بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 88

كنار هم گذاشته شود روشن مى‌گردد كه از روى حسد بوده است؛ چنان‌كه به آن نيز تصريح كرده‌اند.

ابن شاهين بعد از روايت اين حديث از ابن مسعود با سند صحيح، مى‌گويد: تنها على داراى اين فضيلت است و هيچ كسى در آن با او شريك نشده است.[1]

جالب است بدانيم كه اين حديث از ابوبكر، عثمان، معاذ بن جبل و عمران بن حصين در كتب ياد شده چنين روايت شده كه‌اين چهار نفر زياد و خيلى طولانى به چهره اميرالمؤمنين عليه السلام نگاه مى‌كردند. وقتى از سبب آن سؤال شد، آن‌ها اين حديث را روايت و بازگو نمودند كه به سبب اين حديث زياد به چهره على نظاره مى‌كنند (تا ثواب كسب كنند).

پس ثابت گرديد كه ابن تيميه اين‌جا نيز دروغ گفته است.

تكذيب داستان ابلاغ‌

ابن تيميه مى‌گويد: برگشتن ابوبكر از ابلاغ آيات برائت و برگرداندن وى توسط پيامبر صلى الله عليه وآله آشكارترين كذب و دروغ است و نزد اهل تفسير و مغازى و سير و حديث و فقه متواتر است كه ابوبكر در آن حج، امير بود و اين از خصائص ابوبكر است و كسى چنين امارتى را نداشته است ... ابوبكر در حج اين ندا را به امر پيامبر صلى الله عليه وآله داد و على نيز از جمله كسانى بود كه به امر ابوبكر ندا داد، لكن چون ابوبكر به مكه حركت كرد، پيامبر صلى الله عليه وآله على را به دنبال او فرستاد تا عهدهاى آن حضرت با مشركين را فسخ كند. گفته‌اند: عادت عرب اين بود كه عهد را تنها مردى از اهل بيت طرف مى‌بست و هم فسخ مى‌كرد، پيامبر صلى الله عليه وآله على را تنها براى‌

[1]. شرح مذاهب اهل سنت ابن شاهين، ج 1، ص 136، ح 103.


صفحه 89

اين فرستاد كه عهدهاى آن حضرت با مشركين را فسخ كند و براى هيچ كار ديگرى على را نفرستاد و به همين خاطر على مانند ديگر رعيت پشت سر ابوبكر نماز مى‌خواند و با فرمان او عمل مى‌كرد.[1]

باز مى‌گويد: برگشتن ابوبكر و ابلاغ آيات به وسيله على به اتفاق اهل علم و به تواتر عام كذب است ... و بين دو نفر هم اختلاف نيست كه ابوبكر آن سال حج را به امر پيامبر صلى الله عليه وآله برپا نمود .... سپس سخنان قبلى را تكرار كرده و به حديث ابوهريره كه در صحيحين آمده، اشاره كرده است.[2]

جواب:اولا توجه داشته باشيم كه اين يكى ديگر از بزرگ‌ترين دروغ‌هاى ابن تيميه است. همچنين ابن تيميه در اين مورد قطعا قبل از هر كسى خود ابوبكر را تكذيب كرده است؛ زيرا با سند صحيح از خليفه اول ثابت شده كه از اين مأموريت برگشته است. همچنين در اين‌كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اميرالمؤمنين عليه السلام را براى ابلاغ آيات برائت فرستاده‌اند و اين عمل را آن حضرت انجام دادند، هيچ شكى بين مسلمين نيست و تنها خلاف در اين است كه ابوبكر از اين مسير برگشت يا نه، در آن حج حضور داشت؛ زيرا بعضى احاديث جعل شده به اين معنا كه گويا ابوبكر در آن حج حضور پيدا كرده است، ولى ملاحظه كرديد كه ابن تيميه تمام مأموريت اميرالمؤمنين عليه السلام را انكار كرده و يك مأموريت از خودش براى آن حضرت جعل كرده است؛ زيرا در اين مأموريت نقض و فسخ عهود ذكر نشده است، چنان‌كه در متن احاديث ملاحظه خواهيم كرد. همچنين از دروغ‌هاى آشكار ابن تيميه در اين جا اين است كه گفت: «ابوبكر در حج اين ندا را داد.» در حالى‌

[1]. منهاج السنه، ج 5، ص 258 و ج 8، ص 296.

[2]. همان، ج 8، ص 154.


