ابن عبدالبر مىگويد: از وجوه مختلف از على روايت شدهايم كه او هميشه مىگفت: من بنده خدا و برادر رسول خدا صلى الله عليه وآله هستم و غير از من كسى جز كذاب نمىتواند چنين سخنى را بگويد. سپس ابن عبدالبر مىگويد: پيامبر صلى الله عليه وآله در مكه بين مهاجرين عهد برادرى برقرار كرد و در مدينه بين مهاجرين و انصار و در هر دو اين مورد به على فرمود: تو در دنيا و آخرت برادر من هستى و بين على و خودش عهد برادرىبرقرار نمود و به اين خاطر اين سخن و امثال آن از على شنيده مىشد.[1]
اگر ابن تيميه كينه امير المؤمنين عليه السلام را در دل نداشت، چه چيز مىتواند سبب گردد كه اين گونه احاديث متواتر را تكذيب كند و در مقابل براى ثابت كردن مناقب و فضائل براى معاويه و يزيدها به دروغها چنگ بزند و براى آنها فضائل بتراشد؟
البته دقت داشته باشيم كه ابن حجر در «فتح البارى» باطل بودن سخن ابن تيميه را در اين موضوع بيان كرده است و اخوت بين صحابه يعنى بين مهاجر با مهاجر وانصار با انصار از مسلماتى است كه در شرح حال صحابه و حتى در معتبرترين كتابها نيز موجود است كه براى روشنتر كردن دروغگويى ابن تيميه حتى نيازى هم به ذكر اخبار ديگر نيست.
[1]. الاستيعاب ابن عبدالبر، ج 1، ص 338.
ابن تيميه و حديث «على فارق بين حق وباطل است» وخبر: «ما منافقان را جز از دشمنى با على نميشناسيم»
ابن تيميه مىگويد: «اما در مورد اين دو حديث آگاهان به حديث شك ندارند كه حديثى است ساخته شده بر پيامبر. هيچ يك از اين دو حديث در كتابهاى مورد اعتماد روايت نشده است و هر يك از آنها سند شناخته شدهاى ندارد. رضايت ما در اين باب، فقط بر آن است كه اين دو حديث مىبايست با اسناد معروف و از جانب افراد معروف و راستگو از هر مذهبى هم كه باشند روايت مىشدند. .. هر يك از اين دو حديث با دليل معلوم است كه كذب و دروغ بوده ونسبت دادن آن به پيامبر جايز نيست.[1]
جواب در مورد حديث اول:
1. عن أبي ذرو عن سلمان قالا: أخذ رسول الله صلى الله عليه وآله بيد علي فقال: إن هذا أول من آمن بي و أول في يصافحني يوم القيامة وهذا الصديق الأكبر و هذا فاروق هذه الافين يفرق بين الحق و الباطل وهذا يعسوب المؤمنين والمال يعسوب الظالمين؛[2]پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله از دست اميرالمؤمنين عليه السلام گرفتند و فرمدند: «همانا اين على اول كسى است كه به من ايمان آورد
[1]. منهاج السنة، ج 4، ص 286 و 290.
[2]. معجم الكبير، ج 6، ص 269، ح 6184؛ مسند بزار، ج 5، ص 304، ح 3898؛ الاصابه، ج 7، ص 294، ح 10484؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 282؛ الاستيعاب، ج 4، ص 1744، ح 3157؛ اسد الغابه، ج 5، ص 287؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 102؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 41 و 43( با شش سند)؛ كنز العمال، ج 11، ص 616، ح 32990؛ سير اعلام النبلاء، ج 23، ص 79. سندهاى طبرانى، بزار، بلاذرى وبيهقى صحيح هستند.
واو اول كسى است كه قيامت با من مصافحه مىكند و او صديق (بسيار راستگوى) بزرگتر است و فرق گزارندهاى است كه بين حق و باطل فرق مىگذارد و ميان آنها جدايى مىاندازى ....»
اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، ابوذر، مقداد، سلمان، ابن عباس، ابوليلى، ابورافع، عباد بن عبد الله و حذيفه روايت كردهاند.
3. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «به زودى بعد از من فتنه به پا مىشود. وقتى چنين شد، ملازم على باشيد؛ زيرا بدون شك على جداكننده بين حق و باطل است.»[1]
4. پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمودند: «بعد از من بين مردم جدايى و اختلاف به وجود مىآيد. در آن وقت اين (على) و يارانش با حق خواهند بود.»[2]
اما جواب در مورد حديث دوّم:
سخن مذكور را شمار زيادى از صحابه در باره اميرالمؤمنين عليه السلام گفتهاند كه ما به سخنان آنان اشاره مىكنيم: 1. «ما منافقان را (در زمان پيامبر) جز از روى دشمنىشان با على بن ابىطالب نمىشناختيم.»
صحابهاى كه چنين سخنى را گفتهاند عبارت هستند از: ابن مسعود، ابن عمر، ابوسعيد، جابر، محمد بن ميثم و جماعتى از صحابه.[3]
[1]. الاصابه ابن حجر، ج 2، ص 657، ج 4، ص 169؛ انسان العيون، ج 1، ص 180؛ كنز العمال، ج 11، ص 612، ح 32964.
[2]. معجم الكبير، ج 19، ص 147، ح 322؛ كنز العمال، ج 11، ص 621، ح 33016.
[3]. سنن ترمذى، ج 2، ص 299، ج 5، ص 593، ح 3717؛ فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 579، ح 979 و 1086 و 1146؛ حلية الاولياء، ج 6، ص 295؛ الاستيعاب، ج 3، ص 46؛ معجم الاوسط، ج 2، ص 328، ح 2125؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 132؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 139، ح 4643؛ انساب الشراف، ص 113؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 185 و 288 و 374( با 14 سند)؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 267.
يك سند احمد بن حنبل صحيح است و محقق كتابش نيز آن را صحيح دانسته. و همچنين اسناد دوم ترمذى و اسناد ابن عبد البرّ نيز صحيح هستند.
ابوذر مىگويد: «ما در زمان پيامبر منافقان را جز با سه علامت نمىشناختيم وآن علامتها عبارتند از: خدا و پيامبر را تكذيب كنند، در نماز شركت نكنند وديگر اينكه على را دشمن بدانند.»[1]
چنانكه مىبنيد ابن تيميه در بارهاى اين دو حديث به چند دروغ دست زده است:
1. اينكه مىگويد: «به اتفاق آگاهان به حديث اين دو حديث كذب است.
2. در كتابهايى كه مراجعه مىشود اين دو حديث وجود ندارد.
3. سند صحيح ندارند.
ابن تيميه و تكذيب حديث «على ولى تمام مؤمنان بعد از من است»
«ابن تيميه مىگويد: «حديث» او (على) بعد از من، ولى هر مؤمن است» به اتفاق آگاهان به حديث دورغ و ساخته شده است.)»
باز همو مىگويد: «اين حديث دروغ است و بر پيامبر صلى الله عليه وآله ساخته شده است ونسبت دادن اين حديث بر پيامبر ممكن نيست.»[2]
[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 129؛ رياض النضره، ج 3، ص 163؛ كنز العمال، ج 13، ص 106؛ ح 36346؛ جامع الكبير سيوطى، ج 6، ص 390؛ اسنى المطالب جزرى كه مىگويد:« حاكم سند اين حديث را صحيح دانسته است.»
[2]. منهاج السنة، ج 5، ص 35، ج 7، ص 391.
جواب:اين حديث نيز مانند احاديث قبلى از احاديث صحيح، بلكه از احاديث متواتر است كه ما بعضى از راويان آن را اينجا ذكر مى كنيم:
1. پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمودند: «على از من است و من از على. على پس از من ولى و سرپرست تمام مؤمنين است.»
