بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 60

خبرى نداشته و اين نوع احاديث بعدها وضع شده است و الا او رسول خدا صلى الله عليه وآله را خليل خود خطاب نمى‌كرد.

مضافا هر يك از ابوذر (مسند احمد 5/ 159- 160- 156- 147 صحيح بخارى 2/ 112) و امير المؤمنين عليه السلام (مسند احمد 1/ 141) و سلمان (مجمع الزوائد 4/ 291) و ابودردا (مسند احمد 6/ 440- 451) و زيد بن ارقم (مسند احمد 4/ 370) و انس (مسند احمد 3/ 216 و ابو مسلم وميمونه (سنن الكبرى نسائى 7/ 315) و عائشه (كنز العمال 13/ 56 ح 36226) و اهبان بن صيفى (مسند احمد 5/ 69) و عمر (كنز العمال 6/ 536 ح 16860) و ابوسعيد خدرى (كنز العمال 11/ 311 ح 31598) و عمرو بن الحمق (كنز العمال 12/ 497 ح 37290) و ابودجانه (طبقات ابن سعد 3/ 557) و ابوهريره (مسند احمد 2/ 229- 233- 254- 258- 260- 265- 347- 369 تا 539 با 18 سند ديگر صحيح بخارى 2/ 54) اين‌گونه حديث روايت كرده‌اند:قال او حدثنى او سمعت او اوصانى خليلى رسول الله ..."يعنى همه اين افراد از صحابه، رسول خدا صلى الله عليه وآله را خليل خويش تأبير كرده‌اند از جمله آن‌ها هستند ابوسعيد خدرى وعائشه و ابوهريره و انس كه حديث مورد بحث به آن‌ها نسبت داده شده است وحتى خود جناب ابو بكر نيز رسول خدا صلى الله عليه وآله را خليل خود خوانده است.

اما مسأله سد ابواب‌

چنان‌كه گذشت به تواتر ثابت شده و 26 نفر از صحابه روايت كرده‌اند كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به امر خداوند متعال تمام ابواب جز باب امير المؤمنين عليه السلام بر


صفحه 61

مسجد را بسته‌اند.[1]و اين راويان، اين داستان را پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه وآله روايت كرده‌اند. و اگر چنين اتفاقى در مورد ابوبكر نيز پيش آمده بود، قطعا به آن اشاره مى‌كردند. در حديث بستن ابواب وخوخه جز باب ابوبكر ظاهرش اين است كه در آن زمان به مسجد ابواب باز بوده، وحال آن‌كه اين حديث متواتر اين مطلب را تكذيب مى‌كند وهمچنين اين امر شامل اميرالمؤمنين عليه السلام نيز مى‌شود و بايد باب امير المؤمنين را نيز بسته باشند واگر بسته بودند اين همه صحابه پس از آن حضرت اين حديث را روايت نمى‌كردند و يا هنگام روايت آن به هر دو داستان اشاره مى‌كردند و همچنين واقعيت‌هاى ذيل اين را نيز تكذيب مى‌كند.

عن ابن عمر قال: قال عمر بن الخطاب أو قال أبى: لقد أوتى على بن أبى طالب ثلاث خصال لان تكون لى واحدة منهن أحب إلى من حمر النعم: زوجه ابنته فولدت له، و سد الابواب إلا بابه، و أعطاه الحربة يوم خيبر؛[2]عمر بن خطاب گفته است: على سه خصلت و منقبت دارد كه اگر يكى از آن‌ها را من داشته بودم، برايم محبوب‌تر از اسب‌هاى سرخ‌مو است: پيامبر صلى الله عليه وآله دخترش را به ازدواج او درآورد كه براى على فرزند آورد، همه درها جز در او را به مسجد بست، و پرچم را روز خيبر به دست او داد.

[1]. مسند احمد، ج 1، ص 275، ح 1511 ج 2، ص 104 ج 4، ص 369 ج 5، ص 496؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 597، ح 3727 و 3732؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 118 و 119 و 138، ح 8423 الى 8428؛ مسند بزار، ج 2، ص 144 و 318، ح 506 و 750 ج 4، ص 36، ح 1195؛ مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 12، ص 70، ح 12148؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 135، ح 4631 و 4632؛ فتح البارى، ج 7، ص 12 و 14 و 15؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 114 و 115 و 120.

[2]. مصنف بن ابى‌شيبه، ج 7، ص 500، ح 36.


صفحه 62

سند ابن ابى‌شيبه رجالش رجال صحيح است و همچنين اين حديث را با لفظهاى مختلف به همين معنا از عمر بن الخطاب، اميرالمؤمنين عليه السلام و ابن عباس و ابوهريره نيز نقل كرده‌اند.[1]ابن كثير پس از نقل اين خبر مى‌گويد: همانا اين خبر از عمر با چندين وجه روايت شده است.

