بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 53

دانسته و البانى تنها دو سند اين حديث را در ضعيفه‌اش ذكر كرده و گفته است: اين حديث صحيح است و شواهد فراوان دارد و هر كه آن شواهد را ببيند بر صحت اين حديث يقين مى‌كند.[1]سيوطى در «لآلى المصنوعه»، (ج 1، ص 317 الى 324) 26 سند براى اين حديث ذكر كرده است و بسيارى از اسانيد آن صحيح وحسن است وهمچنين به قول ابن حجر نيز كه در رد سخن ابن جوزى گفته وبه ثابت بودن اين حديث تصريح و تأكيد كرده، اشاره كرده است. ابن تيميه با استدلال به حديثى كه در اين موضوع در مورد خليفه اول ابوبكر وضع كرده‌اند، اين حديث را انكار و تكذيب كرده است. البته بايد دقت داشته باشيم كه ابن تيميه حديث بستن درها جز درب ابوبكر را در كتاب‌هايش بسيار تكرار كرده و فراوان به آن استدلال كرده است كه در آن موضوع خلت نيز با هم وارد شده است. اكنون با اين حديثى كه ابن تيميه سعى كرده به خاطر آن حديث متواتر فوق را تكذيب كند، آشنا خواهيم شد.

بخارى چنين روايت كرده است:حدثنا محمد بن سنان قال حدثنا فليح قال حدثنا أبو النضر عن عبيد بن حنين عن بسر بن سعيد عن أبى سعيد الخدرى قال: خطب النبى صلى الله عليه وآله فقال: إن الله خير عبدا بين الدنيا وبين ما عنده فاختار ما عند الله. فبكى أبو بكر فقلت فى نفسى ما يبكى هذا الشيخ؟ إن يكن الله خير عبدا بين الدنيا وبين ما عنده فاختار ما عند الله فكان رسول الله صلى الله عليه وآله هو العبد وكان أبو بكر أعلمنا قال: (يا أبا بكر لا تبك إن أمن الناس علي فى صحبته وماله أبى بكر) ولو كنت متخذ خليلا من أمتى لأتخذت أبابكر ولكن أخوة

[1]. احاديث ضعيفه و موضوعه البانى، ح 2929 و ح 4953.


صفحه 54

الإسلام ومودته لا يبقين فى المسجد باب إلا سد إلا باب أبى بكر؛[1]پيامبر صلى الله عليه وآله خطبه خوانده و ضمن آن فرمودند: خداوند بنده‌اى را بين دنيا وآخرت مخير نمود و آن بنده آخرت را اختيار كرد. ابوبكر با شنيدن اين سخن گريه كرد و من با خودم گفتم: چرا اين شيخ گريه مى‌كند! خداوند بنده‌اى را بين دنيا و آخرت مخير كرده است و آن بنده آخرت را اختيار كرده (پس اين چه جاى گريه دارد). (متوجه شدم كه) آن بنده پيامبر صلى الله عليه وآله است و ابوبكر داناترين ما صحابه بود كه متوجه اين مطلب شد. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: اى ابوبكر، گريه مكن، همانا امين‌ترين مردم در نفس و مالش براى من ابوبكر است. اگر من كسى را خليل مى‌گرفتم، حتماً آن ابوبكر بود، ولى برادرى اسلام (كافى است). در مسجد هيچ دربى باقى نماند و همه را ببنديد به جز درب منزل ابوبكر.

ما حديث خلت وبستن درها را در كتاب «امام بخارى وجايگاه صحيحش» مفصل مورد بررسى قرار داديم لذا از خواننده عزيز خواهش مى‌شود به آن‌جا مراجعه كنند. با اين حال در اين‌جا با اختصار به چند نكته اشاره مى‌كنيم.

اولا: سند و متن اين حديث ضعيف ومضطرب است.

ثنايا: دارقطنى در مورد اين حديث گفته است: اين سياق غير محفوظ است واختلف فيه على فليح.[2]پس بنابر اين تصريح دارقطنى راوى اين خبر تنها فليح است.

[1]. صحيح بخارى، كتاب الصلاة، باب: الخوخة و الممر فى المسجد، ج 1، ص 177، ح 466، ج 3، ص 1337، ح 3654 و 3904؛ صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل ابى‌بكر، ج 4، ص 1854، ح 2382؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 269، ح 3739 و 3740؛ مسند احمد، ج 3، ص 18.

[2]. مقدمه فتح البارى، ص 349.


