بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 85

آيا اين محدثان به دروغگويى مشهورند؟ مگر اين‌ها اين حديث را بدون سند روايت كرده‌اند؟ چه قدر ابن تيميه به دروغ گفتن و تهمت زدن مهارت و جرعت دارد!

ابن حجر سه سند براى اين حديث از كتاب‌هاى مصنف عبدالرزاق و فوائد ابن نجيح و ... ذكر كرده است و سند ابن عبدالبر از حسن بصرى مرسل صحيح است.

2. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند، «پيامبر صلى الله عليه وآله مرا به يمن براى قضاوت كردن بين آنها فرستادند. به پيامبر صلى الله عليه وآله گفتم: «من علم به قضاوت ندارم.» پيامبر صلى الله عليه وآله دست به سينه من زده فرمودند: «خداوندا،! قلب على را هدايت كن و زبانش را ثابت بدار! «بعد از اين دعا پيامبر صلى الله عليه وآله من تا كنون كه در اين‌جا هستم هرگز در قضاوت شك نكردم.»

اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عباس، جابر، ابورافع، بريده، عبد الله بن سلمه، ابن ابوليلى و ابوجحيفه روايت كرده‌اند.[1]

عمر بن خطاب مى‌گويد: «داناترين ما در قضاوت على است.»

اين خبر را از عمر بن خطاب ابن عباس، عطاء، ابو هريره و عبد الحمن بن ابوليلى نقل كرده‌اند.[2]

[1]. مسند احمد، ج 1، ص 83 و 88 و 149، ج 2، ص 421؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 48؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 337؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 135؛ خصائص نسائى، ح 32؛ مسند ابو يعلى، ح 401؛ مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 7، ص 500؛ صحيح ابن حبان، ج 11، ص 451؛ مسند بزار، ح 65؛ حلية الاولياء، ج 4، ص 382؛ سنن ترمذى، ح 1331؛ تاريخ ابن كثير، ج 5، ص 107.

[2]. صحيح بخارى، ج 4، ص 1628، ح 4211؛ مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 7، ص 183، ح 30129؛ معجم الاوسط، ج 7، ص 357، ح 7721؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 336 و 340؛ مسند احمد، ج 5، ص 113، ح 21122؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 305؛ فتح البارى، ج 7، ص 60 و ديگران.


صفحه 86

عبد الله بن مسعود مى‌گويد: «ما هميشه بين يكديگر مى‌گفتيم كه على داناترين اهل مدينه در قضاوت است.»[1]

با اين بيان دروغگويى ابن تيميه اين جا نيز ثابت مى‌گردد.

ابن تيميه و تكذيب حديث «نگاه كردن به على عبادت است»

ابن تيميه مى‌گويد: «آگاهان به حديث مى‌دانند كه اين حديث دروغ و ساخته شده است»[2]

اينك متن حديث:

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمودند:«النظر الى وجه علي عبادة؛[3]نگاه كردن به چهره على عبادت است.»

ابن حديث را ابوبكر، ابن عباس، معاذ، عمرو بن عاص، ابوسعيد خدرى، عايشه، معاذيه غفاريه، ابن مسعود، واثله، عمران، جابر، ابو هريره، ابوذر، عمر، انس، عثمان و ثوبان كه جمعاً هفده نفر مى‌شوند در كتاب‌هاى مذكور روايت كرده‌اند

[1]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 135؛ الاستيعاب، ج 3، ص 40؛ تاريخ اسلام، ج 1، ص 199؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 339؛ فتح البارى، ج 8، ص 127.

[2]. منهاج السنة، ج 5، ص 42.

[3]. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 141 و 142، ح 4181 تا 4183؛ الاصابه، ج 8، ص 107، ح 11731؛ حلية الاولياء، ج 2، ص 353؛ فضائل خلفاء ابونعيم، ج 1، ص 67؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 119؛ معجم الكبير، ج 10، ص 76، ح 10006، ج 18، ص 109، ح 207؛ سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 542، تاريخ ابن عساكر، ج 40، ص 9، ح 8062؛ ج 42، ص 350 تا 356( با 18 سند)؛ كنز العمال، ج 11 ص 601، ح 32695؛ جامع الصغير، ج 2، ص 671، ح 9319.


