فقه، در تفسير ابوالفتوح
در آيات احكام، آراى بيشتر فقها را مطرح ساخته و در صورت لزوم، ادلّه بعضى از فقها را نيز ياد كرده است و گاهى به نقد و تحليل آن پرداخته و نظر خويش را همواره با دليل بيان داشته است.
اسباب نزول در تفسير ابوالفتوح
وى به ذكر اسباب آيات، اهتمام ويژه اى دارد و از اسباب نزول در موارد مختلف تفسيرى بهره مى برد و نيز آراى اعتقادى و فقهى خويش را در بعضى از موارد، براساس اسباب نزول انتخاب كرده است.
ترجمه در تفسير ابوالفتوح
ابوالفتوح نيز مانند ديگر مترجمان، در فضاهاى گوناگون و در مقابل متن هاى گوناگون، واكنش هاى متفاوتى از خود نشان داده است. از اين رو، ما به سه نوع ترجمه در آثار او مى پردازيم: ۱. ترجمه احاديث و روايات؛ ۲. ترجمه برخى از آيات الهى در درون تفسير؛ ۳. ترجمه رسمى و مستقل او از قرآن كريم.
۱. ترجمه احاديث و روايات
ابوالفتوح رازى در ترجمه متون عربى غير قرآنى، بى ترديد يكى از زيردست ترين مترجمان كهن است. البته مى دانيم كه تفسير او خود سراپا ترجمه است و آن مايه هايى كه زاده انديشه و احساس اوست، به قياس متن هاى ترجمه اى، بسيار اندك مى نمايد؛ اما او گاه متن عربى حديثى يا خبرى را نيز به تمامى نقل كرده ترجمه فارسى آن را در پى مى آورد. گاه نيز جمله نخست خبر را ذكر كرده، سپس ترجمه آن و بقيه روايت را به فارسى عرضه مى كند. در اين گونه
ترجمه هاست كه وى غالبا از كمند نحو عربى و تنگناى كلمات مى گريزد و معانى را در قالب هايى دستورى و با واژگانى غالبا فارسى بيان مى كند.
انا عند ظنّ عبدى فليظُنَّ بى ماشاءَ؛ من نزد گمان بنده ام به من گوهر چه
خواهى بمن گمان بر. فمن ذكرنى فى نفسه ذكرته فى نفسى؛ اگر در نفس خود مرا ياد كنى، او را در نفس خود ياد مى كنم. و من ذكرنى فى الملأذَكَرْتهُ فى ملاً خير منه؛ و اگر مرا در مجمعى ياد كند، او را در مجمعى به از آن ياد كنم. من تقرّب الىّ شبرا تقرّبت اليه ذراعا؛ و اگر بَدَستى به من نزديك شود، رَشى بدو نزديك شوم. و من اتانى مشيا اَتَيْته هَرْوَلةً؛ و هر كه بمن آيد برفتن، با او شوم به تاختن. و من اتانى بقراب الارضِ خطيئة آتَيْته؛ و هر كه بمن آيد با چندانى گناه كه در همه بمثلها مغفرةً؛ زمين گنجد، هم چندِ آن مغفرت بدو آرم. مالم يُشرِكْ بى شيئا؛ مادام تا با من شكر نيارد.[1]
در اين جملات، به استثناى جمله نخست، و جمله هفتم كه هواى نحو عربى دارد، همه جا اصالت زبان فارسى مراعات شده، و ميل شيخ به يافتن معادل هاى فارسى در مقابل كلمات عربى نيز كاملاً آشكار است.
در جمله نسبتا بلند زير، تنها سكته اى در آغاز احساس مى شود:
«الهى عجّت اليك الاصوات بضروب اللغات يسألونك الحاجات وحاجتى اَنْ تذكرنى على طول البِلَى اذا نسينى اهلُ الدنيا؛ بار خدايا، آوازها بلند شد به تو به زبان هاى مختلف؛ از تو حاجت مى خواهند. حاجت من آن است كه چون مرا در آن منزل وحدت و وحشت فرود آرند و خلقان مرا فراموش كنند، مرا به ياد دارى».[2]
و چند نمونه ديگر:
«حسبى من الطعام ما يقيم ظهرى و لا يمنعنى عبادةَ ربّى؛ مرا از طعام آن قدر بس كه
[1]همان، ج۲، ص ۲۳۰.
[2]همان.
