تحقيق دكتر محمد رشاد سالم كه در سعودى به چاپ رسيده است مىگويد: «اين دو حديث در صحيحين وجود ندارد، بلكه در «مسند احمد» وارد شده است.»[1]محقق كتاب «مسند احمد»، احمد شاكر مىگويد: «سند اين حديث ضعيف است.» همچنان شعيب ارنؤوط نيز در زير اين حديث سند آن را ضعيف دانسته[2]و هيثمى نيز به ضعف آن اشاره كرده است.[3]پس اين نسبت نيز هم از دروغهاى ابن تيميه است و هم اينكه او براى احاديث متواتر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در فضائل اهل بيت عليهم السلام ارزشى قائل نيست، ولى در مورد ديگران به افسانهها چنگ زده و استدلال مىكند. دقت داشته باشيم كه اصل اين حديث يعنى مشورت آن حضرت در جنگ بدر با سند صحيح در سنن ترمذى و مستدرك حاكم[4]روايت شده و در آن اين لفظها وجود ندارد، پس دروغبافان اين لفظ را بر اين حديث اضافه كردهاند.
ابن تيميه و حديث تشبيه امير المؤمنين عليه السلام به پيامبران
ابن تيميه مىگويد: «اين حديث در نزد آگاهان به حديث بدون شك كذب وساخته شده بر پيامبر صلى الله عليه وآله است.[5]
جواب:اين حديث كه به حديث «اشباه» و يا «تشبيه» معروف است، از احاديث صحيح و ثابت است كه ملاحظه خواهيد نمود:
[1]. منهاج السنه، ج 7، ص 330.
[2]. مسند احمد، ج 1، ص 383، ح 3632.
[3]. مجمع الزوائد، ج 6، ص 86 و 87.
[4]. المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 359، ح 3270 حاكم و ذهبى سند آن را صحيح دانستهاند و در آن نيز الفاظ كذب ديگرى اضافه شده كه در جاى خود بيان شده است.
[5]. منهاج السنة، ج 5، ص 510.
1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در حضور گروهى از صحابه فرمودند:
«اگر مىخواهيد به آدم در علمش، به نوح در فهمش، به ابراهيم در پوشش وصفاتش، به موسى در مناجاتش، به عيسى در روشش و به محمد صلى الله عليه وآله در سيرت وبردبارىاش نگاه كنيد، (يعنى اگر مىخواهيد صفت هر يك از اين پيامبران را ببينيد) به اين شخص كه مىآيد نگاه كنيد.» همه نگاه كردند و ديدند كه آن شخص (كه همه اين صفات پيامبران در او جمع است) على بن ابىطالب است.»[1]
اين حديث از ابن عباس وابو هريره روايت شده است.
2. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «هر كه بخواهد به آدم در خلقتش، به نوح در تقوايش، به ابراهيم در پوشش و صفاتش، به موسى در هيبتش و به عيسى در عبادتش نگاه كند، پس به على نگاه كند.»[2]
اين حديث از ابو ذر، ابن عباس، جابر و انس روايت شده است.
3. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «هر كه بخواهد به آدم در علمش، به نوح در فهمش، به ابراهيم در بردبارىاش، (به يحيى در زهدش)، به موسى در عظمتش و به محمد صلى الله عليه وآله در زيبايى و حسنش نگاه كند، به على نگاه كند.»[3]
اين حديث را ابن عباس و ابو حمراء روايت كردهاند.
از مشهورترين اسانيد اين حديث سند حديث اول است كه هيچ خدشهاى در آن وجود ندارد و آن سند عبارت است از:
[1]. معجم الادباء ياقوت حموى، ج 17، ص 200؛ مناقب آل ابىطالب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 264 هر دو سند اين حديث صحيح است.
[2]. شرح مقاصد تفتازانى، ج 2، ص 219؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 280 و ديگران.
[3]. رياض النضره، ج 2، ص 217؛ شرح مقاصد تفتازانى، ج 2، ص 219؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 392 و 393؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 280.
احمد ابن حنبل، از عبد ارزاق، از معمر، از زهرى، از سعيد بن مسيب، از ابوهريره. اين حديث را با اين سند، ياقوت حموى در «معجم الادبا» و ابن شهر آشوب نقل كردهاند. و همچنين حديث سوم نيز كه ابن عساكر، ابن كثير و ديگران نقل كردهاند سندش صحيح است.
ابن تيميه و حديث بستن درها
ابن تيميه مىگويد: «حديث (به جز در خانه على تمام درهايى را كه بر روى مسجد باز است ببنديد) كذب است. اين حديث را شيعه براى مقابله ساختهاند و در صحيح از ابوسعيد وارد شده كه جز درب ابوبكر باقى درها بسته شد.»[1]
جواب:بايد گفت كه اين حديث نيز از احاديث متواتره است كه ما اصل حديث و سخنان محدثان را اين جا ذكر مىكنيم:
1. عن زيد بن أرقم قال كان لنفر من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله أبواب شارعة في المسجد قال فقال يوما: سدوا هذه الأبواب الا باب على قال فتكلم في ذلك الناس قال فقام رسول الله صلى الله عليه وآله فحمد الله تعالى وأثنى عليه ثم قال أما بعد فإني أمرت بسد هذه الأبواب الا باب على وقال فيه قائلكم وإني والله ما سددت شيئا ولا فتحته ولكني أمرت بشيء فاتبعته؛[2]براى چند نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله از خانههايشان بر روى مسجيد دريچه
وراه بود (كه از آن وارد مسجد مىشدند.) روزى پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «به جز در منزل على تمام درها را ببنديد.» مردم از اين دستور حضرت اظهار نارضايتى كردند. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بعد از آن براى سخنرانى برخاست؛ خداوند را حمد و ثنا گفت و فرمود: «همانا من به شما دستور دادم كه درهايتان را (كه بر روى مسجد باز است) ببنديد به جز در خانهاى على، ولى شما در مورد اين دستور سخنهايى (از رو نارضايتى) گفتيد. به خدا سوگند من (از پيش خودم) چيزى را نبستم و چيزى را هم باز نگذاشتم. من (از طرف خداوند) به انجام اين كار امر شدم و به آن عمل كردم.»
اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، ابوذر، ابن عباس، جابر، بريده، براء، انس، سعد، زيد بن ارقم، ابوسعيد خدرى، عبد الله بن رقيم، جابر بن سمره، عمر، ابن عمر، مطلب بن عبد الله، ابوطفيل، ناصح بن عبد الله، ابوحازم اشجعى، مسلم ملائى، حذيفه بن اسيد، ابوحمراء، ابورافع، امسلمه، عايشه؛ ابوالبداح از عباس و عبد الله بن مسعود روايت كردهاند و كتانى نيز در كتاب «نظم المتناثر من الحديث المتواتر» آن را جزء احاديث متواتر ذكر كرده است.
بنابر اين، بدون شك اين حديث متواتر است. بنابر نقل سمهودى در (خلاصة الوفا، ص 122) ابن حجر پنج سند اين حديث را صحيح دانسته، حاكم و ذهبى هر دو سند خود را صحيح دانستهاند و هيثمى نيز رجال يك سند را ثقات و يكى را حسن
[1]. منهاج السنه، ج 5، ص 35.
[2]. تاريخ الكبير بخارى، رقم 1304،( صحيح السند)؛ مسند احمد، ح 1511، ج 2، ص 104، ج 4، ص 369، ج 5، ص 496؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 597، ح 3727 و 3732؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 118 و 119 و 138، ح 8423 تا 8428؛ مسند بزار، ح 506 و 750، ح 1197؛ مسند ابو يعلى، ح 703، و ح 5601؛ معجم الكبير، ح 2031 و ح 12722؛ معجم الاوسط، ح 930 و 3942؛ مصنف ابن ابىشيبه، ح 1198؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 222؛ مشكل الآثار، ح 3036 و 3040؛ المستدرك على الصحيحين، ح 4631 و 4632؛ فتح البارى، ج 7، ص 12 و 14 و 15؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 114 و 115 و 120 با هشت سند.
