سخن نخست
در مرور برخى از صفحات كتاب هاى تاريخى و تراجم به نام برخى كسان بر مى خوريم كه در عين شهرت، ناشناس اند. اين شهرت، گاه به سبب اثر آفرينى و گاه به دليل برخورد آن كس با شخصيت صاحب نامى و يا... پديد آمده است. اگر پيش روى هر پارسى زبانْ نامى از باباطاهر برده شود، ترديدى نيست كه او را به خاطر خلق دو بيتى هايش خواهد شناخت، ولى از زواياى مختلف زندگى اش بى خبر خواهد بود. شايد گمان شود كه بى خبرى عامّه مردم به خاطر مطالعه كم آنان است، امّا بايد گفت كه شخصيت هاى اين چنينى نزد صاحبان علم و آگاهى نيز همين وضع را دارند. دليل آن، اين است كه خود و يا تراجم نگاران معاصر ايشان قدمى در شناساندنشان بر نداشته و جز سطورى اندك، چيزى ننگاشته اند.
اگر در حرم حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام بر قبر ابوالفتوح رازى بگذرى، خواهى ديد كه بر روى سنگ مزارش از نام، نسب، تأليف و دو فرزندش ياد شده است. پس از خواندن اين سنگ نوشته، گمان خواهى يافت كه اگر به كتاب هاى زندگى نوشت مراجعه كنى، اطلاعات بيشترى را مى يابى، ولى دريغ كه هر چه بيشتر بگردى، كمتر چيزى دستگيرت خواهد شد.
مشهور ناشناس شايد عنوان درستى براى ابوالفتوح رازى باشد، كه در عين شهرت، از گم حالان تاريخ علم و ادب اين مرز و بوم است.
نوشته حاضر، تلاشى است براى معرفى اين شخصيت كه گرچه ناكام است، ولى منتهاى تلاش صاحب اين قلم است. درباره او هر چه نوشته شده، تكرار
همان چند سطى است كه دو شاگردش، منتجب الدين رازى و ابن شهر آشوب مازندرانى و هم عصرش عبدالجليل رازى گرد كرده اند. تلاش محققانى چون محمد قزوينى و محدث ارموى، براى شناخت بيشتر وى، تا بدانجا رسيده كه محدوده زمانى زندگى و تأليف وى را روشن ساخته اند؛ آن هم با صد امّا و اگر و شايد.
اميد كه زين پس پژوهشيانى بر آن شوند تا از كنار هم نهادن برخى قراين، زيست نامه اى دقيق تر براى او فراهم آورند؛ هر چند اين هم آرزوى دست نايافتنى اى بيش نيست.
فصل اول
زندگى
ـ ولادت و خاندان
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
ولادت و خاندان
شهر رى در نيمه دوم قرن پنجم هجرى شاهد تولد كودكى در يكى از خاندان هايى علمى خود بود. او كه ابوالفتوح حسين بن على بن محمد بن احمد بن حسين بن احمد خزاعى نيشابورى رازى بود، يكى از عالمان بزرگ شيعى شد و يكى از اولين تفسيرهاى شيعى پارسى قرآن كريم را پديد آورد و به ابوالفتوح رازى شهره گرديد.
او كه پدر و نياكانش از رجال علم و دين بودند، در مكتب پدر، آغازين مراتب رشد و بالندگى را پشت سر نهاده، سپس در محضر بزرگانى ديگر زانوى تلمذ به زمين زد و توشه دان دانش خويش را غنا بخشيد.
صفحات تاريخ از بازگويى دقيق شرح احوال و دانش آموزى او ناتوان است و تنها اشاراتى اندك درباره او را در دل خويش جاى داده است. از اين روست كه بايد براى آشنايى با وى از كنارهم نهادن مطالب مندرج در آثار پيشينيان مدد جست و به شرح حالى نه چندان روشن دست يافت.
از تاريخ دقيق ولادت او جايى سخن به ميان نيامده؛ آن گونه كه در وفات او نيز؛ امّا شايد بتوان گفت كه تولد ابوالفتوح رازى قبل از سال ۴۸۰ هجرى بوده است.[1]
گفته شده كه ابوالفتوح رازى بلاواسطه از شيخ ابو على حسن بن محمد بن محمد بن حسن طوسى روايت كرده،[2]و وفات شيخ ابو على در حدود سال پانصد هجرى
[1]ر. ك: ياداشت هاى قزوينى، ص ۱۴۸۱.
[2]مناقب، ج ۱، ص ۹؛ روضات الجنات، ج ۲، ص ۳۱۵؛ خاتمة المستدرك، ج۳، ص۷۹.
بوده است.[1]پس اگر ابوالفتوح رازى تنها آخرين سال حيات وى (سال پانصد هجرى) را درك كرده باشد و از او روايت نموده باشد و او را در آن سال، دستِ كم بيست ساله فرض كنيم، يقينا تولد وى پس از سال ۴۸۰ هجرى ممكن نيست روى داده باشد.