صفحه 90

كه در احاديث چنين مطلبى نيز وارد نشده است، بلكه ابوهريره مى‌گويد: ابوبكر ما را فرستاد و ما ندا داديم. هم اكنون با احاديث زيادى كه در اين موضوع وارد شده است آشنا خواهيم شد و آن را از حديث ابوبكر شروع مى‌كنيم:

1. عن أبي بكر: أن النبي صلى الله عليه وآله بعثه ببراءة لأهل مكة لا يحج بعد العام مشرك ولا يطوف بالبيت عريان ولا يدخل الجنة إلا نفس مسلمة من كان بينه و بين رسول الله صلى الله عليه وآله مدة فأجله إلى مدته و الله‌ بري‌ء من المشركين ورسوله‌ قال فسار بها ثلاثا ثم قال لعلي رضي الله تعالى عنه ألحقه فرد علي أبا بكر و بلغها أنت قال ففعل قال فلما قدم على النبي صلى الله عليه وآله أبو بكر بكى قال يا رسول الله حدث في شي‌ء قال ما حدث فيك إلا خير ولكن أمرت أن لا يبلغه إلا أنا أو رجل مني؛[1]از ابوبكر نقل شده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله او را با آيات برائت به مكه فرستادند تا به آن‌ها ابلاغ كند كه پس از اين سال مشركين حق حج ندارند و نمى‌توانند عريان طواف كنند و وارد بهشت نمى‌شود جز مسلمان و هر كه بين او و پيامبر صلى الله عليه وآله عهدى باشد زمانش تا مدت معين شده است. «خداوند و رسولش از مشركين بيزارند.» سپس پيامبر صلى الله عليه وآله به على فرمودند: خود را به ابوبكر برسان و او را به نزد من برگردان و آيات را تو ابلاغ نما. پس على اين كار را انجام داد و چون ابوبكر به نزد پيامبر صلى الله عليه وآله برگشت گريه كرد و گفت: اى رسول خدا، آيا در

[1]. مسند احمد، ج 1، ص 3، ح 4؛ مسند ابويعلى، ج 1، ص 100، ح 98؛ علل دارقطنى؛ ج 1، ص 274، ح 67 با 3 سند؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 239.


صفحه 91

مورد من چيزى شده است؟ حضرت صلى الله عليه وآله فرمودند: نه جز خير، ولى امر شدم كه آن را جز خودم و يا مردى از خودم ابلاغ نكند.

هيثمى رجال اين سند را ثقات دانسته است و شعيب ارنؤوط رجال سند را رجال شيخين دانسته جز زيد بن يثيع و او تابعى ثقه است چنان كه ابن حجر نيز در «تقريب» به آن تصريح كرده است. (پس بنابر اين خبر، بايد گفت كه ابن تيميه در رأس همه خود ابوبكر را تكذيب كرده است.)

2. عن علي أن رسول الله صلى الله عليه وآله بعث ببراءة إلى أهل مكة مع أبي بكر ثم اتبعه بعلي فقال له خذ الكتاب فامض به إلى أهل مكة قال فلحقته فأخذت الكتاب منه فانصرف أبو بكر وهو كئيب فقال يا رسول الله أنزل في شئ قال لا إني أمرت أن أبلغه أنا أو رجل من أهل بيتي؛[1]اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: همانا پيامبر صلى الله عليه وآله ابوبكر را با برائت به مكه فرستاد. سپس على را به دنبالش فرستاد و به او فرمود: نامه را از ابوبكر بگير و به طرف اهل مكه برو. پس من خود را به او رساندم و نامه را از او گرفتم. پس او برگشت و در حالى كه ناراحت و شكسته حال شده بود گفت: اى رسول خدا، در مورد من چيزى نازل شد؟ فرمودند: نه، مگر اين‌كه من امر شدم خودم يا مردى از اهل بيتم اين وظيفه را انجام دهد.

[1]. سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 129، ح 8461؛ خصائص نسائى، ص 92، ح 76؛ مشكل الآثار طحاوى، ج 8، ص 121، ح 3052؛ الاموال قاسم بن سلام، ج 1، ص 31، ح 402؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 289.


صفحه 92

اين سند صحيح است و از امير المؤمنين عليه السلام با همين لفظ ديگران نيز با سند ديگر كه حسن است، اين حديث را روايت كرده‌اند.[1]

3. عبدالله بن الارقم (يا رقيم) مى‌گويد: با مردانى از اهل كوفه به مدينه آمديم و با سعد بن ابى‌وقاص برخورديم. من نزديك‌ترين فرد به او بودم و او از على پرسيد و گفت: على را چگونه ديديم و آيا شنيديد كه مرا ياد كند؟ گفتيم: اما با اسمت نه، ولى از او شنيديم كه مى‌فرمود: از فتنه‌اى اخنس بپرهيزيد. گفت: آيا مرا نام برد؟ گفتيم: نه. گفت: اخنس بسيار است و من پيوسته او را دوست دارم از زمانى كه سه چيز در مورد او از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيدم. همانا پيامبر صلى الله عليه وآله ابوبكر را با آيات برائت فرستاد، سپس على را به دنبال او فرستاد وعلى مأموريت را از او گرفت و ابوبكر ناراحت و شكسته حال برگشت. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: از طرف من كسى (مأموريت) را انجام نمى‌دهد مگر مردى از اهلم و همه درب‌ها را بر مسجد بست جز درب خانه على و در مقام پاسخ و شكايات فرمود: من كارى نكردم، بلكه به چيزى امر شدم و به آن عمل كردم و در غزوه تبوك فرمود: آيا راضى نيستى كه براى من به منزله هارون نسبت به موسى باشى مگر اين‌كه تو پيامبر نيستى![2]

