بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 116

فَاسْتَبِقُواْ الْخَيْرَ تِ.[1]
الف. بشتابى و يكديگر را سبق برى به خيرات و طاعات.[2]
ب . بشتابيد به خيرات.
وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ.[3]
الف . و اخراج ايشان بر شما حرام است.[4]
ب . و اين حرام است بر شما بيرون كردن ايشان.
بِالاْءِثْمِ وَ الْعُدْوَ نِ.[5]
الف . به معصيت و ظلم و تعدى.[6]
ب . به گناه و بيدادى.
در نمونه هاى بالا، چنان كه ملاحظه مى شود، برخى عبارات را براى آن آورده ايم كه نشان دهيم گاه ترجمه هاى درونْ تفسيرى، فارسى تراند، و برخى ديگر را براى نشان دادن كثرت كلمات عربى در آنها ذكر كرده ايم.

۳. ترجمه رسمى و مستقل قرآن

تفاوت ميان دو بخش از نثر ابوالفتوح، يعنى آن بخشى كه به مسائل فقهى و تفسيرى و لغوى مى پردازد، و آن ديگر كه به حكايات عنايت دارد، البته طبيعى مى نمايد. هر فضايى، نثر خاص خود را ايجاب مى كند. اما تفاوت ميان دو ترجمه از يك آيه به خصوص، و اصولاً تفاوت ميان نصر ترجمه مستقل آيات با بقيه نثر كتاب، چندان است كه بايد باعث شگفتى گردد. اما اينك، پس از بررسى ده پانزده ترجمه در سده هاى چهارم و پنجم هجرى. البته ديگر دچار شگفتى نمى شويم،

[1]سوره بقره، آيه ۱۴۸.

[2]روض الجنان، ج ۲، ص ۲۱۸.

[3]سوره بقره، آيه ۸۵ .

[4]روض الجنان، ج ۲، ص ۴۲.

[5]سوره بقره، آيه ۸۵ .

[6]روض الجنان، ج ۲، ص ۴۱.


صفحه 117

بلكه بر عكس انتظار، به هيچ وجه نمى توان باور داشت كه مترجمان بزرگ قرن هاى پنجم و ششم هجرى. چون ابوالفتوح و ميبدى و سورآبادى، كوشش هاى خردمندانه و يافته هاى گرانمايه گذشتگان خويش و به خصوص بزرگ ترين گنجينه لغوى قرآنى، يعنى ترجمه رسمى معروف به ترجمه تفسير طبرى را ناديده رها كنند و خود از نو به معادل يابى دست زنند. ترجمه رسمى از گواراترين سرچشمه هاى زبان فارسى سيراب شده و به تأييد بزرگ ترين دانشمندان و فقيهان خراسان مؤيد گرديده است و لاجرم براى هر مترجم دلگرمى و پشتوانه اى بى مانند است.
آنچه در كار ابوالفتوح مى توان ملاحظه كرد، آن است كه وى به راستى زحمت ترجمه مجدد قرآن را به خود نداده، بلكه در درجه نخست به همان ترجمه رسمى اعتماد كرده است. و اين امرى ظاهرا رايج بوده و معقول نيز همين شيوه است. اما در عمل، برخى دشوارى ها پيش مى آيد كه مترجم ناچار است به گونه اى، از پس آنها برآيد. اين دشوارى ها عموما در دو محدوده قرار مى گيرند: نخست آن كه ممكن است مترجمان گذشته در برخى جاى ها دچار لغزش شده باشند. در اين صورت، بديهى است كه مترجمان بعدى ناچارند خود ترجمه را اصلاح كنند؛ ديگر آن كه مترجم نخست، ناچار قرآن كريم را از ديدگاه مذهب خود مى فهميده و تفسير و سپس ترجمه مى كرده و دانشمندان قرن هاى بعد كه بر آن كار اعتماد داشتند، البته در مقابل ترجمه هايى كه با مذهب ايشان همساز نبود، بى تفاوت نمى ماندند و كلمات، و حتى گاه عباراتى را كه خود مى پسنديدند، به جاى معادل هاى كهن مى گذاشتند. عامل ديگرى هم كه در تغيير جزئى برخى معادل ها مؤثر مى افتاد، همانا قراءات مختلف قرآن كريم بود: اى بسا فعل كه برخى معلوم و برخى مجهول خوانده اند، و اى بسا كلمه مفرد كه به قرائت برخى، جمع است.
با اين همه نبايد پنداشت كه اختلاف مذهب يا اختلاف در تفسير و خاصه شأن


