در «مجمع الفتاوى» (ج 4، ص 418) مىگويد: «اگر حق به همراه على باشد، عمل كردن به هر آنچه على مىگويد واجب است، ولى معلوم است كه صحابه و پيروانش با على در مسائلى مخالفت كردهاند. و نصّ شرعى هم داريم كه آن نص با رأى مخالفان او موافق بوده است؛ مانند: عدهاى زنى كه شوهرش وفات مىكند، در حالى كه او باردار است.» (البته بايد دقت داشته باشيم كه روش ابن تيميه و محدثين اهل سنت و وهابيت در صلوات روشن است و آنها صلوات را ناقص ادا مىكنند، لذا اينكه در اين نوشتار ما بعد از نقل قول و يا حديثى از كتب اهل سنت، صلوات را به طور كامل ذكر كردهايم اين عمل از جانب ماست، نه اينكه در اصل كتاب، صلوات اينگونه بوده باشد.)
جواب:چنانكه ملاحظه مىكنيد ابن تيميه تأكيد زيادى بر دروغ بودن اين حديث دارد و چهار مرتبه آن را تكرار كرده و سپس مىگويد: اين حديث از هيچ كسى حتى با سند ضعيف هم روايت نشده است. و در آخر به دروغ بودن اين حديث ادعاى يقين مىكند.
همچنين اگر در سخنان ابن تيميه دقّت كنيم به دست مىآيد كه يكى از سببهايى كه ابن تيميه اين حديث را تكذيب كرده است آن است كه لازمهاى قبول اين
حديث (كه صحيح و ثابت است) آن است كه ناچاريم امير المؤمنين عليه السلام را معصوم بدانيم.
ما در اينجا متن و راويان اين حديث را ذكر مىكنيم تا معلوم گردد كهاوّلًا:حديث مذكور حديث صحيح (و حتى متواتر) است وثانياً:روشن شود كه چگونه ابن تيميه حقايق مسلم را تكذيب و انكار مىكند و آشكارا دروغ مىگويد.
اينك چند حديث در اين زمينه:
1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند:
علي مع الحق أو الحق مع علي حيث كان؛على همراه حق هست يا (و) حق همراه على هرجا كه على هست همراه او مىگردد. اين حديث با عبارات: «حق همراه على است» و «خدايا حق را همراه على بگردان» نيز وارد شده است.
اين حديث را با الفاظ مختلف مذكور افراد زير از صحابه روايت كردهاند:
اميرالمؤمنين وامام حسين عليها السلام، سلمان، ابوذر، عمار، مقداد، ابن عباس، امّ سلمه، عايشه، حذيفه، جابر، بوبكر، بوايوب انصارى، سعد بن عباده، ابوسعيد خدرى، براء بن عازب، سهل بن سعد، ابو ليلى، ابو طفيل، ابو موسى اشعرى، سعد بن ابىوقاص، زيد بن ارقم، عبد الرحمان بن سعد، كعب بن اجرت، كعب بن عمر.[1]هيثمى با سه سند اين حديث را روايت كرده ويكى را صحيح دانسته ودر دوّمى مىگويد: سعد بن شعيب را نمىشناسم و بقيه رجال صحيحاند. و در سوّمى نيز مىگويد: مالك بن جبير را نمىشناسم و بقيه ثقهاند. ابن كثير حديث دوّمى هيثمى را با سند ديگر روايت كرده است وحاكم نيز سند اين حديث را صحيح دانسته است. بايد دقت داشته باشيم كه سه سند هيثمى را بنابر موازين اهل سنت مىتوان گفت كه همگى صحيحاند؛ زيرا ابن حبان، ذهبى و ابن حجر در مورد راوىاى كه مجهول است وشخص ثقه از او حديث روايت كرده و كسى او را جرح نكرده است، گفتهاند: جائز الحديث است.[2]
چنانكه مىبينيد اين حديث بنابر نظريهاى محدثين و عقيدهاى كه حتى خود ابن تيميه در مورد اخبار متواتر دارد متواتر، بلكه بالاتر از تواتر است؛ زيرا ابن تيميه حديثى را كه هفت نفر از صحابه روايت كردهاند متواتر دانسته است حال آنكه اين حديث را 25 نفر از صحابه روايت كردهاند. علاوه بر آن اين حديث شواهد فراوان ديگرى نيز دارد كه به همين معنا هستند.