عن ابن عمر قال: كنا نقول فى زمن رسول الله صلى الله عليه وآله ... ولقد أعطى على بن أبى طالب ثلاث خصال لان يكون لى واحدة منهن احب الى من حمر النعم زوجه رسول الله صلى الله عليه وآله ابنته وولدت له وسد الأبواب الا بابه فى المسجد وأعطاه الراية يوم خيبر؛[2]در اين حديث نيز ابن عمر شبيه سخن پدرش را گفته كه ما صحابه آرزو مى‌كرديم و مى‌گفتيم كه على سه خصال دارد كه اگر يكى را ما داشته باشيم از اسب‌هاى سرخ موى برايمان محبوب‌تر است ... و يكى از آن‌ها بستن درها بر مسجد است جز در اميرالمؤمنين عليه السلام.

هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته و ابن حجر حسن.

عن علاء بن عرار قال: سألتُ إبن عمر و هو فى المسجد رسول الله صلى الله عليه وآله عن على و عثمان؟ فقال: أمّا على فلا تسألْنى عنّه و انظر إلى قرب منزله من رسول الله صلى الله عليه وآله ليس فى المسجد بيتٌ غير بيته وأمّا عثمان فإنَّه أذنب ذنباً عظيماً يوم‌

التقى الجمعان فعفا اللهُ عنه وغفر له فأَذنب فيكم فقتلْتموه؛[3]ابن عرار از ابن عمر در حالى كه او در مسجد بود از على و عثمان سؤال نمود و ابن عمر گفت: اما على در مورد او از من سؤال نكن و به قرب منزل او به پيامبر صلى الله عليه وآله نگاه بكن و در مسجد هيچ منزلى نيست جز منزل او، اما عثمان، او گناه بزرگى در جنگ احد مرتكب شد وخداوند او را بخشيد و در بين شما گناهى انجام داد و شما او را كشتيد.

سند اين خبر كاملا صحيح است و ابن حجر نيز آن را صحيح دانسته است.

سعد بن ابى‌وقاص نيز مى‌گويد: از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيدم در مورد على چهار چيز فرمود كه اگر من يكى از آن‌ها را داشته بودم از دارايى دنيا برايم محبوب‌تر بود: بستن درها جز در او، ابلاغ آيه‌اى برائت و حديث منزلت وحديث غدير.[4]

پس عمر بن خطاب و فرزندش نيز از داستان بستن ابواب بر مسجد جز باب ابوبكر و بالتبع از حديث «خلت» خبر نداشته‌اند؛ زيرا اين احاديث بعدها به ظهور پيوسته است.

سخن آخر اين‌كه ابن ابى الحديد مى‌گويد:فلما رأت البكرية ما صنعت الشيعة وضعت لصاحبها أحاديث فى مقابلة هذه الأحاديث نحو: (لو كنت متخذا خليلا) فإنهم وضعوه فى مقابلة (حديث الإخاء.) ونحو: (سد الأبواب) فإنه كان لعلى فقلبته البكرية إلى أبى بكر. ونحو: (إيتونى بدواة و بياض‌

[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 135، ح 4632؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 58 و 120؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 377؛ كنز العمال؛ ج 13، ح 36376.

[2]. مسند احمد، ج 2، ص 26، ح 4797؛ مسند ابويعلى، ح 5475؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 121؛ فتح البارى، ج 7، ص 15.

[3]. مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 2، ص 366، ح 32058؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 138، ح 8491؛ مصنف عبدالرزاق، ج 5، ص 450، ح 9766 و 20408؛ فتح البارى، ج 7، ص 15.

[4]. المتفق و المفترق خطيب، ج 1، ص 130، ح 561؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 119.


صفحه 63

أكتب فيه لأبى بكر كتابا لا يختلف عليه اثنان) ثم قال: (يأبى الله والمسلمون إلا أبا بكر) فإنهم وضعوه فى مقابلة الحديث المروى عنه فى مرضه: (إيتونى بدواة وبياض أكتب لكم ما لا تضلون بعده أبدا. فاختلفوا عنده وقال قوم منهم: لقد غلبه الوجع حسبنا كتاب الله) ونحو حديث: (أنا راض عنك فهل أنت عنى راض؟) ونحو ذلك ....[1]ابن ابى الحديد نيز تصريح مى‌كند كه بكرى‌ها احاديث «خلت» و «سد ابواب» و ... را جعل كرده‌اند.

