بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 99

صالحى شامى (متوفاى هجرى) نيز به اين دروغگويى ابن تيميه اشاره كرده و پاسخ داده كه واقدى و ابن سعد كه از امامان مغازى هستند نقل كرده‌اند كه پيامبر صلى الله عليه وآله ابوبكر را در لشكر اسامه قرار دادند.[1]

بلاذرى در دو جاى كتابش به وجود ابوبكر و عمر در لشكر اسامه اشاره كرده و در اولى به صورت يك خبر مسلم و در دومى از ابن عباس با سند نقل كرده است.[2]

دقت داشته باشيم كه ابن تيميه واقدى را اعلم الناس به مغازى خوانده است.

همچنين توجه داشته باشيم كه ما در هيچ كتابى برنخورديم كه كسى با سند معتبر خبر داده باشد كه ابوبكر در لشكر اسامه نبوده است. همچنين بودن عمر بن خطاب در لشكر اسامه مورد اتفاق است و ابن تيميه نيز بر آن اعتراف كرده است واين نيز قرينه‌ايى است بر حضور ابوبكر در لشكر اسامه كه اخبار صحيح نيز بر آن گواهى مى‌دهند.

اصل اخبار و داستان لشكر اسامه در كتب روايى وارد شده كه در آن‌ها به اين‌كه مردم به فرماندهى اسامه طعن زدند و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله سخن آن‌ها را رد كردند، اكتفا شده است و به اين‌كه در اين لشكر چه كسانى بوده‌اند اشاره نشده است اما خبر همان خبر و راوى نيز همان راوى عبدالله بن عمر است و ابن حجر در «فتح‌

[1]. سبل الهدى‌و الرشاد، ج 6، ص 250 و 251.

[2]. انساب الاشراف، ج 1، ص 169 و 208؛


صفحه 100

البارى» در شرح اين حديث كه بخارى ناقص روايت كرده، داستان را به طور كامل نقل و بيان كرده است.[1]

پس اين حديث نيز مؤيد اخبار مورد بحث ماست.

ملاحظه مى‌كنيد كه اين همه محدثان و مؤرخان و علما بدون هيچ ترديد وجود ابوبكر را در لشكر اسامه نقل كرده‌اند، ولى‌ابن تيميه اين همه اجماع و اتفاق‌هاى دروغين ساخته و بافته است.

ابن تيميه و تكذيب نزول آيه ولايت در فضل اميرالمؤمنين عليه السلام‌

ابن تيميه مى‌گويد: «بعضى از دروغگويان چنين حديثى ساخته‌اند كه گويا آيه‌اى: «همانا، ولى شما تنها خدا، پيامبر و كسانى هستند كه ايمان آوردند؛ همان كسانى كه نماز برپا مى‌دارند و در حال ركوع زكات مى‌پردازند.»[2]در باره على، آن هنگامى كه انگشتر خود را در حال نماز صدقه داد، نازل شده است. اين سخن به اجماع آگاهان به نقل (و حديث) دروغ است.»[3]

جواب:اينك با دلائل دروغگويى ابن تيميه آشنا مى‌شويم:

بارى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به مسجد آمدند، در حالى كه مردم نماز مى‌خواندند. آنجا مسكينى را ديدند كه از مردم كمك مى‌خواست. پيامبر صلى الله عليه وآله از او پرسيد: «آيا كسى به تو كمك كرد؟» او گفت: «آرى، اين شخص كه ايستاده است.»

[1]. صحيح بخارى، ج 3، ص 1365، ح 3524 و 4004 و 4198 و 4199 و 6252 و 6752؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 1884، ح 2624.

[2]. مائده، آيه 55.

[3]. منهاج السنة، ج 1، ص 155، ج 2، ص 30.


