6. «بين مهاجر با مهاجر و انصار با انصار عهد برادرى بسته نشد و پيامبر و على هر دو از مهاجرين هستند، بلكه بين على و سهل بن حنيف عهد برادرى بسته شده.»[1]
جواب:قبل از هر چه بايد دقت داشته باشيم كه اگر كسى نزد خداوند متعال وپيامبر اكرم صلى الله عليه وآله والاتر و برتر و محبوبتر از اميرالمؤمنين عليه السلام بود قطعا حضرت صلى الله عليه وآله وى را برادر خود در داستان اخوت قرار مىدادند و .... اينگونه احاديث به دليل اينكه اعتقادات خرافى را كه با ظلم به اهل بيت عليهم السلام ابوبكر و عمر و عثمان را برتر از اميرالمؤمنين و اهل عليهم السلام دانستهاند تكذيب مىكند، لذا كذابينى مانند ابن تيميه با دروغگويىهاى آشكار و فراوان سعى كرده اينگونه احاديث را اخبار دروغين معرفى كنند و حال آنكه اين اخبار نه اينكه صحيح هستند، بلكه قطعا متواتر هستند.
اين حديث نيز از اخبار مسلم و متواتر است كه با آشنايى با جايگاه آن دروغهايى ابن تيميه نيز روشن خواهد شد: 1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بين هر دو نفرى از اصحاب عهد برادرى بستند و بين ابو بكر و عمر و فلان و فلان. .. پس على آمد وگفت: (اى رسول خد،) بين اصحاب عهد برادرى بستى، ولى بين من و كسى اين كار را انجام ندادى. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در پاسخ او فرمودند: «تو در دنيا و آخرت برادر من هستى.» (در نفظ ديگرى آمده است: «تو را به آخر نگذاشتم مگر از براى خودم.»)
[1]. منهاج السنه، ج 7، ص 362.
حديث اخوت به آن معنايى كه ابن تيميه آن را تكذيب كرده است، از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عباس، اسماء بنت عميس، انس، عمر، جابر، ابوذر، زيد بن ارقم، ابن عمر، عامر بن ربيع، سعيد بن مسيب، ابوامامه، سعيد و عبد الله بن ابىاوفى، محدوج بن زيد، زيد بن ابىاوفى، عبدالرحمن بن عويم انصارى و ابوهريره روايت كردهاند.[1]
ناگفته پيداست كه اين حديث از احاديث متواتره است.
2. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بين اصحاب عهد برادرى بستند و در آخر خود پيامبر صلى الله عليه وآله، ابو بكر، عمر و على باقى ماندند. آنگاه بين ابوبكر و عمر عهد برادرى بسته وبه على فرمودند: «تو برادر من هستى و من برادر تو و هر كه تو را انكار كند به او بگو كه من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم و كسى بعد از تو به جز كذاب و دروغگو اين دعوا را نمىكند.»
اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، جابر، سعيد بن مسييب، يعلى بن مرّه و عبد الله بن ارقم روايت كردهاند.[2]
[1]. سنن ترمذى، ج 2، ص 213، ج 5، ص 300، ح 3720 و 3804؛ مصنف عبدالرزاق، ج 5، ص 485؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 6، ص 265؛ علل ابن ابىحاتم، ج 2، ص 361، ح 2591؛ فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 597 و 666، ح 1019 و 1131 و 1137؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 117 و 287؛ مصابيح السنة بغوى، ج 4 ص 175؛ معجم الاوسط، ج 8، ص 40، ح 7894؛ علل دار القطنى، ج 9، ص 205، ح 1724؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 15 و 16، ح 4288 و 4289 و 3522؛ الاستيعاب ابن عبد البر، ج 2، ص 60؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 60، و ج 3، ص 22؛ الفوائد الشهير بالغيلانيات لأبىبكر الشافعى، ج 1، ص 119؛ فتح البارى، ج 7، ص 58 و 271؛ مسند ابويعلى، ج 1، ص 347 ح 445؛ معرفة الصحابه ابونعيم، ج 13، ص 111؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، 226 و 227 و 335؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 51 الى 53 و 61 و 96. مجمع الزوائد، ج 9، ص 209؛ سيره ابن هشام، ج 3، ص 36، از ابن اسحاق مرسل و ابونعيم از ابن اسحاق موصول نقل كرده است.