با اين بيان روشن مى‌شود كه ابن تيميه با چنگ زدن به افسانه‌ها احاديث متواتر در خصوص اهل بيت عليهم السلام را تكذيب كرده است. احاديث زير نيز حقيقت حديث مورد بحث را ثابت مى‌كند و هم جايگاه والاى اميرالمؤمنين عليه السلام را بيان مى‌كند.

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «اى على، بر هيچ كس غير از من و تو جنب شدن در اين مسجد حلال نيست.» اين حديث را عمر بن خطاب، سعد بن ابى وقاص، ابوهريره و ابوسعيد خدرى روايت كرده‌اند.[2]و سند اين حديث صحيح است وترمذى نيز آن را حسن و خوب دانسته است.

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «آگاه باشيد كه اين مسجد براى جنب و حايض حلال نيست، مگر براى من، على، فاطمه، حسن و حسين. آگاه باشيد كه برايتان نام‌

[1]. شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 49.

[2]. سنن ترمذى، ج 5، ص 597، ح 3727؛ مسند بزار، ج 4، ص 36، ح 1197؛ مصابيح السنة بغوى، ج 2، ص 267، ح 4774؛ فتح البارى، ج 7، ص 12 و 15؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 140؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 115.


صفحه 64

به نام اسم‌ها را بيان كردم تا اينكه گمراه نشويد.» اين حديث از ام‌سلمه، ابورافع وعدى بن ثابت روايت شده است.[1]

پس ثابت مى‌شود كه ابن تيميه در اين مورد نيز دروغ گفته است.

ابن تيميه وحديث مؤاخات وبرادرى‌

ابن تيميه در مورد حديث مواخات چند مطلب مى‌گويد كه عبارت‌اند از:

1. «حديث مؤاخات باطل و ساخته شده است. پيامبر با كسى عهد برادرى نبسته است ....»[2]

2. «پيامبر صلى الله عليه وآله نه با على عهد برادرى بسته و نه با غير على. حديث عهد برادرى پيامبر با على و برادرى ابو بكر با عمر از دروغ‌هاست.»[3]

3. «پيامبر صلى الله عليه وآله نه با على عهد برادرى بسته و نه با غير على، بلكه هر چه در اين باره روايت شده كذب و دروغ است.»[4]

4. «عهد برادرى بين بعضى از مهاجرين با بعضى ديگر و بين انصار با يكديگر همه دروغ است. پيامبر صلى الله عليه وآله با على عهد برادرى نبسته است.»[5]

5. «احاديث عهد برادرى همه دورغ است.»[6]

[1]. معجم الكبير، ج 23، ص 373، ح 883؛ سنن بيهقى، ج 7، ص 65، ح 13178؛ سيره حلبى، ج 3، ص 375.

[2]. منهاج السنة، ج 4، ص 32.

[3]. منهاج السنه، ج 5، ص 71.

[4]. همان، ج 7، ص 117.

[5]. همان، ج 7، ص 279.

[6]. منهاج السنة، ج 7، ص 361.


صفحه 65

6. «بين مهاجر با مهاجر و انصار با انصار عهد برادرى بسته نشد و پيامبر و على هر دو از مهاجرين هستند، بلكه بين على و سهل بن حنيف عهد برادرى بسته شده.»[1]

جواب:قبل از هر چه بايد دقت داشته باشيم كه اگر كسى نزد خداوند متعال وپيامبر اكرم صلى الله عليه وآله والاتر و برتر و محبوب‌تر از اميرالمؤمنين عليه السلام بود قطعا حضرت صلى الله عليه وآله وى را برادر خود در داستان اخوت قرار مى‌دادند و .... اين‌گونه احاديث به دليل اين‌كه اعتقادات خرافى را كه با ظلم به اهل بيت عليهم السلام ابوبكر و عمر و عثمان را برتر از اميرالمؤمنين و اهل عليهم السلام دانسته‌اند تكذيب مى‌كند، لذا كذابينى مانند ابن تيميه با دروغگويى‌هاى آشكار و فراوان سعى كرده اين‌گونه احاديث را اخبار دروغين معرفى كنند و حال آن‌كه اين اخبار نه اين‌كه صحيح هستند، بلكه قطعا متواتر هستند.

اين حديث نيز از اخبار مسلم و متواتر است كه با آشنايى با جايگاه آن دروغ‌هايى ابن تيميه نيز روشن خواهد شد: 1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بين هر دو نفرى از اصحاب عهد برادرى بستند و بين ابو بكر و عمر و فلان و فلان. .. پس على آمد وگفت: (اى رسول خد،) بين اصحاب عهد برادرى بستى، ولى بين من و كسى اين كار را انجام ندادى. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در پاسخ او فرمودند: «تو در دنيا و آخرت برادر من هستى.» (در نفظ ديگرى آمده است: «تو را به آخر نگذاشتم مگر از براى خودم.»)

