2. راوى در دلش گفت: به اين شيخ چه شده است، رسول خدا صلى الله عليه وآله از شخصى خبر مىدهد ...!؟ اين سخن در متنهاى ديگر وجود ندارد.
3. مردم گفتند: به اين مرد نگاه كنيد، رسول خدا صلى الله عليه وآله از شخصى خبر مىدهد .... در لفظهاى ديگر هيچ كدام از اين دو وجود ندارد.
4. خداوند بندهاى را مخير كرده اينكه از زيبايىهاى دنيا هرچه خواست به او بدهد .... حال آنكه در عبارت ديگر اين سخن وجود ندارد.
5. ابوبكر گفت: پدر و مادرمان به فدايت .... و اين لفظ در متنهاى ديگر وجود ندارد.
6. اگر از امتم كسى را خليل مىگرفتم .... اگر كسى را غير از پروردگارم خليل مىگرفتم .... در لفظ ديگر هيچ كدام از اين دو عبارت نيست.
7. در بعضى سندها گفته شده است: هيچ باب بر مسجد نماند، مگر اينكه بسته شود، حال آنكه در بعضى ديگر چنين آمده است: هيچ خوخه نماند ....
8. لكن اخوت ومودت اسلامى. در سند ديگر: لكن خلت اسلامى است.
اين اختلاف و اضطراب متن احاديثى است كه تنها امام بخارى در صحيحش روايت كرده است.
همچنين اين حديث از ابوسعيد خدرى با نفس سندى كه ذكر شد بدون زياده و مرسل روايت شده است:
أخبرنا عبد الملك بن عبد الحميد الميمونى قال أنا القعنبى عن مالك عن أبى النضر عن عبيد بن حنين عن أبى سعيد الخدرى قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله إن أمن الناس على فى صحبته وماله أبو بكر ولو كنت
متخذا خليلا لاتخذت أبا بكر خليلا ولكن أخوة الاسلام ولا يبقين فى المسجد خوخة إلا خوخة أبى بكر.[1]
اين سند كه منقطع است به اضطراب حديث قبلى مىافزايد.
همچنين ترمذى اين حديث را با سند ذيل نيز روايت كرده است:
حدثنا محمد بن عبد الملك بن أبى الشوارب أخبرنا أبو عوانة عن عبد الملك بن عمير عن ابن أبى المعلى عن أبيه ....[2]
شعيب ارنؤوط در حاشيه «مسند احمد» سند اين حديث را به جهت جهالت ابن ابى المعلى ضعيف دانسته است. بايد دقت داشته باشيم كه متن اين حديث خيلى متفاوت است، مضافا بر اينكه بستن خوخه در آن نيست، همچنين در سند حديث ابن عمير تضعيف شده است و ابو المعلى بن لوذان نيز كه به عنوان صحابى از او اين حديث روايت شده مجهول است. هيثمى پس از نقل حديثى گفته است: ابو المعلى را نمىشناسم.[3]راوى از او نيز تنها فرزند مجهولش است.[4]
حديث مورد بحث با لفظ دوم ابوسعيد از ابن عباس نيز روايت شده كه ابن تيميه به آن نيز چنگ زده است:
عن عكرمة عن بن عباس قال خرج رسول الله صلى الله عليه وآله فى مرضه الذى مات فيه عاصب رأسه بخرقة فقعد على المنبر ثم حمد الله عزوجل وأثنى عليه
ثم قال إنه ليس من الناس أمن على بنفسه وماله من أبى بكر بن أبى قحافة ولو كنت متخذا خليلا لاتخذت أبا بكر خليلا ولكن خلة الاسلام أفضل سدوا عنى كل خوخة فى المسجد غير خوخة أبى بكر.[5]
در سند اين حديث عكرمه است كه ابن عمر، سعيد بن مسيب، على بن عبدالله، قاسم بن محمد، ابن سيرين، ابن جبير و يحيى انصارى شهادت دادهاند كه او كذاب است و به ابن عباس دروغ مىبسته است.[6]مضافا كه او از خوارج نيز است. و كسى هم جز او اين حديث را از ابن عباس روايت نكرده است. مضافا در اين روايت بر«أمن من ماله» «ونفسه»نيز اضافه شده است. همچنين در اكثر روايات عكرمه تنها مسأله «خليل و خلت» ذكر شده و باقى وجود ندارد.
