مدتى، اكنون باز ستد. از حق ما آن است كه رضا و تسليم كار بنديم. مرد گفت : نيكو مى گويى، اِنّا للّه ِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعونَ وَالحمدُللّه .
بامداد چون پيش رسول رفت، رسول صلى الله عليه و آله او را گفت : بارَكَ اللّه ُ لَكُما فِى لَيْلَتِكُما؛ خداى شب دوشين مبارك گرداند بر شما، خداى تعالى او را پسرى ديگر بداد و عقبش از او بماند.
رمضان چيست
[درباره رمضان خلاف كردند. بهرى گفتند : ]رمضان] نامى از نام هاى خداست، از اين جا مطلق نگويند رمضان تا شهر [= ماه] با او ضمّ نكنند، پس معنى«شَهْرُ رَمَضَانَ»شهر اللّه باشد.
[برخى] گفتند براى آن اين ماه را رمضان خواندند كه شتر بچه در او به گرما بريان شدى. و بهرى دگر گفتند : براى آن كه در اين ماه سنگ ها از گرما تافته شدى، «رَمْضاء» سنگ هاى تافته باشد.
و گفته اند : براى آتش «رمضان» خوانند كه در او گناهان بسوزد، لاَِنّ الذّنوبَ تُرْمَضُ فِيه، اى تُحْرَقُ.
اَنَس مالك روايت كند كه رسول صلى الله عليه و آله گفت : چون شب اول ماه رمضان باشد، خداى تعالى، رضوان را گويد : درهاى بهشت را بگشاى و بهشت را بياراى براى روزه داران امت محمد، و مالك را گويد : درهاى دوزخ را ببندد تا به آخر اين ماه، و جبريل را گويد : به زمين رو، و مَردَه شياطين را بند كن تا روزه امت محمد را ايشان تباه نكنند.
«شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِى أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْءَانُ». گفت : خداى قرآن در ماه رمضان در شب قدر از لَوُح المحفوظ به آسمان دنيا فرستاد به بيت العِزّه آن گه جبريل عليه السلام از آن جا
نَجْم نَجم مى آورد به حسب حاجت و مصلحت در بيست و سه سال.[1]
رمضان و اهميت آن
«يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»؛ اى آنان كه بگرويده ايد نبشتند بر شما روزه چنان كه نبشتند بر آنان كه از پيش شما بودند تا همانا كه شما پرهيزگار شويد.
و كُتِبَ را معنى آن است كه اين جا كه:.«فُرِضَ» به تفسير مفسران. و صيام، مصدر صامَ باشد، چنان كه قيام مصدر قام. و صَوْم همين معنى دارد و او در لغت امساك بود.
و در شرع عبارت بود از امساكى مخصوص بر وجهى مخصوص و از اسماى مخصوصه باشد...
حق تعالى از غايت كَرَم و نهايت نعم چون تو را تكليف خواست كردن كه در آن مشقتى بود، چون عذر خواست و چند لطف كرد : اول تو را به نداى شرف و مدحت ندا كرد :«يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ...»حق تعالى تو را به نام خود برخواند، اميد است كه علامت آزاديت باشد از دوزخ.
عذر ديگر اين است كه «كُتِبَ» گفت : به لفظ مجهول، اگر چه او نوشت، حواله به خود نكرد براى آن كه در او رنج است، رحمت كه در او راحت است حواله به خود كرد، گفت :«كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ». او آنچه رنج توست از طاعت به خود حواله نكرد، شرم ندارى كه آنچه نفس تو است از معصيت بدو حواله كنى.
دگر عذر :«كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ»، تا بدانى كه اين كار تو را افتاد پيش از تو ديگران را افتاد.
[1]همان، ج ۳، ص ۲۳ و ۲۸ و ۳۰.
عذر ديگر :«لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»، تا بدانى كه براى تو كنيم نه براى خود.
عذر ديگر :«أَيَّامًا مَّعْدُودَةً»، تحقير كار مى كند بر تو تا ترغيب در كار او برى.
عذر ديگر :«فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ».
عذر ديگر :«يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ». اى عجب به يك تكليفى كه صلاح تو است، از تو هفت عذر خواست هر روز هزار خطا بكنى كه فساد كار توست، و يك عذر نخواهى!
[خداوند متعال مى فرمايد :] روزه خاصّ مراست : الصّوْمُ لى وَاَنَا اَجْزِى بِهِ.