دانسته و البانى تنها دو سند اين حديث را در ضعيفهاش ذكر كرده و گفته است: اين حديث صحيح است و شواهد فراوان دارد و هر كه آن شواهد را ببيند بر صحت اين حديث يقين مىكند.[1]سيوطى در «لآلى المصنوعه»، (ج 1، ص 317 الى 324) 26 سند براى اين حديث ذكر كرده است و بسيارى از اسانيد آن صحيح وحسن است وهمچنين به قول ابن حجر نيز كه در رد سخن ابن جوزى گفته وبه ثابت بودن اين حديث تصريح و تأكيد كرده، اشاره كرده است. ابن تيميه با استدلال به حديثى كه در اين موضوع در مورد خليفه اول ابوبكر وضع كردهاند، اين حديث را انكار و تكذيب كرده است. البته بايد دقت داشته باشيم كه ابن تيميه حديث بستن درها جز درب ابوبكر را در كتابهايش بسيار تكرار كرده و فراوان به آن استدلال كرده است كه در آن موضوع خلت نيز با هم وارد شده است. اكنون با اين حديثى كه ابن تيميه سعى كرده به خاطر آن حديث متواتر فوق را تكذيب كند، آشنا خواهيم شد.
بخارى چنين روايت كرده است:حدثنا محمد بن سنان قال حدثنا فليح قال حدثنا أبو النضر عن عبيد بن حنين عن بسر بن سعيد عن أبى سعيد الخدرى قال: خطب النبى صلى الله عليه وآله فقال: إن الله خير عبدا بين الدنيا وبين ما عنده فاختار ما عند الله. فبكى أبو بكر فقلت فى نفسى ما يبكى هذا الشيخ؟ إن يكن الله خير عبدا بين الدنيا وبين ما عنده فاختار ما عند الله فكان رسول الله صلى الله عليه وآله هو العبد وكان أبو بكر أعلمنا قال: (يا أبا بكر لا تبك إن أمن الناس علي فى صحبته وماله أبى بكر) ولو كنت متخذ خليلا من أمتى لأتخذت أبابكر ولكن أخوة
[1]. احاديث ضعيفه و موضوعه البانى، ح 2929 و ح 4953.
الإسلام ومودته لا يبقين فى المسجد باب إلا سد إلا باب أبى بكر؛[1]پيامبر صلى الله عليه وآله خطبه خوانده و ضمن آن فرمودند: خداوند بندهاى را بين دنيا وآخرت مخير نمود و آن بنده آخرت را اختيار كرد. ابوبكر با شنيدن اين سخن گريه كرد و من با خودم گفتم: چرا اين شيخ گريه مىكند! خداوند بندهاى را بين دنيا و آخرت مخير كرده است و آن بنده آخرت را اختيار كرده (پس اين چه جاى گريه دارد). (متوجه شدم كه) آن بنده پيامبر صلى الله عليه وآله است و ابوبكر داناترين ما صحابه بود كه متوجه اين مطلب شد. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: اى ابوبكر، گريه مكن، همانا امينترين مردم در نفس و مالش براى من ابوبكر است. اگر من كسى را خليل مىگرفتم، حتماً آن ابوبكر بود، ولى برادرى اسلام (كافى است). در مسجد هيچ دربى باقى نماند و همه را ببنديد به جز درب منزل ابوبكر.
ما حديث خلت وبستن درها را در كتاب «امام بخارى وجايگاه صحيحش» مفصل مورد بررسى قرار داديم لذا از خواننده عزيز خواهش مىشود به آنجا مراجعه كنند. با اين حال در اينجا با اختصار به چند نكته اشاره مىكنيم.
اولا: سند و متن اين حديث ضعيف ومضطرب است.
ثنايا: دارقطنى در مورد اين حديث گفته است: اين سياق غير محفوظ است واختلف فيه على فليح.[2]پس بنابر اين تصريح دارقطنى راوى اين خبر تنها فليح است.
[1]. صحيح بخارى، كتاب الصلاة، باب: الخوخة و الممر فى المسجد، ج 1، ص 177، ح 466، ج 3، ص 1337، ح 3654 و 3904؛ صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل ابىبكر، ج 4، ص 1854، ح 2382؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 269، ح 3739 و 3740؛ مسند احمد، ج 3، ص 18.
[2]. مقدمه فتح البارى، ص 349.