[2]. فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 617، ح 1055؛ تاريخ ابن عساكر، ج 12، ص 136؛ كنز العمال، ج 11، ص 608، ح 32939، ج 13، ص 140، ح 36440؛ مسند ابو يعلى، ج 1، ص 347؛ تذكرة الخواص؛ ابن جوزى سند اين حديث را صحيح دانسته است.
ابن عبدالبر مىگويد: از وجوه مختلف از على روايت شدهايم كه او هميشه مىگفت: من بنده خدا و برادر رسول خدا صلى الله عليه وآله هستم و غير از من كسى جز كذاب نمىتواند چنين سخنى را بگويد. سپس ابن عبدالبر مىگويد: پيامبر صلى الله عليه وآله در مكه بين مهاجرين عهد برادرى برقرار كرد و در مدينه بين مهاجرين و انصار و در هر دو اين مورد به على فرمود: تو در دنيا و آخرت برادر من هستى و بين على و خودش عهد برادرىبرقرار نمود و به اين خاطر اين سخن و امثال آن از على شنيده مىشد.[1]
اگر ابن تيميه كينه امير المؤمنين عليه السلام را در دل نداشت، چه چيز مىتواند سبب گردد كه اين گونه احاديث متواتر را تكذيب كند و در مقابل براى ثابت كردن مناقب و فضائل براى معاويه و يزيدها به دروغها چنگ بزند و براى آنها فضائل بتراشد؟
البته دقت داشته باشيم كه ابن حجر در «فتح البارى» باطل بودن سخن ابن تيميه را در اين موضوع بيان كرده است و اخوت بين صحابه يعنى بين مهاجر با مهاجر وانصار با انصار از مسلماتى است كه در شرح حال صحابه و حتى در معتبرترين كتابها نيز موجود است كه براى روشنتر كردن دروغگويى ابن تيميه حتى نيازى هم به ذكر اخبار ديگر نيست.
[1]. الاستيعاب ابن عبدالبر، ج 1، ص 338.
ابن تيميه و حديث «على فارق بين حق وباطل است» وخبر: «ما منافقان را جز از دشمنى با على نميشناسيم»
ابن تيميه مىگويد: «اما در مورد اين دو حديث آگاهان به حديث شك ندارند كه حديثى است ساخته شده بر پيامبر. هيچ يك از اين دو حديث در كتابهاى مورد اعتماد روايت نشده است و هر يك از آنها سند شناخته شدهاى ندارد. رضايت ما در اين باب، فقط بر آن است كه اين دو حديث مىبايست با اسناد معروف و از جانب افراد معروف و راستگو از هر مذهبى هم كه باشند روايت مىشدند. .. هر يك از اين دو حديث با دليل معلوم است كه كذب و دروغ بوده ونسبت دادن آن به پيامبر جايز نيست.[1]
جواب در مورد حديث اول:
1. عن أبي ذرو عن سلمان قالا: أخذ رسول الله صلى الله عليه وآله بيد علي فقال: إن هذا أول من آمن بي و أول في يصافحني يوم القيامة وهذا الصديق الأكبر و هذا فاروق هذه الافين يفرق بين الحق و الباطل وهذا يعسوب المؤمنين والمال يعسوب الظالمين؛[2]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله از دست اميرالمؤمنين عليه السلام گرفتند و فرمدند: «همانا اين على اول كسى است كه به من ايمان آورد
[1]. منهاج السنة، ج 4، ص 286 و 290.
[2]. معجم الكبير، ج 6، ص 269، ح 6184؛ مسند بزار، ج 5، ص 304، ح 3898؛ الاصابه، ج 7، ص 294، ح 10484؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 282؛ الاستيعاب، ج 4، ص 1744، ح 3157؛ اسد الغابه، ج 5، ص 287؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 102؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 41 و 43( با شش سند)؛ كنز العمال، ج 11، ص 616، ح 32990؛ سير اعلام النبلاء، ج 23، ص 79. سندهاى طبرانى، بزار، بلاذرى وبيهقى صحيح هستند.
واو اول كسى است كه قيامت با من مصافحه مىكند و او صديق (بسيار راستگوى) بزرگتر است و فرق گزارندهاى است كه بين حق و باطل فرق مىگذارد و ميان آنها جدايى مىاندازى ....»
اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، ابوذر، مقداد، سلمان، ابن عباس، ابوليلى، ابورافع، عباد بن عبد الله و حذيفه روايت كردهاند.
3. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «به زودى بعد از من فتنه به پا مىشود. وقتى چنين شد، ملازم على باشيد؛ زيرا بدون شك على جداكننده بين حق و باطل است.»[1]
4. پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمودند: «بعد از من بين مردم جدايى و اختلاف به وجود مىآيد. در آن وقت اين (على) و يارانش با حق خواهند بود.»[2]
اما جواب در مورد حديث دوّم:
سخن مذكور را شمار زيادى از صحابه در باره اميرالمؤمنين عليه السلام گفتهاند كه ما به سخنان آنان اشاره مىكنيم: 1. «ما منافقان را (در زمان پيامبر) جز از روى دشمنىشان با على بن ابىطالب نمىشناختيم.»
صحابهاى كه چنين سخنى را گفتهاند عبارت هستند از: ابن مسعود، ابن عمر، ابوسعيد، جابر، محمد بن ميثم و جماعتى از صحابه.[3]
[1]. الاصابه ابن حجر، ج 2، ص 657، ج 4، ص 169؛ انسان العيون، ج 1، ص 180؛ كنز العمال، ج 11، ص 612، ح 32964.
[2]. معجم الكبير، ج 19، ص 147، ح 322؛ كنز العمال، ج 11، ص 621، ح 33016.
[3]. سنن ترمذى، ج 2، ص 299، ج 5، ص 593، ح 3717؛ فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 579، ح 979 و 1086 و 1146؛ حلية الاولياء، ج 6، ص 295؛ الاستيعاب، ج 3، ص 46؛ معجم الاوسط، ج 2، ص 328، ح 2125؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 132؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 139، ح 4643؛ انساب الشراف، ص 113؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 185 و 288 و 374( با 14 سند)؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 267.
يك سند احمد بن حنبل صحيح است و محقق كتابش نيز آن را صحيح دانسته. و همچنين اسناد دوم ترمذى و اسناد ابن عبد البرّ نيز صحيح هستند.
ابوذر مىگويد: «ما در زمان پيامبر منافقان را جز با سه علامت نمىشناختيم وآن علامتها عبارتند از: خدا و پيامبر را تكذيب كنند، در نماز شركت نكنند وديگر اينكه على را دشمن بدانند.»[1]
چنانكه مىبنيد ابن تيميه در بارهاى اين دو حديث به چند دروغ دست زده است:
1. اينكه مىگويد: «به اتفاق آگاهان به حديث اين دو حديث كذب است.
2. در كتابهايى كه مراجعه مىشود اين دو حديث وجود ندارد.
3. سند صحيح ندارند.
ابن تيميه و تكذيب حديث «على ولى تمام مؤمنان بعد از من است»
«ابن تيميه مىگويد: «حديث» او (على) بعد از من، ولى هر مؤمن است» به اتفاق آگاهان به حديث دورغ و ساخته شده است.)»
باز همو مىگويد: «اين حديث دروغ است و بر پيامبر صلى الله عليه وآله ساخته شده است ونسبت دادن اين حديث بر پيامبر ممكن نيست.»[2]
[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 129؛ رياض النضره، ج 3، ص 163؛ كنز العمال، ج 13، ص 106؛ ح 36346؛ جامع الكبير سيوطى، ج 6، ص 390؛ اسنى المطالب جزرى كه مىگويد:« حاكم سند اين حديث را صحيح دانسته است.»
[2]. منهاج السنة، ج 5، ص 35، ج 7، ص 391.
جواب:اين حديث نيز مانند احاديث قبلى از احاديث صحيح، بلكه از احاديث متواتر است كه ما بعضى از راويان آن را اينجا ذكر مى كنيم:
1. پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمودند: «على از من است و من از على. على پس از من ولى و سرپرست تمام مؤمنين است.»