... و مورد آيت تسلى و دل خوشى تو است تا تو بدانى كه اول مخاطب به اين خطاب و اول مكلف به اين تكليف تو نه اى، بل پيش از تو اين تكليف بر ديگران بوده است تا تو را داعى باشد به كردن و بر تو سهل آيد و دل خوش باشى، و اين معنى لطف باشد براى آن كه مُسهّل و مُقرب بود از عهد آدم تا به عهد تو كه محمدى، مرا با مكلفان اين خطاب است.
[سپس فرمود :] تا شما متقى شوى به فصل روزه و پر خيزى از معاصى، روزه شما را منع مى شود ـ منع شر نه منع خير ـ براى آن كه فصل طاعات لطف باشد مكلف را در اجتناب مُقبَّحات.[1]
زن اعرابى
انس مالك روايت كرد از بلال كه رسول صلى الله عليه و آله يك روز در مسجد مدينه نماز مى كرد تنها، زنى اعرابى بگذشت، خواست تا در قفاى رسول نماز كند در مسجد رفت و دو ركعت نماز در قفاى رسول بكرد و رسول صلى الله عليه و آله ندانست كه كسى در پى او نماز مى كند اين سورت برگرفت. چون به اين آيت رسيد، زن اعرابى نعره اى
[1]همان، ج ۳، ص ۲.
بزد و بيوفتاد بى هوش، رسول صلى الله عليه و آله سلام باز داد و گفت : آبى بيارى. آبى بياوردند و بر روى او زدند، به هوش آمد. رسول صلى الله عليه و آله گفت : يا اعرابيّه! چه حال است تو را؟ گفت : بگذشتم، تو تنها نماز مى كردى خواستم تا در قفاى تو دو ركعت نماز كنم يا رسول اللّه ، اين كه گفتى :«وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ * لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَ بٍ لِّكُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ»، اين كلام خداست يا كلام تو است؟ گفت : لا بل كلام خداست، اعرابيه گفت : واويلاه، هر عضوى از اعضاى بدن من بخشيده خواهد بودن بر درى از درهاى دوزخ؟ رسول صلى الله عليه و آلهگفت : خلقان را بر هر درى از درهاى دوزخ عذاب كنند، عَلى قَدْرِ اَعمالِهِم؛ بر اندازه عمل شان. گفت : يا رسول اللّه ، كه همه را آزاد كردم، هر يكى را بر درى از درهاى دوزخ. جبريل آمد و گفت : يا رسول اللّه ، بشارت ده اعرابيه را كه خداى تعالى درهاى دوزخ بر تو حرام كرد و درهاى بهشت بگشاد بر تو.[1]
زنان بهشتى
اُمّ سلمه رضى الله عنه گفت : رسول اللّه صلى الله عليه و آله را پرسيدم كه : «خَيراتٌ حِسانٌ» چه باشد؟ گفت : خَيراتُ الاَخلاقِ حِسانُ الوُجُوه، نكو خوى، نكو روى باشند... .
در خبر است كه : زنان بهشتى دست در دست نهند و به غناء گويند به آوازى كه خلايق مثل آن نشنيده باشند : نَحْنُ الرّاضيات فلا نَسْخَطَ اَبَدا وَنَحْنُ المُقيمات فَلا نَظْعَنُ اَبَدا وَنْحُ خَيْرات حِسانٌ خُلقِنا لاَزواجٍ الكِرام ؛ ما خشنودانيم كه خشم نگيريم هرگز و مقيمانيم كز اين جا نرويم هرگز و ما زنان آراسته ايم به خصال و جمال، ما را براى مردانى كريم نهاده اند.[2]
[1]همان، ج ۱۱، ص ۳۲۷.
[2]همان، ج ۱۸، ص ۲۸۰.
