اين سند صحيح است و از امير المؤمنين عليه السلام با همين لفظ ديگران نيز با سند ديگر كه حسن است، اين حديث را روايت كردهاند.[1]
3. عبدالله بن الارقم (يا رقيم) مىگويد: با مردانى از اهل كوفه به مدينه آمديم و با سعد بن ابىوقاص برخورديم. من نزديكترين فرد به او بودم و او از على پرسيد و گفت: على را چگونه ديديم و آيا شنيديد كه مرا ياد كند؟ گفتيم: اما با اسمت نه، ولى از او شنيديم كه مىفرمود: از فتنهاى اخنس بپرهيزيد. گفت: آيا مرا نام برد؟ گفتيم: نه. گفت: اخنس بسيار است و من پيوسته او را دوست دارم از زمانى كه سه چيز در مورد او از پيامبر صلى الله عليه وآله شنيدم. همانا پيامبر صلى الله عليه وآله ابوبكر را با آيات برائت فرستاد، سپس على را به دنبال او فرستاد وعلى مأموريت را از او گرفت و ابوبكر ناراحت و شكسته حال برگشت. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: از طرف من كسى (مأموريت) را انجام نمىدهد مگر مردى از اهلم و همه دربها را بر مسجد بست جز درب خانه على و در مقام پاسخ و شكايات فرمود: من كارى نكردم، بلكه به چيزى امر شدم و به آن عمل كردم و در غزوه تبوك فرمود: آيا راضى نيستى كه براى من به منزله هارون نسبت به موسى باشى مگر اينكه تو پيامبر نيستى![2]
اين حديث با چندين سند روايت شده است و لفظ مذكور از ابن ابىعاصم است و هر دو سند ابن ابىعاصم صحيح است و نسائى مختصر داستان برائت و برگشتن ابوبكر را نقل كرده است.
[1]. مسند احمد، ج 1، ص 151، ح 1296؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 29؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 394؛ كنز العمال ج 2، ح 4400، از ابوشيخ و ابن مردويه.
[2]. السنة بن أبى عاصم 595 ح 1384 و 1385؛ ظلال الجنه البانى، ج 2، ص 412؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 129، ح 8462؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 117 با سند ديگر.
4. انس ميگويد: همانا پيامبر صلى الله عليه وآله ابوبكر را همراه آيات برائت به مكه روانه نمود. سپس او را فرا خواند و على را فرستاد و فرمود: اين را جز فردى از اهل بيتم نبايد ابلاغ كند.[1]
مقدسى اين حديث را با دو سند روايت كرده و هر دو را صحيح دانسته است، ابن حجر والبانى سند آن را حسن دانستهاند.
5. جميع بن عمير مىگويد: عبد الله بن عمر به من گفت: همانا پيامبر صلى الله عليه وآله ابوبكر و عمر را با آيات برائت فرستاد. وقتى به فلان جا رسيده بودند سوارهاى را ديدند و او على بود و گفت: اى ابوبكر، نامهاى را كه با خود دارى به من بده. گفت: به من چه شده اى على؟ فرمود: والله من جز خير چيزى نمىدانم. پس ابوبكر به نزد پيامبر صلى الله عليه وآله برگشت و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه وآله به من چه شده؟ فرمودند: خير، ولى امر شدم كه جز خودم يا مردى از اهل بيتم كسى از طرف من ابلاغ نكند.[2]
اين حديث را طحاوى با دو سند روايت كرده و سند اين حديث نيز صحيح است؛ زيرا جميع بن عمير كه در اين سند مورد خلاف است و او از تابعين بوده وتوثيق شده و زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را نيز درك كرده است، گرچه متهم نيز كردهاند، ولى در شواهد قطعا حديثش صحيح است. حاكم و ذهبى اين سند را به خاطر ذكر عمر در آن شاذ دانستهاند و در بقيه با اخبار ديگران سازگار است.
6. از ابن عباس نيز به همين معنا حديث روايت شده است.[3]از ابن عباس مقسم و سعيد بن جبير روايت كردهاند كه در روايت سعيد بن جبير نزد بلاذرى تصريح دارد كه ابوبكر برگشت. در روايت مقسم نزد طبرى و مروزى با دو سند يعنى راوى از حكم سفيان واعمش هستند و معناى آن چنين است كه ابوبكر در حج شركت نكرده، ولى ترمذى از سفيان از حكم روايت كرده كه ابوبكر نيز همراه علىدر حج شركت كرده است، ولى اشكال اين خبر اين است كه سفيان مدلس است و اين حديث را معنعن نقل كرده كه با حديث قبلى خودش نيز تعارض دارد. مضافا علل ديگر نيز در حديث است كه به زودى به آن اشاره خواهيم كرد.