اين حديث را اميرالمؤمنين و امام حسن عليها السلام، ابوذر، ابن عباس، جابر، ابوسعيد، ابن مسعود، بريده، ابوليلى، برّاء، عمران، عبد الله بن عمرو، وهب بن حمزه، حبشى بن جناده، عمرو بن عاص، عمرو بن شاس و ابن عمر روايت كردهاند[1]محدثين اهل سنت مانند ترمذى، حاكم، ذهبى، ابن حجر، بوصيرى، هيثمى، سيوطى، حسين سليم اسد، شعيب ارنؤوط در حاشيه سير ذهبى و البانى در تمام كتابهايش اسانيد مختلف از اين حديث را صحيح دانستهاند و اين حديث را تنها از جعفر بن سليمان
[1]. مسند احمد، ج 1، ص 330، ح 3062 و 3063، ج 4، ص 437، ج 5، ص 356، ح 33062؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 590، ح 3712؛ صحيح ابن حبان، ج 15، ص 373، ح 6929؛ معجم الاوسط، ج 5، ص 217، ج 6، ص 294؛ سنن نسائى، ج 5، ص 45، ح 146 و 8453 و 8474؛ خصائص النسائى، ح 88 و 89؛ مسند ابو يعلى، ج 1، ص 293، ح 355 و 488؛ معجم الكبير، ج 12، 78، ح 18، ص 129، ح 265؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 6، ص 373، ح 32121، ج 7، ص 503، ج 12، ص 80، ح 55 و 59 و 12170؛ مسند طيالسى، ج 1، ص 11 و 360، ح 829 و 2752؛ مسند رويانى، ج 1، ص 125، ح 119؛ الآحاد والمثانى، ج 4، ص 278، ح 2298؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 119 و 143، ح 4578 و 4652؛ اصابه، ج 3، ص 604، ج 4، ص 468، رقم 5705، ج 6، ص 623، رقم 9163؛ فتح البارى، ج 8، ص 67؛ الاستيعاب، ج 2، ص 470؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 128 و 129؛ سير اعلام النبلاء، ج 8، ص 199؛ فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 605 و 620 و 649 و 688، ح 1035 و 1060 و 1104 و 1175؛ تفسير ثعلبى ذيل آيه« انذر عشيرتك الاقربين»؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 100 و 189 و 190 و 191 و 198 و 199 با ده سند؛ تاريخ بغداد، ج 4، ص 338، ح 2167؛ كنز العمال، ح 33047 و 3644 و 36465 وديگران.
دوازده نفر از محدثين بزرگ كه اكثر آنها رجال صحيحين هستند روايت كردهاند كه عبارتاند از: قتيبة بن سعيد، عبيدالله بن موسى، الحسن بن عمر بن شقيق، بشر بن هلال، خَالِدُ بن يَزِيدَ الْعَدَنِيُّ، الْعَبَّاسُ بن الْوَلِيدِ النَّرْسِيُّ، أبو كامل الفضيل بن حسين، عَبْدُ الرَّزَّاقِ بن همام، عَفَّانُ بن مسلم، أبو داود طيالسى، عبد السلام بن عمر جنى فقيه و سليمان بن داود أبو الربيع الزهرانى.
پس از روايت اين همه محدثين معلوم نيست كه ابن تيميه چگونه به خود اجازه داده است كه با آشكارترين دروغ و افترا بر دروغ بودن اين حديث اتفاق آگاهان به حديث را بسازد.
حتى البانى كه خود از پيروان ابن تيميه است بعد از نقل حديث مذكور و اقرار بر صحت آن در بارهاى ابن تيميه مىگويد: «واقعاً جاى تعجب است از جرعت ابن تيميه در انكار اين حديث كه در «منهاج» اش آن را تكذيب مىكند.» بعد مىگويد: «ابن تيميه اين حديث را خوب تأويل كرده» (كه ولى را به معناى دوست تأويل نمود) و اين تأويل قوى و متين است، ولى پس از اين من سبب تكذيبش را نمىفهمم، مگر تندروى و زياده روى در رد بر شيعيان.»[1]
اولا: جواب ابن تيميه غير متين است و خود ابن تيميه نيز آن را مىدانسته و لذا اين حديث را تكذيب كرده است. ثانيا: همچنين «ولى» با قرينه «من بعدى» نص در رهبرى و سرپرستى است. اما در مورد سخن اخير البانى؛ بايد توجه داشت كه اين رد هيچگونه رد بر شيعه نيست، بلكه رد بر اسلام و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله است و سببش نيز كينه و دشمنى ابن تيميه نسبت به امير المؤمنين عليه السلام است، نه چيز ديگر.
[1]. سلسله احاديث صحيحه البانى، ح 2223.