صفحه 118

نزول آيات پيوسته موجب اختلاف در ترجمه نيز مى شده است. مترجمان در بسيار جاى ها مى توانستند كلمه را همچنان گنگ و نامعين ترجمه كنند و سپس در تفسير، معانى گوناگون آن را شرح دهند؛ مثلاً «ناگرويدگان» ممكن است منافقان، معارضان، يكى از غزوها، بت پرستان يا حتى جهودان باشند؛ اما در ترجمه، كلمه ناگرويدگان، با همان كنگى و نامعلومى، در همه تفاسير، خواه سنى و خواه شيعى، باقى مى ماند. گاه گنگى را ـ در جاى هايى كه كار برايشان تنگ مى آمد ـ به حد اعلى مى رساندند؛ مثلاً غالب مترجمان، آيه ثُمَّ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى را كه بسيار مسأله انگيز است، به «او بر عرض مستوى شد» ترجمه كرده اند، حال آن كه از اين جمله فارسى هيچ معنايى نمى توان به دست آورد.
حال اگر بتوانيم نشان دهيم كه ابوالفتوح در بسيار جاى ها، بلكه در همه جا، تفسير رسمى را پيش روى داشته و تا زمانى كه ترجمه با سليقه و مذاق شيعى او همنوا بوده، عينا همان را رونويس مى كرده، آن گاه به آسانى علت اختلاف ميان نثر ترجمه و نثر بقيه كتاب برايمان روشن خواهد شد و خواهيم دانست چرا گاه از تفسير قرن ششمى او، بوى قرن چهارم بر مى خيزد.
اين كار را چندين سال پيش، دانشمند خراسانى، دكتر ناصح انجام داده و مقاله خود را در يادنامه طبرى (مشهد ۱۳۶۹) به چاپ رسانده است. به همين جهت، ما نمونه هايى كه اينك مى آوريم، همان هايى است كه دكتر ناصح آورده است.[1]
لَّـلـءِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَـفِقُونَ وَ الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِى الْمَدِينَةِ.[2]
الف . اگر نه باز ايستند منافقان و آنان كه در دل هايشان بيمارى است و ارجاف افگندگان در مدينه.

[1]الف = ترجمه ابوالفتوح؛ ب = ترجمه رسمى (طبرى).

[2]سوره احزاب، آيه ۶۰ .


صفحه 119

ب . اگر باز نه ايستند منافقان و آن كس ها كه اندر دل هايشان بيمارى است و ارجاف كنندگان اند اندر مدينه.
لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لاَ يُجَاوِرُونَكَ فِيهَآ إِلاَّ قَلِيلاً.[1]

الف . بياغاليم تو را برايشان، آن گه همسايگى نكنند با تو در آن الا اندك.
ب . برآغاليمت برايشان پس نه همسايگى كنند ترا اندر آن مگر اندكى.
يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ قُولُواْ قَوْلاً سَدِيدًا.[2]
الف . اى آنان كه گرويده اى، بترسى از خداى و بگويى گفتنى درست.
ب . اى آن كس ها كه بگرويديد، بترسيد از خداى و بگوييد گفتارى راست.
أَنِ اعْمَلْ سَـبِغَـتٍ وَ قَدِّرْ فِى السَّرْدِ وَ اعْمَلُواْ صَــلِحًا إِنِّى بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ.[3]
الف . كه بكن زره هاى تمام و اندازه نگاه دار در پيوستن. بكنى كار نيكو كه من به آنچه مى كنى بيناام.
ب . كه بكن زره ها تمام و اندازه كن اندر بافتن، بكنيد نيكى ها كه من بدآنچه همى كنيد بيناام.
نمونه اين آيات و اين ترجمه ها بسيار است. ما دو نمونه ديگر كه در مقاله ناصح نيست مى آوريم تا نشان دهيم كه ابوالفتوح، گاه كلمات كهن فارسى را نپسنديده و به جاى آنها كلمات ظاهرا معمول تر عربى نهاده، و نيز گاه ترجمه رسمى را به ميل خود اصلاح كرده است:
ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَآءِ وَ هِىَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا.[4]
الف . پس قصد كرد به آسمان و آن دودى بود. گفت آن را و زمين را كه بيايى به طاعت يا به كراهت.