2. ام سلمه همسر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هميشه مىگفت:
عن أم سلمة أنها كانت تقول: كان علي على الحق من اتبعه اتبع الحق ومن تركه ترك الحق عهد معهود قبل يومه هذا؛[3]على هميشه بر حق بود وهر كه از على پيروى كرد، از حق پيروى كرده است و هر كه على را ترك كرد، حق را ترك كرده است. اين عهد و پيمان ديرينه است.
[1]. سنن ترميذى، ج 3، ص 166؛ مسند بزار، ج 3، ص 52، ح 806؛ معجم الكبير، ج 23، ص 329 و 395، ح 758 و 946؛ مسند ابىيعلى، ج 2، ص 318، ح 1052؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 235 و 236؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 758؛ تاريخ الاسلام، ج 2، ص 198؛ تاريخ بغداد، ج 14، ص 322، ح 7643؛ تاريخ ابن عساكر، ج 20، ص 360 و ج 42، ص 499( با پنج سند)؛ تاريخ ابن كثير، ج 8، ص 82؛ الكنى و الاسماء، ج 2، ص 89؛ كنز العمال، ج 11، ص 621 ح 33091؛ فيض القدير، ج 6، ص 474؛ تفسير فخر رازى، ج 1، ص 205؛ مناقب ابن مردويه، ح 134 الى 140.
[2]. ميزان الاعتدال، ج 2، ص 93، رقم 2964؛ لسان الميزان، ج 2، ص 496، رقم 1993.
[3]. مجمع الزوائد، ج 9، ص 134؛ معجم الكبير، ج 23، ص 330 و 395؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 419.
اين حديث با سه سند روايت شده است و هيثمى براى اين حديث دو سند نقل كرده و رجال يكى را ثقات دانسته جز مالك بن جعونه كه مىگويد: او را نمىشناسم. اين حديث را عياض بن عياض وسلمه بن كهيل از مالك روايت كردهاند واز سخن دارقطنى كه ابن عساكر ذيل اين حديث نقل كرده است، روشن مىشود كه مالك نزد او معروف بوده است وهمچنين در آن سلمه از مالك سؤال مىكند كه آيا تو اين سخن را از امسلمه شنيدى؟ او مىگويد: به خدا سوگند سه مرتبه اين حديث را از او شنيدم.
3. عمره دختر عبد الرحمان مىگويد:
عن عمرة بنت عبد الرحمن قالت: لما سار علي إلى البصرة دخل على أم سلمة زوج النبي صلى الله عليه وآله فقالت: سر في حفظ الله و في كنفه فو الله إنك لعلى الحق و الحق معك و لولا أني أكره أن أعصى الله و رسوله فإنه أمرنا صلى الله عليه وآله أن نقر في بيوتنا لسرت معك و لكن و الله لأرسلن معك من هو أفضل عندي و أعز علي من نفسي ابني عمر؛[1]وقتى على به طرف بصره (براى جنگ جمل) حركت كرد، براى وداع با امسلمه همسر رسول خدا صلى الله عليه وآله به خانهاش داخل شد. امسلمه گفت: در حفظ و پناه خدا حركت كن. به خدا سوگند حتماً تو بر حق هستى و حق همراه توست. اگر اين نبود كه من دوست ندارم خدا و رسولش را نافرمانى كنم؛ زيرا او (خداوند متعال) ما (همسران پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله) را امر فرموده تا در خانههايمان بمانيم حتماً همراه
[1]. تاريخ طبرى، ج 3، ص 8؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 129، ح 4611.
تو مىآمدم، ولى به خدا سوگند حتماً كسى را همراه تو مىفرستم كه نزد من از خودم هم برتر و عزيزتر است و آن پسرم عمر است.
حاكم و ذهبى سند اين حديث را به شرط بخارى و مسلم صحيح دانستهاند.
4. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند:
علي مع القرآن و القرآن مع علي لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض؛على همراه قرآن و قرآن همراه على است. اين دو از هم جدا نمىشوند تا اينكه در حوض بر من داخل شوند.[1]
اين حديث را امسلمه و ابن عباس روايت كردهاند، حاكم و ذهبى سند آن را صحيح دانستهاند.