صفحه 101

حضرت پرسيدند: «در كدام حال به تو كمك كرد؟» گفت: «در حالى كه در ركوع بود.» پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «او على است.» سپس تكبير گفته اين آيه را كه در باره‌اى على نازل شده بود خواندند: «همانا، ولى شما تنها خدا، پيامبر وكسانى هستند كه ايمان آورده‌اند. همان كسانى كه نماز برپا مى‌دارند و در حال ركوع زكات مى‌پردازند.»[1]

اين حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، مقداد، ابو ذر، عمار، جابر، ابن عباس، (با نه سند)، عطا بن سائب، عبد الله بن سلام، سلمه بن كهيل، ابو رافع، محمد حنفيه، انس، عبايه بن ربيع، عتبه، مجاهد، امام باقر عليه السلام، كلبى، مقاتل، سدى و عبد الملك بن جريح روايت كرده‌اند.

سيوطى در «در المنثور» (ج 2، ص 293 و 294) نزول اين آيه در مورد اميرالمؤمنين عليه السلام را از هشت صحابى و تابعين از كتاب‌هاى محدثان و مفسران نقل كرده است.

حسان ابن ثابت، از شاعران صحابه نيز در اين باره چنين شعرى گفته است:

فأنت الذى أعطيت إذ كنت راكعا زكاة فدتك النفس يا خير راكع‌

فأنزل فيك الله خير ولاية وثبتها مثنى كتاب الشرايع‌

تو همان كسى هستى كه در حال ركوع زكات دادى.

[1]. انساب الاشراف، ج 1، ص 288،، ج 2، ص 381؛ معجم الوسيط، ج 6، ص 218، ح 6232، تفسير ابن ابى‌حاتم، ج 4، ص 1162؛ تفسير طبرى( با 4 سند)؛ معرفة العلوم الحديث حاكم، ص 102؛ اسباب النزول، ص 113؛ جامع الاصول ابن اثير، ج 9، ص 478؛ نزول قرآن ابونعيم؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 17؛ شواهد التنزيل، ج 1، ص 209 تا 240،( با 24 سند.) و تفاسير ثعلبى، شوكانى، آلوسى، المنار، قرطبى، در المنثور، كشاف، فخر رازى و ديگران. تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 356( با دو سند)؛ كنز العمال، ج 13، ح 36354، و 36501.


صفحه 102

جانم فدايت اى بهترين ركوع كننده!

آن‌گاه خدا در مورد تو نيكوترين ولايت را نازل فرمود.

و آن را در كتاب شريعت ثبت نمود.[1]

قاضى ايجى، جرجانى، تفتزانى و قشچى از بزرگان اهل سنت گفته‌اند: «اجماع مفسران بر اين است كه اين آيه در شأن و فضيلت على نازل شده است.»[2]

آلوسى نيز مى‌گويد: «اين آيه نزد معظم محدثان در باره‌اى على نازل شده است.» و باز مى‌گويد: غالب اهل اخبار بر اين هستند كه اين آيه در باره‌اى على نازل شده است.»[3]

پس شكى در اين‌كه آيه مذكور در شأن اميرالمؤمنين عليه السلام نازل شده است باقى نمى‌ماند. چون اخبار ياد شده داراى سندهاى صحيح مى‌باشد. سند ابن ابوحاتم در تفسيرش و دو سند ابن كثير در تفسيرش كه از ابن مردويه روايت كرده و سندى كه رزين ابدرى در «جمع بين صحاح سته» از نسائى روايت كرده همه صحيح مى‌باشند. پس مثل هميشه ابن تيميه اين جا نيز از خود اجماع بر دروغ بودن اين خبر را بافته و ساخته است.

[1]. تفسير روح المعانى آلوسى، ج 6، ص 168؛ شواهد التنزيل، ج 1، ص 214؛ نظم الدرر السمطين زرندى، ص 88؛ مناقب خوارزمى، ص 265، ح 247؛ فرائيد السمطين، ج 1، ص 189 و ديگران.

[2]. المواقف فى علم الكلام، ص 405؛ شرح مواقف، ج 8، ص 340؛ شرح المقاصد، ج 5، ص 170؛ شرح التجريد قشچى، ص 368.

[3]. تفسير آلوسى، ج 6، ص 166 و 168.


صفحه 103

ابن تيميه و آيه «تو (اى محمد!) بيم دهنده هستى و براى هر قومى هدايت كننده هست.»