اين حديث با چندين سند روايت شده است و لفظ مذكور از ابن ابى‌عاصم است و هر دو سند ابن ابى‌عاصم صحيح است و نسائى مختصر داستان برائت و برگشتن ابوبكر را نقل كرده است.

[1]. مسند احمد، ج 1، ص 151، ح 1296؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 29؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 394؛ كنز العمال ج 2، ح 4400، از ابوشيخ و ابن مردويه.

[2]. السنة بن أبى عاصم 595 ح 1384 و 1385؛ ظلال الجنه البانى، ج 2، ص 412؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 129، ح 8462؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 117 با سند ديگر.


صفحه 93

4. انس ميگويد: همانا پيامبر صلى الله عليه وآله ابوبكر را همراه آيات برائت به مكه روانه نمود. سپس او را فرا خواند و على را فرستاد و فرمود: اين را جز فردى از اهل بيتم نبايد ابلاغ كند.[1]

مقدسى اين حديث را با دو سند روايت كرده و هر دو را صحيح دانسته است، ابن حجر والبانى سند آن را حسن دانسته‌اند.

5. جميع بن عمير مى‌گويد: عبد الله بن عمر به من گفت: همانا پيامبر صلى الله عليه وآله ابوبكر و عمر را با آيات برائت فرستاد. وقتى به فلان جا رسيده بودند سواره‌اى را ديدند و او على بود و گفت: اى ابوبكر، نامه‌اى را كه با خود دارى به من بده. گفت: به من چه شده اى على؟ فرمود: والله من جز خير چيزى نمى‌دانم. پس ابوبكر به نزد پيامبر صلى الله عليه وآله برگشت و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه وآله به من چه شده؟ فرمودند: خير، ولى امر شدم كه جز خودم يا مردى از اهل بيتم كسى از طرف من ابلاغ نكند.[2]

اين حديث را طحاوى با دو سند روايت كرده و سند اين حديث نيز صحيح است؛ زيرا جميع بن عمير كه در اين سند مورد خلاف است و او از تابعين بوده وتوثيق شده و زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را نيز درك كرده است، گرچه متهم نيز كرده‌اند، ولى در شواهد قطعا حديثش صحيح است. حاكم و ذهبى اين سند را به خاطر ذكر عمر در آن شاذ دانسته‌اند و در بقيه با اخبار ديگران سازگار است.

6. از ابن عباس نيز به همين معنا حديث روايت شده است.[3]از ابن عباس مقسم و سعيد بن جبير روايت كرده‌اند كه در روايت سعيد بن جبير نزد بلاذرى تصريح دارد كه ابوبكر برگشت. در روايت مقسم نزد طبرى و مروزى با دو سند يعنى راوى از حكم سفيان واعمش هستند و معناى آن چنين است كه ابوبكر در حج شركت نكرده، ولى ترمذى از سفيان از حكم روايت كرده كه ابوبكر نيز همراه على‌در حج شركت كرده است، ولى اشكال اين خبر اين است كه سفيان مدلس است و اين حديث را معنعن نقل كرده كه با حديث قبلى خودش نيز تعارض دارد. مضافا علل ديگر نيز در حديث است كه به زودى به آن اشاره خواهيم كرد.

7. ابوهريره مى‌گويد: زمانى كه پيامبر صلى الله عليه وآله على را با برائت فرستاد من نيز همراه او بودم ....[4]

سند اين خبر نيز صحيح است، حاكم و ذهبى و البانى نيز آن را صحيح دانسته‌اند.

اين حديث ابوهريره نيز دلالت مى‌كند كه ابوبكر در آن سفر حضور نداشته است.

8. ثعلبى در تفسيرش (ذيل آيه دوم برائت) از ابن اسحاق و مجاهد و غير اين‌ها نقل كرده كه گفته‌اند: ... پس ابوبكر به نزد پيامبر صلى الله عليه وآله برگشت ....

[1]. مصنف ابن ابى‌شيبه، ج 7، ص 506؛ مسند احمد ج 3، ص 212 و 283، ح 13237 و 14051؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 128، ح 8460؛ مسند ابى‌يعلى، ج 7، ص 128، ح 3015؛ احاديث المختاره، ج 2، ص 468، ح 2175 و 2176؛ فتح البارى، ج 8، ص 320؛ صحيح و ضعيف سنن ترمذى البانى، ج 7، ص 90، ح 3090.

