كرده است وهمچنين جماعتى بعد از وى اين سخن را گفتهاند كه از جمله آنها ذهبى در «ميزان» اش و غير ذهبى است. اين حديث از ابوصلت ... مشهور است و در بارهاى ابوصلت اختلاف است، ولى ديگران نيز اين حديث را روايت كردهاند وابوصلت عهدهى خود را از آن خالى كرده است. ابومعاويه ثقه وامين واز بزرگان اساتيد وحافظان متقن است و او تنها كسى است كه اين حديث را از اعمش روايت كرده است وچه اشكالى خواهد دشت وچه جاى محال بودن دارد اينكه رسول خدا صلى الله عليه وآله اين سخن را در حق على فرموده باشد. تمام كسانى كه در بارهاى اين حديث سخن گفته وبر ساختگى بودن آن ادعاى يقين كردهاند، هيچ جوابى از روايات صحيح كه از ابن معين توثيق وتصحيح حديثش (مانند حديث فيدى وابن نمير) نقل شده، ندادهاند. با اين وجود اين حديث شاهد دارد كه ترمذى آن را روايت كرده وسندش حسن است و اگر به اين، حديث ابومعاويه نيز ضميمه شود چه خواهد شد! ابن جوزى و غيره (كه اين حديث را موضوع خواندهاند) دليل مورد قبولى به سخن خويش در بارهى حديث شريك قاضى جز ادعاى ساخته شده بودن حديث نياوردهاند.»[1]
علائى، خليل بن كيكلدى شافعى (متوفاى 762) او را در همهاى فنون امام دانسته وگفتهاند: او در نه سالگى به استماع حديث شروع كرد ودر همان سنين صحيح مسلم را شنيد .... شرح حال علائى را در كتابهاى «درر الكامنه ابن حجر» (ج 1، ص 216) و «ذيل تذكرة الحفاظ» ص 43 مىتوان پيدا كرد.
[1]. لآلى المصنوعة، ج 1، ص 418؛ فتح الملوك على غمارى، ص 164.
اين هم گواهى حافظ وعالم وحديث شناس بزرگ اهل سنت در برخورد ناعادلانه وغلط برخى از محدثان اهل سنت با اين حديث صحيح ومسلم اسلامى است كه مىگويد: «محدثان بدون دليل وبا صرف ادعا اين حديث را ساخته شده خواندهاند.»
البته ما تنها به بعضى سند صحيح اشاره كرديم و اگر به اين حديث با نگاه اهل سنت بر احاديث ديگر نظر شود، اين حديث قطعاً متواتر است، ولى چون معناى والايى دارد كه بر باطل بودن عقيده و روش پيشگرفته بعضى دلالت مىكند، بدون دليل اين حديث با عظمت را نه به ضعف، بلكه به وضع وساخته شده بودنش حكم كردهاند.
پس خود داورى كنيد كه اين محدثان چرا حديث با چنين قوت و كثرت سند و صحيح را نه به ضعف سند، بلكه موضوع و ساخته شده معرفى كردهاند؟! در حالى كه همين افراد در مورد ديگران به خبر واحد وحتى ضعيف نيز استدلال مىكنند و آن را دليل خود قرار مىدهند. و همچنين دقت داشته باشيم كه اين محدثان چگونه به برخى از اين روات به خاطر روايت اين حديث تهمت دزدى اين حديث را داده و با شخصيت آنها بازى كردهاند!.
اما بعضى از شواهد ديگر اين حديث:
1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «على دروازه علم من است (و هر كه علم بخواهد، بايد به نزد اميرالمؤمنين عليه السلام بيايد) و او بعد از من بيان كننده براى امتم است آنچه را كه من براى بيان آن فرستاده شدم.»
اين حديث را ابوذر وابن عباس روايت كردهاند.[1]
[1]. كنز العمال، ج 11، ص 114، ح 32981؛ صواعق المحرقة؛ كشف الخفاء، ج 1، ص 204؛ قول الجلى فى فضائل على، ح 38.
2. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «من خانه حكمت هستم وعلى دروازه آن. پس هر كه حكمت مىخواهد، بايد از دروازه آن وارد شود.
اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام (با شش سند) و از ابن عباس نيز روايت شده است.[1]
طبرى وگنجى سند اين حديث را صحيح دانستهاند، ولى ابن جوزى در «الموضوعات» خود با سند صحيح ديگر آن را وارد كرده ومحمد ابن قيس را مجهول خوانده است. در حالى كه محمد ابن قيس از راويان ادب المفرد بخارى، وصحيح مسلم ودو سنن ديگر بوده وثقه است. محب طبرى در هر دو كتابش و نيز فروزآبادى گفتهاند كه ترمذى سند اين حديث را حسن (خوب) دانسته است. پس روشن مىشود كه اين سخن ترمذى را از «سنن» او حذف كردهاند.
