كند. و آن اينكه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «تو را به جاى خودم گذاشتم تا خليفه من باشى.» اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كرد: «من جانشين شما خواهم بود؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: آيا راضى نيستى كه براى من به منزله هارون براى موسى باشى، با اين تفاوت كه تو پيامبر نخواهى بود!»[1]
هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته است.
اما اينكه ابن تيميه جانشينى اميرالمؤمنين در مدينه را در اين واقعه با به جاى گذاشتن ديگران يكسان دانست، بايد اضافه بر آنچه كه بيان شد، گفت: اگر جانشينى اميرالمؤمنين عليه السلام با جانشينى ديگران در اين موقع فرق نداشته باشد پس چرا امثال عمر بن خطاب و سعد بن ابى وقاص آرزو مىكردند كه اى كاش اين جانشينى نصيب آنها مىشد؟ و آرزو مىكردند كه اگر آن را مىداشتند، برايشان بهتر از داشتن همه دنيا بود؟ از سخنان خود ابن تيميه نيز به دست مىآيد كه او با اين نقشه منافقين و احاديث رسول خدا صلى الله عليه وآله در اين موضوع آگاه بوده و با آگاهى آن را تكذيب كرده است.
ابن تيميه و حديث منزلت
ابن تيميه مى گويد: «پيامبر صلى الله عليه وآله حديث منزلت را تنها يك مرتبه در غزوه تبوك ايراد فرمود و به اتفاق اهل علم اصلًا اين حديث را در غير اين مجلس ايراد نفرمودند.[2]
جواب:اين سخن نيز از دروغهاى و انكار حقايق از طرف ابن تيميه است. چه قدر ابن تيميه به دروغ، اتفاقها براى اهل علم و اهل معرفت ساخته است كه در
[1]. معجم الاوسط، ج 4، ص 296، ح 4248؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 110.
[2]. منهاج السنة، ج 7، ص 362.
بيشتر آن اتفاق آنها برعكس ادعاى ابن تيميه است. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اين حديث شريف را در جاىهاى مختلف و بيش از ده مرتبه ايراد فرمودهاند كه ما به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
1. ابن ابىاوفا مىگويد: «هنگام بستن عهد برادرى ميان اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله، بين ابو بكر و عمر اين عهد را بستند. على گفت: «اى رسول خدا، گويا كمرم شكست وقتى كه ديدم شما بين همه اصحاب عهد برادرى بستيد،، ولى بين من و كسى اين عهد را نبستيد. اگر اين كار را به اين خاطر با من نكرديد كه از من ناراضى هستيد چنين حق را مىدهم.» پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «سوگند به آن ذاتى كه مرا به حق مبعوث كرده است (من از تو راضى هستم) و اگر تورا به آخر گذاشتم به اين خاطر است كه تو را از براى خودم گذاشتم و تو برادر من خواهى بود. تو براى من به منزله هارون نسبت به موسى هستى، با اين فرق كه تو پيامبر نيستى. تو برادر و وارث من هستى.» على گفت: «چه چيزى را از شما ارث خواهم برد؟» فرمودند: «آنچه را كه از انبيا قبل از من به ارث برده شد.» على عرض كرد: «از انبيا قبل از شما چه چيزى به ارث برده شده است؟» فرمودند: «كتاب خدا وسنت پيامبرشان. تو همراه من در قصرم در بهشت با همراه دخترم فاطمه خواهى بود و تو برادر و رفيقم هستى ....[1]اين حديث از ابن عباس، زيد بن ابىاوفا با سه سند واز محدج بن زيد نيز روايت شده است.
[1]. فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 638 و 663 و 666، ح 1085، 1131 و 1137؛ الآحاد و المثانى، ج 5، ص 172، ح 2707؛ معجم الكبير، ج 5، ص 221، ح 5146، ج 11، ص 75، ح 11092؛ معجم الاوسط، ج 8، ص 40، ح 7894؛ تاريخ ابن عساكر، ج 21، ص 415، ج 42، ص 53؛ سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 141؛ مجمع الزوائد، ج 9، 111؛ در المنثور، ج 6، ص 86؛ كنز العمال، ج 9، ص 167، ح 25554، ج 13، ص 105، ح 36345، سند اين حديث صحيح است.