[2]. مشكل الآثار، ج 8، ص 124، ح 3055؛ المستدرك على الصحيحين،

[3]. تعظيم قدر الصلاة مروزى، ج 2، ص 622، ح 672؛ تفسير طبرى، ج 10، ص 84؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 169.

[4]. سنن الكبرى نسائى، ج 2، ص 407، ح 3949؛ الاموال قاسم بن سلام، ج 1، ص 431، ح 401؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 170، 3275. صحيح و ضعيف سنن نسائى البانى، ج 7، ص 30، ح 2958.


صفحه 94

9. همچنين ابوعبيد در (اموال) از زيد بن يثيع و عبدالله (در فضائل الصحابه) از ابوصالح با سند مرسل صحيح روايت كرده‌اند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله على عليه السلام را فرستادند و ابوبكر برگشت.[1]

در مقابل اين همه اخبار كه به برگشتن ابوبكر تصريح شده است، سه حديث نيز وضع كرده‌اند كه مى‌گويد: ابوبكر برنگشته است:

1. حديث جابر كه البانى سندش را ضعيف خوانده و همچنين آن حديث به اين معناست كه گويا اين مأموريت سال هشت هجرى بوده است، حال آن‌كه به اتفاق اين داستان سال نه هجرى بوده است.

2. حديث ابن عباس: ترمذى چنين روايت كرده كه ابوبكر و على عليه السلام با هم به حج رفتند. خود ترمذى پس از نقل آن مى‌گويد: اين حديث از اين وجه از حديث ابن عباس حسن غريب است. البانى مى‌گويد: تعجب مى‌كنم كه چرا ترمذى كوتاهى كرده و اين حديث را كه همه رجالش رجال بخارى است صحيح نخوانده و خود البانى با سكوت از ضعف حديث آن را صحيح خوانده است.[2]اولا چنان‌كه در گذشته اشاره شد، اين حديث را ديگران با سه سند از ابن عباس روايت كرده‌اند و در آن‌ها به رفتن ابوبكر اشاره نشده و در يكى به برگشتن او تصريح شده است. ثانيا: حكم بن عتيبه اين حديث را از مقسم (معنعن) نقل كرده و گفته‌اند:

[1]. الاموال ابوعبيد، ج 2، ص 61، ح 529؛ فضائل الصحابه احمد، ج 1، ص 175، ح 177.

[2]. سنن ترمذى، ج 5، ص 275، ح 3091؛ ارواء الغليل، ج 4، ص 303.


صفحه 95

حكم از مقسم جز چهار حديث نشنيده است. همچنين حكم مدلس است. ثالثا: خود مقسم نيز تضعيف شده است: بخارى، ابن سعد و ابن حجر مقسم را تضعيف كرده‌اند.[1]

پس حديث سعيد بن جبير و مقسم با ضميمه‌اى هم، حديث مقسم به تنهايى را باطل مى‌كند، چه رسد زمانى‌كه احاديث ديگر در نظر گرفته شود. همچنين ترمذى آن را غريب خوانده است.

3. حديث ابوهريره:[2]اين حديث ابوهريره تناقضات و مطالب بى‌اساس دارد و نيز با حديث خود او كه در گذشته اشاره كرديم تناقض دارد و هم با احاديث ديگر صحابه و هم با حديثى كه در زير ذكر خواهد شد مخالف است؛ زيرا او در اين حديث چنين روايت كرده كه گويا حضرت على هيچ نقشى در اين امر نداشتند و ابوبكر، ابوهريره و ديگران را براى تبليغ آيه و ... فرستاده و على نيز همراه آن‌ها حضور داشته است. همچنين هيچ اشاره‌اى ابوهريره به اصل داستان كه حضرت اين ماموريت را به ابوبكر دادند و سپس على را فرستادند و ... نكرده است. اما برخى تناقضات:

1. در تمام روايات بخارى مى‌گويد: ابوبكر مرا همراه ديگران فرستاد.

2. در برخى روايات مى‌گويد: من مؤذن على بودم زمانى‌كه پيامبر صلى الله عليه وآله او را با برائت به مكه فرستاد و چنين ندا دادم ....[3]

3. جزء كسانى بودم كه پيامبر صلى الله عليه وآله آن‌ها را با برائت همراه ابوبكر فرستاد. (مسند ابن راهويه، ج 1، ص 477 و ديگران).

[1]. تهذيب التهذيب، ج 10، ص 257، رقم 509.

[2]. صحيح بخارى، ج 1، ص 344، ح 362، ج 2، ص 586، ح 1543، ج 3، ص 1160، ح 3006، ج 4، ص 1586 ح 4105 و 4378 و 4380.

[3]. الاموال ابوعبيد، ج 1، ص 430، ح 401؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 169.