علاوه بر اين، احاديث فراوان صحيح ديگرى روايت شده كه اميرالمؤمنين عليه السلام را وارث پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله معرفى كرده است كه آن احاديث نيز مؤيد اين حديث مىباشد.
ابن تيميه و حديث «داناترين شما در قضاوت وداورى»
ابن تيميه مىگويد: «اين حديث ثابت نشده است و سندى ندارد كه به وسيله آن بتوان آن را حجت دانست. هيچ كسى آن را در سنن مشهور و يا مسند معروف روايت نكرده است، نه با سند صحيح و نه با سند ضعيف. فقط كسانى اين حديث را روايت كردهاند كه به دروغگويى معروف هستند.»[2]
محقق كتابش نيز مىگويد: «من اين حديث را پيدا نكردم.»
ابن تيميه در (مجموع الفتاوى، (ج 4، ص 410) نيز مىگويد: «هر كه با استدلال به اين حديث على را داناتر از معاذ بداند جاهل است چه رسد به ابوبكر وعمر كه از معاذ داناتراند.»
جواب:حديث شريف مذكور را هم پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمودهاند و هم بعضى از صحابه كه ما اول به متن حديث و بعد از آن به سخنان آنها اشاره مىكنيم:
1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «داناترين شخص در بين امتم در قضاوت على است.»
اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عباس، مقداد، ابوامامه، شداد بن اوس، انس، ابوسعيد، ابن عمر و حسن بصرى روايت شده است.[3]
[1]. سنن ترمذى، ج 5، ص 637؛ ح 3723؛ فضائل الصحابه احمد، ج 2، ص 634، ح 1081؛ تهذيب الآثار طبرى، ج 4، ص 104؛ حليةالاولياء، ج 1، ص 64؛ من حديث خيثمه، ج 1، ص 200؛ علل دارالقطنى، ج 3، ص 147، ح 386؛ تاريخ بغداد؛ ج 11، ص 203، ح 5208؛ مصابيح السنة بغوى، ج 1، ص 110؛ نقد الصحيح علائى، ص 83؛ المجروحين ابو حاتم، ج 2، ص 94، ح 66؛ تاريخ ابن عساكر، ص 42، ج 378؛ الموضوعات ابن جوزى، ج 1، ص 350 و 353؛ ميزان الاعتدال، ج 6، ص 279، رقم 8008؛ كنز العمال، ج 11، ص 600، ح 32889، ج 13، ص 147، ح 36462.
[2]. منهاج السنة، ج 7، ص 512.
[3]. فضائل القرآن قاسم بن سلام، ج 2، ص 247؛ اخبار قضات ابن وكيع، ج 1، ص 88 با دو سند؛ معجم الصغير، ج 1، ص 201؛ الفوائد المنتقاة حربى، ج 1، ص 92؛ مصابيح السنه، ج 2، ص 203؛ الاستيعاب ابن عبدالبر، ج 1، ص 6؛ فتح البارى، ج 8، ص 127 و 167، ج 10، ص 487؛ تاريخ خميس، ج 1، ص 23؛ تفسير قرطبى، ج 15 ص 162 و 164؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 391؛ مناقب خوارزمى، ص 88، ح 66.
آيا اين محدثان به دروغگويى مشهورند؟ مگر اينها اين حديث را بدون سند روايت كردهاند؟ چه قدر ابن تيميه به دروغ گفتن و تهمت زدن مهارت و جرعت دارد!
ابن حجر سه سند براى اين حديث از كتابهاى مصنف عبدالرزاق و فوائد ابن نجيح و ... ذكر كرده است و سند ابن عبدالبر از حسن بصرى مرسل صحيح است.
2. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند، «پيامبر صلى الله عليه وآله مرا به يمن براى قضاوت كردن بين آنها فرستادند. به پيامبر صلى الله عليه وآله گفتم: «من علم به قضاوت ندارم.» پيامبر صلى الله عليه وآله دست به سينه من زده فرمودند: «خداوندا،! قلب على را هدايت كن و زبانش را ثابت بدار! «بعد از اين دعا پيامبر صلى الله عليه وآله من تا كنون كه در اينجا هستم هرگز در قضاوت شك نكردم.»
اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عباس، جابر، ابورافع، بريده، عبد الله بن سلمه، ابن ابوليلى و ابوجحيفه روايت كردهاند.[1]
عمر بن خطاب مىگويد: «داناترين ما در قضاوت على است.»