ثالثا: راوى اين حديث كه فليح است مىتوان گفت: او به اتفاق ضعيف است. ابن مدينى، يحيى، ابوحاتم، ابوداود، نسائى و عقيلى او را تضعيف كردهاند و ابن معين از ابوكامل نقل كرده كه گفته است: ما او را متهم مىدانستيم، و ابن معين او را با ابن ابىاويس كه متهم است مساوى قرار داده و همچنين گفته است: در حديث، از سه نفر بايد پرهيز شود و فليح را از آنها خوانده است.[1]نسائى و عقيلى همچنين او را در كتب ضعفا ذكر كردهاند.[2]ولى در بعضى اسانيد به جاى فليح مالك بن انس ذكر شده است و سند آن نيز ضعيف است؛ زيرا اولا: راوى اصلى فليح است. ثانيا: در سندى كه مالك است، راوى از ابوسعيد خدرى عبيد بن حنين است، حال آنكه در اسانيد ديگر عبيد حديث را از بسر بن سعيد روايت كرده است، در سند مالك كه عبيد راوى از ابوسعيد خدرى است هيچ كسى او را جزء راويان از ابوسعيد خدرى نخوانده و او تنها همين يك حديث را آن هم «معنعن» از ابوسعيد خدرى روايت كرده است. ابن حجر در شرح حالش ابوسعيد بن معلى را اسم برده است كه عبيد از او حديث روايت كرده است و با اين حال بيان نكرده كه او از ابوسعيد خدرى نيز حديث شنيده باشد، بنابر اين، اين سند مرسل و منقطع است. در بعضى سندها راوى حديث را از عبيد و بسر با هم از ابوسعيد خدرى روايت كرده كه راوى آن فليح است و چنانكه ملاحظه كرديد دارقطنى نيز گفت كه اين حديث از فليح است.
اما اضطراب در متن: 1. به حضرت نسبت داده كه فرمودهاند: اى ابوبكر، گريه مكن. اين لفظ تنها در همين روايت بخارى آمده و در جاى ديگر وجود ندارد.
[1]. تهذيب التهذيب، ج 8، ص 273، رقم 553؛ ميزان الاعتدال، ج 3، ص 365، رقم 6782.
[2]. الضعفاء والمتروكين، ص 226، رقم 486؛ الضعفاء الكبير، ج 3، ص 466، رقم 1522.
2. راوى در دلش گفت: به اين شيخ چه شده است، رسول خدا صلى الله عليه وآله از شخصى خبر مىدهد ...!؟ اين سخن در متنهاى ديگر وجود ندارد.
3. مردم گفتند: به اين مرد نگاه كنيد، رسول خدا صلى الله عليه وآله از شخصى خبر مىدهد .... در لفظهاى ديگر هيچ كدام از اين دو وجود ندارد.
4. خداوند بندهاى را مخير كرده اينكه از زيبايىهاى دنيا هرچه خواست به او بدهد .... حال آنكه در عبارت ديگر اين سخن وجود ندارد.
5. ابوبكر گفت: پدر و مادرمان به فدايت .... و اين لفظ در متنهاى ديگر وجود ندارد.
6. اگر از امتم كسى را خليل مىگرفتم .... اگر كسى را غير از پروردگارم خليل مىگرفتم .... در لفظ ديگر هيچ كدام از اين دو عبارت نيست.
7. در بعضى سندها گفته شده است: هيچ باب بر مسجد نماند، مگر اينكه بسته شود، حال آنكه در بعضى ديگر چنين آمده است: هيچ خوخه نماند ....
8. لكن اخوت ومودت اسلامى. در سند ديگر: لكن خلت اسلامى است.
اين اختلاف و اضطراب متن احاديثى است كه تنها امام بخارى در صحيحش روايت كرده است.
همچنين اين حديث از ابوسعيد خدرى با نفس سندى كه ذكر شد بدون زياده و مرسل روايت شده است:
أخبرنا عبد الملك بن عبد الحميد الميمونى قال أنا القعنبى عن مالك عن أبى النضر عن عبيد بن حنين عن أبى سعيد الخدرى قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله إن أمن الناس على فى صحبته وماله أبو بكر ولو كنت
متخذا خليلا لاتخذت أبا بكر خليلا ولكن أخوة الاسلام ولا يبقين فى المسجد خوخة إلا خوخة أبى بكر.[1]
اين سند كه منقطع است به اضطراب حديث قبلى مىافزايد.