صفحه 87

ومضافا اين حديث از ابوبكر با هفت سند و از ابن مسعود با ده سند و از ديگران نيز با بيش از يك سند روايت شده است.

حاكم سه سند اين حديث را و هيثمى و سيوطى و ابن حجر در «صواعق» نيز سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند و شوكانى پس از اشاره به برخى اسانيد اين حديث، آن را حديث حسن و خوب دانسته است.[1]

فتنى مى‌گويد: «اين حديث از يازده صحابه با سندهاى گوناگون روايت شده است كه به نظر من متواتر است.»[2]

كتانى مى‌گويد: اين حديث از يازده صحابه با سندهاى مختلف روايت شده وسيوطى گفته است: روايت يازده صحابى از نظر جماعتى متواتر است. و مناوى نيز همين مطلب را ذكر كرده است.[3]

اين حديث نيز قطعا متواتر است، چنان‌كه اعتراف نيز كرده‌اند. ابن جوزى در يك سند حديث انس محمد بن قاسم را ضعيف دانسته است، حال آن‌كه ابن معين وحاكم او را ثقه خوانده‌اند و حاكم و ذهبى نيز چندين حديث او را صحيح دانسته‌اند. همچنين در سند حديث ابن عباس يحيى حمانى و يزيد بن ابى زياد را تضعيف كرده است، حال آن‌كه آن دو نيز ثقه هستند، هرچند برخى آن‌ها را به خاطر مذهب تضعيف كرده‌اند و برخى اتهام ديگر نيز زده‌اند كه وقتى مجموع سخنان‌

[1]. الفوائد المجموعة شوكانى، ج 1، ص 359، ح 54.

[2]. تذكرة الموضوعات، ص 97؛ زركلى در مورد فتنى مى‌گويد:« محمد طاهر هندى( متوفاى 986)، عالم به حديث و رجال، ملقب به شاه محدثين بود»( الاعلام، ج 6، ص 172).

[3]. نظم المتناثر من الحديث المتواتر، ص 243؛ فيض القدير» ج 6، ص 388، ح 9319.


صفحه 88

كنار هم گذاشته شود روشن مى‌گردد كه از روى حسد بوده است؛ چنان‌كه به آن نيز تصريح كرده‌اند.

ابن شاهين بعد از روايت اين حديث از ابن مسعود با سند صحيح، مى‌گويد: تنها على داراى اين فضيلت است و هيچ كسى در آن با او شريك نشده است.[1]

جالب است بدانيم كه اين حديث از ابوبكر، عثمان، معاذ بن جبل و عمران بن حصين در كتب ياد شده چنين روايت شده كه‌اين چهار نفر زياد و خيلى طولانى به چهره اميرالمؤمنين عليه السلام نگاه مى‌كردند. وقتى از سبب آن سؤال شد، آن‌ها اين حديث را روايت و بازگو نمودند كه به سبب اين حديث زياد به چهره على نظاره مى‌كنند (تا ثواب كسب كنند).

پس ثابت گرديد كه ابن تيميه اين‌جا نيز دروغ گفته است.

تكذيب داستان ابلاغ‌

ابن تيميه مى‌گويد: برگشتن ابوبكر از ابلاغ آيات برائت و برگرداندن وى توسط پيامبر صلى الله عليه وآله آشكارترين كذب و دروغ است و نزد اهل تفسير و مغازى و سير و حديث و فقه متواتر است كه ابوبكر در آن حج، امير بود و اين از خصائص ابوبكر است و كسى چنين امارتى را نداشته است ... ابوبكر در حج اين ندا را به امر پيامبر صلى الله عليه وآله داد و على نيز از جمله كسانى بود كه به امر ابوبكر ندا داد، لكن چون ابوبكر به مكه حركت كرد، پيامبر صلى الله عليه وآله على را به دنبال او فرستاد تا عهدهاى آن حضرت با مشركين را فسخ كند. گفته‌اند: عادت عرب اين بود كه عهد را تنها مردى از اهل بيت طرف مى‌بست و هم فسخ مى‌كرد، پيامبر صلى الله عليه وآله على را تنها براى‌

[1]. شرح مذاهب اهل سنت ابن شاهين، ج 1، ص 136، ح 103.


