بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 58

الفتوح الحسين بن على بن محمّد بن أحمد الخزاعى الرازى النيسابورى، الفاضل العالم، الفقيه المفسّر، اديب العارف، الكامل البيلغ المعروف بأبى الفتوح الرازى ... .[1]
شيخ عبّاس قمى، از شاگردان صاحب مستدرك نيز مى نويسد:
لقب او جمال الدين، نام و نسب او حسين بن على بن محمّد بن أحمد خزاعى بود . وى بزرگ، امام با سعادت و پيشواى مفسران، ترجمان كلام اللّه مجيد و صاحب روض الجنان در تفسير قرآن است، همان تفسيرى كه حاوى هر چيز است كه جان ها به آن اشتها دارند و چشم ها از آن لذت مى برند و شخص فقيه، مفسر، مورخ واعظ وغير هم از آن برخوردار مى شوند .
خداى اين مرد را رحمت كند كه از جليل ترين خاندان هاى علم به شمار مى رفت . حسب و نسبش ـ چنان كه در تفسير خود تصريح كرده ـ به نافع بن بديل بن ورقاء خزاعى منتهى مى شود .
جد وى ـ كه محمّد بن احمد باشد ـ جد جدش ـ كه احمد باشد ـ عموى پدرش عبد الرحمان ـ كه به مفيد ثانى مشهور بود ـ پسرش كه محمّد بن حسين بود ـ و پسر خواهرش ـ كه احمد بن محمّد بود ـ ، همگى از علما و فضلا محسوب مى شدند . اين مرد را خداى بيامرزد كه معدن و اصل و ريشه علم بوده، آرى:
۰ شَرَف تَتابَعَ كابِر عَنْ كابِركَالرُّمحْ انْبُوبا عَلى انبُوبٍ ۰
يعنى شرافتى كه پى در پى از بزرگى به بزرگى برسد، مثل نيزه اى است كه پيوند و بند [هاى آن به يك ديگر] متصل باشد .

[1]خاتمة المستدرك، ج ۳، ص ۷۲ .


صفحه 59

من تاريخ وفات او را نمى دانم، جز اين كه وى از استادهاى ابن شهر آشوب بود كه در سنه ۵۸۸ق، وفات يافت. قبر ابوالفتوح در شهر رى در صحن امام زاده حمزه فرزند موسى بن جعفر در جوار حضرت عبدالعظيم حسنى عليهم السلاماست
ابوالفتوح رازى از شيخ ابو على طوسى و شيخ ابو الوفاء عبد الجبار رازى، از شيخ طوسى و از والد خود، از پدرش، از شيخ و سيد ـ رضوان اللّه عليهم ـ و غير هم، از استادهاى خود روايت نقل مى كند.[1]
ميرزا محمّد على مدرس در ريحانة الادب نوشته است:
ابوالفتوح حسين بن على بن محمّد بن احمد بن حسين بن احمد نيشابورى الاصل، رازى التوطن و الشهرة، خزاعى القبيلة، ابوالفتوح الكنية، از اعاظم علماى ثانى اماميه اواسط قرن ششم هجرت مى باشد . با زمخشرى و فضل بن حسن طبرسى (صاحب مجمع البيان) و نظاير ايشان معاصر، و عالمى است عامل، متكلم كامل، فقيه و اديب فاضل، واعظ مفسر مشهور ... جامع فضيلت و شرافت نسب، به قبيله بنى خزاعه منتسب، از اولاد عبد اللّه بن بديل بن ورقاد الخزاعى صحابى كه جلالتش آفتابى و تشيع بنى خزاعه و محبّت ايشان نسبت به خانواده عصمت از قدمى الايام معروف. و معاويه في مى گفت است كه محبت قبيله خزاعه با على به مرتبه اى است كه اگر زنانشان قادر مى بودند، با ما مى جنگيدند تا چه رسد به مردان ايشان ... پسر و خواهرزاده و پدر و جدّ پدر شيخ نيز از اكابر علما و مؤلفين شيعه و خانواده اش از بزرگ ترين خانواده هاى عرب هستند كه در ديار عجم توطن كرده اند.[2]

[1]هدية الاحباب في ذكر المعروفين بالكنى والالقاب، ج ۱، ص ۲۴۰ ـ ۲۴۱.

[2]ريحانة الأدب، ج ۷، ص ۲۲۶ ـ ۲۲۷ .


صفحه 60

مرحوم ملك الشعراى بهار نيز درباره وى گفته است:
هو الشيخ الامام جمال الدين ابوالفتوح الحسين بن علىّ بن محمّد بن احمد بن الحسين بن احمد الرازى از علماى تفسير و كلام و اعاظم فضلاى ناقل احاديث و از نويسندگان بزرگ فارسى قرن ششم هجرى است. شيخ ابوالفتوح مؤلفّاتى دارد و مهم تر از همه تفسير قرآن موسوم به روض الجنان و روح الجنان است به زبان فارسى كه در پنج مجلّد در تهران به طبع رسيده است . تاريخ ولادت و وفات شيخ ابوالفتوح معلوم نيست و آنچه محقّق است، تأليف اين كتاب در اواسط قران ششم هجرى صورت پذيرفت، يعنى قبل از ۵۱۰ و بعد از ۵۵۶ نبوده است ....[1]
ابوالفتوح خود در رى به وعظ و تذكير براى شيعيان اشتغال داشت.[2]
همچنين سعيد نفيس مى نويسد:
ابوالفتوح از دانشمندان بزرگ شيعه ساكن رى بوده ... نوزده اش در نيشابور و بيهق و رى سكونت داشتند، و خود در رى از واعظان معروف بود.[3]
دكتر عسگرى حقوقى اردبيلى مؤلف كتاب تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازى درباره او عقيده دارد:
الشيخ جمال الدين ابوالفتوح الحسين بن على بن محمّد بن احمد بن الحسين بن احمد الخزاعى الرازى از مشاهير علماى شيعه در قرن ششم هجرى در شهر رى بوده، شهرت و ظهور عنوان علمى او در رى [بوده] و در تفسير و وعظ و تذكير تخصّص و تبحّر داشته و تا اندازه اى به تصرف و عرفان نيز متمايل بوده است ... .

[1]سبك شناسى، ج ۲، ص ۳۹۱ .

[2]تاريخ ادبيات در ايران، ج ