احاديث در مورد اهل نجد
ابن فرحان در مورد حديثى كه در «صحيح» بخارى و مسلم آمده و پيامبر با اشاره به مشرق فرمودند: «فتنه و شاخ شيطان از آنجا طلوع مىكند،» مىگويد: وهابىها به خاطر مذمت شيعه و اهل رأى (حنفىها) و معتذله مىگويند: منظور نجد عراق است. ابن فرحان ثابت مىكند كه منظور از مشرق نجدى است كه در حال حاضر نيز در عربستان است و شهرى در آن زمان در عراق به نام نجد وجود نداشته و همچنين حضرت به مشرق اشاره كردهاند و هر كه جايگاه مسجد آن حضرت را بداند درك خواهد كرد كه آن هيچ ربطى با عراق ندارد و منظور همين نجد زمان حاضر است. بعد ابن فرحان مىگويد: «شايد منظور خوارج باشند و يا مسيلمه و .... در پاورقى ابن فرحان بعد از اشاره به مذمت اهل عراق از طرف وهابىها و اشاره ومحدثان بزرگ عراق و ... مىگويد: «ما سلفىها مذمت اهل عراق را از دشمنان اهل عراق، ناصبىهاى اهل شام، به ارث برديم و چه بسيار چيزهايى را ما از آنان ارث بردهايم. (ص، 169- 170.) (در گذشته ذكر شد كه علما اهل سنت نيز اين حديث صحيحين در باره نجد را به وهابىها تطبيق كردهاند).
ابن فرحان در آخر كتاب به نقد و بررسى كتاب «التوحيد» ابن عبد الوهاب مىپردازد و در پاورقى مىگويد: «با وجود اينكه در اين كتاب غلو در تكفير مسلمين است، اگر حاكمان و ثروتمندان از چاپ و پخش اين كتاب خوددارى كنند و به جاى آن قرآن و صحيحين و كتابهاى فقهى و ... را چاپ و پخش كنند بهتر و سزاوارتر است؛ زيرا اين كتاب در برپا كردن اختلاف و از بين بردن وحدت مسلمين و به وجود آوردن دشمنى بين مسلمين خيلى اثر دارد. به هيچ خانهاى اين كتاب داخل نمىشود مگر اينكه در آن اختلاف و جدايى بين اهل خانه و دشمنى
را به وجود مىآورد. چون اين كتاب دورى و دشمنى با كسانى را كه با وهابيت موافقت نمىكند واجب دانسته است؛ چون بنابر عقيده آنها اين روش اصل و خود اسلام و نص و حقّ مطلق است. و به وجود آمدن اختلاف و شكاف بين اهل يك خانه با وجود اين كتاب طبعى است .... (پاورقى صفحه 177).
بنابر گفته ابن فرحان اين كتاب حتى متن درسى مكتب بچههاست و خيلى سعى شده كه اين كتاب از متن درسى مكتب بچهها برداشته شود، ولى وزارت تربيت گفته است كه صلاحيت چنين كارى را ندارد. ابن فرحان مىگويد: «شما تصور كنيد كه بعضى از علما معتقدند كه اين كتاب مطلقا حق است و «لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه؛» هيچ باطل و خطابى بر وى راه ندارد.
بعد ابن فرحان يك به يك سخنان ابن عبدالواهب را نقل مىكند و اشكالات ونادرستى آن را بيان مىكند، ولى مىگويد: «من همهاى اين كتاب را تمام نكردم. پيش از ورود به بررسى اين كتاب مىگويد: «هر كه بخواهد مطالب كتاب «التوحيد» را نقد كند گرچه نقد كم و ناچيز هم باشد به عقوبتهاى سرى زياد دچار و گرفتار مىشود». (ص، 178).
ابن فرحان مىگويد: ابن عبدالوهاب يكى از علماى حنبلى را كافرتر از ابوجهل خوانده و مىگويد: در آينده بيان آن مىآيند. (پاورقى، ص 185).
او باز مىگويد: «اين تكفيرها سبب ناآرامى حتى در خود سعودى شده است وسبب اصلى آن همين تعليمات مكتب شيخ است. (بعد يك به يك نام مىبرد، كه در خود عربستان چندين جا را منفجر كردهاند و چندين بار كشتار راه انداختند).