2. ابن عباس مىگويد: «عمر بن خطاب گفت: «از ياد (بد) كردن على دست برداريد.[1]من از پيامبر صلى الله عليه وآله در باره على سه فضيلت شنيدهام كه اگر يكى از آنها در من بود برايم بهتر از آن است كه همه دنيا را داشته باشم. بارى من ابوبكر، ابوعبيده بن جراح و چند نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله در نزد آن حضرت بوديم و آن حضرت به على تكيه كرده بودند. ناگاه حضرت با دستشان به كتف على زده فرمودند: «اى على، تو اولين كسى هستى كه ايمان و اسلام آوردى و تو براى من به منزله هارون نسبت به موسى هستى. دروغ مىگويد هر كسى كه گمان كند مرا دوست دارد، در حالى كه تو را دشمن داشته باشد.[2]
3. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به مسجد آمدند در حالى كه ما دراز كشيده بوديم. حضرت فرمودند: «آيا در مسجد خابيدهايد؟ در مسجد نمىخوابند.» سپس على را كه از جملهاى آنها بود خطاب كردند و فرمودند: «بيا اى على! به درستى كه حلال است از براى تو آنچه كه از براى من حلال است. آيا راضى نيستى كه براى من به منزله هارون نسبت به موسى باشى، به جز از پيامبرى.»[3]
[1]. ظاهراً كسانى در محضر عمر بن خطاب از اميرالمؤمنين عليه السلام بدگوى مىكردند كه وى ايشان را از اين كار باز داشت.
[2]. تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 167؛ جامع الكبير سيوطى، ج 16، ص 244، ح 7818؛ كنز العمال، ج 13، ص 122، ح 36392 و 36395؛ الكنا، حاكم، الاقاب ابوبكر شيرازى،« ما رواه الخلفاء حسن بن بدر و ديگران.
[3]. تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 140.
4. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «اى امسلمه، على گوشتش گوشت من و خونش خون من است. او براى من به منزله هارون نسبت به موسى است، مگر اينكه بعد از من پيامبرى نخواهد بود. (يعنى با اين فرق كه على پيامبر نيست.)[1]
همين مقدار كافى است كه ثابت گردد ابن تيميه در اين مورد نيز دروغ مىگويد، هرچند احاديث زياد ديگرى نيز وارد شده است.
مقابله سازى ابن تيميه در برابر حديث منزلت
ابن تيميه براى مقابله با حديث منزلت مى گويد: «در صحيحين ثابت شده كه پيامبر صلى الله عليه وآله بعد از مشورت با ابوبكر و عمر در باره اسيران جنگ بدر خطاب به حاضرين فرمودند: «من به شما از اين دو صاحبتان خبر خواهم داد. مثل تو اى ابوبكر، مثل ابراهيم است و مثل تو اى عمر، مثل نوح است.»
بعد ابن تيميه مىگويد: «سخن پيامبر صلى الله عليه وآله به ابوبكر كه «مثل تو مثل ابراهيم وعيسى است» و به عمر كه «مثل تو مثل نوح و موسى ست» بزرگتر از آن سخن حضرت است كه در بارهاى على فرمود: «تو از براى من به منزله هارون نسبت به موسى هستى.»[2]
جواب:اين حديثى را كه ابن تيميه به صحيحين نسبت داده است، از دروغهاى ديگر اوست. اين حديث در صحيحين وجود ندارد. گواهى محقق كتابش كه از پيروان خود اوست، براى ما كفايت مىكند. در چاپ جديد «منهاج السنة» با
[1]. معجم الكبير طبرانى، ج 12، 18، ح 12341؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 111؛ كنز العمال، ج 11، ص 607، ح 32936؛ سند اين حديث صحيح است.
[2]. منهاج السنه، ج 7، ص 330.
تحقيق دكتر محمد رشاد سالم كه در سعودى به چاپ رسيده است مىگويد: «اين دو حديث در صحيحين وجود ندارد، بلكه در «مسند احمد» وارد شده است.»[1]محقق كتاب «مسند احمد»، احمد شاكر مىگويد: «سند اين حديث ضعيف است.» همچنان شعيب ارنؤوط نيز در زير اين حديث سند آن را ضعيف دانسته[2]و هيثمى نيز به ضعف آن اشاره كرده است.[3]پس اين نسبت نيز هم از دروغهاى ابن تيميه است و هم اينكه او براى احاديث متواتر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در فضائل اهل بيت عليهم السلام ارزشى قائل نيست، ولى در مورد ديگران به افسانهها چنگ زده و استدلال مىكند. دقت داشته باشيم كه اصل اين حديث يعنى مشورت آن حضرت در جنگ بدر با سند صحيح در سنن ترمذى و مستدرك حاكم[4]روايت شده و در آن اين لفظها وجود ندارد، پس دروغبافان اين لفظ را بر اين حديث اضافه كردهاند.
