بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 471

محمد بن عبداللطيف‌[1]و غير او نيز. همچنين حاميان وهابى‌ها مانند شيخ حامد فقهى، محمد رشيد رضا، عبد الله قاسمى، سليمان دخيل، احمد بن حجر ابوتامى، مسعود ندوى، ابراهيم بن عبيد صاحب تذكره و غير اين‌ها اين نام را به كار برده‌اند.

ولى شيخ حامد فقهى شك وارد كرده است كه اين به نيت گوينده وابسته است و گفته است: دعوت محمدى بخوانند و اين به نام محمد بن عبدالوهاب است، نه پدرش و بعد از او متأخرين مانند ابن فيروز و غيرش از او تقليد كرده‌اند، ولى اين سخن از آن‌ها عجيب و غريب است. اكثر مذاهب اسلامى مشهور به نام صاحبش معروف نشده و به نام پدر و اجدادش معروف است، مذهب حنبلى به نام جد احمد است كه حنبل است و شيخ فقهى و فوزان به اين نامگذارى اعتراض نمى‌كنند و به مذهب حنبلى مذهب احمدى هم نمى‌گويند. همچنين مذهب شافعى به شافع چهارمين جد محمد بن ادريس معروف شده است، پس چرا به مذهب شافعى مذهب محمدى گفته نمى‌شود همچنين مذهب حنفى و نام صاحب مذهب نعمان بن ثابت است همچنين اشاعره كه به ابو الحسن اشعرى منسوب‌اند و اشعر جد جاهلى زمان قديم اوست و ... (ص 145- 146)

سپس ابن فرحان 51 عالم از علماى اهل سنت را نام برده كه هم‌زمان با ابن عبدالوهاب زيسته‌اند و در كتاب‌هايى كه بر رد او نوشته‌اند از آن‌ها به وهابى نام برده‌اند كه از جمله آن‌ها سليمان برادر ابن عبد الوهاب است. (ص 146- 149.) (اگر او چيزى از برادرش و يا از پيروان وى در اين مورد نشنيده بود، چگونه به حركت برادرش اسم پدرش را مى‌گذارد با اينكه مى‌داند پدرش با او مخالف بود!)

[1]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 8، ص 433.


صفحه 472

ابن عبدالوهاب و ستايش بعضى از كفار

ابن فرحان در يكى از پاورقى‌هاى كتابش مى‌گويد: «شيخ محمد (ابن عبدالوهاب) در جاى‌هاى بسيارى كفار را مدح وستايش كرده است. از جمله مى‌گويد: «مشركان زمان پيامبر، خدا را مى‌شناختند واز او مى‌ترسيدند وبه او اميدوار بودند.»[1]

باز هم شيخ (ابن عبدالوهاب) مى‌گويد: «آن‌ها (مشركان) هميشه صدقه مى‌دادند، حج و عمره انجام مى‌دادند، خدا را مى‌پرستيدند و به خاطر ترس از خدا از گناهان دورى مى‌كردند».[2]

حتى در جايى منافقان را نيز مدح و ستايش كرده است. از جمله مى‌گويد: «منافقين در زمان پيامبر با مال و جانشان در راه خدا جهاد مى‌كردند و پنج وقت نماز همراه آن حضرت مى‌خواندند و حج مى‌كردند و ....»[3]

در مدح مسيلمه كذاب نيز مى‌گويد: «مسيلمه به يگانگى خدا و رسالت پيامبر شهادت مى‌داد و نماز مى‌خواند و روزه مى‌داشت». (درر السنيه، ج 2، ص 44.)[4]

در باره بنى حنيفه اصحاب مسيلمه مى‌گويد: «آن‌ها نزد مردم زشت‌ترين مرتدها و كفرشان خيلى بزرگ است، ولى با اين وجود آن‌ها شهادت «لا اله الّا الله‌

[1]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 8، ص 146.

[2]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 2، ص 118.

[3]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 2، ص 86.

[4]. مسيلمه كسى است كه ادعاى پيامبرى كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله او را تكذيب نموده‌اند. او بر خود نماز وروزه مخصوصى ساخته بود.