خواننده عزيز دقت داشته باشيم كه ابن عبدالوهاب در اين سخنانش خيلى دروغها گفته و ابن فرحان نيز مؤدبانه به نادرستى آنها اشاره كرده است كه ما به
آنها اشاره كرديم و تنها خواستيم خواننده عزيز به اين حقيقت كه وهابىها با وجود اينكه امروزه نيز در كشورهاى مختلف اسلامى مسلمانكشى مىكنند وامروزه اكثر كشتارها و بمبگذارىها در عراق به وسيله آنها انجام مىشود، ولى باز مىگويند: مسلمين را تكفير نمىكنيم. واين گونه مردم را فريب مىدهند. وما براى روشن شدن اين عقيده وديدگاه آنها در تكفير مسلمين، تنها به ذكر اينگونه نمونهها اكتفا كرديم تا فريب ودروغگويى آنها براى مسلمين روشن وثابت گردد.
اسلام وحكم تكفير وقتل مسلمين
در مورد قتل و كشتار و تكفير مسلمين كه وهابيت با سركردگى ابن تيميه و به خصوص ابن عبدالوهاب آن را در مورد مسلمين پيش گرفتهاند، بايد به چند آيه وحديث شريف در اين زمينه دقت كنيم.
پيامبر صلى الله عليه وآله در حديث مسلم فرمودهاند:
«امرت ان اقاتل الناس حتى يقولوا لا اله الا الله فمن قال لا اله الا الله فقد عصم منى نفسه وماله الا بحقه وحسابه على الله رواه عمر و ابن عمر عن النبى صلى الله عليه وآله؛[1]
امر شدم كه با مردم بجنگم تا اينكه «لا اله الّا الله» بگويند، پس هر كه لا اله الا الله گفت جان و مالش از من در امان و حسابش با خداست.»
بخارى پس از روايت اين حديث از ابوهريره مىگويد: اين حديث از عمر وابن عمر نيز روايت شده است.
در مسند احمد و كتابهاى ديگر از حذيفه، ابودردا، ابوموسى و از بعضى صحابگان ديگر نيز به همين معنا حديث روايت شده است.
[1]. صحيح بخارى، ج 4، ص 50؛ سنن نسائى، ج 6، ص 7؛ صحيح ابن حبان، ج 1، ص 452.
قرآن كريم مىفرمايد:
«وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِيماً؛[1]هر كه يك مؤمنى را عمداً بكشد جزايش جهنّم خواهد بود كه در آن براى هميشه خواهد ماند خداوند بر او غضب مىكند واو را لعنت مىكند و براى او عذاب عظيمى آماده كرده است.»
ابن عمر مىگويد: پيامبر فرمودند:
ايما رجل مسلم كفر رجلا مسلما فان كان كافرا و الا هو الكافر؛[2]هر مسلمانى كه مسلمان ديگر را كافر بخواند پس اگر كافر باشد (كه هيچ) والا خودش كافر خواهد شد.» سند حديث صحيح است.
پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودهاند:
من قال لأخيه: يا كافر فقد باء بها أحدهما؛[3]
اين حديث با اين لفظ و همان معناى حديث قبلى در كتابهاى زير نيز روايت شده است.
اين حديث را ابوذر، ابن مسعود، ابن عمر، ابو هريره روايت كردهاند.
باز در حديث ديگر پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند:
«اذا قال الرجل لاخيه يا كافر وهو كقتله؛[4]
هر گاه مردى به برادرش بگويد: اى كافر مانند اين است كه او را كشته باشد.»
[1]. سوره نساء، آيه 93.
[2]. مسند احمد، ج 2، ص 23 و 60؛ سنن ابوداود، ج 2، ص 409، ح 4687.
[3]. صحيح بخارى، ج 7، ص 97؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 57؛ مسند احمد، ج 2، ص 17 و 44 و 47 و 60 و 105 و 112؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 73 و ديگران.
[4]. مصنف عبد الرزاق، ج 8، ص 482، ح 15974 و 19516؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 73.
هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته و اين حديث از ثابت بن ضحاك نيز روايت شده است.