صفحه 89

اين فرستاد كه عهدهاى آن حضرت با مشركين را فسخ كند و براى هيچ كار ديگرى على را نفرستاد و به همين خاطر على مانند ديگر رعيت پشت سر ابوبكر نماز مى‌خواند و با فرمان او عمل مى‌كرد.[1]

باز مى‌گويد: برگشتن ابوبكر و ابلاغ آيات به وسيله على به اتفاق اهل علم و به تواتر عام كذب است ... و بين دو نفر هم اختلاف نيست كه ابوبكر آن سال حج را به امر پيامبر صلى الله عليه وآله برپا نمود .... سپس سخنان قبلى را تكرار كرده و به حديث ابوهريره كه در صحيحين آمده، اشاره كرده است.[2]

جواب:اولا توجه داشته باشيم كه اين يكى ديگر از بزرگ‌ترين دروغ‌هاى ابن تيميه است. همچنين ابن تيميه در اين مورد قطعا قبل از هر كسى خود ابوبكر را تكذيب كرده است؛ زيرا با سند صحيح از خليفه اول ثابت شده كه از اين مأموريت برگشته است. همچنين در اين‌كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اميرالمؤمنين عليه السلام را براى ابلاغ آيات برائت فرستاده‌اند و اين عمل را آن حضرت انجام دادند، هيچ شكى بين مسلمين نيست و تنها خلاف در اين است كه ابوبكر از اين مسير برگشت يا نه، در آن حج حضور داشت؛ زيرا بعضى احاديث جعل شده به اين معنا كه گويا ابوبكر در آن حج حضور پيدا كرده است، ولى ملاحظه كرديد كه ابن تيميه تمام مأموريت اميرالمؤمنين عليه السلام را انكار كرده و يك مأموريت از خودش براى آن حضرت جعل كرده است؛ زيرا در اين مأموريت نقض و فسخ عهود ذكر نشده است، چنان‌كه در متن احاديث ملاحظه خواهيم كرد. همچنين از دروغ‌هاى آشكار ابن تيميه در اين جا اين است كه گفت: «ابوبكر در حج اين ندا را داد.» در حالى‌

[1]. منهاج السنه، ج 5، ص 258 و ج 8، ص 296.

[2]. همان، ج 8، ص 154.


صفحه 90

كه در احاديث چنين مطلبى نيز وارد نشده است، بلكه ابوهريره مى‌گويد: ابوبكر ما را فرستاد و ما ندا داديم. هم اكنون با احاديث زيادى كه در اين موضوع وارد شده است آشنا خواهيم شد و آن را از حديث ابوبكر شروع مى‌كنيم:

1. عن أبي بكر: أن النبي صلى الله عليه وآله بعثه ببراءة لأهل مكة لا يحج بعد العام مشرك ولا يطوف بالبيت عريان ولا يدخل الجنة إلا نفس مسلمة من كان بينه و بين رسول الله صلى الله عليه وآله مدة فأجله إلى مدته و الله‌ بري‌ء من المشركين ورسوله‌ قال فسار بها ثلاثا ثم قال لعلي رضي الله تعالى عنه ألحقه فرد علي أبا بكر و بلغها أنت قال ففعل قال فلما قدم على النبي صلى الله عليه وآله أبو بكر بكى قال يا رسول الله حدث في شي‌ء قال ما حدث فيك إلا خير ولكن أمرت أن لا يبلغه إلا أنا أو رجل مني؛[1]از ابوبكر نقل شده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله او را با آيات برائت به مكه فرستادند تا به آن‌ها ابلاغ كند كه پس از اين سال مشركين حق حج ندارند و نمى‌توانند عريان طواف كنند و وارد بهشت نمى‌شود جز مسلمان و هر كه بين او و پيامبر صلى الله عليه وآله عهدى باشد زمانش تا مدت معين شده است. «خداوند و رسولش از مشركين بيزارند.» سپس پيامبر صلى الله عليه وآله به على فرمودند: خود را به ابوبكر برسان و او را به نزد من برگردان و آيات را تو ابلاغ نما. پس على اين كار را انجام داد و چون ابوبكر به نزد پيامبر صلى الله عليه وآله برگشت گريه كرد و گفت: اى رسول خدا، آيا در

[1]. مسند احمد، ج 1، ص 3، ح 4؛ مسند ابويعلى، ج 1، ص 100، ح 98؛ علل دارقطنى؛ ج 1، ص 274، ح 67 با 3 سند؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 239.