اين خبر را از عمر بن خطاب ابن عباس، عطاء، ابو هريره و عبد الحمن بن ابوليلى نقل كردهاند.[2]
[1]. مسند احمد، ج 1، ص 83 و 88 و 149، ج 2، ص 421؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 48؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 337؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 135؛ خصائص نسائى، ح 32؛ مسند ابو يعلى، ح 401؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 7، ص 500؛ صحيح ابن حبان، ج 11، ص 451؛ مسند بزار، ح 65؛ حلية الاولياء، ج 4، ص 382؛ سنن ترمذى، ح 1331؛ تاريخ ابن كثير، ج 5، ص 107.
[2]. صحيح بخارى، ج 4، ص 1628، ح 4211؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج 7، ص 183، ح 30129؛ معجم الاوسط، ج 7، ص 357، ح 7721؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 336 و 340؛ مسند احمد، ج 5، ص 113، ح 21122؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 305؛ فتح البارى، ج 7، ص 60 و ديگران.
عبد الله بن مسعود مىگويد: «ما هميشه بين يكديگر مىگفتيم كه على داناترين اهل مدينه در قضاوت است.»[1]
با اين بيان دروغگويى ابن تيميه اين جا نيز ثابت مىگردد.
ابن تيميه و تكذيب حديث «نگاه كردن به على عبادت است»
ابن تيميه مىگويد: «آگاهان به حديث مىدانند كه اين حديث دروغ و ساخته شده است»[2]
اينك متن حديث:
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمودند:«النظر الى وجه علي عبادة؛[3]نگاه كردن به چهره على عبادت است.»
ابن حديث را ابوبكر، ابن عباس، معاذ، عمرو بن عاص، ابوسعيد خدرى، عايشه، معاذيه غفاريه، ابن مسعود، واثله، عمران، جابر، ابو هريره، ابوذر، عمر، انس، عثمان و ثوبان كه جمعاً هفده نفر مىشوند در كتابهاى مذكور روايت كردهاند
[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 135؛ الاستيعاب، ج 3، ص 40؛ تاريخ اسلام، ج 1، ص 199؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 339؛ فتح البارى، ج 8، ص 127.
[2]. منهاج السنة، ج 5، ص 42.
[3]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 141 و 142، ح 4181 تا 4183؛ الاصابه، ج 8، ص 107، ح 11731؛ حلية الاولياء، ج 2، ص 353؛ فضائل خلفاء ابونعيم، ج 1، ص 67؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 119؛ معجم الكبير، ج 10، ص 76، ح 10006، ج 18، ص 109، ح 207؛ سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 542، تاريخ ابن عساكر، ج 40، ص 9، ح 8062؛ ج 42، ص 350 تا 356( با 18 سند)؛ كنز العمال، ج 11 ص 601، ح 32695؛ جامع الصغير، ج 2، ص 671، ح 9319.
ومضافا اين حديث از ابوبكر با هفت سند و از ابن مسعود با ده سند و از ديگران نيز با بيش از يك سند روايت شده است.
حاكم سه سند اين حديث را و هيثمى و سيوطى و ابن حجر در «صواعق» نيز سند اين حديث را صحيح دانستهاند و شوكانى پس از اشاره به برخى اسانيد اين حديث، آن را حديث حسن و خوب دانسته است.[1]
فتنى مىگويد: «اين حديث از يازده صحابه با سندهاى گوناگون روايت شده است كه به نظر من متواتر است.»[2]
كتانى مىگويد: اين حديث از يازده صحابه با سندهاى مختلف روايت شده وسيوطى گفته است: روايت يازده صحابى از نظر جماعتى متواتر است. و مناوى نيز همين مطلب را ذكر كرده است.[3]
اين حديث نيز قطعا متواتر است، چنانكه اعتراف نيز كردهاند. ابن جوزى در يك سند حديث انس محمد بن قاسم را ضعيف دانسته است، حال آنكه ابن معين وحاكم او را ثقه خواندهاند و حاكم و ذهبى نيز چندين حديث او را صحيح دانستهاند. همچنين در سند حديث ابن عباس يحيى حمانى و يزيد بن ابى زياد را تضعيف كرده است، حال آنكه آن دو نيز ثقه هستند، هرچند برخى آنها را به خاطر مذهب تضعيف كردهاند و برخى اتهام ديگر نيز زدهاند كه وقتى مجموع سخنان
[1]. الفوائد المجموعة شوكانى، ج 1، ص 359، ح 54.