7. ابوهريره مىگويد: زمانى كه پيامبر صلى الله عليه وآله على را با برائت فرستاد من نيز همراه او بودم ....[4]
سند اين خبر نيز صحيح است، حاكم و ذهبى و البانى نيز آن را صحيح دانستهاند.
اين حديث ابوهريره نيز دلالت مىكند كه ابوبكر در آن سفر حضور نداشته است.
8. ثعلبى در تفسيرش (ذيل آيه دوم برائت) از ابن اسحاق و مجاهد و غير اينها نقل كرده كه گفتهاند: ... پس ابوبكر به نزد پيامبر صلى الله عليه وآله برگشت ....
[1]. مصنف ابن ابىشيبه، ج 7، ص 506؛ مسند احمد ج 3، ص 212 و 283، ح 13237 و 14051؛ سنن الكبرى نسائى، ج 5، ص 128، ح 8460؛ مسند ابىيعلى، ج 7، ص 128، ح 3015؛ احاديث المختاره، ج 2، ص 468، ح 2175 و 2176؛ فتح البارى، ج 8، ص 320؛ صحيح و ضعيف سنن ترمذى البانى، ج 7، ص 90، ح 3090.
[2]. مشكل الآثار، ج 8، ص 124، ح 3055؛ المستدرك على الصحيحين،
[3]. تعظيم قدر الصلاة مروزى، ج 2، ص 622، ح 672؛ تفسير طبرى، ج 10، ص 84؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 169.
[4]. سنن الكبرى نسائى، ج 2، ص 407، ح 3949؛ الاموال قاسم بن سلام، ج 1، ص 431، ح 401؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 170، 3275. صحيح و ضعيف سنن نسائى البانى، ج 7، ص 30، ح 2958.
9. همچنين ابوعبيد در (اموال) از زيد بن يثيع و عبدالله (در فضائل الصحابه) از ابوصالح با سند مرسل صحيح روايت كردهاند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله على عليه السلام را فرستادند و ابوبكر برگشت.[1]
در مقابل اين همه اخبار كه به برگشتن ابوبكر تصريح شده است، سه حديث نيز وضع كردهاند كه مىگويد: ابوبكر برنگشته است:
1. حديث جابر كه البانى سندش را ضعيف خوانده و همچنين آن حديث به اين معناست كه گويا اين مأموريت سال هشت هجرى بوده است، حال آنكه به اتفاق اين داستان سال نه هجرى بوده است.
2. حديث ابن عباس: ترمذى چنين روايت كرده كه ابوبكر و على عليه السلام با هم به حج رفتند. خود ترمذى پس از نقل آن مىگويد: اين حديث از اين وجه از حديث ابن عباس حسن غريب است. البانى مىگويد: تعجب مىكنم كه چرا ترمذى كوتاهى كرده و اين حديث را كه همه رجالش رجال بخارى است صحيح نخوانده و خود البانى با سكوت از ضعف حديث آن را صحيح خوانده است.[2]اولا چنانكه در گذشته اشاره شد، اين حديث را ديگران با سه سند از ابن عباس روايت كردهاند و در آنها به رفتن ابوبكر اشاره نشده و در يكى به برگشتن او تصريح شده است. ثانيا: حكم بن عتيبه اين حديث را از مقسم (معنعن) نقل كرده و گفتهاند:
[1]. الاموال ابوعبيد، ج 2، ص 61، ح 529؛ فضائل الصحابه احمد، ج 1، ص 175، ح 177.
[2]. سنن ترمذى، ج 5، ص 275، ح 3091؛ ارواء الغليل، ج 4، ص 303.
حكم از مقسم جز چهار حديث نشنيده است. همچنين حكم مدلس است. ثالثا: خود مقسم نيز تضعيف شده است: بخارى، ابن سعد و ابن حجر مقسم را تضعيف كردهاند.[1]
پس حديث سعيد بن جبير و مقسم با ضميمهاى هم، حديث مقسم به تنهايى را باطل مىكند، چه رسد زمانىكه احاديث ديگر در نظر گرفته شود. همچنين ترمذى آن را غريب خوانده است.