صفحه 55

ثالثا: راوى اين حديث كه فليح است مى‌توان گفت: او به اتفاق ضعيف است. ابن مدينى، يحيى، ابوحاتم، ابوداود، نسائى و عقيلى او را تضعيف كرده‌اند و ابن معين از ابوكامل نقل كرده كه گفته است: ما او را متهم مى‌دانستيم، و ابن معين او را با ابن ابى‌اويس كه متهم است مساوى قرار داده و همچنين گفته است: در حديث، از سه نفر بايد پرهيز شود و فليح را از آن‌ها خوانده است.[1]نسائى و عقيلى همچنين او را در كتب ضعفا ذكر كرده‌اند.[2]ولى در بعضى اسانيد به جاى فليح مالك بن انس ذكر شده است و سند آن نيز ضعيف است؛ زيرا اولا: راوى اصلى فليح است. ثانيا: در سندى كه مالك است، راوى از ابوسعيد خدرى عبيد بن حنين است، حال آن‌كه در اسانيد ديگر عبيد حديث را از بسر بن سعيد روايت كرده است، در سند مالك كه عبيد راوى از ابوسعيد خدرى است هيچ كسى او را جزء راويان از ابوسعيد خدرى نخوانده و او تنها همين يك حديث را آن هم «معنعن» از ابوسعيد خدرى روايت كرده است. ابن حجر در شرح حالش ابوسعيد بن معلى را اسم برده است كه عبيد از او حديث روايت كرده است و با اين حال بيان نكرده كه او از ابوسعيد خدرى نيز حديث شنيده باشد، بنابر اين، اين سند مرسل و منقطع است. در بعضى سندها راوى حديث را از عبيد و بسر با هم از ابوسعيد خدرى روايت كرده كه راوى آن فليح است و چنان‌كه ملاحظه كرديد دارقطنى نيز گفت كه اين حديث از فليح است.

اما اضطراب در متن: 1. به حضرت نسبت داده كه فرموده‌اند: اى ابوبكر، گريه مكن. اين لفظ تنها در همين روايت بخارى آمده و در جاى ديگر وجود ندارد.

[1]. تهذيب التهذيب، ج 8، ص 273، رقم 553؛ ميزان الاعتدال، ج 3، ص 365، رقم 6782.

[2]. الضعفاء والمتروكين، ص 226، رقم 486؛ الضعفاء الكبير، ج 3، ص 466، رقم 1522.


صفحه 56

2. راوى در دلش گفت: به اين شيخ چه شده است، رسول خدا صلى الله عليه وآله از شخصى خبر مى‌دهد ...!؟ اين سخن در متن‌هاى ديگر وجود ندارد.

3. مردم گفتند: به اين مرد نگاه كنيد، رسول خدا صلى الله عليه وآله از شخصى خبر مى‌دهد .... در لفظهاى ديگر هيچ كدام از اين دو وجود ندارد.

4. خداوند بنده‌اى را مخير كرده اين‌كه از زيبايى‌هاى دنيا هرچه خواست به او بدهد .... حال آن‌كه در عبارت ديگر اين سخن وجود ندارد.

5. ابوبكر گفت: پدر و مادرمان به فدايت .... و اين لفظ در متن‌هاى ديگر وجود ندارد.

6. اگر از امتم كسى را خليل مى‌گرفتم .... اگر كسى را غير از پروردگارم خليل مى‌گرفتم .... در لفظ ديگر هيچ كدام از اين دو عبارت نيست.

7. در بعضى سندها گفته شده است: هيچ باب بر مسجد نماند، مگر اين‌كه بسته شود، حال آن‌كه در بعضى ديگر چنين آمده است: هيچ خوخه نماند ....

8. لكن اخوت ومودت اسلامى. در سند ديگر: لكن خلت اسلامى است.

اين اختلاف و اضطراب متن احاديثى است كه تنها امام بخارى در صحيحش روايت كرده است.

همچنين اين حديث از ابوسعيد خدرى با نفس سندى كه ذكر شد بدون زياده و مرسل روايت شده است:

أخبرنا عبد الملك بن عبد الحميد الميمونى قال أنا القعنبى عن مالك عن أبى النضر عن عبيد بن حنين عن أبى سعيد الخدرى قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله إن أمن الناس على فى صحبته وماله أبو بكر ولو كنت‌


صفحه 57

متخذا خليلا لاتخذت أبا بكر خليلا ولكن أخوة الاسلام ولا يبقين فى المسجد خوخة إلا خوخة أبى بكر.[1]

اين سند كه منقطع است به اضطراب حديث قبلى مى‌افزايد.