يادآور مىشويم كه علاوه بر اين اخبار، احمد بن حنبل كه ابن تيميه خود را پيروى مذهب او مىخواند، نيز به معناى اين حديث تأكيد كرده است. راوى مىگويد:
وهو (علي) كما قال أحمد فيما أخبرنا ... سمعت أحمد بن سعيد الرباطى يقول سمعت أحمد بن حنبل يقول: لم يزل على بن أبى طالب مع الحق و الحق معه حيث كان؛[2]على همان گونه است كه احمد گفته است، آنجا كه گفته است: «على هميشه همراه با حق بود وحق نيز همراه او. هرجاى كه على بود حق آن جا مىگشت.
سند اين خبر كاملًا صحيح است.
ابن جوزى با وجود تعصبش در مورد فضائل اميرمؤمنين عليه السلام، در باره اين حديث مىگويد:
ولا يختلف العلماء أن علياً لم يقاتل أحداً إلا والحق مع على. كيف وقد قال رسول الله صلى الله عليه وآله: اللهم أدر معه الحق كيفما دار؛[3]علما اختلاف ندارند در اينكه على با هر كه جنگيد حق همراه على بود. چرا (چنين نباشد) در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: خدايا، حق را همراه على بگردان هرگونهى كه على مىگردد.
اين سخن اين جوزى را در نظر داشته باشيد؛ زيرا ابن تيميه قبيحترين سخنان را در حق اميرالمؤمنين عليه السلام وجنگهاى آن حضرت با اهل جمل وصفين گفته است واين سخن ابن جوزى يكى از دلائل دروغگويى او در آن موضوع نيز است.
پس همانگونه كه ملاحظه مىكنيد اين حديث صحيح وثابت، بلكه متواتر است؛ چه رسد به اينكه اين حديث را كسى نقل نكرده ودر هيچ كتابى وجود نداشته باشد. اين بيانگر جرعت ابن تيميه بر دروغ گفتن است كه در مورد چنين حديث با عظمت وبا اين زيادى سند كه بنابر نظر خود او حديث متواتر است مىگويد: «هيچ كسى آن را نقل نكرده است.»
نكته ديگر اينكه بنابر اعتراف خود ابن تيميه چون صحت اين حديث ثابت است، پس لازمهاش آن است كه بايد امير المؤمنين عليه السلام را معصوم بدانيم. وواقعيت نيز همين است.
[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 124؛ معجم الاوسط، ج 5، ص 455، ح 4877؛ معجم الصغير طبرانى، ج 1، ص 255؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 134؛ تاريخ الخلفا، ص 116؛ كنز العمال، ج 12، ص 203.
[2]. تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 419.
[3]. صيد الخاطر ابن جوزى، ج 1، ص 129.
البته چنين هم نيست كه معصوم بودن اميرالمؤمنين عليه السلام فقط از همين حديث ثابت شود، بلكه علاوه بر اين؛ حديث متواتر «ثقلين» نيز بر هيمن معنى دلالت دارد و معصوم بودن آن حضرت بنابر اين حديث نيز روشنتر است. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مىفرمايند:
همانا من (بعد از خودم) در ميان شما دو چيز گرانبها باقى خواهم گذاشت كه اگر به آن چنگ بزنيد هرگز بعد از من گمراه نخواهيد شد. يكى از اين دو بزرگتر از ديگرى است. (و آن دو عبارتاند از:) كتاب خدا و عترتم اهل بيتم. پس نگاه كنيد كه چگونه مرا در بارهاى اين دو چيز خواهيد گذاشت؟ (بدانيد كه) اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا آنكه بر من سر حوض وارد شوند.[1]
البته احاديث ديگرى نيز به همين معنا وجود دارد كه ما بعضى از آنها را در زير يادآورى مىكنيم و بعضى ديگر را در بحثهاى آتى ملاحظه خواهيد كرد:
5. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند:
من أطاعنى فقد أطاع الله و من عصانى فقد عصى الله و من أطاع عليّاً فقد أطاعنى و من عصى عليّاً فقد عصاني؛[2]
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: هر كه مرا اطاعت كند، در واقع خدا را اطاعت كرده وهر كه مرا نافرمانى كند، خدا را نافرمانى كرده وهر
[1]. سنن ترمذى، ج 13، ص 201.