چند نكته ديگر در مورد اين حديث قابل ذكر است:
1. موضوع خلت: بايد توجه داشته باشيم كه حديث خلت كه «اگر كسى را خليل قرار مىدادم آن ابوبكر بود.» از ابوهريره و ابن مسعود و انس و عائشه و ابن زبير نيز روايت شده و اسانيد خيلى از آنها را هيثمى تضعيف كرده است[7]و شأن صدور آنها نيز متناقض و الفاظش مضطرب هستند. اين حديث با وجود اين همه اشكالات واضطراب در متن و سند، با احاديث فراوان ديگر، كه دلالت مىكند پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله خلت را براى ديگران نيز قرار دادهاند، مخالف است. بنابر
[1]. سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 35، ح 8103.
[2]. سنن ترمذى ج 5، ص 169، ح 3739؛ مسند احمد، ج 3، ص 478، ح 15964 ج 4، ص 211، ح 17885.
[3]. مجمع الزوائد هيثمى، ج 10، ص 206.
[4]. الاصابه ابن حجر، ج 3، ص 402؛ تهذيب التهذيب، ج 12، ص 218، رقم 8726.
[5]. صحيح بخارى، ج 1، ص 178، ح 455، ج 3، ص 1338، ح 3456 و 3457 و 6357؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 35، ح 8102؛ مسند احمد ج 1، ص 270، ح 2432 و 3385.
[6]. التعديل والتجريح سليمان بن خلف، ج 3، ص 1150؛ تهذيب التهذيب، ج 7، ص 237، رقم 476؛ ميزان الاعتدال، ج 3، ص 94، رقم 5716؛ تاريخ ابن عساكر، ج 41، ص 106
[7]. مجمع الزوائد ج 9، ص 43.
اين، حديث خلت با احاديث ديگر از دو جهت مخالف است: 1. اينكه حضرت صلى الله عليه وآله خلت را در مورد ديگران قرار داده و برخى را خليل خويش خواندهاند. 2. و در آن نيز غير ابوبكر را خليل قرار دادهاند:
عن عبد الله قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: إن لكل نبى ولاة من النبيين و إن وليى منهم أبى و خليلى إبراهيم ثم قرأإِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ؛[1]در اين حديث پيامبر صلى الله عليه وآله حضرت ابراهيم عليه السلام را خليل خويش خواندهاند. حاكم و ذهبى به شرط شيخين سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
از ابوذر: رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: «هر پيامبر خليل دارد خليلم و برادرم على است ....»[2]
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: خليلم از اين امت اويس قرنى است.[3]اين حديث مرسل و راويانش ثقات هستند.
از ابوهريره: رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: «هر پيامبرى خليلى در امتش دارد وخليل من عثمان است.»[4]
ابن مسعود مىگويد: وقتى بيمارى رسول خدا صلى الله عليه وآله سنگين شد، گفتيم: چه كسى بر شما نماز مىخواند؟ فرمودند: «... اول كسى كه به من نماز مىخواند
[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 320، ح 3151 و 4030 و 4031
[2]. كنز العمال، ج 11، ص 634، ح 33089؛ سبل الهدى والرشاد، ج 11، ص 250.
[3]. طبقات الكبرى، ج 6، ص 163؛ تاريخ ابن عساكر، ج 9، ص 442؛ كنز العمال، ج 12، ص 74، ح 34055.
[4]. كنز العمال، ج 11، ص 553، ح 32598.
