بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 27

عمرو، عثمان و محمد داشت كه همه از افاضل صحابه حضرت رسول بوده اند و بسيارى از ايشان نيز از زمره مخلصين حضرت امير و در ركاب آن حضرت در صفين به درجه شهادت رسيده اند.[1]

نافع بن بديل

مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى درباره او مى گويد:
او همان لحّى الخزاعى است. او و پدرش و برادرانش از فضلاء و اجلّه صحابه بودند. نافع پيش از پدرش اسلام آورده بود... نافع در بئر معونه، با منذر بن عمر شهيد شد.[2]
فاجعه بئر معونه در ماه صفر سال چهارم رخ داد و ماجرا بدين گونه بود كه ابوبراء عامرى وارد مدينه شد و هدايايى به خدمت پيامبر اسلام آورد. پيامبر هدايا را به دليل مشرك بودن او نپذيرفت و او را به آيين اسلام دعوت نمود، ولى او نپذيرفت؛ اما به حضرتش عرض كرد: اگر سپاه تبليغ نيرومندى را روانه صفحات «نجد» كنيد، اميد است ايمان بياورند؛ زيرا تمايلات آنها به توحيد زياد است. پيامبر فرمود: از حيله و مكر، عداوت و دشمنى مردم «نجد» مى ترسم، ابو براء گفت: ستون اعزامى شما در پناه من هستند و من ضمانت مى كنم كه آنها را از هر حادثه سوء حفظ نمايد.
چهل نفر از رجال علمى اسلام ـ كه حافظ قرآن و احكام بودند و نافع بن بديل در ميان ايشان بود ـ به فرماندهى «منذر» رهسپار منطقه «نجد» گرديدند و در كنار «بئر معونه» منزل كردند. پيامبر نامه اى ـ كه مضمون آن دعوت به آيين اسلام بود ـ به يكى از سران «نجد»، به نام «عامر بن طفيل» نوشت و يك نفر از مسلمانان مأمور شد تا نامه پيامبر را به عامر برساند. او نه تنها نامه پيامبر را نخواند، بلكه حامل نامه

[1]خاتمة الطبع، ص۶۱۷ .

[2]شهيدان اسلام در عصر پيامبر، ص ۲۴۹.


صفحه 28

را نيز به قتل رسانيد. آن گاه قبيله خود را بر كشتن رجال علمى اسلام دعوت كرد. افراد قبيله از همكارى خوددارى كردند و گفتند: بزرگ قبيله «ابو براء» به آنان امان داده است. سرانجام، از كمك قبيله خود مأيوس شد و از عشاير و قبايل اطراف كمك طلبيد. به اين ترتيب، منطقه اى كه سپاه تبليغى در آنجا فرود آمده بود، با نيروهاى عامر محاصره شد.
سپاه تبليغى اسلام نه تنها مبلغان ارشد و زبردستى بودند، بلكه مردمى شجاع و رزمنده به شمار مى رفتند. آنان تسليم را براى خود ننگ دانسته، دست به قبضه شمشير بردند و پس از جنگى خونين، همه شربت شهادت نوشيدند، جز «كعب بن يزيد» كه خود را با بدن مجروح به مدينه رساند و جريان را اطلاع داد.[1]
در رثاى او گفته شده:
۰ رَحِمَ اللّه ُ نافِعَ بْنَ بُدَيْلٍرَحْمَةَ المُبْتَغِى ثَوابَ الْجِهادِ ۰
۰ صابِرا صادِقَ الْلِّقاءِ إذا مااَكْثَرَ الْقَوْمُ قالَ قَوْلَ الْشَّدادِ[2]۰

عبداللّه بن بديل

درباره اين شخص از خاندان خزاعى سخن بسيار است و در منابع بسيارى از او نام برده شده است؛ از جمله طبقات الكبرى، ج۴، ص۲۹۴، تاريخ بغداد، ج۱، ص۲۰۴، الاستيعاب، ج۲، ص۲۶۸، اسدالغابة، ج۳، ص۱۲۴، وقعة الصفين (در صفحات متعدد) و... همچنين بر اساس نقل شيخ آقا بزرگ تهرانى اثر مستقلى درباره وى به نام اخبار عبداللّه به دست شيخ محمد على بن شيخ ابو طالب، مشهور به شيخ على حزين(م۱۱۸۱ق) نوشته شده و در آن شرح زندگى وى به رشته تحرير درآمده است.[3]

[1]ر. ك: فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام، ص ۳۰۸ ـ ۳۰۹.

