حنفى فرغانى كتاب «الرد على ابن تيميه فى الاعتقادات» را نوشت.[1]
5. عيسى بن مسعود مالكى كتاب «الرّد على ابن تيميه فى مسألة الطلاق» را نوشت.[2]
6. احمد بن ابراهيم حنفى «الاعتراض على ابن تيميه» را نوشت.[3]
7. احمد بن محمد شيرازى «رد على ابن تيميه» را نوشته است.[4]
8. نعمان بن محمود آلوسى كتاب «جلال العينين فى محاكم الاحمدين» (احمد بن تيميه و احمد بن حجر هيتمى) را نوشته است.
آنگاه احسان عبد اللطيف بكرى مىگويد: اين مقدار كتاب هاى كه برايتان تقديم كردم از طرف علماى بزرگ ما بر رد ابن تيميه و پيروانش نوشته شده است كه من خود آنها را به دست آوردم.»
سپس كتابهاى ديگرى را هم كه در اين موضوع نگاشته شده برشمرده ومىنويسد:
1. حمدالله داجوى كتاب «البصائر لمنكر توسل باهل المقابر» را نوشته كه در استانبول سال 1975 چاپ شده است.
[1]. معجم المؤلفين، ج 8، ص 316.
[2]. همان، ج 8، ص 33.
[3]. همان، ج 1، ص 140.
[4]. همان، ج 2، ص 150.
2. عامر قادر استاد «دار العلوم» قادريه در كراچى پاكستان كتاب» المدارج الثانى فى رد الوهابيه» را نوشته است كه در سال 1977 چاپ شده است وبعد دو باره در تركيه نيز به چاپ رسيد.
3. ابراهيم بن عثمان سمنودى كتاب «سعادة الدارين على فرقتين: الوهابية ومقلدة الظاهرية» را نوشت كه در دو جلد در مصر چاپ شده است.
4. شيخ احمد سعيد كتاب «الحق المبين فى رد على الوهابيين» را نوشته است كه در «معجم المؤلفين» ج 1، ص 232 آن را نام برده است.
5. رهبر طريقت نقشبندى در بغداد، شيخ داود بن سليمان، كتاب «منهة الوهابية فى رد الوهابية» را نوشت كه سال 1978 در استانبل تركيه به چاپ رسيده است.
6. همين نويسنده (شيخ داود بن سليمان) همچنين كتاب «صلح الاخوان فى رد على من قال بالشِّرك و الكفران» را بر رد وهابىها نوشت كه اين كتاب در «هدية العارفين» نام برده شده است.
7. ابراهيم بن عبد القادر رياحى مالكى كتاب «رد على الوهابيه» را نوشت.[1]
8. خواجه حافظ محمد حسنجان سرهندى كتاب «العقائد الصحيح فى ترديد الوهابية النجدية» را نوشت و اين كتاب در هند و تركيه چاپ شده است.
9. همين مؤلف (محمد حسنجان سرهندى) همچنين كتاب «الاصول اربعة فى ترديد الوهابية» را نوشته است و در سال 1406 ه. ق، در تركيه چاپ شده است.
10. شيخ ابراهيم راوى كتاب «الاوراق البغداديه فى الحوادث النجدية» را نوشت كه در بغداد و تركيه به چاپ رسيده است.
[1]. معجم المؤلفين، ج 1، ص 49.
11. زهاوى «فرج الصادق فى الرد على منكر توسل و الكرامت و الخوارق» را نوشت.
بكرى اين كتاب را خيلى مدح و ستايش كرده و مدح علماى ديگر را نيز در مورد اين كتاب ذكر كرده است.
12. فقيه محمد كسمى حنفى «اقوال المرضية فى رد على الوهابية» را نوشت.
13. فقيه عبدالمحسن اشقرى حنلى كتاب «الرد على الوهابية» را نوشت كه در «مجمع المؤلفين» ج 6، ص 172 آن را نام برده است.
14. شيخ نجم الدين بن بغدادى كتاب «رد على ابن تيميه» را نوشت.[1]
15. محمد بن على مازنى «رسالةفى مسألة الزيارة» را نوشت.[2]
16. ظاهرشاه هندى كتاب «ضياء الصدور لمنكر توسول باهل القبور» را نوشته كه سال 1406 ه. ق در تركيه چاپ شده است.
17. مفتى محمود بن مفتى عبد الغيور كتاب «رد وهابى» را نوشته كه سال 1401 ه. ق در استانبل چاپ شده است.
18. شيخ حسن خذبت كتاب «المقالاةالوفية فى رد عل الوهابية» را نوشته.
19. مفتى محمد عبد القيم قادرى كتاب «التوسل» را نوشته كه در سال 1984 در تركيه چاپ شده است.
20. ابوالفدا اسماعيل تونسى (متوفاى سال 1164 ه. ق) كتاب «المنه الهيه فى تمس الضلالات الوهابية» را نوشت و همچنين كتاب «عقد نفيس» را نيز بر رد شبهات وهابىها نوشته است كه عمر كحاله آن را نام برده است.[3]
[1]. كشف الظنون، ج 2، ص 1527.
[2]. معجم المؤلفين، ج 11، ص 31.
[3]. معجم المؤلفين، ج 2، ص 263.