3. حديث ابوهريره:[2]اين حديث ابوهريره تناقضات و مطالب بىاساس دارد و نيز با حديث خود او كه در گذشته اشاره كرديم تناقض دارد و هم با احاديث ديگر صحابه و هم با حديثى كه در زير ذكر خواهد شد مخالف است؛ زيرا او در اين حديث چنين روايت كرده كه گويا حضرت على هيچ نقشى در اين امر نداشتند و ابوبكر، ابوهريره و ديگران را براى تبليغ آيه و ... فرستاده و على نيز همراه آنها حضور داشته است. همچنين هيچ اشارهاى ابوهريره به اصل داستان كه حضرت اين ماموريت را به ابوبكر دادند و سپس على را فرستادند و ... نكرده است. اما برخى تناقضات:
1. در تمام روايات بخارى مىگويد: ابوبكر مرا همراه ديگران فرستاد.
2. در برخى روايات مىگويد: من مؤذن على بودم زمانىكه پيامبر صلى الله عليه وآله او را با برائت به مكه فرستاد و چنين ندا دادم ....[3]
3. جزء كسانى بودم كه پيامبر صلى الله عليه وآله آنها را با برائت همراه ابوبكر فرستاد. (مسند ابن راهويه، ج 1، ص 477 و ديگران).
[1]. تهذيب التهذيب، ج 10، ص 257، رقم 509.
[2]. صحيح بخارى، ج 1، ص 344، ح 362، ج 2، ص 586، ح 1543، ج 3، ص 1160، ح 3006، ج 4، ص 1586 ح 4105 و 4378 و 4380.
[3]. الاموال ابوعبيد، ج 1، ص 430، ح 401؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 169.
4. همراه على بودم زمانىكه پيامبر صلى الله عليه وآله او را با برائت فرستاد.
5. ابوهريره در تمام رواياتش مىگويد: هر كه با پيامبر صلى الله عليه وآله عهدى دارد، مدتش چهار ماه است. حال آنكه اين سخنش هم با قرآن مخالف است[1]و هم با احاديث ديگران، بلكه مدت چهار ماه براى كسانى بوده كه عهدى با پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نداشتهاند.
6. همراه على بودم هر وقت صدايش مىگرفت مرا امر مىكرد و من ندا مىدادم. (تعظيم قدر الصلاة مروزى، ج 2، ح 668.)
دقت داشته باشيم كه ابلاغ آيات وظيفه حضرت على عليه السلام بود و اين نيز تنها ابوهريره است كه مىگويد: از جانب ابوبكر مأمور به ابلاغ شده و در هيچ روايتى چنين چيز وارد نشده است، بلكه روايات بيان كردهاند كه اميرالمؤمنين عليه السلام آيات را ابلاغ فرموده و كسى را براى آن نفرستاده است.
اما برخى روايات ديگر كه هم دروغگويى ابن تيميه را بيان مىكند و هم باطل بودن حديث ابوهريره را كه بخارى روايت كرده است:
زيد بن يثيع مىگويد: از على سؤال كرديم كه براى انجام چه امورى به حج فرستاده شدى؟ فرمود: به انجام چهار چيز: اينكه به بهشت جز مؤمن كسى وارد نمىشود، كسى عريان نمىتواند طواف كند، كافر و مؤمن در بيت الله پس از اين سال با هم جمع نمىشوند و هر كه با پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله عهدى داشته باشد مدتش تا زمان مقرر است. و هر كه عهدى نداشته باشد مدتش چهار ماه است.[2]ترمذى،
[1]. توبه، 4.
[2]. مسند حميدى، ص 57 ح 53؛ سنن ترمذى، ج 3، ص 222، ح 871 و 3092؛ المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 114، ح 4376.
حاكم، ذهبى و البانى سند اين حديث را صحيح دانستهاند و خليفه در تاريخش (ص 13) اين حديث را از حارث از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده است.
از اين اخبار دروغهاى بزرگ ابن تيميه روشن گشت. ابن تيميه با اشاره به اين امارت ابوبكر، خيلى مقام او را بالا برده كه اين خصائص ابوبكر است كه كس ديگر در آن با او شريك نيست، ولى در امارت علىو امثال او ديگران نيز شريك هستند و حرفهاى مردم فريبانه و شيطانى ديگر كه فراوان در كتابش دارد.
همچنين توجه كرديد كه ابن تيميه دو تواتر دروغين نيز ساخته بود: 1. امير بودن ابوبكر در آن سفر. 2. برنگشتن ابوبكر از آن سفر.
ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
ابن تيميه مىگويد: بودن ابوبكر در لشكر اسامه به اتفاق دروغ است. اين خبر در نزد هر كه معرفت به سيره داشته باشد دروغ است و هيچ يك از اهل علم نقل نكرده كه پيامبر ابوبكر و يا عثمان را در لشكر اسامه قرار داده باشد.[1]
باز مىگويد: اما امير قرار دادن اسامه بر ابوبكر دروغى است كه بر دروغ بودنش همه اتفاق دارند.[2]
باز مىگويد: اين چيز به اتفاق اهل علم كذب است.[3]
باز مىگويد: اما اينكه ابوبكر در لشكر اسامه بوده باشد، كذب است و هر كه كمترين معرفت به حديث دارد دروغ بودن آن را مىداند.[4]
[1]. منهاج السنه، ج 5، ص 486.
[2]. منهاج السنه، ج 5، ص 491.
[3]. همان، ج 6، ص 319.
[4]. منهاج السنه، ج 4، ص 276.
باز مىگويد: به اجماع اهل علم به نقل، وجود ابوبكر در لشكر اسامه كذب است.[1]
جواب: ابن حجر عسقلانىمىگويد: رسول خدا صلى الله عليه وآله روز شنبه دو روز قبل از رحلت خويش لشكر اسامه را تجهيز كرده و پرچم را به دست اسامه (كه هفده سال داشت) داد و بزرگان مهاجر و انصار را در اين لشكر داخل نمود كه از جملهاى آنها ابوبكر، عمر، ابوعبيده، سعد و ... بودند كه مردم به رهبرى اسامه اظهار نارضايتىكرده و به آن طعن زدند ....[2]
اين واقعيت كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله ابوبكر را در لشكر اسامه قرار دادند از عروه با دو سند صحيح و از ابن عمر نيز با دو سند صحيح روايت شده است. ابن حجر پس از ذكر اين خبر به انكار ابن تيميه نيز اشاره كرده و بعد به مصادرى كه اين خبر را نقل كردهاند اشاره كرده است.
[1]. همان، ج 8، ص 292.
[2]. مصنف ابن ابىشيبه، ج 6، ص 392، ح 32305، و ج 7، ص 415، ح 36980؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 190 و 249، و ج 4، ص 66 و 68. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 113؛ صفوة الصفوة ابن جوزى، ج 1، ص 521؛ الوفى باحوال المصطفىابن جوزى، ص 776، ح 1332؛ المنتظم ابن جوزى، ج 2، ص 184؛ فتح البارى، ج 8، ص 115 از واقدى، ابن اسحاق و ... كامل فى التاريخ، ج 1، ص 355؛ تاريخ ابن عساكر، ج 8، ص 60 و 62 و 64؛ تاريخ الاسلام، ج 1، ص 361؛ اصعاف مبتأ برجال الموطأ سيوطى، ص 14؛ كنز العمال، ح 30264.
صالحى شامى (متوفاى هجرى) نيز به اين دروغگويى ابن تيميه اشاره كرده و پاسخ داده كه واقدى و ابن سعد كه از امامان مغازى هستند نقل كردهاند كه پيامبر صلى الله عليه وآله ابوبكر را در لشكر اسامه قرار دادند.[1]
بلاذرى در دو جاى كتابش به وجود ابوبكر و عمر در لشكر اسامه اشاره كرده و در اولى به صورت يك خبر مسلم و در دومى از ابن عباس با سند نقل كرده است.[2]
دقت داشته باشيم كه ابن تيميه واقدى را اعلم الناس به مغازى خوانده است.
همچنين توجه داشته باشيم كه ما در هيچ كتابى برنخورديم كه كسى با سند معتبر خبر داده باشد كه ابوبكر در لشكر اسامه نبوده است. همچنين بودن عمر بن خطاب در لشكر اسامه مورد اتفاق است و ابن تيميه نيز بر آن اعتراف كرده است واين نيز قرينهايى است بر حضور ابوبكر در لشكر اسامه كه اخبار صحيح نيز بر آن گواهى مىدهند.
اصل اخبار و داستان لشكر اسامه در كتب روايى وارد شده كه در آنها به اينكه مردم به فرماندهى اسامه طعن زدند و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله سخن آنها را رد كردند، اكتفا شده است و به اينكه در اين لشكر چه كسانى بودهاند اشاره نشده است اما خبر همان خبر و راوى نيز همان راوى عبدالله بن عمر است و ابن حجر در «فتح
[1]. سبل الهدىو الرشاد، ج 6، ص 250 و 251.
[2]. انساب الاشراف، ج 1، ص 169 و 208؛