[2]. معجم الشيوخ، ج 1، ص 485، ح 124؛ من حديث خيثمه، ج 1، ص 72؛ حلية الاولياء، ج 1، ص 67؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 121 و 128، ح 4617 و 4621؛ الفتوح ابن اعثم، ج 2، ص 281؛ الكامل فى ضعفاء الرجال، ج 1، ص 349؛ مناقب ابن مغازلى، ص 46، ح 69 و 155؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 306؛ فرائد السمطين، ح 142.
كه على را اطاعت كند، در واقع مرا اطاعت كرده وهر كه على را نافرمانى كند، حتماً مرا نافرمانى كرده است.
اين حديث در مصادر مذكور از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابوذر، حذيفه، ابوبرزه، يعلى بن مرّه، امسلمه و عايشه روايت شده است و حاكم و ذهبى سند آن را صحيح دانستهاند.
6. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند:
يا علي من فارقني فقد فارق الله ومن فارقك يا علي فقد فارقني؛
اى على، هر كه از من جدا شود، از خدا جدا شده وهر كه از تو جدا شود، در حقيقت از من جدا شده است.[1]
اين حديث نيز از ابوذر، عمر، ابو هريره، ابن عمر و بريده روايت شده است.
حاكم وهيثمى سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
پس همهى اين اخبار صحيح، دلالت بر معصوم بودن امير المؤمنين عليه السلام وواجب بودن اطاعت از آن حضرت را دارد. اما اينكه ابن تيميه مىگويد: «صحابه وپيروان على با او مخالفت مىكردند» اگر فرضاً چنين نقلى را صحيح بدانيم جوابش اين است كه نه اينكه بعضى از صحابه، بلكه اگر همهاى آنها با آن حضرت مخالفت مىكردند نيز هيچگونه خللى بر معصوم بودن آن حضرت وارد نمىشد ومخالفت آنها معصوم بودن آن حضرت را نمىتواند نقض بكند، بلكه
[1]. معجم الكبير، ج 12، ص 496، ح 13559؛ تاريخ الكبير بخارى، ج 7، ص 333؛ معجم الاوسط، ج 6، ص 162، ح 6085؛ مسند بزّار، ج 9، ص 455، ح 4066؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 570، ح 962؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 124 و 142، ح 4624 و 4703؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 128 و 135؛ ميزان الاعتدال، ج 2، رقم 2779؛ كنز العمال، ج 11، ح 32974 الى 32976.
برعكس نشانه انحراف مخالفين خواهد بود. در صفحات بعد خواهيم ديد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله چگونه با برخى از صحابه كه از امير المؤمنين عليه السلام شكايت مىبرد برخورد مىكردند و با سخن ابن عباس نيز آشنا خواهيم شد كه او مخالفت كنندگان با كارهاى اميرالمؤمنين عليه السلام را احمق معرفى كرده است. پس، از اين اخبار ومانند آنكه فراواناند روشن وثابت مىشود كه اسلام، على بن ابىطالب عليه السلام را معصوم قرار داده وكسانى را كه با اين موضوع مخالفت مىكنند، مخالفت كننده با خداوند متعال و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله معرفى كرده است. همچنين هر كه بر معصوم بودن آن حضرت اشكال وارد مىكند وطعن مىزند بدون شك به خداوند متعال وپيامبر اكرم صلى الله عليه وآله طعنه زده است، نه به كس ديگر.
ابن تيميه وتكذيب حديث «طير»
ابن تيميه مىگويد: «به درستى كه حديث «طير» در نزد آگاهان به حقايق نقل (به حديث) از احاديث دروغ و ساخته شده است .... از حاكم در بارهاى اين حديث سؤال كردند و او گفت: «اين حديث صحيح نيست.»[1]
جواب:حديث «طير» از احاديث متواتر است كه افراد زيادى از صحابه با سندهاى فراوان آن را روايت كردهاند كه ما به نقل متن حديث و راويان آن اشاره كرده و بعد از آن به پندارهاى دروغين ابن تيميه نيز پاسخ خواهيم داد.
«نزد پيامبر صلى الله عليه وآله پرندهاى (بريان شده) بود و آن حضرت فرمودند: خداوندا! محبوبترين خلق و بندهات را به نزد من بياور تا با من اين پرنده را بخورد. سپس على بن ابىطالب آمد و آن را همراهى پيامبر صلى الله عليه وآله خورد.»
[1]. منهاج السنه، ج 7، ص 371.
اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، انس بن مالك (با بيش از 90 سند)، ابن عباس، سفينه، ابوسعيد خدرى، ابوطفيل، سعد بن ابىوقاص، عمرو بن عاص، يعلى بن مرّه، جابر بن عبد الله، ابو رافع و حبشى بن جناده روايت شده است.[1]
اين حديث از احاديث متواتره است و اسانيد صحيح و حسن بسيارى دارد. براى نمونه به چند سند اشاره مىكنيم:
1. هيثمى در مورد يكى از اسانيد مىگويد: حماد بن مختار را نشناختم، بقيه رجالش رجال صحيح (رجال بخارى و مسلم) است.
2. در مورد سند ديگر مىگويد: احمد بن عياض را نشناختم، وبقيه رجال سند رجال صحيح است.
3. در مورد سند ابويعلى مىگويد: رجالش ثقات هستند و در برخى آنها خلاف است.
4. در مورد سند چهارم مىگويد: رجال اين سند همه رجال صحيح است، جز فطر و او ثقه است. (دقت داشته باشيم كه فطر نيز از رجال صحيح بخارى است.)
5. ودر مورد سند ابن عباس نيز مىگويد: در سند اين حديث محمد بن سعيد را نشناختم بقيه توثيق شدهاند ودر سليمان بن قرم ضعف است.
6. يكى از اسانيد ابن عساكر تمام رجالش ثقه هستند كه عبارتاند از: انبأنا ابو القاسم الحريري قال: انبأنا ابو طالب العشري قال: انا الدارقطني قال: انا محمد بن مخلد قال: انا حاتم بن الليث قال: انا عبيدالله بن موسى عن عيسى بن عمر القاري عن السدي قال انس.[2]ابن جوزى اين سند را به وجود اسماعيل بن عبدالرحمن سدى ضعيف معرفى كرده است و همچنين ممكن است وهابىها نيز با اكتفا به ذكر برخىمانند ابن معين و جوزجانىناصبى كه سدى را تضعيف كردهاند، برخى سند حديث طير و از جمله اين سند را ضعيف معرفىكرده، ومردم را فريب دهند. لذا دقت داشته باشيم كه سدى اولا از رجال صحيح مسلم است. ثانيا: او را شعبه، ثورى و زائده (بنابر نقل ترمذىذيل حديث طير) ويحيى قطان، احمد، عجلى، ابن مهدى، نسائى، ابن حبان و البانى ثقه دانستهاند و ساجى، ابن عدى و ابن حجر او را صدوق دانستهاند، حاكم، ذهبى و البانى احاديث او را صحيح دانستهاند ويحيى قطان مىگويد: كسى او را ترك نكرده و از كسىنشنيدم كه جز به خوبى از او ياد كرده باشد. پس با اين بيان روشن شد كه اين سند بلا نزاع صحيح است؛ زيرا ما بقى رجال سند ثقه هستند.
[1]. سنن ترمذى، ج 5، ص 595 و 626، ح 3721؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 107 و 595، ح 3721 و 8398؛ خصائص نسائى، ح 10؛ مسند ابو حنيفه ابونعيم، ج 1، ص 234؛ امالى محاملى، ج 2، ص 33، ح 512؛ مسند ابىيعلى، ج 7، ص 10، ح 4052؛ طبقات المحدثين ابوشيخ، ج 3، ص 364، ح 924؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 560، ح 945؛ حديث ابىالفضل الزهرى، ج 1، ص 401، ح 400 و 401؛ معجم الكبير، ج 1، ص 253، ح 730، ج 6، ص 392، ح 6323، ج 7، ص 82، ح 6437، ج 10، ص 282، ح 10667؛ معجم الاوسط، ج 2، ص 207، ح 1744، ج 6، ص 90، ح 5886، ج 7، ص 267، ج 9، ص 142؛ تاريخ الكبير بخارى، ج 2، ص 2، ح 1488؛ مسند بزار، ج 9، ص 287، ح 3841؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 287؛ حلية الاوليا، ج 6، ص 339؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 130 و 131 و 141، ح 4650 و 4651؛ تاريخ الاسلام، ج 3، ص 633؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 245 تا 257،( با بيش از 15 سند)؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 387؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 126 با 5 سند.
[2]. تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 254؛ العلل المتناهية ابن جوزى، ج 1، ص 230، ح 363.