البته در اين موضوع اخبار و آيات فراوان ديگر وارد شده كه سليمان بن عبدالوهاب در كتاب «فصل الخطاب فى الرد على محمد بن عبدالوهاب» مفصل آن اخبار را ذكر كرده وبه اين موضوع نيز پرداخته است.
تمام اين صفات كه در اين روايات صحيح و مسلم و آيه شريفه قرآن ذكر شده است متأسفانه در وهابىها چنان كه ملاحظه كرديم موجود است. و متأسفانه وهابىها مانند برادران خوارج خود، امروزه نيز به راحتى مسلمين را مىكشند و به آن افتخار نيز مىكنند. اگر مسلمانان ديگر نيز مانند وهابىها عقل خود را در اختيار هوا و هوس و شيطان قرار داده عكس العمل متقابل از خود نشان مىدادند و به كشتن وهابىها دست مىزدند، ديگر خدا مىداند كه امروز چه مىشد، ولى مسلمين با هشيارى و دورانديشى حيله و نقشههاى آمريكا و اسرائيل را بر خودشان برگردانده از دست زدن به چنين عمل زشت كه حتماً مورد غضب خداوند متعال است با صبورى خود را دور نگاه مىدارند، ولى متأسفانه تا به امروز وهابىها از اين روش حكيمانهاى مسلمين درس عبرت نگرفتهاند و براى محقق شدن نقشههاى دشمنان اسلام آگاهانه يا ناآگاهانه قدم مىبردارند.
نتيجه
در آخر بايد در مورد دروغگويىهاى ابن تيميه به چند مطلب توجه نماييم:
پيامبر صلى الله عليه وآله مىفرمايند: سه چيز است كه در هر كه باشد او منافق خالص است. يكى از آنها اين است كه «چون سخن گويد، دروغ گويد.»[1]
[1]. مسند احمد، ج 2، ص 200؛ صحيح بخارى، ج 1، ص 14.
باز حضرت صلى الله عليه وآله فرمودهاند: نشانهاى منافق سه چيز است چون سخن گويد، دروغ گويد ....[1]
ابن مسعود مىگويد: «سه چيز است و آن در هر كه باشد منافق است: چون سخن گفت، دروغ گويد ....[2]
خلاصه اينكه اين احاديث و معناى آن را همه شنيدهاند و از مسلمات است.
شما خواننده عزيز ملاحظه كرديد كه ابن تيميه چگونه فراوان سخنان بى اساس و دروغهاى بزرگ به زبان جارى مىكند و اين مقدار كه ما ذكر كرديم تنها بخش خيلى كمى از دروغهاى او است و در هر موضوع نيز او چنين دروغها را از خود به جا گذاشته است. پس اين احاديث صحيح و مسلم جايگاه ابن تيميه را مشخص كرده است.
همچنان كه در اين كتاب اشاره شد پيامبر فرمودند: «على را غير از مؤمن كسى دوست نمىدارد و غير از منافق او را دشمن نمىدارد.
اين حديث چنان كه اشاره شد از احاديث متواتر است. و ابن تيميه مىگويد: على به خاطر رياست جنگيد. هر جايى كه رفت آنجا را خوار كرد. و حتى آيهاى را كه در باره فسادكارى فرعون نازل شده به آن حضرت تطبيق كرده است وسخنان ديگر او كه با آنها آشنا شديد. اين همه به روشنى دشمنى او با امام را ثابت مىكند. واين دو حديث پيامبر صلى الله عليه وآله وصفاتى را كه در مورد منافقين فرمودهاند هر دو در ابن تيميه جمع گشته و شخصيت او را براى حق جويان و منصفان روشن
[1]. مسند احمد، ج 2، ص 357؛ صحيح بخارى، ج 1، ص 143 و 162 و 189 و ج 7، ص 95؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 560.
[2]. سنن الكبرى نسائى، ج 8، ص 117.
كرده است. بايد دقت داشته باشيم كه ابن عبدالوهاب نيز در دروغگويى شايد كمتر از ابن تيميه نباشد، ولى او چيزهايى به مسلمين نسبت داده و به كارهايى در حق مسلمين دست زده كه خيلى بزرگتر از دروغگويىهاى ابن تبيمه است كه خود ملاحظه كرديد.