ابن تيميه مى‌گويد: «حديثى (كه مراد از «هدايت‌كننده» در آيه مذكور را على مى‌دانند) به اتفاق آگاهان به حديث كذب و ساخته شده است و بايد تكذيب ورد شود.»

باز همو مى‌گويد: «نسبت دادن اين سخن به پيامبر جايز نيست و ظاهر اين سخن كه «به وسيله تو (اى على!) هدايت مى‌شوند هدايت شوندگان» اين است كه آن‌ها به وسيله تو هدايت مى‌شوند، نه به وسيله من. و اين سخن را يك مسلمان هم نمى‌گويد.»[1]

اينك متن حديث و راويان و سخن محدثان در باره اين حديث: وقتى اين آيه: «تو (اى محمد،) بيم دهنده هستى و براى هر قومى هدايت كننده‌اى است» نازل شد پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «من بيم دهنده هستم و على هدايت كننده است. اى على، به وسيله تو هدايت شوندگان هدايت مى‌شوند.» (در بعضى كتاب‌ها آمده است: «منذر و هادى از اهل بيت است».)

ابن حديث را اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عباس، سعد بن معاذ، ابن مسعود، جابر، ابو بريده اسلمى، ابو هريره، ابو فروه اسلمى، يعلى بن مرّه و زرقاع روايت كرده‌اند.[2]

[1]. منهاج السنة، ج 7، ص 139.

[2]. مسند احمد، ج 1، ص 126، ح 1041؛ معجم الاوسط، ج 2، ص 94، ح 1361، ج 5، ص 153، ج 7، ص 379، ح 7780؛ معجم الصغير، ج 2، ص 38، ح 739، ج 7، ص 41؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 140، ح 4646؛ احاديث المختاره، ج 2، ص 286، ح 668 و 669، ج 10، ص 159 و 158؛ تفاسير طبرى، حبرى، فخر رازى، ثعلبى، آلوسى، بحر المحيط؛ شواهد التنزيل، حسكانى، ج 1، ص 383 با 15 سند؛ مجمع الزوائد، ج 7، 41؛ فتح البارى، ج 8، ص 285 و 376؛ تاريخ ابن عساكر، ج 42، ص 359 و 360( با پنج سند)؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص 520؛ فتح القدير، ج 3، ص 70 با چهار سند.


صفحه 104

حاكم، مقدسى، ابن حجر و هيثمى سند اين حديث را صحيح دانسته‌اند و سند ثعلبى نيز صحيح است و از سخن ابن كثير نيز صحت سندى كه او نقل كرده است استفاده مى‌شود.

پس بنابر عقيده ابن تيميه رسول خدا صلى الله عليه وآله سخنى گفته‌اند كه حتى يك مسلمان نيز آن را نخواهد گفت. اين گونه به خود اجازه مى‌دهد و با جرعت به رسول مكرم اسلام صلى الله عليه وآله نيز توهين مى‌كند.

ابن تيميه و آيه «آن را تنها گوشهاى شنوا دريابد»

ابن تيميه مى‌گويد: «حديثى (كه آيه مذكور را نازل شده در شأن على مى‌داند) به اتفاق آگاهان به حديث دروغ و ساخته شده است.»[1]محقق كتابش نيز مى‌گويد: «چنين حديثى را پيدا نكردم.»

اينك متن حديث: 1. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «اى على، همانا خداوند متعال بر من دستور داده است كه تو را به خودم نزديك كرده، به تو علم ياد بدهم تا از علم پر بشوى.» آن‌گاه اين آيه نازل شد: «آن را تنها گوش‌هاى شنوا دريابد.» و پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: « (اى على!) اين گوش شنوا براى علم من تو هستى.»[2]

[1]. منهاج السنة، ج 7، ص 522.

[2]. الحاقه، ايه 12.


صفحه 105

2. وقتى كه اين آيه: «آن را تنها گوش‌هاى شنوا دريابد» نازل شد، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «از خداوند خواستم كه آن گوش را گوش على قرار بدهد.»[1]

اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، ابن عباس، جابر، ابورافع، انس، بريده اسلمى، ابن مرّه اسلمى، اصبغ بن نباته و مكحول روايت شده است.

