بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 79

أخبرنا أبو القاسم هبة الله بن عبد الله حدثنا أبو بكر الخطيب حدثنا عبد الله بن محمد بن عبيد الله النجار حدثنا محمد بن المظفر حدثنا أبو جعفر محمد بن الحسين بن حفص الخثعمى بالكوفة حدثنا عباد بن يعقوب حدثنا يحيى بن بشير الكندى عن إسماعيل بن إبراهيم الهمدانى عن أبى إسحاق عن الحارث عن على وعن عاصم بن ضمرة عن على قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: شجرة أنا أصلها وعلى فرعها والحسن والحسين ثمرها والشيعة ورقها فهل يخرج من الطيب إلا الطيب وأنا مدينة وعلى بابها فمن أرادها فليأت الباب؛[1]«اميرالمؤمنين از رسول خدا صلى الله عليه وآله روايت كرده‌اند كه فرمودند: درختى است كه من اصل آن و على شاخه آن و حسن و حسين ميوه‌هاى آن و شيعيان برگ‌هاى آن هستند. آيا از پاكيزه جز پاكيزه به وجود مى‌آيد؟ من شهر (علم) هستم وعلى دروازه آن، پس هر كه مى خواهد داخل آن شهر شود بايد از دروازه آن وارد شود.

اين سند نيز صحيح است.

اين حديث را دو راوى، يعنى حارث همدانى وعاصم بن ضمره از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده‌اند. ابن جوزى اين حديث را از ابن مردويه روايت كرده است وسند آن را به خاطر عباد بن يعقوب ضعيف دانسته است. حال آن‌كه بخارى، ترمذى وابن ماجه در صحاح خود از عباد حديث روايت كرده‌اند وهمچنين عباد استاد اين سه وابن خزيمه است ابوحاتم وابن خزيمه او را ثقه وذهبى‌

[1]. الموضوعات ابن جوزى، ج 1، ص 397؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 383؛ ميزان الاعتدال، ج 3، ص 246، ح 6329، ج 4، ص 366، ح 9468؛ لسان الاميزان، ج 4، ص 354، ح 1039، ج 6، ص 243، ح 855.


صفحه 80

وابن حجر او را صدوق دانسته‌اند. همچنين ذهبى در باره‌اى او مى‌گويد: «شيخ، عالم صدوق.»[1]

ابن حجر كه از بزرگان وحديث پژوهان شايسته واز رجال شناسان نزد اهل سنت است، در باره‌ى اين حديث مى‌گويد: «اين حديث در «مستدرك حاكم» داراى سندهاى زيادى است وكمترين چيزى كه مى‌شود در باره‌ى اين حديث گفت، اين است كه اين حدث اصل دارد (يعنى قطعا از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله صادر شده است.) بنابر اين، ساختگى و دروغين دانستن آن سزاوار نيست.»[2]

فتنى مى‌گويد: «علائى در جواب ابن جوزى كه اين حديث را موضوع دانسته است مى‌گويد: «با مجموع سندهايش اين حديث حسن خواهد بود وضعيف نيز نمى‌تواند باشد، چه رسد به موضوع بودن.» وباز همو مى‌گويد: «ابن حجر نيز اين حديث را حسن وخوب دانسته است.»[3]

متقى هندى بعد از نقل سخن كسانى كه اين حديث را بى دليل موضوع گفته‌اند وكسانى كه آن را حسن وخوب دانسته‌اند مى‌گويد: «من نيز در گذشته نظرم همين بود (نظرش نظر ابن حجر بوده وآن را حسن مى‌دانسته است) تا اينكه به سخن طبرى برخورد كردم كه حديث على عليه السلام را صحيح دانسته وتصحيح حاكم‌

[1]. سير اعلام النبلاء، ج 11، ص 536، ح 155؛ تهذيب التهذيب، ج 9، ص 95، ح 183؛ تقريب التهذيب، ج 1، ص 469.

[2]. لسان الميزان، ج 2، ص 123، ح 512.

[3]. تذكرة الموضوعات فتنى، ص 95.


صفحه 81

كه حديث ابن عباس را صحيح خوانده است، پس، از خداوند طلب خير كردم وبر بالا رفتن حديث از درجه حسن به درجه صحيح يقين پيدا كردم.»[1]

احمد بن صديق غمارى شافعى نيز در رد بر البانى مى‌گويد: «بلكه اين حديث صحيح است.»[2]

اين دانشمند كتابى به نام «فتح الملك العلى بصحة حديث باب مدينة العلم على» نوشته ودر آن صحت اين حديث را ثابت كرده است. همچنين احاديثى را كه به اين معنا بوده واين حديث را تأييد مى‌كند، مفصل با بيان سند ذكر كرده است.