ابن تيميه و حديث تشبيه امير المؤمنين عليه السلام به پيامبران
ابن تيميه مىگويد: «اين حديث در نزد آگاهان به حديث بدون شك كذب وساخته شده بر پيامبر صلى الله عليه وآله است.[5]
جواب:اين حديث كه به حديث «اشباه» و يا «تشبيه» معروف است، از احاديث صحيح و ثابت است كه ملاحظه خواهيد نمود:
[1]. منهاج السنه، ج 7، ص 330.
[2]. مسند احمد، ج 1، ص 383، ح 3632.
[3]. مجمع الزوائد، ج 6، ص 86 و 87.
[4]. المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 359، ح 3270 حاكم و ذهبى سند آن را صحيح دانستهاند و در آن نيز الفاظ كذب ديگرى اضافه شده كه در جاى خود بيان شده است.
[5]. منهاج السنة، ج 5، ص 510.
1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در حضور گروهى از صحابه فرمودند:
«اگر مىخواهيد به آدم در علمش، به نوح در فهمش، به ابراهيم در پوشش وصفاتش، به موسى در مناجاتش، به عيسى در روشش و به محمد صلى الله عليه وآله در سيرت وبردبارىاش نگاه كنيد، (يعنى اگر مىخواهيد صفت هر يك از اين پيامبران را ببينيد) به اين شخص كه مىآيد نگاه كنيد.» همه نگاه كردند و ديدند كه آن شخص (كه همه اين صفات پيامبران در او جمع است) على بن ابىطالب است.»[1]
اين حديث از ابن عباس وابو هريره روايت شده است.
2. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «هر كه بخواهد به آدم در خلقتش، به نوح در تقوايش، به ابراهيم در پوشش و صفاتش، به موسى در هيبتش و به عيسى در عبادتش نگاه كند، پس به على نگاه كند.»[2]
اين حديث از ابو ذر، ابن عباس، جابر و انس روايت شده است.
3. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «هر كه بخواهد به آدم در علمش، به نوح در فهمش، به ابراهيم در بردبارىاش، (به يحيى در زهدش)، به موسى در عظمتش و به محمد صلى الله عليه وآله در زيبايى و حسنش نگاه كند، به على نگاه كند.»[3]
اين حديث را ابن عباس و ابو حمراء روايت كردهاند.
از مشهورترين اسانيد اين حديث سند حديث اول است كه هيچ خدشهاى در آن وجود ندارد و آن سند عبارت است از:
[1]. معجم الادباء ياقوت حموى، ج 17، ص 200؛ مناقب آل ابىطالب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 264 هر دو سند اين حديث صحيح است.
[2]. شرح مقاصد تفتازانى، ج 2، ص 219؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 280 و ديگران.
[3]. رياض النضره، ج 2، ص 217؛ شرح مقاصد تفتازانى، ج 2، ص 219؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 392 و 393؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 280.
احمد ابن حنبل، از عبد ارزاق، از معمر، از زهرى، از سعيد بن مسيب، از ابوهريره. اين حديث را با اين سند، ياقوت حموى در «معجم الادبا» و ابن شهر آشوب نقل كردهاند. و همچنين حديث سوم نيز كه ابن عساكر، ابن كثير و ديگران نقل كردهاند سندش صحيح است.
ابن تيميه و حديث بستن درها
ابن تيميه مىگويد: «حديث (به جز در خانه على تمام درهايى را كه بر روى مسجد باز است ببنديد) كذب است. اين حديث را شيعه براى مقابله ساختهاند و در صحيح از ابوسعيد وارد شده كه جز درب ابوبكر باقى درها بسته شد.»[1]
جواب:بايد گفت كه اين حديث نيز از احاديث متواتره است كه ما اصل حديث و سخنان محدثان را اين جا ذكر مىكنيم:
1. عن زيد بن أرقم قال كان لنفر من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله أبواب شارعة في المسجد قال فقال يوما: سدوا هذه الأبواب الا باب على قال فتكلم في ذلك الناس قال فقام رسول الله صلى الله عليه وآله فحمد الله تعالى وأثنى عليه ثم قال أما بعد فإني أمرت بسد هذه الأبواب الا باب على وقال فيه قائلكم وإني والله ما سددت شيئا ولا فتحته ولكني أمرت بشيء فاتبعته؛[2]براى چند نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله از خانههايشان بر روى مسجيد دريچه
وراه بود (كه از آن وارد مسجد مىشدند.) روزى پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «به جز در منزل على تمام درها را ببنديد.» مردم از اين دستور حضرت اظهار نارضايتى كردند. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بعد از آن براى سخنرانى برخاست؛ خداوند را حمد و ثنا گفت و فرمود: «همانا من به شما دستور دادم كه درهايتان را (كه بر روى مسجد باز است) ببنديد به جز در خانهاى على، ولى شما در مورد اين دستور سخنهايى (از رو نارضايتى) گفتيد. به خدا سوگند من (از پيش خودم) چيزى را نبستم و چيزى را هم باز نگذاشتم. من (از طرف خداوند) به انجام اين كار امر شدم و به آن عمل كردم.»
اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، ابوذر، ابن عباس، جابر، بريده، براء، انس، سعد، زيد بن ارقم، ابوسعيد خدرى، عبد الله بن رقيم، جابر بن سمره، عمر، ابن عمر، مطلب بن عبد الله، ابوطفيل، ناصح بن عبد الله، ابوحازم اشجعى، مسلم ملائى، حذيفه بن اسيد، ابوحمراء، ابورافع، امسلمه، عايشه؛ ابوالبداح از عباس و عبد الله بن مسعود روايت كردهاند و كتانى نيز در كتاب «نظم المتناثر من الحديث المتواتر» آن را جزء احاديث متواتر ذكر كرده است.
بنابر اين، بدون شك اين حديث متواتر است. بنابر نقل سمهودى در (خلاصة الوفا، ص 122) ابن حجر پنج سند اين حديث را صحيح دانسته، حاكم و ذهبى هر دو سند خود را صحيح دانستهاند و هيثمى نيز رجال يك سند را ثقات و يكى را حسن
[1]. منهاج السنه، ج 5، ص 35.
[2]. تاريخ الكبير بخارى، رقم 1304،( صحيح السند)؛ مسند احمد، ح 1511، ج 2، ص 104، ج 4، ص 369، ج 5، ص 496؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 597، ح 3727 و 3732؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 118 و 119 و 138، ح 8423 تا 8428؛ مسند بزار، ح 506 و 750، ح 1197؛ مسند ابو يعلى، ح 703، و ح 5601؛ معجم الكبير، ح 2031 و ح 12722؛ معجم الاوسط، ح 930 و 3942؛ مصنف ابن ابىشيبه، ح 1198؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 222؛ مشكل الآثار، ح 3036 و 3040؛ المستدرك على الصحيحين، ح 4631 و 4632؛ فتح البارى، ج 7، ص 12 و 14 و 15؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 114 و 115 و 120 با هشت سند.
دانسته و البانى تنها دو سند اين حديث را در ضعيفهاش ذكر كرده و گفته است: اين حديث صحيح است و شواهد فراوان دارد و هر كه آن شواهد را ببيند بر صحت اين حديث يقين مىكند.[1]سيوطى در «لآلى المصنوعه»، (ج 1، ص 317 الى 324) 26 سند براى اين حديث ذكر كرده است و بسيارى از اسانيد آن صحيح وحسن است وهمچنين به قول ابن حجر نيز كه در رد سخن ابن جوزى گفته وبه ثابت بودن اين حديث تصريح و تأكيد كرده، اشاره كرده است. ابن تيميه با استدلال به حديثى كه در اين موضوع در مورد خليفه اول ابوبكر وضع كردهاند، اين حديث را انكار و تكذيب كرده است. البته بايد دقت داشته باشيم كه ابن تيميه حديث بستن درها جز درب ابوبكر را در كتابهايش بسيار تكرار كرده و فراوان به آن استدلال كرده است كه در آن موضوع خلت نيز با هم وارد شده است. اكنون با اين حديثى كه ابن تيميه سعى كرده به خاطر آن حديث متواتر فوق را تكذيب كند، آشنا خواهيم شد.
بخارى چنين روايت كرده است:حدثنا محمد بن سنان قال حدثنا فليح قال حدثنا أبو النضر عن عبيد بن حنين عن بسر بن سعيد عن أبى سعيد الخدرى قال: خطب النبى صلى الله عليه وآله فقال: إن الله خير عبدا بين الدنيا وبين ما عنده فاختار ما عند الله. فبكى أبو بكر فقلت فى نفسى ما يبكى هذا الشيخ؟ إن يكن الله خير عبدا بين الدنيا وبين ما عنده فاختار ما عند الله فكان رسول الله صلى الله عليه وآله هو العبد وكان أبو بكر أعلمنا قال: (يا أبا بكر لا تبك إن أمن الناس علي فى صحبته وماله أبى بكر) ولو كنت متخذ خليلا من أمتى لأتخذت أبابكر ولكن أخوة
[1]. احاديث ضعيفه و موضوعه البانى، ح 2929 و ح 4953.