سند ابن ابى‌حاتم و طبرى كه از مكحول روايت كرده‌اند (با وجود مرسل بودنش) كاملا صحيح است و در خيلى از سندها مانند ابونعيم در «معرفة الصحابه» ج 1، ص 370، ح 328 و ابن عساكر و حسكانى مكحول اين حديث را از اميرالمؤمنين عليه السلام و بريده روايت كرده است. اين حديث را از اميرالمؤمنين عليه السلام پنج نفر از تابعين روايت كرده‌اند و از بريده نيز پنج نفر و از بقيه نيز با سندهاى زيادى اين حديث روايت شده است.

تا اين‌جا ملاحظه كرديد كه ابن تيميه چگونه در رد و تكذيب حديث فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام به دروغ از پيش خود اجماع مى‌سازد و آن را به محدثان نسبت مى‌دهد! در آينده نيز نمونه‌هايى خواهد آمد. در مورد شخصى كه اين همه دروغ مى‌بافد حكم چيست؟

[1]. انساب الاشراف، ج 2، ص 363؛ تفسير طبرى، ج 29، ص 68( با سه سند)؛ حلية الاولياء، ج 1، ص 67؛ مسند بزار؛ تفسير ابن ابى‌حاتم؛ تفسير ثعلبى، ج 10، ص 28؛ تفسير ابومنذر؛ تفسير كشاف؛ اسباب النزول واحدى ص 294؛ شواهد التنزيل؛ ج 2، ص 361 تا 379( به 22 سند)؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 131؛ تفسير رازى؛ تفسير قرطبى، ج 18، ص 263؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 441( با 4 سند)؛ تفسير آلوسى؛ در المنثور، ج 6، ص 260( با 3 سند)؛ تاريخ ابن عساكر، ج 38، ص 349، ج 41، ص 455، ج 42، ص 361، ج 48، ص 217؛ كنز العمال، ح 36426 و 36525 و 36536.


صفحه 106

ابن تيميه و نسبت فتاواى خلاف نص به اميرالمؤمنين عليه السلام‌

ابن تيميه معتقد است كه اميرالمؤمنين عليه السلام فتاواى زيادى دارد كه مخالف نص هستند. اينك به چند نمونه از سخنان ابن تيميه توجه نماييد:

1. «على فتواهاى زيادى دارد كه با نصوص مخالف است و حتى شافعى در يك كتاب خلاف‌هاى على و نيز خلاف‌هاى ابن مسعود را جمع آورى كرده است. محمد بن نصر مروزى نيز كتاب بزرگى در اين زمينه نوشته است.»[1]

2. «شافعى با بعضى فقهاى كوفه در مسائل فقهى مناظره مى‌كرد و اهل كوفه عليه او به سخن على استدلال مى‌كردند، پس شافعى كتاب اختلاف على و ابن مسعود را تأليف كرد و در آن مسائل زيادى از سخنان آن‌ها را بيان كرد كه به خاطر وجود نص بر خلاف سخن على و ابن مسعود سخنان آن‌ها ترك شده است. وپس از شافعى محمد بن نصر كتاب بزرگ‌تر از آن را تأليف نمود.[2]

در اين عبارات توجه كنيد چگونه مكارانه سخن گفته است، ولى در سخنان بعدى بيشتر حقايق مطلب را روشن و به دروغ‌گويى خود شهادت مى‌دهد.

باز مى‌گويد:

3. «شافعى در كتابى خلاف‌هاى على و نيز خلاف‌هاى ابن مسعود را جمع آورده است. همان سخنى كه مردم آن‌ها را به خاطر مخالف نص ويا مخالف با معناى نص بودنش ترك كرده‌اند. بعد از شافعى محمد بن نصر مروزى از چنين سخنان خلافى بيش از آن‌كه شافعى جمع آورده بود جمع آورد. هرگاه كوفيان‌

[1]. منهاج السنة ابن تيميه، ج 7، ص 502.

[2]. فتاوى الكبرى ابن تيميه، ج 3، ص 487.