پشت من راست دارد و مرا از عبادت خداى عزوجل باز ندارد».[1]
«لا دَرَيْتَ كذلك كنت فى الدنيا؟؛ مداناش كه در دنيا همچنين نادان بودى؟».[2]
«انت لى و انا لك لم تر عيناى مثلك؛ تو مرايى و من تو را، چشمهاى من چون تو نديد».[3]
«القبر روضةٌ من رياضِ الجنّةِ او حفرة من حُفَرِ النيران؛ گور يا مرغزارى از مرغزارهاى بهشت باشد، يا كنده اى از كنده هاى دوزخ».[4]
البته همه اين هزاران نمونه ترجمه اى كه در تفسير ابوالفتوح مى توان يافت، روان و شيوا و پسند ذوق فارسى زبان قرن بيستم نيست. اى بسا قطعه كه شيخ در آنها رنج معادل يابى را بر خود هموار نكرده، و يا اگر معادل هاى برازنده اى يافته، زحمت جمله پردازى به خود نداده است و در نتيجه جملاتى به دست آمده كه در آنها، واژگان فارسى است و ساختار نحوى، عربى.
عبارت زير ـ كه كلمات فارى گوش نوازى دارد ـ از نظر ساختار دستورى با اصل عربى خود كاملاً منطبق است:
«نحن الخالدات فلانموتُ ابدا و نحن الناعمات لانبؤُسُ ابدا و نحن الراضيات فلانسخط ابدا؛ ما پايندگانيم كه نبميريم هرگز و ما به نعمت پروردگارانيم كه به سختى نرسيم هرگز و ما خشنودانيم كه خشمگين نشويم هرگز».[5]
در جمله زير، نه كلمات زيباست و نه تركيب:
«لقد سبقتْ اجابةُ اللّه مَسألَتى؛ اجابت خداى تعالى سبق برد سؤال مرا».[6]
در جمله، زير ساختار با دستور فارسى منطبق است، اما هيچ كوششى براى يافتن معادل هاى فارسى نشده است.
[1]همان، ج ۲، ص ۲۴۸.
[2]همان، ص ۲۶۱.
[3]همان، ج ۱، ص ۱۷۳.
[4]همان، ص ۱۸۸.
[5]همان، ص ۱۷۳.
[6]همان، ج ۲، ص ۲۴۸.
«مَنْ استَرجَعَ عِندَ المُصيبةِ جَبَر اللّه ُ مصيبَتهُ و اَحسنَ عُقباه و جعل له خلفا صالحا؛ هر كس كه عند مصيبت استرجاع كند، خداى تعالى جبر مصيبت او بكند و عاقبت او بر خير كند و او را خلفى صالح دهد».[1]
از اين قبيل جمله ها، صدها نمونه در تفسير ابوالفتوح مى توان يافت كه از بيم اطاله كلام به همين اندك بسنده مى شود.
۲. ترجمه قرآن در تفسير
ابوالفتوح گاه در اثناى تفسير، آيه اى، يا بيشتر، بخشى از آيه اى را دوباره ترجمه مى كند. بسيار اتفاق مى افتد كه اين ترجمه با آنچه شيخ در ترجمه رسمى و مستقل خود عرضه مى كند، كاملاً منطبق نيست. متأسفانه اين ترجمه ها را بايد در لابه لاى تفاسير جست وجو كرد؛ زيرا مؤلف در اينجا التزامى به ترجمه نداشته است. از آن گذشته وى در بسيار جاى ها همه اجزاى آيه را تفسير نكرده، به عبارت ديگر، كلماتى يا حتى عباراتى را كه از نظر او نياز به تفسير نداشته اند، فروگذاشته است. در نتيجه، ترجمه اى هم در ازاى آنها نيامده است. بنابراين، آنچه مى يابيم و به عنوان نمونه در زير نقل مى كنيم، قطعاتى از آيات اند كه در سراسر متن تفسير پراكنده اند.
ما اين قطعات را با ترجمه مستقل كه در آغاز دسته هاى آيات آورده است، مقايسه مى كنيم و مرادمان آن است كه نشان دهيم شيخ در اينجا، رفتارى متفاوت و گاه آزادانه تر داشته است. در نتيجه، جملات در اين ترجمه ها غالبا دستورى ترند، اما واژگان كهن فارسى، يعنى آن واژه هايى كه بوى قرن چهارم مى دهند، در آنها اندك است و به عكس كلمات تازه تر عربى به جاى آنها نشسته است. گويى بسيارى از اين كلمات عربى، در ابتداى قرن ششم، ديگر رواج تمام
[1]همان، ج ۲، ص ۲۴۱.