ابوالفتوح رازى در اثناى تفسير خود تصريح كرده كه از اولاد نافع بن بُديل بن وَرقاى خُزاعى است؛ آنجا كه در تفسير آيه«وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَ تَام بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»[2]گويد:
و بعضى دگر گفتند: آيت در شهيدان چاه معونه آمد، و قصه آن اين بود كه محمد بن اسحاق بن يسار گفت باسناده از حُمَيد طويل، از انس بن مالك و جماعتى ديگر از اهل علم روايت كردند كه ابو بَراء عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب ملاعب الاسنة ـ كه سيد بنى عامر بن صعصعه بود ـ به نزديك رسول آمد به مدينه، و او را هديه نيكو آورد. رسول عليه السلام هديه او قبول نكرد و گفت: يا ابا براء، من هديه مشركان نپذيرم. اسلام آر، اگر خواهى كه هديه تو قبول كنم. و اسلام بر او عرضه كرد و بگفت او را آنچه خداى وعده داده است مؤمنان را از كرامت و نعمت و ثواب، و قرآن چند آيت بر او خواند.
او اسلام نياورد ولكن نزديك بود و قول رسولْ او را نكو آمد و گفت: اى محمد، اين دين كه تو ما را با او دعوت مى كنى، دينى نكوست. اگر جماعتى صحابه را بفرستى با اهل نجد تا ايشان را دعوت كنند به اين دين، اميد من چنان است كه اجابت كنند. رسول عليه السلامگفت: من ايمن نباشم بر ايشان كه ايشان را به ميان قوم كفار فرستم، كه ايشان را بكشند. ابو بَراء گفت: در حمايت من اند، ايشان را بفرست.
رسول عليه السلام مُنْذِر بن عمرو را با هفتاد مرد از اخيار مسلمانان بفرستاد؛ از
[1]لسان الميزان، ج۲، ص۲۵۰.
[2]سوره آل عمران، آيه ۱۶۹.
جمله ايشان: حارث بن صِمَّه و حَرّام بن مِلْحان و عُروة بن أسماء و نافع بن بُدَيل بن وَرْقاء الخُزاعى ـ و اين مرد از پدران ماست ـ و اين در صفر بود سال چهارم از هجرت... .[1]
نيز در دو جاى ديگر تفسير اشاره دارد كه بديل بن ورقاء نياى اعلاى اوست؛ از جمله در تفسير آيه«هُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ الْهَدْىَ مَعْكُوفًا أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ»[2]گويد:
... ايشان در اين بودند، بديل بن ورقاء الخزاعى برسيد، و او از پدران ماست؛ اعنى مصنف الكتاب و بنو خزاعه عيبه نصح رسول بودند از جمله اهل تهامه.[3]
همچنين در قصه فتح مكه گويد:
بنو خزاعه چون در مكّه آمدند، پناه با سراى بديل بن ورقاء دادند، و او سيّد قوم بود و او از پدران مصنف اين كتاب است.[4]
بر اساس تصريح خود ابوالفتوح، نافع بن بديل بن ورقاء، جدّ اعلاى اوست؛ امّا ميرزاحسين نورى او را از نسل عبداللّه بن بديل بن ورقاء دانسته است؛ آنجا كه گويد:
ابى الفتوح الرازى المنتهى نسبه الشريف إلى عبداللّه بن بديل ابن ورقاء الخزاعى... .[5]
مرحوم قزوينى در اين باره مى نويسد:
بدون شك، اين فقره از مرحوم محدّث نورى، با آن تتبّع فوق العاده كه از او معهود است، فقط ناشى از طغيان قلم است كه ما بين دو برادر خلط و يكى را به ديگرى اشتباه نموده است.[6]
[1]روض الجنان، ج۵، ص ۱۴۸ ـ ۱۴۹.
[2]سوره فتح، آيه ۲۵.
[3]روض الجنان، ج ۱۷، ص ۳۵۴.
[4]همان، ج۲۰، ص ۴۴۰.
[5]خاتمة المستدرك، ج ۳، ص ۷۲.
[6]خاتمة الطبع، ص ۶۱۶ .
همو، پس از تتبعى فراوان، نسب نامه ابوالفتوح و خاندان او را در جدولى به شرح ذيل سامان داده و در پايان آن متذكر شده است كه در فهرست منتجب الدين نام يكى دو نفر ديگر از اعضاى اين خانواده مذكور است، ولى چون از نسخه تحريف نساخ وجه قرابتشان با مؤلف، على التحقيق، معلوم نشد، از ذكر ايشان در اين جدول صرف نظر نموديم . مرحوم قزوينى سلسله نسب او را تا هاشم، براساس نقل ابن حجر عسقلانى در لسان الميزان، ج ۳، ص ۴۰۴ ـ ۴۰۵ ترتيب داده است و چنان كه مشاهده مى شود، حلقه ارتباط وى با نافع بن بديل مفقود است و دليل آن، عدم يادكرد آن در كتب تراجم و تاريخ است.
بديل بن ورقاء الخزاعى[1]
نافع
هاشم
شجاع
الفضل
ابراهيم
احمد
الحسين
ابوالفتح ابوبكر احمد
ابو سعيد محمد ابو محمد عبدالرحمن (مفيد نيشابورى)
على
جمال الدين ابوالفتوح حسين (مؤلف تفسير روض الجنان)
تاج الدين محمد صدرالدين على[2]
[1]از صحابه حضرت رسول صلى الله عليه و آله.
[2]همان، ص ۶۲۲ .