همچنين ترمذى اين حديث را با سند ذيل نيز روايت كرده است:

حدثنا محمد بن عبد الملك بن أبى الشوارب أخبرنا أبو عوانة عن عبد الملك بن عمير عن ابن أبى المعلى عن أبيه ....[2]

شعيب ارنؤوط در حاشيه «مسند احمد» سند اين حديث را به جهت جهالت ابن ابى المعلى ضعيف دانسته است. بايد دقت داشته باشيم كه متن اين حديث خيلى متفاوت است، مضافا بر اين‌كه بستن خوخه در آن نيست، همچنين در سند حديث ابن عمير تضعيف شده است و ابو المعلى بن لوذان نيز كه به عنوان صحابى از او اين حديث روايت شده مجهول است. هيثمى پس از نقل حديثى گفته است: ابو المعلى را نمى‌شناسم.[3]راوى از او نيز تنها فرزند مجهولش است.[4]

حديث مورد بحث با لفظ دوم ابوسعيد از ابن عباس نيز روايت شده كه ابن تيميه به آن نيز چنگ زده است:

عن عكرمة عن بن عباس قال خرج رسول الله صلى الله عليه وآله فى مرضه الذى مات فيه عاصب رأسه بخرقة فقعد على المنبر ثم حمد الله عزوجل وأثنى عليه‌

ثم قال إنه ليس من الناس أمن على بنفسه وماله من أبى بكر بن أبى قحافة ولو كنت متخذا خليلا لاتخذت أبا بكر خليلا ولكن خلة الاسلام أفضل سدوا عنى كل خوخة فى المسجد غير خوخة أبى بكر.[5]

در سند اين حديث عكرمه است كه ابن عمر، سعيد بن مسيب، على بن عبدالله، قاسم بن محمد، ابن سيرين، ابن جبير و يحيى انصارى شهادت داده‌اند كه او كذاب است و به ابن عباس دروغ مى‌بسته است.[6]مضافا كه او از خوارج نيز است. و كسى هم جز او اين حديث را از ابن عباس روايت نكرده است. مضافا در اين روايت بر«أمن من ماله‌» «ونفسه»نيز اضافه شده است. همچنين در اكثر روايات عكرمه تنها مسأله «خليل و خلت» ذكر شده و باقى وجود ندارد.

چند نكته ديگر در مورد اين حديث قابل ذكر است:

1. موضوع خلت: بايد توجه داشته باشيم كه حديث خلت كه «اگر كسى را خليل قرار مى‌دادم آن ابوبكر بود.» از ابوهريره و ابن مسعود و انس و عائشه و ابن زبير نيز روايت شده و اسانيد خيلى از آن‌ها را هيثمى تضعيف كرده است‌[7]و شأن صدور آن‌ها نيز متناقض و الفاظش مضطرب هستند. اين حديث با وجود اين همه اشكالات واضطراب در متن و سند، با احاديث فراوان ديگر، كه دلالت مى‌كند پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله‌ خلت را براى ديگران نيز قرار داده‌اند، مخالف است. بنابر

[1]. سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 35، ح 8103.

[2]. سنن ترمذى ج 5، ص 169، ح 3739؛ مسند احمد، ج 3، ص 478، ح 15964 ج 4، ص 211، ح 17885.

[3]. مجمع الزوائد هيثمى، ج 10، ص 206.

[4]. الاصابه ابن حجر، ج 3، ص 402؛ تهذيب التهذيب، ج 12، ص 218، رقم 8726.

[5]. صحيح بخارى، ج 1، ص 178، ح 455، ج 3، ص 1338، ح 3456 و 3457 و 6357؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 35، ح 8102؛ مسند احمد ج 1، ص 270، ح 2432 و 3385.

[6]. التعديل والتجريح سليمان بن خلف، ج 3، ص 1150؛ تهذيب التهذيب، ج 7، ص 237، رقم 476؛ ميزان الاعتدال، ج 3، ص 94، رقم 5716؛ تاريخ ابن عساكر، ج 41، ص 106

[7]. مجمع الزوائد ج 9، ص 43.


صفحه 58

اين، حديث خلت با احاديث ديگر از دو جهت مخالف است: 1. اين‌كه حضرت صلى الله عليه وآله خلت را در مورد ديگران قرار داده و برخى را خليل خويش خوانده‌اند. 2. و در آن نيز غير ابوبكر را خليل قرار داده‌اند:

عن عبد الله قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: إن لكل نبى ولاة من النبيين و إن وليى منهم أبى و خليلى إبراهيم ثم قرأإِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ؛[1]در اين حديث پيامبر صلى الله عليه وآله حضرت ابراهيم عليه السلام را خليل خويش خوانده‌اند. حاكم و ذهبى به شرط شيخين سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند.

از ابوذر: رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: «هر پيامبر خليل دارد خليلم و برادرم على است ....»[2]

رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: خليلم از اين امت اويس قرنى است.[3]اين حديث مرسل و راويانش ثقات هستند.