21. ضلالات الوهابية» كه سال 1976، در تركيه چاپ شد.
22. مسائل المنتخب» نوشته قاضى حبيبالحق بن قاضى عبدالحق كه در استانبول سال 1406 ه. ق چاپ شده است.
23. التوسل بالموتى» كه در سال 1976، در استانبل چاپ شده است.
24. علماى مسلمين و الوهابيون» نوشته حسين حليمى كه در تركيه سال 1973، چاپ شده است.
سپس احسان عبد اللطيف بكرى مىنويسد:
«از جمله چيزهايى كه لازم است هر نويسنده امين و جوينده آزاد به آن توجه داشته باشد، اين است كه استاد مجاهد و شهيد برادر ناصر سعيد يك كتاب با ارزشى به نام «تاريخ آل سعود» نوشته است كه تاريخ سياه گذشته و حاضر وهابيت را شامل مىشود. نويسنده در كتاب شرمندگى رهبران حاكم سعودى را كه براى مجرمان و دشمنان اسلام خدمت مىكنند به تفصيل آورده است. همچنين اساس عقايد وهابىهاى گمراه و گمراه كننده را در آن ذكر كرده است.
اين كتاب داراى بيش از هزار صفحه است و در بردارنده حقايق با ارزشى است كه از كتابهاى مورد اعتماد جمعآورى شده است.
در صفحات آن عكسهايى از رهبران وهابى و مردان فاسد سعود و حكام را مىبينى كه امروز با ظلم و ستم در سرزمين مقدس (مكه و مدينه) در خدمت سرورانشان (يهود و آمريكا) مىباشند ....
اين كتاب از مفصلترين كتبى است كه خواننده گرامى با خواندن آن به جنايات حاكمان اين جريان بدعتگزار و مذهب اختراع شده آنها كاملًا آگاه خواهد شد.»
جناب احسان عبد اللطيف بكرى در پايان كتابش مطالبى به عنوان «نصيحتى به برادر مسلمانم» آورده و مىنويسد: «اى برادر مسلمان! اگر تورا با حقيقت مذهب وهابى آشنا كرديم و شناختى كه اين مذهب مذهب نوپيداست كه محمد بن عبد الوهاب آن را با پيروى از گمراهىها وباطلهاى احمد بن تيميه پايهگزارى كرده ودر اين مذهبش با همهاى مذاهب چهارگانهاى ما مخالفت كرده ونيز با كتابهايى كه علماى ما در رد و آشكار كردن باطل بودن اين مذهب نوشتهاند آشنا شدى، پس بپرهيز و برحذر باش از نزديكى و دوستى با پيروان اين مذهب و از همنشينى با آنها و پيروى از افكار ساخته شده و متكبرانه آنها و عقايد فاسدشان و از خواندن كتابهاى فاسدشان ....
در آخر اى برادر مسلمان، براى تو آرزوى توفيق مىكنم واز خداوند مىخواهم كه تورا از هر بدعت و گمراهى كه راهش آتش جهنم در روز قيامت است حفظ فرمايد. و آرزو دارم كه در زندگى و كارها و مطالعات خود و در عقيده وايمانت آزاد باشى، چنانكه خداوند از تو اين را خواسته است و مبادا غلام ديگران باشى؛ چون مادرت تو را آزاد به دنيا آورده است. سلام بر تو و بر هر كسى كه از راه هدايت پيروى مىكند و از راه پست و گمراهى برحذر است و رحمت الله و بركاته.
برادر احسان عبد اللطيف بكرى. (پايان سخنان احسان عبد اللطيف بكرى).
كتبى كه احسان عبد اللطيف بكرى نام برد، تنها بعضى از كتبى است كه اين نويسنده در كتاب كوچكى اسامى آنها را جمع آورده است. كتبى فراوان ديگرى نيز علماى اهل سنت در رد عقايد باطل وهابيان نوشتهاند كه هماكنون ما به بعضى آنها اشاره مىكنيم.
قبل از ذكر نام اين كتابها لازم است يادآورى كنيم كه معرفى اين كتابها در برنامهاى ما نبود، بلكه يك لحظه و پس از به آخر رسيدن مطالب اين كتاب به ذهنمان آمد كه اين كار را انجام دهيم. به هيمن خاطر معرفى اين كتب هيچ گونه ترتيبى از جهت اينكه ذكر آنها يا بر اساس ولادت و يا وفات مؤلفين انجام شود ويا از روى الفبا نمىباشد. و همچنين كتبى كه ذكر مىگردد از اين جهت نيز بين آنها تفكيك نشده كه آيا در رد افكار ابن تيميه نوشته شده و يا در رد اباطيل ابن عبدالوهاب.
اينك كتابها:
1. صواعق الهية فى رد على الوهابية (از سليمان بن عبد الوهاب برادر ابن عبد الوهابت.)[1]
2. فصل الخطاب فى رد على محمد بن عبد الوهاب (نيز از سليمان بن عبد الوهاب.)[2]
3. فصل الخطاب فى رد ضلالة ابن عبد الوهاب (از احمد بن على بصرى.)[3]
4.
[1]. ايضاح المكنون اسماعيل پاشا، ج 2، ص 72.
[2]. همان، ج 2، ص 190.
[3]. همان، ج 2، ص 190.