[1]سوره احزاب، آيه ۶۰ .

[2]سوره احزاب، آيه ۷۰.

[3]سوره سبأ، آيه ۱۱.

[4]سوره فصلت، آيه ۱۱.


صفحه 120

ب . باز آهنگ كرد سوى آسمان و وى دودى بود (ح). گفت آن را و زمين را كه بيائيد. بخوش منشى و يا بدشخوارى.
آنچه در اين دو ترجمه كاملاً مشابه، به عربى تبديل شده عبارت است از: آهنگ كرد = قصد كرد. خوش منشى = طاعت. دشخوارى = كراهت.
فَقَضَـلـهُنَّ سَبْعَ سَمَـوَاتٍ فِى يَوْمَيْنِ وَ أَوْحَى فِى كُلِّ سَمَآءٍ أَمْرَهَا وَ زَيَّنَّا السَّمَآءَ الدُّنْيَا بِمَصَـبِيحَ وَ حِفْظًا ذَ لِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ.[1]
الف . تمام كرد آن را هفت آسمان در دو روز وحى كرد هر آسمانى فرمان او بياراستم آسمان نزديك تر به چراغ ها و نگاه داشتن، آن انداختِ خداى غالب داناست.
ب . بگزارد آن هفت آسمان اندر دو روز. وحى كرد اندر هر آسمانى فرمان او بياراستم آسمان اين جهان به چراغ ها و نگاه داشتن. آن است اندازه خداى بى همتا و دانا.
در اين ترجمه ها ملاحظه مى شود كه ابوالفتوح، «بگزارد» را در مقابل فعل قَضى نپسنديده و خود «تمام كرد» آورده، دنيا را همان مؤنث اَدْنى دانسته و به نزديك تر ترجمه كرده؛ نيز دليلى نمى بيند كه العزيز بى همتا ترجمه شود، از اين رو خود كلمه «غالب» را پيشنهاد مى كند.
با نگاه ژرف مى توان ترجمه ها را با هم سنجيد و مشابهات فراوانى به دست آورد. با اين همه ترديد نيست كه شيخ در اين جا سر استقلال داشته، و يا شايد ترجمه كهن ديگرى را هم در كنار تفسير رسمى، مورد عنايت قرار مى داده كه ما هنوز كشف نكرده ايم.
حضور اين متن هاى قرن چهارمى در يك تفسير بسيار پربهاى قرن ششمى

[1]سوره فصلت، آيه ۱۲.


صفحه 121

گويى پيوسته دانشمندان را دل نگران ساخته است. علامه شعرانى ـ كه خدايش رحمت كناد ـ شگفت زده به اين تفاوت مى نگريست و خرد و منطق محققانه به او اجازه نمى داد آن حال را برتابد. سرانجام تاب نياورد و نظرى سخت هوشمندانه،اما اندكى شتابزده ابراز داشت كه ما عينا آن را نقل مى كنيم:
ترجمه هاى فارسى تحت اللفظ آيات البته از مؤلف نيست و آن صحت و جزالت كه در عبارت وى ديده مى شود، در ترجمه ها نيست. گاه نيز غلط فاحش دارد، نه از ناسخ و كاتب، بلكه از خود مترجم هم كه بوده است.[1]
وى در دنباله سخن اشاره مى كند كه اين ترجمه ها، با آنچه ابوالفتوح در درون تفسير ترجمه كرده اختلاف فاحش دارد. ما كه در صفحات پيشين دنبال اين تفاوت گشته و نمونه هايى نيز نقل كرده ايم، مى توانيم به قطع بگوييم كه ابوالفتوح در بسيار جاى ها نيز عينا همان ترجمه را تكرار كرده، ولى ما تنها به موارد اختلاف عنايت داشته ايم. اما مرحوم شعرانى نيز خود پاسخ مسأله را در حقيقت يافته بوده است، زيرا مى گويد:
نسخه هاى قديمى از قسمتى از اين تفسير كه ترجمه داشت با نسخه مطبوع بسيار مخالف بود.

[1]روض الجنان، (تحقيق شعرانى)، ج ۱۲، ص ۲۷۴.


صفحه 122

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 123

فصل ششم

وفات

ـ وفات ابوالفتوح

ـ مدفون ابوالفتوح