خليلم جبريل و مكائيل ... است.»[1]حاكم وذهبى عبدالملك بن عبدالرحمن را مجهول و بقيه را ثقات دانستهاند و هيثمى اين حديث را از بزار و طبرانى روايت كرده ورجال بزار را ثقات و رجال طبرانى را فيه ضعفاء گفته است و از بزار نقل كرده كه گفته است: اين حديث با سندها مختلف روايت شده است.
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: «... الآن خليلم جبريل از نزد من خارج شد ....»[2]حاكم سند اين حديث را صحيح دانسته و گفته است: سليمان بن هرم عابد از زهاد اهل شام است و ليث بن سعد از مجهولين حديث روايت نمىكند، ولى ذهبى سليمان را ضعيف خوانده است.
ام المؤمنين عائشه روايت كرده كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: «... خليلم جبريل به من خبر داد ....»[3]متقى هندى سند اين حديث را صحيح دانسته است.
ابوبكر پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله پيشانى آن حضرت را بوسيد و گفت:«... وا خليلاه ....»[4]
البانى دو سند را و هيثمى سند اين حديث را صحيح دانستهاند و شعيب ارنؤوط دو سند اين خبر را حسن دانسته است.
باز ابوبكر گفته است: «از خليلم پيامبر صلى الله عليه وآله شنيدم ....»[5]اين سند مرسل صحيح است. از اين دو خبر به روشنى استفاده مىشود كه ابوبكر از حديث خلت
[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 62، ح 4399؛ مجمع الزوائد ج 9، ص 24.
[2]. المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 278، ح 7637.
[3]. كنز العمال، ج 4، ص 456، ح 11360.
[4]. مسند احمد، ج 6، ص 31 و 219، ح 24075 و 25883؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 244؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 605؛ ارواء الغليل، ج 3، ص 157، ح 692؛
[5]. طبقات الكبرى، ج 2، ص 293؛ كنز العمال، ج 7، ص 230، ح 18746.
خبرى نداشته و اين نوع احاديث بعدها وضع شده است و الا او رسول خدا صلى الله عليه وآله را خليل خود خطاب نمىكرد.
مضافا هر يك از ابوذر (مسند احمد 5/ 159- 160- 156- 147 صحيح بخارى 2/ 112) و امير المؤمنين عليه السلام (مسند احمد 1/ 141) و سلمان (مجمع الزوائد 4/ 291) و ابودردا (مسند احمد 6/ 440- 451) و زيد بن ارقم (مسند احمد 4/ 370) و انس (مسند احمد 3/ 216 و ابو مسلم وميمونه (سنن الكبرى نسائى 7/ 315) و عائشه (كنز العمال 13/ 56 ح 36226) و اهبان بن صيفى (مسند احمد 5/ 69) و عمر (كنز العمال 6/ 536 ح 16860) و ابوسعيد خدرى (كنز العمال 11/ 311 ح 31598) و عمرو بن الحمق (كنز العمال 12/ 497 ح 37290) و ابودجانه (طبقات ابن سعد 3/ 557) و ابوهريره (مسند احمد 2/ 229- 233- 254- 258- 260- 265- 347- 369 تا 539 با 18 سند ديگر صحيح بخارى 2/ 54) اينگونه حديث روايت كردهاند:قال او حدثنى او سمعت او اوصانى خليلى رسول الله ..."يعنى همه اين افراد از صحابه، رسول خدا صلى الله عليه وآله را خليل خويش تأبير كردهاند از جمله آنها هستند ابوسعيد خدرى وعائشه و ابوهريره و انس كه حديث مورد بحث به آنها نسبت داده شده است وحتى خود جناب ابو بكر نيز رسول خدا صلى الله عليه وآله را خليل خود خوانده است.