صفحه 91

مورد من چيزى شده است؟ حضرت صلى الله عليه وآله فرمودند: نه جز خير، ولى امر شدم كه آن را جز خودم و يا مردى از خودم ابلاغ نكند.

هيثمى رجال اين سند را ثقات دانسته است و شعيب ارنؤوط رجال سند را رجال شيخين دانسته جز زيد بن يثيع و او تابعى ثقه است چنان كه ابن حجر نيز در «تقريب» به آن تصريح كرده است. (پس بنابر اين خبر، بايد گفت كه ابن تيميه در رأس همه خود ابوبكر را تكذيب كرده است.)

2. عن علي أن رسول الله صلى الله عليه وآله بعث ببراءة إلى أهل مكة مع أبي بكر ثم اتبعه بعلي فقال له خذ الكتاب فامض به إلى أهل مكة قال فلحقته فأخذت الكتاب منه فانصرف أبو بكر وهو كئيب فقال يا رسول الله أنزل في شئ قال لا إني أمرت أن أبلغه أنا أو رجل من أهل بيتي؛[1]اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: همانا پيامبر صلى الله عليه وآله ابوبكر را با برائت به مكه فرستاد. سپس على را به دنبالش فرستاد و به او فرمود: نامه را از ابوبكر بگير و به طرف اهل مكه برو. پس من خود را به او رساندم و نامه را از او گرفتم. پس او برگشت و در حالى كه ناراحت و شكسته حال شده بود گفت: اى رسول خدا، در مورد من چيزى نازل شد؟ فرمودند: نه، مگر اين‌كه من امر شدم خودم يا مردى از اهل بيتم اين وظيفه را انجام دهد.

[1]. سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 129، ح 8461؛ خصائص نسائى، ص 92، ح 76؛ مشكل الآثار طحاوى، ج 8، ص 121، ح 3052؛ الاموال قاسم بن سلام، ج 1، ص 31، ح 402؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 289.


صفحه 92

اين سند صحيح است و از امير المؤمنين عليه السلام با همين لفظ ديگران نيز با سند ديگر كه حسن است، اين حديث را روايت كرده‌اند.[1]

3. عبدالله بن الارقم (يا رقيم) مى‌گويد: با مردانى از اهل كوفه به مدينه آمديم و با سعد بن ابى‌وقاص برخورديم. من نزديك‌ترين فرد به او بودم و او از على پرسيد و گفت: على را چگونه ديديم و آيا شنيديد كه مرا ياد كند؟ گفتيم: اما با اسمت نه، ولى از او شنيديم كه مى‌فرمود: از فتنه‌اى اخنس بپرهيزيد. گفت: آيا مرا نام برد؟ گفتيم: نه. گفت: اخنس بسيار است و من پيوسته او را دوست دارم از زمانى كه سه چيز در مورد او از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيدم. همانا پيامبر صلى الله عليه وآله ابوبكر را با آيات برائت فرستاد، سپس على را به دنبال او فرستاد وعلى مأموريت را از او گرفت و ابوبكر ناراحت و شكسته حال برگشت. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: از طرف من كسى (مأموريت) را انجام نمى‌دهد مگر مردى از اهلم و همه درب‌ها را بر مسجد بست جز درب خانه على و در مقام پاسخ و شكايات فرمود: من كارى نكردم، بلكه به چيزى امر شدم و به آن عمل كردم و در غزوه تبوك فرمود: آيا راضى نيستى كه براى من به منزله هارون نسبت به موسى باشى مگر اين‌كه تو پيامبر نيستى![2]

اين حديث با چندين سند روايت شده است و لفظ مذكور از ابن ابى‌عاصم است و هر دو سند ابن ابى‌عاصم صحيح است و نسائى مختصر داستان برائت و برگشتن ابوبكر را نقل كرده است.

[1]. مسند احمد، ج 1، ص 151، ح 1296؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 29؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 394؛ كنز العمال ج 2، ح 4400، از ابوشيخ و ابن مردويه.

[2]. السنة بن أبى عاصم 595 ح 1384 و 1385؛ ظلال الجنه البانى، ج 2، ص 412؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 129، ح 8462؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 117 با سند ديگر.