[2]اسد الغابة، ج۵، ص ۷.

[3]الذريعة، ج ۱، ص۲۳۹.


صفحه 29

صاحب الذريعة درباره او مى گويد:
عبداللّه بن بديل بن ورقاء خزاعى ازدى صحابى شجاع و فصيحى بود كه در غزوات پيامبر حضور يافت و در صفين (سال ۳۶) همراه على عليه السلام فرمانده گروهى بود كه با ياران معاويه كارزار كرد تا به معاويه رسيد و او را از جايگاهش فروكشيد كه در اين زمان، اصحابه معاويه بر سرش ريخته و او را به شهادت رساندند.[1]
نيز زركلى گويد:
صحابى، كان من الدهاة الفصحاء. انتهت إليه السيادة فى الخزاعه. أسلم يوم الفتح و شهد حنينا و الطائف و تبوك و قاتل مع على بصفينِ، فكان قائد الرجالة، و لم يزل يضرب حتى انتهت إلى معاوية فأزاله عن موقفه، فتكاثر عليه أصحاب معاوية فقتل.[2]

محمد بن بديل بن ورقاء

او از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله بود و به همراه برادرش، عبداللّه در ركاب على عليه السلامبود و در صفين به شهادت رسيد. آن دو از فرستادگان پيامبر به سوى اهل يمن بودند.[3]

ابوبكر احمد بن حسين خزاعى نيشابورى

او جد دوم ابوالفتوح است. احمد بن حسين خزاعى از شاگردان سيد رضى (م۴۰۶ق)، سيد مرتضى (م۴۳۶ق) و شيخ طوسى (م۴۶۰ق) است كه در اواخر قرن چهارم و اوايل يا اواسط قرن پنجم مى زيسته است. منتجب الدين رازى

[1]همان.

[2]الاعلام، ج۴، ص ۷۳.

[3]وسائل الشيعة، ج۳۰، ص۴۶۳.


صفحه 30

درباره وى مى گويد:
شيخ ثقة ابو بكر احمد بن حسين بن احمد نيشابورى متوطن در رى، پدر شيخ حافظ عبدالرحمن، عادل و متدين و از تلامذه سيدين مرتضى و رضى و شيخ ابو جعفر (طوسى) ـ رحمهم اللّه ـ است. امالى در اخبار (چهار جلد)، عيون الأحاديث و روضه در فقه و سنن و مفتاح در اصول و مناسك از تأليفات اوست.
ما را بر كتاب هاى مزبور، شيخ امام سعيد ترجمان كلام اللّه جمال الدين ابوالفتوح حسين بن على بن محمد بن احمد خزاعى رازى نيشابورى، از پدرش، از جدش، از صاحب ترجمه آگاه ساخت.[1]
شيخ آقا بزرگ تهرانى نيز در مجلدات ۱۱، ۱۵ و ۲۲ كتاب الذريعة از كتاب هاى او نام برده است و مى گويد:
شيخ ابو بكر احمد بن حسين بن احمد نيشابورى خزاعى ساكن رى، شاگرد سيدين رضى و مرتضى و شيخ الطائفه است. او پدر مفيد عبدالرحمان نيشابورى و جد والد شيخ ابوالفتوح مفسر رازى حسين بن على بن محمد بن احمد است.[2]

ابوالفتح محسن بن حسين بن احمد

وى عموى جد پدر ابوالفتوح است. منتجب الدين درباره او نوشته است:
شيخ عادل محسن بن حسين بن احمد نيشابورى، عموى شيخ مفيد عبدالرحمن نيشابورى ـ رحمهما اللّه ـ ثقه و حافظ و واعظ است.
كتاب هاى امالى فى الامالى در احاديث، كتاب السير، كتاب اعجاز القرآن و

[1]فهرست منتجب الدين، به نقل از بحارالأنوار، ج۲۵، ص ۳ و أمل الأمل، ص۴۵۸.

[2]الذريعة، ج۱۱، ص۲۸۱.