اين حديث را اميرالمؤمنين و امام حسن عليها السلام، ابوذر، ابن عباس، جابر، ابوسعيد، ابن مسعود، بريده، ابوليلى، برّاء، عمران، عبد الله بن عمرو، وهب بن حمزه، حبشى بن جناده، عمرو بن عاص، عمرو بن شاس و ابن عمر روايت كردهاند[1]محدثين اهل سنت مانند ترمذى، حاكم، ذهبى، ابن حجر، بوصيرى، هيثمى، سيوطى، حسين سليم اسد، شعيب ارنؤوط در حاشيه سير ذهبى و البانى در تمام كتابهايش اسانيد مختلف از اين حديث را صحيح دانستهاند و اين حديث را تنها از جعفر بن سليمان
[1]. مسند احمد، ج 1، ص 330، ح 3062 و 3063، ج 4، ص 437، ج 5، ص 356، ح 33062؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 590، ح 3712؛ صحيح ابن حبان، ج 15، ص 373، ح 6929؛ معجم الاوسط، ج 5، ص 217، ج 6، ص 294؛ سنن نسائى، ج 5، ص 45، ح 146 و 8453 و 8474؛ خصائص النسائى، ح 88 و 89؛ مسند ابو يعلى، ج 1، ص 293، ح 355 و 488؛ معجم الكبير، ج 12، 78، ح 18، ص 129، ح 265؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 6، ص 373، ح 32121، ج 7، ص 503، ج 12، ص 80، ح 55 و 59 و 12170؛ مسند طيالسى، ج 1، ص 11 و 360، ح 829 و 2752؛ مسند رويانى، ج 1، ص 125، ح 119؛ الآحاد والمثانى، ج 4، ص 278، ح 2298؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 119 و 143، ح 4578 و 4652؛ اصابه، ج 3، ص 604، ج 4، ص 468، رقم 5705، ج 6، ص 623، رقم 9163؛ فتح البارى، ج 8، ص 67؛ الاستيعاب، ج 2، ص 470؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 128 و 129؛ سير اعلام النبلاء، ج 8، ص 199؛ فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 605 و 620 و 649 و 688، ح 1035 و 1060 و 1104 و 1175؛ تفسير ثعلبى ذيل آيه« انذر عشيرتك الاقربين»؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 100 و 189 و 190 و 191 و 198 و 199 با ده سند؛ تاريخ بغداد، ج 4، ص 338، ح 2167؛ كنز العمال، ح 33047 و 3644 و 36465 وديگران.
دوازده نفر از محدثين بزرگ كه اكثر آنها رجال صحيحين هستند روايت كردهاند كه عبارتاند از: قتيبة بن سعيد، عبيدالله بن موسى، الحسن بن عمر بن شقيق، بشر بن هلال، خَالِدُ بن يَزِيدَ الْعَدَنِيُّ، الْعَبَّاسُ بن الْوَلِيدِ النَّرْسِيُّ، أبو كامل الفضيل بن حسين، عَبْدُ الرَّزَّاقِ بن همام، عَفَّانُ بن مسلم، أبو داود طيالسى، عبد السلام بن عمر جنى فقيه و سليمان بن داود أبو الربيع الزهرانى.
پس از روايت اين همه محدثين معلوم نيست كه ابن تيميه چگونه به خود اجازه داده است كه با آشكارترين دروغ و افترا بر دروغ بودن اين حديث اتفاق آگاهان به حديث را بسازد.
حتى البانى كه خود از پيروان ابن تيميه است بعد از نقل حديث مذكور و اقرار بر صحت آن در بارهاى ابن تيميه مىگويد: «واقعاً جاى تعجب است از جرعت ابن تيميه در انكار اين حديث كه در «منهاج» اش آن را تكذيب مىكند.» بعد مىگويد: «ابن تيميه اين حديث را خوب تأويل كرده» (كه ولى را به معناى دوست تأويل نمود) و اين تأويل قوى و متين است، ولى پس از اين من سبب تكذيبش را نمىفهمم، مگر تندروى و زياده روى در رد بر شيعيان.»[1]
اولا: جواب ابن تيميه غير متين است و خود ابن تيميه نيز آن را مىدانسته و لذا اين حديث را تكذيب كرده است. ثانيا: همچنين «ولى» با قرينه «من بعدى» نص در رهبرى و سرپرستى است. اما در مورد سخن اخير البانى؛ بايد توجه داشت كه اين رد هيچگونه رد بر شيعه نيست، بلكه رد بر اسلام و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله است و سببش نيز كينه و دشمنى ابن تيميه نسبت به امير المؤمنين عليه السلام است، نه چيز ديگر.