باز متقى هندى ضمن سخن قبلى مى گويد:

حافظ صلاح الدين علائى مى‌گويد: «ذهبى و غير او به باطل بودن اين حديث حكم كرده‌اند، ولى هيچ دليلى كه مورد طعن و بطلان اين حديث باشد غير از ادعاى ساختگى بودن آن ذكر نكرده‌اند.»[3]

مناوى نيز همين سخن علائى را نقل كرده و به جاى ذهبى، ابن جوزى و غيره گفته است.[4]

سيوطى مى‌نويسد:

حافظ علائى مى‌گويد: «ابن جوزى حديث «من شهر علمم و على دروازه آن» را در «موضوعات» خود با چندين سند ذكر كرده وبه باطل بودن تمام آن حكم‌

[1]. كنز العمال، ج 13، ص 148 و 149، ح 36464.

[2]. رد اعتبار جامع الصغير حافظ صديق غمارى، ص 15.

[3]. كنز العمال، ج 13، ص 148، ح 36464.

[4]. فيض القدير، ج 3، ص 60.


صفحه 82

كرده است وهمچنين جماعتى بعد از وى اين سخن را گفته‌اند كه از جمله آن‌ها ذهبى در «ميزان» اش و غير ذهبى است. اين حديث از ابوصلت ... مشهور است و در باره‌اى ابوصلت اختلاف است، ولى ديگران نيز اين حديث را روايت كرده‌اند وابوصلت عهده‌ى خود را از آن خالى كرده است. ابومعاويه ثقه وامين واز بزرگان اساتيد وحافظان متقن است و او تنها كسى است كه اين حديث را از اعمش روايت كرده است وچه اشكالى خواهد دشت وچه جاى محال بودن دارد اينكه رسول خدا صلى الله عليه وآله اين سخن را در حق على فرموده باشد. تمام كسانى كه در باره‌اى اين حديث سخن گفته وبر ساختگى بودن آن ادعاى يقين كرده‌اند، هيچ جوابى از روايات صحيح كه از ابن معين توثيق وتصحيح حديثش (مانند حديث فيدى وابن نمير) نقل شده، نداده‌اند. با اين وجود اين حديث شاهد دارد كه ترمذى آن را روايت كرده وسندش حسن است و اگر به اين، حديث ابومعاويه نيز ضميمه شود چه خواهد شد! ابن جوزى و غيره (كه اين حديث را موضوع خوانده‌اند) دليل مورد قبولى به سخن خويش در باره‌ى حديث شريك قاضى جز ادعاى ساخته شده بودن حديث نياورده‌اند.»[1]

علائى، خليل بن كيكلدى شافعى (متوفاى 762) او را در همه‌اى فنون امام دانسته وگفته‌اند: او در نه سالگى به استماع حديث شروع كرد ودر همان سنين صحيح مسلم را شنيد .... شرح حال علائى را در كتاب‌هاى «درر الكامنه ابن حجر» (ج 1، ص 216) و «ذيل تذكرة الحفاظ» ص 43 مى‌توان پيدا كرد.

[1]. لآلى المصنوعة، ج 1، ص 418؛ فتح الملوك على غمارى، ص 164.


صفحه 83

اين هم گواهى حافظ وعالم وحديث شناس بزرگ اهل سنت در برخورد ناعادلانه وغلط برخى از محدثان اهل سنت با اين حديث صحيح ومسلم اسلامى است كه مى‌گويد: «محدثان بدون دليل وبا صرف ادعا اين حديث را ساخته شده خوانده‌اند.»

البته ما تنها به بعضى سند صحيح اشاره كرديم و اگر به اين حديث با نگاه اهل سنت بر احاديث ديگر نظر شود، اين حديث قطعاً متواتر است، ولى چون معناى والايى دارد كه بر باطل بودن عقيده و روش پيشگرفته بعضى دلالت مى‌كند، بدون دليل اين حديث با عظمت را نه به ضعف، بلكه به وضع وساخته شده بودنش حكم كرده‌اند.

پس خود داورى كنيد كه اين محدثان چرا حديث با چنين قوت و كثرت سند و صحيح را نه به ضعف سند، بلكه موضوع و ساخته شده معرفى كرده‌اند؟! در حالى كه همين افراد در مورد ديگران به خبر واحد وحتى ضعيف نيز استدلال مى‌كنند و آن را دليل خود قرار مى‌دهند. و همچنين دقت داشته باشيم كه اين محدثان چگونه به برخى از اين روات به خاطر روايت اين حديث تهمت دزدى اين حديث را داده و با شخصيت آن‌ها بازى كرده‌اند!.