سائل را رد نكنيد
و رسول صلى الله عليه و آلهگفت : لا تَرُدّوا السّائِلَ وَلَوْ بِظِلْفٍ مُحَرَّقِ؛ گفت : سائل را رد مكنيد و اگر به سم گوسفندى سوخته باشد.[1]
سخاوت
... رسول صلى الله عليه و آله گفت : السّخِىُ قَريبٌ مِنَ اللّه ، قَريبٌ مِنَ الجنّةِ، قريبٌ مِنَ النّاس، بَعيدٌ مِنَ النّار، والبَخيلُ بَعيدٌ مِنَ النّار، والبَخيلُ بعيدٌ من اللّه ، بَعيدٌ من الجنّةِ، بعيدٌ مِنَ النّاس، قريبٌ مِنَ النّار، ولَجاهِلٌ سَخِىٌّ اَحَبُّ اِلى اللّه ِ مِن عالمٍ بخيلٍ؛ گفت : سخى نزديك است به خدا و به بهشت و به مردمان، دور است از دوزخ و بخيل دور است از خداى و بهشت و مردمان، و نزديك است به دوزخ، و خداى تعالى سخى جاهل را دوست تر دارد از آن كه عالمى بخيل را.
و اَنَس روايت كرد از رسول صلى الله عليه و آله كه گفت : سخاوت درختى است در بهشت شاخه هاى آن در دنياست، هركه دست به شاخى از شاخه هاى او زند او را به بهشت برد، و بُخل درختى است در دوزخ، شاخه هاى آن در زمين است، هركه دست به شاخى از شاخه هاى او زند او را به دوزخ برند.
و رسول صلى الله عليه و آله گفت : تَجافَوا عَنْ ذَنب السَّخِى فَاِنَّ اللّه َ آخِذٌ بِيَدِهِ كُلّما عَثَرَ؛ گفت : از گناه سخى در گذرى كه خداى دست گير او بود هركجا بيفتد.[2]
سرگذشت بعضى صالحان و زاهدان
گفتند : در عهد حجاج زاهدى بود او را عبدالرحمن بن يَعْمَر گفتندى كه او را
[1]همان، ج ۲، ص ۳۲۲.
[2]همان، ج ۵، ص ۶۹ .
در ماهى يك بار طعام خوردى. حجاج را بگفتند. او را بگرفت و در خانه كرد تا يك ماه و شك نكرد كه مرده باشد، چون در بگشادند او نماز مى كرد. يا فاسق! نماز مى كنى بى طهارت؟ گفت : آن كس محتاج طهارت باشد كه طعام و شراب خورد، من بر وضوى اولم كه اين جا آمدم.
گفتند : در ايام سيف الدوله على بن حَمدان، روميان زنى را به اسيرى بگرفتند، از ايشان بگريخت به شب از روم به بغداد آمد بى زاد و طعامى. سيف الدوله او را گفت : چگونه آمدى؟ گفت : هرگه كه گرسنه مى شدم سه بار قُل هو اللّه احَدٌ خواندم و سير شدم و قوتم پديد؟ آمد به رفتن.
ذوالنّون مصرى را گفتند : چه مى خورى؟ گفت : اِنَّ رَبّي يُطْعِمُني وَيَسْقينى يُطْعِمُنى طعام المعرفِةِ وَيَسْقِينى شَرابَ المحَبَّةِ. آن گه اين بيت بگفت :
{۰ شرابُ المَحَبّةِ خَيْرُ الشَّرابوَكُلُّ شَرابٍ سِواهُ سَرابُ ۰}
اين حكايت و امثال اين به نزديك اهل تصوف از كرامات باشد، و به نزديك ما اگر درست بود معجر بود كه خداى تعالى اظهار كند بر دست بعضى صالحان.
يكى از جمله بزرگان گفت : به بيمارستانى فرو شدم، مردى طبيب را نشسته ديدم و جماعتى بيماران را بر وى گرد آمده، و هركس علت خود شرح مى دادند، و او هر كسى را دوايى مى فرمود در خور هر يك. برنايى به نزديك او فراز شد، روى زرد شده و اثر عبادت و سيمان صلاح بر وى پيدا. او را گفت : يا استاد، تو مردى طبيب و زيركى، و هر يكى از بيماران دوايى فرمودى، مرا بيمارى است دواى آن دانى؟ گفت : چيست؟ گفت : بيمارى گناه را چه دوا باشد؟ گفت : بشو و هليله صبر بگير با بليله تواضع، و در هاون نَدَم و پشيمانى افكن [و به دست قهر هواى نفس خود بكوب، و از آن جا در پاتيلچه صحت عزم افگن] و آب حيا و شرم بر او زن، به آتش محبت بجوشان و با سِطام عصمت بگردان تا حباب حكمت برآورد. آن گه به
راوُوق صفا بپالاى و به مروحه استرواح باد كن آن را، و در وقت سحر از وى شربتى نوش كن، و دگر گرد گناه مگرد تا راحت يابى.[1]
سرّى از حكمت الهى
در خبر است كه يك روز موسى صلى الله عليه و آله گفت : در مناجات با خداى تعالى : الهى اَرِنى سِرّا مِنْ سَرائِرِ حِكمَتِكَ؛ بار خدايا، سرى از اسرار حكمت تو با من نماى، گفت : از آن جا برو و بر گذر تو ديهى است، در آن دِه رو، به ميان آن ده چهار سراى بينى درِ آن سراى ها بزن و بگو كه : شما چه مردمانى و كار و پيشه شما چيست، و از خداى چه مى خواهى؟ موسى آن جا آمد به در سراى اول و در بزد، گفت : شما چه مردمانيد؟ گفتند : ما مردمانيم دهقان، كار و پيشه ما كشت بذر است، گفت : از خداى چه مى خواهى؟ گفتند : باران. اگر امسال باران بسيار بارد همه توان گر شويم.