صفحه 31

كتاب بيان من كنت مولا از اوست. ما را از كتاب هاى مزبور استادمان امام سعيد جمال الدين ابوالفتوح خزاعى از پدرش، از جدش، از صاحب ترجمه ـ رحمهم اللّه جميعا ـ آگاه ساخت.[1]

ابو محمد عبدالرحمن بن احمد بن حسين، مفيد نيشابورى

مفيد نيشابورى، عموى پدر ابوالفتوح رازى و پسر ابوبكر احمد است. منتجب الدين رازى از او در صفحات مختلف كتاب فهرست خود ياد كرده است؛ از جمله مى گويد:
شيخ مفيد ابو محمد عبدالرحمن بن احمد بن حسين نيشابورى شيخ اصحاب در رى و حافظ و واعظ، به اطراف بلاد شرقا و غربا سفر كرد و احاديث را از موافق و مخالف سماع نمود. او داراى مؤلفاتى از جمله سفينة النجاة در مناقب العلويات و الرضويات، امالى، عيون الاخبار و مختصرات فى المواعظ والزواجر است. ما را از كتاب هاى ياد شده، جمعى از جمله سيدين مرتضى و مجتبى پسران داعى حسينى و برادرزاده صاحب ترجمه، شيخ امام جمال الدين ابوالفتوح خزاعى ـ رحمة اللّه عليهم ـ آگاه ساخت.
او نزد سيدين علم الهدى مرتضى و برادرش رضى و شيخ ابو جعفر طوسى و سلاّر و ابن البراج و كراجكى ـ رحمة اللّه عليهم ـ شاگردى نمود.[2]
شيخ آقا بزرگ تهرانى در پى نام بردن از كتاب هاى سفينة النجاة و عيون الأخبار وى چنين مى نگارد:
شيخ حافظ ابى محمد عبدالرحمان بن احمد بن حسين نيشابورى رازى خزاعى، عموى پدر شيخ ابى الفتوح رازى مفسر يا عموى اوست. او شاگرد

[1]فهرست منتجب الدين، ص ۱۰؛ رجال استرآبادى، ص ۴۹۴؛ روضات الجنات، ص ۵۴۲.

[2]فهرست منتجب الدين، ص ۷؛ امل الآمل، ص ۴۸۰.


صفحه 32

سيدين رضى و مرتضى و شيخ طوسى و كراجكى و سلار و ابن براج و ديگران است.[1]
ابن عساكر درباره او نوشته است:
عبدالرحمن بن احمد بن حسين، ابو محمد نيشابورىِ واعظ، به دمشق پاى گذاشت و از ابى الحسين بن منده روايت كرد و در آنجا از عبدالعزيز بن كنانى حديث شنيد.[2]
ابن حجر عسقلانى فصلى درباره او نگاشته كه از قرار ذيل است:
عبدالرحمن بن احمد بن حسين بن احمد بن ابراهيم بن فضل بن شجاع بن هاشم، ابو محمد خزاعى نيشابورى حافظ، از هناد نسفى و ابن المهتدى و ابن النقور سماع نمود و به شام و حجاز و خراسان مسافرت كرد و عمر بن ابراهيم زيدى و احمد بن عبدالوهاب صيرفى و ديگران از او روايت كرده اند.
ابن سمعانى گويد كه عدّه اى از مجالس املاى او را در رى مطالعه نمودم؛ از جمله مجلسى در خصوص اسلام ابوطالب بود. وى بر طريقه شيعه بود، ولى احاديث بسيارى مى دانست و به احاديث اشتياق وافر داشت.
يحيى بن طى گويد كه وى يكى از داناترين و بصيرترين مردم به حديث و رجال حديث بود. گويند در مجلس او بيش از سه هزار دوات بود. هرگاه به وى مى گفتند كه فلان حديث در صحيحين است، وى مى گفت: آرى در مكسورين (طنزى است در مقابل صحيحين) چنين روايت شده است و نيز مى گفت: به خدا سوگند كه اگر مردم انصاف مى دادند، جز چند حديث اندك در آن دو كتاب، سالم نمى ماند.
همچنين ابن طى باز گويد: هيچ حديثى از احاديث را از او نمى پرسيدند،

[1]الذريعة، ج۱۲، ص ۱۶۹ و ج ۱۵، ص ۳۷۵.

[2]تاريخ دمشق، ج۹، ص ۸۲۲ .