[1]. سلسله احاديث صحيحه البانى، ح 2223.
2. وهب بن حمزه مىگويد: «بارى من على را از مدينه تا مكه همراهى كردم. در طى سفر از او بعضى كارهايى ديدم كه از آنها خوشم نيامد. آنگاه به او گفتم: هر گاه به نزد پيامبر برگردم حتماً از تو شكايت خواهم كرد. پس وقتى به حضور پيامبر صلى الله عليه وآله رسيدم به آن حضرت گفتم كه از على چنين و چنان چيزهايى ديدم. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «در بارهاى على چنين مگو كه او سزاوارترين شخص پس از من بر شماست.»[1]
هيثمى رجال سند اين حديث را ثقات معرفىكرده جز دكين و گفته است: ابن ابىحاتم او را ذكر كرده و كسى او را تضعيف نكرده است.
اين حديث نيز صحيح است؛ زيرا راوى از دكين يوسف بن صهيب ثقه است ودر اين حديث امامت و رهبرى اميرالمؤمنين عليه السلام با صراحت بيشتر از حديث قبلى كه ابن تيميه آن را تكذيب كرده، بيان شده است؛ زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در آن فرمودهاند: «اولى بكم من بعدى.»
ابن تيميه و حديث «من شهر علمم و على دروازه آن»
ابن تيميه مىگويد: «حديث من شهر علم هستم و على دروازه آن» نزد آگاهان به حديث كذب و دروغ است. بنابراين بايد فقط در رديف احاديث ساخته شده ذكر شود. دروغ بودن اين حديث از خود متنش نيز دانسته مىشود.[2]
[1]. معجم الكبير، ج 22، ص 135، ح 360؛ معرفة الصحابه ابونعيم، ج 19، ص 55؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 109؛ كنز العمال، ج 11، ص 112، ح 32961.
[2]. منهاج السنة، ج 7، ص 515؛ مجمع الفتاوى، ج 18، ص 123 و 377.
جواب:چون در بارهاى اين حديث مناقشهاى زيادى شده و بيماردلان ومتعصبان آن را بى سبب تكذيب كردهاند، ما بعد از اشاره به خود حديث به بعضى از مطالب مهم نيز در مورد آن اشاره خواهيم كرد:
اينك متن حديث:
«پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «من شهر علم و دانش هستم على دروازه آن؛ پس هر كه بخواهد داخل آن شهر بشود بايد از درش وارد شود.» (يعنى هر كه طالب علم پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله باشد، بايد به نزد اميرالمؤمنين عليه السلام بيايد)»
اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، امام حسن عليه السلام، امام حسين عليه السلام، ابن عباس، حذيفه، ابوذر، امسلمه، جابر، ابن عمر، انس بن مالك و عمرو بن عاص روايت كردهاند.[1]
بسيارى از علما سند اين حديث را صحيح دانستهاند كه از جمله آنان هستند: يحى بن معين، ابن جرير طبرى، خطيب بغدادى، حاكم (سه سند را)، مجدالدين فروزآبادى، سيوطى، محمد بن طلحه و سخاوى.
امروزه وهابىها با پيروى از امامشان ابن تيميه اين حديث را دروغ و موضوع مىشمارند. عثمان خميس (يكى از دانشمندان معاصر وهابى) در يكى از كتابهايش بعد از ذكر اين حديث محدثانى چون بخارى، ابوحاتم، ابوزرعه، ترمذى،
[1]. علل احمد، ج 1، ص 129، ح 303؛ معجم الكبير، ج 11، ص 55، ح 11061؛ معرفةالصحابه، ج 1، ص 308، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 137 و 138، ح 4637 تا 4639؛ تهذيب التهذيب، ج 6، ص 285 و 286، ج 7، ص 296؛ الاصابه، ج 2، ص 461، ج 3، ص 1102، ح 1855؛ تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1231، ح 1047؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 114، تاريخ بغداد، ج 2، ص 377، ج 4، 348، ج 11، ص 49 و 203؛ جامع الصغير سيوطى، ج 1، ص 374 و 415، ح 2705؛ جمع الجوامع سيوطى، ج 6، ص 401.