از ابوهريره: رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: «هر پيامبرى خليلى در امتش دارد وخليل من عثمان است.»[4]

ابن مسعود مى‌گويد: وقتى بيمارى رسول خدا صلى الله عليه وآله سنگين شد، گفتيم: چه كسى بر شما نماز مى‌خواند؟ فرمودند: «... اول كسى كه به من نماز مى‌خواند

[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 320، ح 3151 و 4030 و 4031

[2]. كنز العمال، ج 11، ص 634، ح 33089؛ سبل الهدى والرشاد، ج 11، ص 250.

[3]. طبقات الكبرى، ج 6، ص 163؛ تاريخ ابن عساكر، ج 9، ص 442؛ كنز العمال، ج 12، ص 74، ح 34055.

[4]. كنز العمال، ج 11، ص 553، ح 32598.


صفحه 59

خليلم جبريل و مكائيل ... است.»[1]حاكم وذهبى عبدالملك بن عبدالرحمن را مجهول و بقيه را ثقات دانسته‌اند و هيثمى اين حديث را از بزار و طبرانى روايت كرده ورجال بزار را ثقات و رجال طبرانى را فيه ضعفاء گفته است و از بزار نقل كرده كه گفته است: اين حديث با سندها مختلف روايت شده است.

رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: «... الآن خليلم جبريل از نزد من خارج شد ....»[2]حاكم سند اين حديث را صحيح دانسته و گفته است: سليمان بن هرم عابد از زهاد اهل شام است و ليث بن سعد از مجهولين حديث روايت نمى‌كند، ولى ذهبى سليمان را ضعيف خوانده است.

ام المؤمنين عائشه روايت كرده كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: «... خليلم جبريل به من خبر داد ....»[3]متقى هندى سند اين حديث را صحيح دانسته است.

ابوبكر پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله پيشانى آن حضرت را بوسيد و گفت:«... وا خليلاه ....»[4]

البانى دو سند را و هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند و شعيب ارنؤوط دو سند اين خبر را حسن دانسته است.

باز ابوبكر گفته است: «از خليلم پيامبر صلى الله عليه وآله شنيدم ....»[5]اين سند مرسل صحيح است. از اين دو خبر به روشنى استفاده مى‌شود كه ابوبكر از حديث خلت‌

[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 62، ح 4399؛ مجمع الزوائد ج 9، ص 24.

[2]. المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 278، ح 7637.

[3]. كنز العمال، ج 4، ص 456، ح 11360.

[4]. مسند احمد، ج 6، ص 31 و 219، ح 24075 و 25883؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 244؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 605؛ ارواء الغليل، ج 3، ص 157، ح 692؛

[5]. طبقات الكبرى، ج 2، ص 293؛ كنز العمال، ج 7، ص 230، ح 18746.


صفحه 60

خبرى نداشته و اين نوع احاديث بعدها وضع شده است و الا او رسول خدا صلى الله عليه وآله را خليل خود خطاب نمى‌كرد.

مضافا هر يك از ابوذر (مسند احمد 5/ 159- 160- 156- 147 صحيح بخارى 2/ 112) و امير المؤمنين عليه السلام (مسند احمد 1/ 141) و سلمان (مجمع الزوائد 4/ 291) و ابودردا (مسند احمد 6/ 440- 451) و زيد بن ارقم (مسند احمد 4/ 370) و انس (مسند احمد 3/ 216 و ابو مسلم وميمونه (سنن الكبرى نسائى 7/ 315) و عائشه (كنز العمال 13/ 56 ح 36226) و اهبان بن صيفى (مسند احمد 5/ 69) و عمر (كنز العمال 6/ 536 ح 16860) و ابوسعيد خدرى (كنز العمال 11/ 311 ح 31598) و عمرو بن الحمق (كنز العمال 12/ 497 ح 37290) و ابودجانه (طبقات ابن سعد 3/ 557) و ابوهريره (مسند احمد 2/ 229- 233- 254- 258- 260- 265- 347- 369 تا 539 با 18 سند ديگر صحيح بخارى 2/ 54) اين‌گونه حديث روايت كرده‌اند:قال او حدثنى او سمعت او اوصانى خليلى رسول الله ..."يعنى همه اين افراد از صحابه، رسول خدا صلى الله عليه وآله را خليل خويش تأبير كرده‌اند از جمله آن‌ها هستند ابوسعيد خدرى وعائشه و ابوهريره و انس كه حديث مورد بحث به آن‌ها نسبت داده شده است وحتى خود جناب ابو بكر نيز رسول خدا صلى الله عليه وآله را خليل خود خوانده است.

اما مسأله سد ابواب‌

چنان‌كه گذشت به تواتر ثابت شده و 26 نفر از صحابه روايت كرده‌اند كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به امر خداوند متعال تمام ابواب جز باب امير المؤمنين عليه السلام بر