[1]. منهاج السنه، ج 7، ص 362.


صفحه 66

حديث اخوت به آن معنايى كه ابن تيميه آن را تكذيب كرده است، از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عباس، اسماء بنت عميس، انس، عمر، جابر، ابوذر، زيد بن ارقم، ابن عمر، عامر بن ربيع، سعيد بن مسيب، ابوامامه، سعيد و عبد الله بن ابى‌اوفى، محدوج بن زيد، زيد بن ابى‌اوفى، عبدالرحمن بن عويم انصارى و ابوهريره روايت كرده‌اند.[1]

ناگفته پيداست كه اين حديث از احاديث متواتره است.

2. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بين اصحاب عهد برادرى بستند و در آخر خود پيامبر صلى الله عليه وآله، ابو بكر، عمر و على باقى ماندند. آن‌گاه بين ابوبكر و عمر عهد برادرى بسته وبه على فرمودند: «تو برادر من هستى و من برادر تو و هر كه تو را انكار كند به او بگو كه من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم و كسى بعد از تو به جز كذاب و دروغگو اين دعوا را نمى‌كند.»

اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، جابر، سعيد بن مسييب، يعلى بن مرّه و عبد الله بن ارقم روايت كرده‌اند.[2]

[1]. سنن ترمذى، ج 2، ص 213، ج 5، ص 300، ح 3720 و 3804؛ مصنف عبدالرزاق، ج 5، ص 485؛ مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 6، ص 265؛ علل ابن ابى‌حاتم، ج 2، ص 361، ح 2591؛ فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 597 و 666، ح 1019 و 1131 و 1137؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 117 و 287؛ مصابيح السنة بغوى، ج 4 ص 175؛ معجم الاوسط، ج 8، ص 40، ح 7894؛ علل دار القطنى، ج 9، ص 205، ح 1724؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 15 و 16، ح 4288 و 4289 و 3522؛ الاستيعاب ابن عبد البر، ج 2، ص 60؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 60، و ج 3، ص 22؛ الفوائد الشهير بالغيلانيات لأبى‌بكر الشافعى، ج 1، ص 119؛ فتح البارى، ج 7، ص 58 و 271؛ مسند ابويعلى، ج 1، ص 347 ح 445؛ معرفة الصحابه ابونعيم، ج 13، ص 111؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، 226 و 227 و 335؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 51 الى 53 و 61 و 96. مجمع الزوائد، ج 9، ص 209؛ سيره ابن هشام، ج 3، ص 36، از ابن اسحاق مرسل و ابونعيم از ابن اسحاق موصول نقل كرده است.

[2]. فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 617، ح 1055؛ تاريخ ابن عساكر، ج 12، ص 136؛ كنز العمال، ج 11، ص 608، ح 32939، ج 13، ص 140، ح 36440؛ مسند ابو يعلى، ج 1، ص 347؛ تذكرة الخواص؛ ابن جوزى سند اين حديث را صحيح دانسته است.


صفحه 67

ابن عبدالبر مى‌گويد: از وجوه مختلف از على روايت شده‌ايم كه او هميشه مى‌گفت: من بنده خدا و برادر رسول خدا صلى الله عليه وآله هستم و غير از من كسى جز كذاب نمى‌تواند چنين سخنى را بگويد. سپس ابن عبدالبر مى‌گويد: پيامبر صلى الله عليه وآله در مكه بين مهاجرين عهد برادرى برقرار كرد و در مدينه بين مهاجرين و انصار و در هر دو اين مورد به على فرمود: تو در دنيا و آخرت برادر من هستى و بين على و خودش عهد برادرى‌برقرار نمود و به اين خاطر اين سخن و امثال آن از على شنيده مى‌شد.[1]

اگر ابن تيميه كينه امير المؤمنين عليه السلام را در دل نداشت، چه چيز مى‌تواند سبب گردد كه اين گونه احاديث متواتر را تكذيب كند و در مقابل براى ثابت كردن مناقب و فضائل براى معاويه و يزيدها به دروغ‌ها چنگ بزند و براى آن‌ها فضائل بتراشد؟

البته دقت داشته باشيم كه ابن حجر در «فتح البارى» باطل بودن سخن ابن تيميه را در اين موضوع بيان كرده است و اخوت بين صحابه يعنى بين مهاجر با مهاجر وانصار با انصار از مسلماتى است كه در شرح حال صحابه و حتى در معتبرترين كتاب‌ها نيز موجود است كه براى روشن‌تر كردن دروغگويى ابن تيميه حتى نيازى هم به ذكر اخبار ديگر نيست.

[1]. الاستيعاب ابن عبدالبر، ج 1، ص 338.