پيامبر صلى الله عليه وآله در حديث متواتر ثقلين فرمودهاند: «من براى شما دو خليفه و دو چيز با ارزش مىگذارم كه اگر از آن دو پيروى كنيد هرگز گمراه نمىشويد. آن دو قرآن و اهل بيتم هستند ....»[1]
اين حديث بيان مىكند كه تنها راه نجات و در امان ماندن از گمراهى، پيروى از كتاب خدا و اهل بيت عليهم السلام است، ولى متأسفانه وهابىها چنان كه ملاحظه شد، نه اينكه از اين راه معرفى كرده پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله پيروى نمىكنند، بلكه از ابن تيميه كه دشمن اين خاندان وبه خصوص دشمن اميرالمؤمنين عليه السلام است پيروى مىكنند. پس نزد وهابىها نيز به مانند رهبرشان ابن تيميه اين نوع احاديث رسول خدا صلى الله عليه وآله كه با عقيده و هوى و هوس آنها مخالف است، هيچ ارزشى نخواهد داشت وسخنان ابن تيميه و ابن عبدالوهاب خيلى با ارزشتر از اينگونه احاديث پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله خواهد بود.
البته آنچه ما در اين كتاب ذكر كرديم قطرهاى است از حقايق، هم در باره شخصيت اميرالمؤمنين و اهل بيت عليهم السلام و هم سخنان ناروا و تكذيبهاى ابن تيميه و هم نظرات و سخنان اهل سنت در مورد ابن تيميه و ابن عبدالوهاب و وهابىها وعقيده آنها. پس اين يك معرفى خيلى مختصر ابن تيميه و وهابىهاست به اميد اينكه راه گشايى باشد براى حقجويان در تحقيق و شناخت بيشترى جايگاه حقيقى و شخصيت واقعى پيروان اين مكتب و رهبرانشان.
به همين مقدار اين نوشته را به پايان مىرسانيم و خداوند متعال را براى توفيقاتى كه به ما داده شاكريم و توفيقات روزافزون و عملى خالصانه و عاقبت بخيرى را براى همگان از خداوند مهربان خواستاريم.
[1]. صحيح مسلم، ج 4، ص 662، ح 2408 با 4 سند. سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 45، ح 8148 و 8175؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 662، ح 3786 و 3788؛ مسند احمد، ج 5، ص 189، ح 211618 و 21697 با هشت سند. صحيح ابن خزيمه، ج 4، ص 62، ح 2357؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 6، ص 309، ح 679 وديگران.
فهرست مصادر
1- ابوبكر صديق، (نرم افزار المكتبة الشاملة).
2- الاتقان في علوم القرآن،جلالالدين ابوبكر بن عبد الرحمن سيوطى، (وفات 911 ه. ق.) نرم افزار شامله.
3-الاجوبة المرضية عن اسألة مكية،(از نسخه خطى). ابوزرعه، احمد بن عبدالكريم عراقى، (وفات 820 ه. ق.)
4-الآحاد و المثاني، احمد بن عمرو ابوبكر شيبانى، (وفات 287. ق،) دار الراية، رياض، 1991. 1411 م.
5- الاحاديث المختارة،محمد بن عبدالواحد مقدسى، (وفات 643،) دار النشر مكتبة النهضة الحديثة مدينة مكة المكرمة، 1410، چاپ اول.
6-الاحكام في اصول الاحكام،على بن احمد بن حزم، (متوفاى 456 ه،) مطبعة العاصمة، قاهره.
7- اخبار اصفهان،احمد بن عبد الله بن أحمد ابو نعيم، (وفات 430 ه،) بريل، 1934 م. (نرم افزار شامله).
8- اخبار الطوال،ابو حنيفه دينورى، (متوفاى 282 ه،) دار احياء الكتب العربية، 1960 م.
9- اخبار قضات،محمد بن خلف ابن وكيع، (وفات 306 هز)
10- اخبار الموفقيات،زبير بن بكار، (وفات 256 ه.)
11- ارغام المبتدع الغبي بجواز توسل بالنبي،عبدالله بن محمد بن صديق الغمارى، معاصر، با تحقيق سقاف، دار الامام نووى، 1412.
12-