از آن جا بيامد به دَرِ سراى ديگر، گفت : شما چه مردمانيد؟ گفتند : كار ما فخّارگرى است، ما كوزه گرانيم و كوزه بسيار كرديم از آن و نهاده، اگر امسال آفتاب بسيار باشد و باران نبارد، ما توان گر گرديم، از آن جا بيامد به درِ سراى ديگر رفت، گفت : شما چه مردمانيد؟ گفتند : ما مردمانيم كه [ما را غله بسيار بر خرمن است، اگر بادهاى پياپى بيايد، ما آن غله ها خورد كنيم و به باد پاك كنيم و كار ما برآيد. به در سراى ديگر آمد گفت : شما چه مردمانيد؟ گفتند : ما مردمانيم] كه خداوندِ درختان ميوه اى و امسال درختان ما بار بسيار دارد، اگر هوا ساكن باشد و باد نجهد كه ميوه ها نارسيده از درخت بريزد، ما توان گر شويم. موسى برگشت و مى گفت : اى خدايى كه روزى خلقان به امر تو است، يكى را باران مى بايد و
[1]همان، ج ۱۴، ص ۳۳۰.
يكى را آفتاب، و يكى را باد مى بايد و يكى را هواى ساكن آرميده، و تو خداوند همه را مراد بدهى و به حسب مصلحت روزى به هر يك رسانى چنان كه تو دانى.[1]
سلام كردن و پاسخ دادن
در ذيل آيه سوره نساء آيه ۸۶ «چون شما را به درودى نواختند به درودى بهتر از آن يا همانند آن پاسخ گوييد...».
در خبر است كه : چون كسى از مسلمانان بر رسول صلى الله عليه و آله سلام كردى، گفتى : سلامٌ عليك، گفتى : وعليك السلام ورحمة اللّه ، چون گفتى : السلام عليكم ورحمةُ اللّه ، (رسول گفتى : وعليك السلام ورحمة اللّه )، وبركاته. هم چنين او زياده گفتى در جواب كه آن كس گفته بودى.
و در خبر مى آيد كه چون بنده مؤمن برادرش را گويد : سلامٌ عليك، او را ده حسنه بنويسند، چون گويد السلام عليك ورحمةُ اللّه ، بيست حسنتش بنويسند... .
و در خبر است كه : از ميان سلام كننده و جواب دهنده صد حسنه باشد، نود و نه آن را بود كه سلام كند و يك حسنه آن را كه جواب دهد. گفتند براى آن چنين آمد كه او ابتدا كرد و اختيار اين خير كرد و رغبت نمود، و آن كه جواب دهد لابدّ لابد او را جواب بايد دادن و به منزلت كسى است كه نه به اختيار خود است...
و سلام در شرع براى سلامت نهادند، براى اين گفت رسول صلى الله عليه و آله : اَفْشُوا السَّلامَ تَسْلَمُوا ؛ سلام فاش دارى تا سلامت يابى. وقال عليه السلام : السّلامُ تحيَةٌ لِمِلَّتِنا وَاَمانٌ لِذِمَّتِنا، و براى آن فرمود عليه السلام، كه: السّلام لِلرّاكبِ عَلَى الرّجِلِ، ولِلْقائِمِ عَلى القاعِدِ؛ گفت : سلام سوار را بايد كردن پياده و ايستاده را بايد بر نشسته، براى آن كه سوار از پياده ايمن
[1]همان، ج ۱۸، ص ۸۹ .