اما مسأله سد ابواب
چنانكه گذشت به تواتر ثابت شده و 26 نفر از صحابه روايت كردهاند كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به امر خداوند متعال تمام ابواب جز باب امير المؤمنين عليه السلام بر
مسجد را بستهاند.[1]و اين راويان، اين داستان را پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه وآله روايت كردهاند. و اگر چنين اتفاقى در مورد ابوبكر نيز پيش آمده بود، قطعا به آن اشاره مىكردند. در حديث بستن ابواب وخوخه جز باب ابوبكر ظاهرش اين است كه در آن زمان به مسجد ابواب باز بوده، وحال آنكه اين حديث متواتر اين مطلب را تكذيب مىكند وهمچنين اين امر شامل اميرالمؤمنين عليه السلام نيز مىشود و بايد باب امير المؤمنين را نيز بسته باشند واگر بسته بودند اين همه صحابه پس از آن حضرت اين حديث را روايت نمىكردند و يا هنگام روايت آن به هر دو داستان اشاره مىكردند و همچنين واقعيتهاى ذيل اين را نيز تكذيب مىكند.
عن ابن عمر قال: قال عمر بن الخطاب أو قال أبى: لقد أوتى على بن أبى طالب ثلاث خصال لان تكون لى واحدة منهن أحب إلى من حمر النعم: زوجه ابنته فولدت له، و سد الابواب إلا بابه، و أعطاه الحربة يوم خيبر؛[2]عمر بن خطاب گفته است: على سه خصلت و منقبت دارد كه اگر يكى از آنها را من داشته بودم، برايم محبوبتر از اسبهاى سرخمو است: پيامبر صلى الله عليه وآله دخترش را به ازدواج او درآورد كه براى على فرزند آورد، همه درها جز در او را به مسجد بست، و پرچم را روز خيبر به دست او داد.
[1]. مسند احمد، ج 1، ص 275، ح 1511 ج 2، ص 104 ج 4، ص 369 ج 5، ص 496؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 597، ح 3727 و 3732؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 118 و 119 و 138، ح 8423 الى 8428؛ مسند بزار، ج 2، ص 144 و 318، ح 506 و 750 ج 4، ص 36، ح 1195؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 12، ص 70، ح 12148؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 135، ح 4631 و 4632؛ فتح البارى، ج 7، ص 12 و 14 و 15؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 114 و 115 و 120.
[2]. مصنف بن ابىشيبه، ج 7، ص 500، ح 36.
سند ابن ابىشيبه رجالش رجال صحيح است و همچنين اين حديث را با لفظهاى مختلف به همين معنا از عمر بن الخطاب، اميرالمؤمنين عليه السلام و ابن عباس و ابوهريره نيز نقل كردهاند.[1]ابن كثير پس از نقل اين خبر مىگويد: همانا اين خبر از عمر با چندين وجه روايت شده است.
عن ابن عمر قال: كنا نقول فى زمن رسول الله صلى الله عليه وآله ... ولقد أعطى على بن أبى طالب ثلاث خصال لان يكون لى واحدة منهن احب الى من حمر النعم زوجه رسول الله صلى الله عليه وآله ابنته وولدت له وسد الأبواب الا بابه فى المسجد وأعطاه الراية يوم خيبر؛[2]در اين حديث نيز ابن عمر شبيه سخن پدرش را گفته كه ما صحابه آرزو مىكرديم و مىگفتيم كه على سه خصال دارد كه اگر يكى را ما داشته باشيم از اسبهاى سرخ موى برايمان محبوبتر است ... و يكى از آنها بستن درها بر مسجد است جز در اميرالمؤمنين عليه السلام.
هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته و ابن حجر حسن.
عن علاء بن عرار قال: سألتُ إبن عمر و هو فى المسجد رسول الله صلى الله عليه وآله عن على و عثمان؟ فقال: أمّا على فلا تسألْنى عنّه و انظر إلى قرب منزله من رسول الله صلى الله عليه وآله ليس فى المسجد بيتٌ غير بيته وأمّا عثمان فإنَّه أذنب ذنباً عظيماً يوم
التقى الجمعان فعفا اللهُ عنه وغفر له فأَذنب فيكم فقتلْتموه؛[3]ابن عرار از ابن عمر در حالى كه او در مسجد بود از على و عثمان سؤال نمود و ابن عمر گفت: اما على در مورد او از من سؤال نكن و به قرب منزل او به پيامبر صلى الله عليه وآله نگاه بكن و در مسجد هيچ منزلى نيست جز منزل او، اما عثمان، او گناه بزرگى در جنگ احد مرتكب شد وخداوند او را بخشيد و در بين شما گناهى انجام داد و شما او را كشتيد.