يافته بودند و مؤمنان كه از طريق آثار دينى و خاصه قرآن كريم با آنها خو گرفته بودند، ترجيح مى دادند همان ها را به جاى كلمات كهن فارسى به كار برند. بديهى است كه اين امر را هميشه نبايد به فضل فروشى و فارسى ندانى و احيانا تنبلى مردم آن روزگار تعليل كرد؛ به گمان ما، گاه ملاحظه مى كردند كه لفظ فارسى هميشه قادر نيست دايره معنايى كلمه عربى را بپوشاند؛ مثلاً كلمه پنج هجايى «ناگرويده» هم از كلمه دو هجايى «كافر» سنگين تر است و هم اين كه بار معنايى و قرآنى آن را به زحمت مى تواند به دوش كشد.[1]
اعْبدوا ربَّكُم.[2]
الف . خداى را پرستيد.[3]
ب . بپرستى خدايتان.
فَأَخْرَجَ بِهِى مِنَ الثَّمَرَ تِ رِزْقًا لَّكُمْ.[4]
الف . به ياران از درختان و زمين براى شما ميوه ها بيرون آرد.[5]
ب . بيرون آورد به او از ميوه ها، روزى براى شما.
ولا تجعلو للّه ِ اَندادا و انتم تَعلمون.[6]
الف . با خداى تعالى شريك مگوييد [و] شما مى دانى.
ب . مكنى خداى را مانندگان و شما مى دانى.
تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَـرُ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقًا قَالُواْ هَـذَا الَّذِى رُزِقْنَا مِن قَبْلُ.[7]
الف . در زير درختانش جوى ها مى رود. هر گه كه ايشان را از آن جا روزى
[1]الف = ترجمه درون تفسير؛ ب = ترجمه رسمى ابوالفتوح. همه نمونه ها از تفسير چاپ آستان قدس رضوى مركز پژوهش هاى اسلامى است).
[2]سوره بقره، آيه ۲۱.
[3]روض الجنان، ج ۱، ص ۱۵۱.
[4]سوره بقره، آيه ۲۲.
[5]روض الجنان، ج ۱، ص ۱۵۴.
[6]سوره بقره، آيه ۲۲.
[7]سوره بقره، آيه ۲۵.
مى دهند... گويند اين ميوه هاست كه ما را در دنيا دادند.[1]
ب . مى رود از زير آن جوى ها. هر گه كه روزى دهند ايشان را از آن جا روزى مى دهند... گويند... اين آن است كه ما را روزى دادند پيش از اين.
وَ هُمْ فِيهَا خَــلِدُونَ.[2]
الف . ايشان در بهشت مخلّدِ مؤبّد باشند.[3]
ب . و ايشان در آن جا هميشه باشند.
فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِم.[4]
الف . اما مؤمنان دانند كه اين حق است و صدق است و از نزديك خداست.[5]
ب . دانند كه آن درست است از خداى ايشان را.
يُضِلُّ بِهِى كَثِيرًا وَ يَهْدِى بِهِى كَثِيرًا.[6]
الف . تا اضلال كند به آن بسيارى كس را و هدايت كند به آن بسيارى را.
ب . گمراه كند به آن بسيارى كس را و راه نمايد به آن بسيارى را.
وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْ ءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَ لِ وَ الْأَنفُسِ.[7]
الف . و ما امتحان كنيم و بيازماييم شما را به چيزى... از ترس و گرسنگى و نقصان مال و تنها.[8]
ب . و بيازماييم شما را به چيزى از ترس و گرسنگى و كاستنى از مال ها و جان ها.
الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ.[9]
الف . حق از خداى تو پيدا شد و پديد آمد، نگر تا در او شك نكنى.[10]
ب . حق از خداى تست. مباش از جمله شك كنندگان.
[1]روض الجنان، ج ۱، ص ۷۱.
[2]سوره بقره، آيه ۲۵.
[3]روض الجنان، ج ۱، ص ۱۷۴.
[4]سوره بقره، آيه ۲۶.
[5]روض الجنان، ج ۱، ص ۱۷۸.
[6]سوره بقره، آيه ۲۶.
[7]سوره بقره، آيه ۱۵۵.
[8]روض الجنان، ج ۲، ص ۲۳۹.
[9]سوره بقره، آيه ۱۴۷.
[10]روض الجنان، ج ۲، ص ۲۱۷.