صفحه 33

مگر آن كه صحيح آن را از سقيم آن باز مى شناخت و پيوسته مى گفت: صد هزار حديث از حفظ دارم. و نيز مى گفت: اگر من اقتدارى داشتم، پنجاه حديث كه مردم بدان عمل مى نمايند، ولى اصلى ندارند و صحيح نيستند، حذف مى كردم.[1]
ابو سعيد محمد بن احمد بن حسين بن احمد نيشابورى
او جدّ ابوالفتوح و برادر مفيد نيشابورى است. منتجب الدين رازى درباره او نوشته است:
شيخ مفيد ابو سعيد محمد بن احمد بن حسين نيشابورى ثقه و حافظ است. او داراى تأليفاتى از جمله الروضة الزهرا فى تفسير فاطمة الزهرا، الفرق بين المقامين، تشبيه علىٍ بذى القرنين، الاربعين عن الاربعين في فضائل اميرالمؤمنين، منى الطالب فى ايمان ابى طالب و المولى است. ما را از اين كتب، استاد ما جمال الدين ابوالفتوح رازى نواده او، از پدرش، از صاحب ترجمه آگاه ساخت.[2]
ابن شهر آشوب در ترجمه حال او گويد:
ابو سعيد محمد بن احمد نيشابورى از مؤلفات او كتاب هاى التفهيم فى بيان التقسيم، الرسالة الواضحة فى بطلان دعوى الناصحة و كتاب مالابد من معرفته است.[3]
نيز خود ابوالفتوح رازى در هنگام تفسير آيه«يَـمَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَـلـكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَـلـكِ عَلَى نِسَآءِ الْعَــلَمِينَ»[4]از او و كتاب الروضة الزهراء ياد كرده است:

[1]لسان الميزان، ج۳، ص ۴۰۴ ـ ۴۰۵.

[2]فهرست منتجب الدين، ص ۱۰ ـ ۱۱.

[3]معالم العلماء، ص ۱۰۴.

[4]سوره آل عمران، آيه ۴۲.


صفحه 34

و اين دو خبر از كتابى نقل افتاد كه جد من خواجه امام سعيد ابو سعيد جمع كرد، نام آن الروضة الزهراء فى مناقب فاطمة الزهراء.[1]
شيخ آقا بزرگ تهرانى او را معاصر شيخ طوسى دانسته،[2]ولى سيد هاشم بحرانى درباره او نوشته است:
الشيخ المفيد أبى سعيد محمد بن أحمد بن الحسين بن أحمد الخزاعى النيسابوري أخى المفيد عبدالرحمان بن أحمد النيسابورى ـ تلميذ الطوسى ـ و جدّ ابى الفتوح الرازى المفسر المعروف، المتغانى فى ترويج الحق و اذاعته، و نشر حقائق الدين و إعلاء كلمته.[3]
كتاب الاربعين عن الاربعين او در سال ۱۴۱۴ق، با تحقيق شيخ محمد باقر محمودى به چاپ رسيده؛ ولى محقق، كتاب را به برادرش يعنى ابى محمد عبدالرحمن بن احمد نسبت داده است كه با نظر اصحاب تراجم و مؤلفات[4]سازگار نيست.
على بن محمد بن احمد خزاعى
وى پدر و استاد ابوالفتوح رازى است. از او به «استاد علماء الطائفة فى عصره» تعبير شده،[5]و دو كتاب دقايق الحقايق[6]و مسائل المعدوم[7]به وى نسبت داده شده است. و در مستدرك الوسائل به نقل از رياض العلماء درباره او گفته شده كه وى از أجله فضلا بوده است.[8]

[1]روض الجنان، ج۴، ص ۳۱۹.

[2]الذريعة، ج۱۹، ص ۲۳.

[3]مدينة المعاجز، ج۱، ص ۳۹۲.

[4]الذريعة، ج۱۶، ص ۱۷۷؛ كشف الحجب والاستار، ص ۳۴؛ بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۲۰۴؛ مدينة المعاجز، ج۱، ص۳۹۲.

[5]الذريعة، ج۸ ، ص ۲۳۴.

[6]همان.

[7]همان، ج۲۰، ص ۳۶۸.

[8]مستدرك الوسائل، ج۳، ص ۴۸۸.