اما بعضى از شواهد ديگر اين حديث:

1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «على دروازه علم من است (و هر كه علم بخواهد، بايد به نزد اميرالمؤمنين عليه السلام بيايد) و او بعد از من بيان كننده براى امتم است آنچه را كه من براى بيان آن فرستاده شدم.»

اين حديث را ابوذر وابن عباس روايت كرده‌اند.[1]

[1]. كنز العمال، ج 11، ص 114، ح 32981؛ صواعق المحرقة؛ كشف الخفاء، ج 1، ص 204؛ قول الجلى فى فضائل على، ح 38.


صفحه 84

2. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «من خانه حكمت هستم وعلى دروازه آن. پس هر كه حكمت مى‌خواهد، بايد از دروازه آن وارد شود.

اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام (با شش سند) و از ابن عباس نيز روايت شده است.[1]

طبرى وگنجى سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند، ولى ابن جوزى در «الموضوعات» خود با سند صحيح ديگر آن را وارد كرده ومحمد ابن قيس را مجهول خوانده است. در حالى كه محمد ابن قيس از راويان ادب المفرد بخارى، وصحيح مسلم ودو سنن ديگر بوده وثقه است. محب طبرى در هر دو كتابش و نيز فروزآبادى گفته‌اند كه ترمذى سند اين حديث را حسن (خوب) دانسته است. پس روشن مى‌شود كه اين سخن ترمذى را از «سنن» او حذف كرده‌اند.

علاوه بر اين، احاديث فراوان صحيح ديگرى روايت شده كه اميرالمؤمنين عليه السلام را وارث پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله معرفى كرده است كه آن احاديث نيز مؤيد اين حديث مى‌باشد.

ابن تيميه و حديث «داناترين شما در قضاوت وداورى»

ابن تيميه مى‌گويد: «اين حديث ثابت نشده است و سندى ندارد كه به وسيله آن بتوان آن را حجت دانست. هيچ كسى آن را در سنن مشهور و يا مسند معروف روايت نكرده است، نه با سند صحيح و نه با سند ضعيف. فقط كسانى اين حديث را روايت كرده‌اند كه به دروغگويى معروف هستند.»[2]

محقق كتابش نيز مى‌گويد: «من اين حديث را پيدا نكردم.»

ابن تيميه در (مجموع الفتاوى، (ج 4، ص 410) نيز مى‌گويد: «هر كه با استدلال به اين حديث على را داناتر از معاذ بداند جاهل است چه رسد به ابوبكر وعمر كه از معاذ داناتراند.»

جواب:حديث شريف مذكور را هم پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرموده‌اند و هم بعضى از صحابه كه ما اول به متن حديث و بعد از آن به سخنان آن‌ها اشاره مى‌كنيم:

1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «داناترين شخص در بين امتم در قضاوت على است.»

اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عباس، مقداد، ابوامامه، شداد بن اوس، انس، ابوسعيد، ابن عمر و حسن بصرى روايت شده است.[3]

[1]. سنن ترمذى، ج 5، ص 637؛ ح 3723؛ فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 634، ح 1081؛ تهذيب الآثار طبرى، ج 4، ص 104؛ حليةالاولياء، ج 1، ص 64؛ من حديث خيثمه، ج 1، ص 200؛ علل دارالقطنى، ج 3، ص 147، ح 386؛ تاريخ بغداد؛ ج 11، ص 203، ح 5208؛ مصابيح السنة بغوى، ج 1، ص 110؛ نقد الصحيح علائى، ص 83؛ المجروحين ابو حاتم، ج 2، ص 94، ح 66؛ تاريخ ابن عساكر، ص 42، ج 378؛ الموضوعات ابن جوزى، ج 1، ص 350 و 353؛ ميزان الاعتدال، ج 6، ص 279، رقم 8008؛ كنز العمال، ج 11، ص 600، ح 32889، ج 13، ص 147، ح 36462.

[2]. منهاج السنة، ج 7، ص 512.

[3]. فضائل القرآن قاسم بن سلام، ج 2، ص 247؛ اخبار قضات ابن وكيع، ج 1، ص 88 با دو سند؛ معجم الصغير، ج 1، ص 201؛ الفوائد المنتقاة حربى، ج 1، ص 92؛ مصابيح السنه، ج 2، ص 203؛ الاستيعاب ابن عبدالبر، ج 1، ص 6؛ فتح البارى، ج 8، ص 127 و 167، ج 10، ص 487؛ تاريخ خميس، ج 1، ص 23؛ تفسير قرطبى، ج 15 ص 162 و 164؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 391؛ مناقب خوارزمى، ص 88، ح 66.