همچنين ترمذى اين حديث را با سند ذيل نيز روايت كرده است:
حدثنا محمد بن عبد الملك بن أبى الشوارب أخبرنا أبو عوانة عن عبد الملك بن عمير عن ابن أبى المعلى عن أبيه ....[2]
شعيب ارنؤوط در حاشيه «مسند احمد» سند اين حديث را به جهت جهالت ابن ابى المعلى ضعيف دانسته است. بايد دقت داشته باشيم كه متن اين حديث خيلى متفاوت است، مضافا بر اينكه بستن خوخه در آن نيست، همچنين در سند حديث ابن عمير تضعيف شده است و ابو المعلى بن لوذان نيز كه به عنوان صحابى از او اين حديث روايت شده مجهول است. هيثمى پس از نقل حديثى گفته است: ابو المعلى را نمىشناسم.[3]راوى از او نيز تنها فرزند مجهولش است.[4]
حديث مورد بحث با لفظ دوم ابوسعيد از ابن عباس نيز روايت شده كه ابن تيميه به آن نيز چنگ زده است:
عن عكرمة عن بن عباس قال خرج رسول الله صلى الله عليه وآله فى مرضه الذى مات فيه عاصب رأسه بخرقة فقعد على المنبر ثم حمد الله عزوجل وأثنى عليه
ثم قال إنه ليس من الناس أمن على بنفسه وماله من أبى بكر بن أبى قحافة ولو كنت متخذا خليلا لاتخذت أبا بكر خليلا ولكن خلة الاسلام أفضل سدوا عنى كل خوخة فى المسجد غير خوخة أبى بكر.[5]
در سند اين حديث عكرمه است كه ابن عمر، سعيد بن مسيب، على بن عبدالله، قاسم بن محمد، ابن سيرين، ابن جبير و يحيى انصارى شهادت دادهاند كه او كذاب است و به ابن عباس دروغ مىبسته است.[6]مضافا كه او از خوارج نيز است. و كسى هم جز او اين حديث را از ابن عباس روايت نكرده است. مضافا در اين روايت بر«أمن من ماله» «ونفسه»نيز اضافه شده است. همچنين در اكثر روايات عكرمه تنها مسأله «خليل و خلت» ذكر شده و باقى وجود ندارد.
چند نكته ديگر در مورد اين حديث قابل ذكر است:
1. موضوع خلت: بايد توجه داشته باشيم كه حديث خلت كه «اگر كسى را خليل قرار مىدادم آن ابوبكر بود.» از ابوهريره و ابن مسعود و انس و عائشه و ابن زبير نيز روايت شده و اسانيد خيلى از آنها را هيثمى تضعيف كرده است[7]و شأن صدور آنها نيز متناقض و الفاظش مضطرب هستند. اين حديث با وجود اين همه اشكالات واضطراب در متن و سند، با احاديث فراوان ديگر، كه دلالت مىكند پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله خلت را براى ديگران نيز قرار دادهاند، مخالف است. بنابر
[1]. سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 35، ح 8103.
[2]. سنن ترمذى ج 5، ص 169، ح 3739؛ مسند احمد، ج 3، ص 478، ح 15964 ج 4، ص 211، ح 17885.
[3]. مجمع الزوائد هيثمى، ج 10، ص 206.
[4]. الاصابه ابن حجر، ج 3، ص 402؛ تهذيب التهذيب، ج 12، ص 218، رقم 8726.
[5]. صحيح بخارى، ج 1، ص 178، ح 455، ج 3، ص 1338، ح 3456 و 3457 و 6357؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 35، ح 8102؛ مسند احمد ج 1، ص 270، ح 2432 و 3385.
[6]. التعديل والتجريح سليمان بن خلف، ج 3، ص 1150؛ تهذيب التهذيب، ج 7، ص 237، رقم 476؛ ميزان الاعتدال، ج 3، ص 94، رقم 5716؛ تاريخ ابن عساكر، ج 41، ص 106
[7]. مجمع الزوائد ج 9، ص 43.