فَاسْتَبِقُواْ الْخَيْرَ تِ.[1]
الف. بشتابى و يكديگر را سبق برى به خيرات و طاعات.[2]
ب . بشتابيد به خيرات.
وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ.[3]
الف . و اخراج ايشان بر شما حرام است.[4]
ب . و اين حرام است بر شما بيرون كردن ايشان.
بِالاْءِثْمِ وَ الْعُدْوَ نِ.[5]
الف . به معصيت و ظلم و تعدى.[6]
ب . به گناه و بيدادى.
در نمونه هاى بالا، چنان كه ملاحظه مى شود، برخى عبارات را براى آن آورده ايم كه نشان دهيم گاه ترجمه هاى درونْ تفسيرى، فارسى تراند، و برخى ديگر را براى نشان دادن كثرت كلمات عربى در آنها ذكر كرده ايم.
۳. ترجمه رسمى و مستقل قرآن
تفاوت ميان دو بخش از نثر ابوالفتوح، يعنى آن بخشى كه به مسائل فقهى و تفسيرى و لغوى مى پردازد، و آن ديگر كه به حكايات عنايت دارد، البته طبيعى مى نمايد. هر فضايى، نثر خاص خود را ايجاب مى كند. اما تفاوت ميان دو ترجمه از يك آيه به خصوص، و اصولاً تفاوت ميان نصر ترجمه مستقل آيات با بقيه نثر كتاب، چندان است كه بايد باعث شگفتى گردد. اما اينك، پس از بررسى ده پانزده ترجمه در سده هاى چهارم و پنجم هجرى. البته ديگر دچار شگفتى نمى شويم،
[1]سوره بقره، آيه ۱۴۸.
[2]روض الجنان، ج ۲، ص ۲۱۸.
[3]سوره بقره، آيه ۸۵ .
[4]روض الجنان، ج ۲، ص ۴۲.
[5]سوره بقره، آيه ۸۵ .
[6]روض الجنان، ج ۲، ص ۴۱.
بلكه بر عكس انتظار، به هيچ وجه نمى توان باور داشت كه مترجمان بزرگ قرن هاى پنجم و ششم هجرى. چون ابوالفتوح و ميبدى و سورآبادى، كوشش هاى خردمندانه و يافته هاى گرانمايه گذشتگان خويش و به خصوص بزرگ ترين گنجينه لغوى قرآنى، يعنى ترجمه رسمى معروف به ترجمه تفسير طبرى را ناديده رها كنند و خود از نو به معادل يابى دست زنند. ترجمه رسمى از گواراترين سرچشمه هاى زبان فارسى سيراب شده و به تأييد بزرگ ترين دانشمندان و فقيهان خراسان مؤيد گرديده است و لاجرم براى هر مترجم دلگرمى و پشتوانه اى بى مانند است.
آنچه در كار ابوالفتوح مى توان ملاحظه كرد، آن است كه وى به راستى زحمت ترجمه مجدد قرآن را به خود نداده، بلكه در درجه نخست به همان ترجمه رسمى اعتماد كرده است. و اين امرى ظاهرا رايج بوده و معقول نيز همين شيوه است. اما در عمل، برخى دشوارى ها پيش مى آيد كه مترجم ناچار است به گونه اى، از پس آنها برآيد. اين دشوارى ها عموما در دو محدوده قرار مى گيرند: نخست آن كه ممكن است مترجمان گذشته در برخى جاى ها دچار لغزش شده باشند. در اين صورت، بديهى است كه مترجمان بعدى ناچارند خود ترجمه را اصلاح كنند؛ ديگر آن كه مترجم نخست، ناچار قرآن كريم را از ديدگاه مذهب خود مى فهميده و تفسير و سپس ترجمه مى كرده و دانشمندان قرن هاى بعد كه بر آن كار اعتماد داشتند، البته در مقابل ترجمه هايى كه با مذهب ايشان همساز نبود، بى تفاوت نمى ماندند و كلمات، و حتى گاه عباراتى را كه خود مى پسنديدند، به جاى معادل هاى كهن مى گذاشتند. عامل ديگرى هم كه در تغيير جزئى برخى معادل ها مؤثر مى افتاد، همانا قراءات مختلف قرآن كريم بود: اى بسا فعل كه برخى معلوم و برخى مجهول خوانده اند، و اى بسا كلمه مفرد كه به قرائت برخى، جمع است.
با اين همه نبايد پنداشت كه اختلاف مذهب يا اختلاف در تفسير و خاصه شأن