صفحه 473

و محمد رسول الله» مى‌دادند، اذان مى‌گفتند، نماز مى‌خواندند و اكثرشان گمان مى‌كردند كه پيامبر آن را به مسيلمه امر كرده است.»[1]

باز در باره اصحاب مسيلمه كذاب مى‌گويد: «آن‌ها به يگانگى خدا و رسالت پيامبر شهادت دادند، ولى مسيلمه براى اين امر افرادى را شاهد آورد كه به اين امر شهادت دادند و بين آن‌ها مردى از صحابه كه به علم و عبادت معروف بود نيز وجود داشت و به او رحال گفته مى‌شود و او را به خاطر علم و عبادتى كه در او ديده بودند تصديق كردند».[2]

باز شيخ مى‌گويد: «مشركان در باره خالق، رازق و مدبر بودن خداوند شكى نداشتند. مشكلشان اين بود كه آن‌ها نيز مثل مشركان زمان ما كه (بزرگى را) «سيد» مى‌گويند آن‌ها نيز به مخلوقات چنين مى‌گفتند ....» (كشف الشبهات، ص 11.)[3]

باز شيخ مى‌گويد: «عجبا از كسى كه ادعاى اسلام مى‌كند، ولى تفسير «لا اله الّا الله» را به اندازه‌اى كافر جاهل نيز نمى‌داند .... (مسلمين) گمان مى‌كنند كه منظور از آن، گفتن آن حرف‌ها است بدون اعتقاد قلبى به چيزى از معناى آن.»[4]

[1]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 9، ص 387.

[2]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 9، ص 383.

[3]. درر السنيه فى الكتب النجدية، ج 1، ص 76 مى‌گويد:« معبود نزد عرب همين الهى بود كه عوام ما« سيد» و يا« شيخ» مى‌نامند. و اين در حالى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله به اصحاب در باره‌اى ه سعد بن معاذ فرمودند:« برخزيد و سيد خود را پياده كنيد»( مسند احمد، ج 6، ص 142؛ صحيح ابن حبان، ج 15، ص 500 و ديگران. سند اين حديث صحيح است.) ابن فرحان نيز مى‌گويد:« عمر بن خطاب هميشه مى‌گفت:« ابوبكر سيد ماست و او سيد ما بلال را آزاد كرد». صحيح بخارى، ج 4، ص 217؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 284 و ديگران.( ص 47.)

[4]. كشف الشبهات، ص 12.


صفحه 474

ابن فرحان مى‌گويد: «اين صحيح نيست. حتى يك مسلمان هم پيدا نمى‌شود كه چنين اعتقادى داشته باشد». (ص 48.) (خواننده عزيز دقت داشته باشند كه ابن عبدالوهاب چگونه دروغ‌هاى عجيب هم در مورد مشركان و مرتدين به زبان جارى كرده است و كفر آن‌ها را توجيه مى‌كند و هم به راحتى به مسلمين تهمت زده و به همه امت اسلامى نسبت دروغ مى‌دهد.

ابن عبدالوهاب و تكفير

ابن فرحان در مورد كتاب «كشف الشبهات» ابن عبد الوهاب مى‌گويد: «به نظر من شيخ به خاطر پيروى از هوا و هوس و محبت به تكفير مسلمانان چنين نكرده است، بلكه چنين خطايى به خاطر برداشت و برداشت خطا از نصوص بوده است». (ص 31).

ابن فرحان سى اشكال از كتاب «كشف الشبهات» استخراج نموده و با اشاره به صفحه آن به تك تك آن‌ها پاسخ داده كه تمام اين سى مورد مورديست كه در آن ابن عبد الوهاب مسلمانان را كافر و مشرك خوانده است. ما اين‌جا بعضى از موارد مهم آن را ذكر مى‌كنيم:

شيخ (ابن عبد الوهاب) مى‌گويد: «توحيد دين پيامبرانى است كه خدا با آن ايشان را به سوى بندگانش فرستاد. اول پيامبران نوح عليه السلام است. خدا او را به سوى قومش فرستاد آنگاه كه آن‌ها در مورد بندگان صالح غلو نمودند .... و آخرين پيامبران محمد صلى الله عليه وآله است. اوست كه صورت‌هاى اين صالحين را شكست. (خدا) او را به سوى قومى فرستاد كه خدا را پرستش مى‌كردند، حج انجام مى‌دادند، صدقه مى‌دادند و خدا را بسيار ياد مى‌كردند. اما آن‌ها (مشركان) بعضى از مخلوقات را


صفحه 475

بين خود و خدا واسطه قرار مى‌دادند .... (به همين خاطر) جنگ با آن‌ها (براى پيامبر جايز گشت. پس به همين سبب براى ما نيز جنگ با اين‌ها (كسانى از مسلمانان كه صالحان را واسطه قرار مى‌دهند) جايز است». (كشف الشبهات، ص 5- 6». (ص 36.)[1]

شيخ بعد از آن كه مى‌گويد: «اين مشركان (كفار قريش) شهادت بر اين مى‌دادند كه خالق يگانه خداست و شريكى ندارد كسى غير او رزق نمى‌دهد تنها او زنده مى‌كند و مى‌ميراند و تدبير مى‌كند و تمام آسمان‌ها و آنچه در آن‌هاست وزمين هشتگانه و آنچه در آن‌هاست همه بندگان خدا و زير تصرف و قدرت او هستند ....»[2]مى‌گويد: «چون دانستى كه مشركان به خالق و رازق بودن خدا اقرار كرده‌اند، ولى (بدان كه) اين اقرار آن‌ها را در توحيدى كه پيامبر به آن دعوت مى‌كرد داخل نكرد؛ زيرا توحيدى كه آن‌ها مخالف آن بودند توحيد عبادى بود همان چيزى كه مشركان زمان ما آن را اعتقد ناميده‌اند.[3]

آن‌گاه ابن فرحان مى‌گويد: «اين تكفير روشن تمام علماى مسلمان زمانش ويا تكفير اكثر آن‌هاست ....»