[2]. تذكرة الموضوعات، ص 97؛ زركلى در مورد فتنى مىگويد:« محمد طاهر هندى( متوفاى 986)، عالم به حديث و رجال، ملقب به شاه محدثين بود»( الاعلام، ج 6، ص 172).
[3]. نظم المتناثر من الحديث المتواتر، ص 243؛ فيض القدير» ج 6، ص 388، ح 9319.
كنار هم گذاشته شود روشن مىگردد كه از روى حسد بوده است؛ چنانكه به آن نيز تصريح كردهاند.
ابن شاهين بعد از روايت اين حديث از ابن مسعود با سند صحيح، مىگويد: تنها على داراى اين فضيلت است و هيچ كسى در آن با او شريك نشده است.[1]
جالب است بدانيم كه اين حديث از ابوبكر، عثمان، معاذ بن جبل و عمران بن حصين در كتب ياد شده چنين روايت شده كهاين چهار نفر زياد و خيلى طولانى به چهره اميرالمؤمنين عليه السلام نگاه مىكردند. وقتى از سبب آن سؤال شد، آنها اين حديث را روايت و بازگو نمودند كه به سبب اين حديث زياد به چهره على نظاره مىكنند (تا ثواب كسب كنند).
پس ثابت گرديد كه ابن تيميه اينجا نيز دروغ گفته است.
تكذيب داستان ابلاغ
ابن تيميه مىگويد: برگشتن ابوبكر از ابلاغ آيات برائت و برگرداندن وى توسط پيامبر صلى الله عليه وآله آشكارترين كذب و دروغ است و نزد اهل تفسير و مغازى و سير و حديث و فقه متواتر است كه ابوبكر در آن حج، امير بود و اين از خصائص ابوبكر است و كسى چنين امارتى را نداشته است ... ابوبكر در حج اين ندا را به امر پيامبر صلى الله عليه وآله داد و على نيز از جمله كسانى بود كه به امر ابوبكر ندا داد، لكن چون ابوبكر به مكه حركت كرد، پيامبر صلى الله عليه وآله على را به دنبال او فرستاد تا عهدهاى آن حضرت با مشركين را فسخ كند. گفتهاند: عادت عرب اين بود كه عهد را تنها مردى از اهل بيت طرف مىبست و هم فسخ مىكرد، پيامبر صلى الله عليه وآله على را تنها براى
[1]. شرح مذاهب اهل سنت ابن شاهين، ج 1، ص 136، ح 103.
اين فرستاد كه عهدهاى آن حضرت با مشركين را فسخ كند و براى هيچ كار ديگرى على را نفرستاد و به همين خاطر على مانند ديگر رعيت پشت سر ابوبكر نماز مىخواند و با فرمان او عمل مىكرد.[1]
باز مىگويد: برگشتن ابوبكر و ابلاغ آيات به وسيله على به اتفاق اهل علم و به تواتر عام كذب است ... و بين دو نفر هم اختلاف نيست كه ابوبكر آن سال حج را به امر پيامبر صلى الله عليه وآله برپا نمود .... سپس سخنان قبلى را تكرار كرده و به حديث ابوهريره كه در صحيحين آمده، اشاره كرده است.[2]
جواب:اولا توجه داشته باشيم كه اين يكى ديگر از بزرگترين دروغهاى ابن تيميه است. همچنين ابن تيميه در اين مورد قطعا قبل از هر كسى خود ابوبكر را تكذيب كرده است؛ زيرا با سند صحيح از خليفه اول ثابت شده كه از اين مأموريت برگشته است. همچنين در اينكه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اميرالمؤمنين عليه السلام را براى ابلاغ آيات برائت فرستادهاند و اين عمل را آن حضرت انجام دادند، هيچ شكى بين مسلمين نيست و تنها خلاف در اين است كه ابوبكر از اين مسير برگشت يا نه، در آن حج حضور داشت؛ زيرا بعضى احاديث جعل شده به اين معنا كه گويا ابوبكر در آن حج حضور پيدا كرده است، ولى ملاحظه كرديد كه ابن تيميه تمام مأموريت اميرالمؤمنين عليه السلام را انكار كرده و يك مأموريت از خودش براى آن حضرت جعل كرده است؛ زيرا در اين مأموريت نقض و فسخ عهود ذكر نشده است، چنانكه در متن احاديث ملاحظه خواهيم كرد. همچنين از دروغهاى آشكار ابن تيميه در اين جا اين است كه گفت: «ابوبكر در حج اين ندا را داد.» در حالى
[1]. منهاج السنه، ج 5، ص 258 و ج 8، ص 296.
[2]. همان، ج 8، ص 154.