سند اين خبر كاملا صحيح است و ابن حجر نيز آن را صحيح دانسته است.
سعد بن ابىوقاص نيز مىگويد: از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيدم در مورد على چهار چيز فرمود كه اگر من يكى از آنها را داشته بودم از دارايى دنيا برايم محبوبتر بود: بستن درها جز در او، ابلاغ آيهاى برائت و حديث منزلت وحديث غدير.[4]
پس عمر بن خطاب و فرزندش نيز از داستان بستن ابواب بر مسجد جز باب ابوبكر و بالتبع از حديث «خلت» خبر نداشتهاند؛ زيرا اين احاديث بعدها به ظهور پيوسته است.
سخن آخر اينكه ابن ابى الحديد مىگويد:فلما رأت البكرية ما صنعت الشيعة وضعت لصاحبها أحاديث فى مقابلة هذه الأحاديث نحو: (لو كنت متخذا خليلا) فإنهم وضعوه فى مقابلة (حديث الإخاء.) ونحو: (سد الأبواب) فإنه كان لعلى فقلبته البكرية إلى أبى بكر. ونحو: (إيتونى بدواة و بياض
[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 135، ح 4632؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 58 و 120؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 377؛ كنز العمال؛ ج 13، ح 36376.
[2]. مسند احمد، ج 2، ص 26، ح 4797؛ مسند ابويعلى، ح 5475؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 121؛ فتح البارى، ج 7، ص 15.
[3]. مصنف ابن ابىشيبه، ج 2، ص 366، ح 32058؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 138، ح 8491؛ مصنف عبدالرزاق، ج 5، ص 450، ح 9766 و 20408؛ فتح البارى، ج 7، ص 15.
[4]. المتفق و المفترق خطيب، ج 1، ص 130، ح 561؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 119.
أكتب فيه لأبى بكر كتابا لا يختلف عليه اثنان) ثم قال: (يأبى الله والمسلمون إلا أبا بكر) فإنهم وضعوه فى مقابلة الحديث المروى عنه فى مرضه: (إيتونى بدواة وبياض أكتب لكم ما لا تضلون بعده أبدا. فاختلفوا عنده وقال قوم منهم: لقد غلبه الوجع حسبنا كتاب الله) ونحو حديث: (أنا راض عنك فهل أنت عنى راض؟) ونحو ذلك ....[1]ابن ابى الحديد نيز تصريح مىكند كه بكرىها احاديث «خلت» و «سد ابواب» و ... را جعل كردهاند.
با اين بيان روشن مىشود كه ابن تيميه با چنگ زدن به افسانهها احاديث متواتر در خصوص اهل بيت عليهم السلام را تكذيب كرده است. احاديث زير نيز حقيقت حديث مورد بحث را ثابت مىكند و هم جايگاه والاى اميرالمؤمنين عليه السلام را بيان مىكند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «اى على، بر هيچ كس غير از من و تو جنب شدن در اين مسجد حلال نيست.» اين حديث را عمر بن خطاب، سعد بن ابى وقاص، ابوهريره و ابوسعيد خدرى روايت كردهاند.[2]و سند اين حديث صحيح است وترمذى نيز آن را حسن و خوب دانسته است.
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «آگاه باشيد كه اين مسجد براى جنب و حايض حلال نيست، مگر براى من، على، فاطمه، حسن و حسين. آگاه باشيد كه برايتان نام
[1]. شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 49.
[2]. سنن ترمذى، ج 5، ص 597، ح 3727؛ مسند بزار، ج 4، ص 36، ح 1197؛ مصابيح السنة بغوى، ج 2، ص 267، ح 4774؛ فتح البارى، ج 7، ص 12 و 15؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 140؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 115.