صفحه 85

آيا اين محدثان به دروغگويى مشهورند؟ مگر اين‌ها اين حديث را بدون سند روايت كرده‌اند؟ چه قدر ابن تيميه به دروغ گفتن و تهمت زدن مهارت و جرعت دارد!

ابن حجر سه سند براى اين حديث از كتاب‌هاى مصنف عبدالرزاق و فوائد ابن نجيح و ... ذكر كرده است و سند ابن عبدالبر از حسن بصرى مرسل صحيح است.

2. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند، «پيامبر صلى الله عليه وآله مرا به يمن براى قضاوت كردن بين آنها فرستادند. به پيامبر صلى الله عليه وآله گفتم: «من علم به قضاوت ندارم.» پيامبر صلى الله عليه وآله دست به سينه من زده فرمودند: «خداوندا،! قلب على را هدايت كن و زبانش را ثابت بدار! «بعد از اين دعا پيامبر صلى الله عليه وآله من تا كنون كه در اين‌جا هستم هرگز در قضاوت شك نكردم.»

اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عباس، جابر، ابورافع، بريده، عبد الله بن سلمه، ابن ابوليلى و ابوجحيفه روايت كرده‌اند.[1]

عمر بن خطاب مى‌گويد: «داناترين ما در قضاوت على است.»

اين خبر را از عمر بن خطاب ابن عباس، عطاء، ابو هريره و عبد الحمن بن ابوليلى نقل كرده‌اند.[2]

[1]. مسند احمد، ج 1، ص 83 و 88 و 149، ج 2، ص 421؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 48؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 337؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 135؛ خصائص نسائى، ح 32؛ مسند ابو يعلى، ح 401؛ مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 7، ص 500؛ صحيح ابن حبان، ج 11، ص 451؛ مسند بزار، ح 65؛ حلية الاولياء، ج 4، ص 382؛ سنن ترمذى، ح 1331؛ تاريخ ابن كثير، ج 5، ص 107.

[2]. صحيح بخارى، ج 4، ص 1628، ح 4211؛ مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 7، ص 183، ح 30129؛ معجم الاوسط، ج 7، ص 357، ح 7721؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 336 و 340؛ مسند احمد، ج 5، ص 113، ح 21122؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 305؛ فتح البارى، ج 7، ص 60 و ديگران.


صفحه 86

عبد الله بن مسعود مى‌گويد: «ما هميشه بين يكديگر مى‌گفتيم كه على داناترين اهل مدينه در قضاوت است.»[1]

با اين بيان دروغگويى ابن تيميه اين جا نيز ثابت مى‌گردد.

ابن تيميه و تكذيب حديث «نگاه كردن به على عبادت است»

ابن تيميه مى‌گويد: «آگاهان به حديث مى‌دانند كه اين حديث دروغ و ساخته شده است»[2]

اينك متن حديث:

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمودند:«النظر الى وجه علي عبادة؛[3]نگاه كردن به چهره على عبادت است.»

ابن حديث را ابوبكر، ابن عباس، معاذ، عمرو بن عاص، ابوسعيد خدرى، عايشه، معاذيه غفاريه، ابن مسعود، واثله، عمران، جابر، ابو هريره، ابوذر، عمر، انس، عثمان و ثوبان كه جمعاً هفده نفر مى‌شوند در كتاب‌هاى مذكور روايت كرده‌اند

[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 135؛ الاستيعاب، ج 3، ص 40؛ تاريخ اسلام، ج 1، ص 199؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 339؛ فتح البارى، ج 8، ص 127.

[2]. منهاج السنة، ج 5، ص 42.

[3]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 141 و 142، ح 4181 تا 4183؛ الاصابه، ج 8، ص 107، ح 11731؛ حلية الاولياء، ج 2، ص 353؛ فضائل خلفاء ابونعيم، ج 1، ص 67؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 119؛ معجم الكبير، ج 10، ص 76، ح 10006، ج 18، ص 109، ح 207؛ سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 542، تاريخ ابن عساكر، ج 40، ص 9، ح 8062؛ ج 42، ص 350 تا 356( با 18 سند)؛ كنز العمال، ج 11 ص 601، ح 32695؛ جامع الصغير، ج 2، ص 671، ح 9319.