سپس ابن فرحان جواب باطل بودن اين سخنانش را داده مى‌گويد: «اگر اين‌گونه نتيجه‌گيرى ممكن باشد بعضى از علما نيز در مورد شيخ و اصحابش گفته‌اند كه آن‌ها خوارج هستند. اين علما معقدند كه نشانه‌هاى خوارج (به مانند تكفير مسلمين و مباح دانستن خون آن‌ها و اينكه آن‌ها در آخر زمان خواهند بود و از طرف مشرق خارج مى‌شوند و قرآن مى‌خوانند، ولى از هنجره‌شان پايين نمى‌رود و ...) همه در وهابى‌ها جمع شده است. اگر برابر دانستن وهابى‌ها با خوارج از جانب مخالفان وهابيت ظلم باشد با وجود اين همه نشانه‌هاى شباهت و مانندى در آن صورت برابر دانستن كفار قريش با مسلمين ظلمش بيشتر بوده و از حقيقت خيلى دورتر است ....» (ص 42 تا 44).

(بايد دقت داشته باشيم كه قرآن اين سخنان ابن عبد الوهاب را تكذيب مى‌كند. هرگز پيامبر با مشركين به خاطر اينكه كسى را واسطه قرار مى‌دادند جنگ نكرده‌اند و اين و امثال اين‌ها كه گفت دورغ‌هاى بزرگى است).

خداوند در قرآن از زبان مشركان مى‌فرمايد: «ما يهلكنا الا الدهر»[4]ما را چيزى غير از روزگار نمى‌ميراند.

ولى ابن عبدالوهاب مى‌گويد: «آن‌ها معتقد بودند كه كسى غير از خدا نمى‌تواند زنده كند و بميراند. اين آيه نمونه‌اى است براى شناخت دروغگويى او. اما درواسطه گرفتن مشركين نيز قرآن از زبان مشركين مى‌فرمايد:

[1]. ابن فرحان در پاورقى صحفه 41 مى‌گويد:« نتيجه اين تكفيرهاى شيخ را در اينترنت سلفى‌ها ديديم. اين برادران غلات ما در باره‌اى شهداى فلسطين گفته‌اند:« چه فرقى دارد اگر كفّار( يهود) بدعتگزاران( اهل سنت) را بكشند؟». اين غلات در گذشته در باره مجاهدين باسنى نيز گفته بودند:« آن‌ها صوفى هستند و چه اشكالى دارد اگر كافران چنين مشركانى را بكشند« اگر بخواهم در مورد اين كه وهابى‌ها يهود و نصارى را از مسلمانان مخالف خود برتر مى‌دانند نقل كنم اين نوشتار به آخر نمى‌رسد. نمونه‌هايى از اين ديدگاه آنها را در كتاب« قرائة فى كتب العقائد» ذكر كردم كه اگر خواستى به آن‌جا مراجعه كن.

[2]. كشف الشبهات، ص 7.

[3]. كشف الشبهات، ص 9.

[4]. سوره جاثيه، آيه 24.


صفحه 476

«أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‌ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي ما هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ»[1]

به خاطر اين آيه شريفه ابن عبد الوهاب مى‌گويد: «كفار قريش مخلوقات را بين خود و خدا واسطه مى‌گرفتند و به همين خاطر پيامبر صلى الله عليه وآله با آن‌ها جنگيدند. وحال آن‌كه اين دروغ آشكارى است. اولًا: در اين آيه مشركين مى‌گويند: «ما آن‌ها را مى‌پرستيم. ثانياً: خداوند متعال اين گفتارشان را كه «براى تقرب به خدا ما اين كار را انجام مى‌دهيم» تكذيب كرده ومى‌فرمايد: «خدا دروغگوى منكر را هدايت نمى‌كند. پس آنها دروغ مى‌گفتند و بهانه جوى مى‌كردند.

آيات زير نيز دروغگوى‌هاى ابن عبدالوهاب را ثابت مى‌كند:

«وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ؛[2]آن‌ها (مشركان) به خدا يكتا كفر مى‌ورزدند.»

«وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قالُوا وَ مَا الرَّحْمنُ أَ نَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا وَ زادَهُمْ نُفُوراً؛[3]وقتى به آن‌ها گفته شود به خداى يكتا سجده كنيد مى‌گويند: رحمن كيست، به آن‌چه تو ما را امر مى‌كنى سجده كنيم؟ و نفرتشان زياد مى‌شود.»

«بَلْ قالُوا مِثْلَ ما قالَ الْأَوَّلُونَ قالُوا أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ لَقَدْ وُعِدْنا نَحْنُ وَ آباؤُنا هذا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيها إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ قُلْ مَنْ‌

[1]. زمر، 3

[2]. رعد، آيه 30.

[3]. فرقان، 60.


صفحه 477

رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ‌*سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ‌*قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌*سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ‌*بَلْ أَتَيْناهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ‌*مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ‌[1]؛ بلكه اين‌ها نيز همان سخن اولين‌ها را گفتند كه آيا وقتى مرديم وخاك و استخوان شديم باز مبعوث مى‌شويم به ما وپدرانمان از قبل چنين وعده‌اى داده شده و اين افسانه‌اى بيش نيست. (در ادامه اين آيه مى‌فرمايد): «بپرس كه زمين وهر چه در آن است از آن كيست، اگر مى‌دانيد؟ مى‌گويند: از آن خداست، بگو: پس آيا متذكر نمى‌شويد؟ بگو: پروردگار آسمان‌هاى هفت‌گانه وعرش عظيم كيست؟ مى‌گويند: الله است. بگو: پس آيا تقوا پيشه نمى‌كنيد ... سپس مى‌فرمايد: نه (واقع اين است كه) ما حق را به آن‌ها آورديم، ولى آن‌ها حتماً دروغ مى‌گويند ....»

همچنين سوره كافرون بهترين دليل بر دروغگويى وفريبكارى ابن عبدالوهاب است.

اين آيات كه ابن عبدالوهاب با چنگ زدن به آن‌ها مشركان را بهتر از مسلمين خوانده، در حالى كه خداوند متعال با روشنى مى‌فرمايد: مشركان دروغ مى‌گويند. يعنى آن‌ها معتقد به آن‌چه مى‌گويند نيستند وبراى ساكت كردن پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله چنين سخنى مى‌گويند. چون اگر بگويند: «زمين و آسمان و مخلوقات را اين بت‌ها

[1]. مؤمنون، آيه 81 و 91.


صفحه 478

آفريده زود دروغ‌شان ثابت وروشن مى‌شود وگير خواهند كرد بنابر اين براى ساكت كردن آن حضرت، به دروغ مى‌گفتند: همه اين‌ها آفريده وفعل خداست.)

ابن فرحان مى‌گويد: «شيخ (ابن عبد الوهاب) در وصف كفار قريش مى‌گويد: «آن‌ها خدا را شب وروز عبادت مى‌كردند، ولى سپس به اين گمان كه ملائكه صلاحيت دارند (آن‌ها را واسطه قرار داده) از آن‌ها مى‌خواستند كه برايشان طلب بخشش از خدا كنند. ويا مرد صالحى مانند لوط را (به همين گمان) مى‌خواندند. ويا پيامبرى مانند عيسى را .... و خود ديدى كه پيامبر به خاطر همين شرك با آن‌ها جنگيد و آن‌ها را به خالص كردن عبادت دعوت كرد ....»[1]

آن‌گاه ابن عبد الوهاب همين مطلب را دليل قرار داده و مسلمينى را كه معتقد به توسل هستند، با مشركان مانند ومساوى دانسته وجنگ با آن‌ها را جايز مى‌شمارد.

شيخ مى‌گويد: «دشمنان خدا[2]سخنان زيادى دارند كه به واسطه آن مانع مردم (از اينكه واقعيتشان براى آن‌ها آشكار گردد) مى‌شوند مانند اينكه مى‌گويند: «ما شرك نمى‌ورزيم وشهادت مى‌دهيم به اينكه خدا خالق ورازق است گواهى مى‌دهيم به اينكه جز خدا كسى نمى‌تواند نفع و ضررى برساند اوست يگانه‌اى كه شريك ندارد و محمد صلى الله عليه وآله حتى به خودش هم نمى‌تواند نفع و ضررى برساند، چه رسد به اوليايى چون عبدالقادر وغيره. اما ما گنهكاريم و صالحين نزد خدا مقام وآبرو دارند و از خدا مى‌خواهيم كه به خاطر آن‌ها (ما را ببخشد).» جواب ما به اين‌ها همان است كه گذشت. و اينكه كسانى كه پيامبر با آن‌ها جنگيد به چنين‌

[1]. كشف الشبهات، ص 9.

[2]. مراد شيخ از دشمنان خدا مسلمينى هستند كه مخالف با عقايد وهابيت مى‌باشند.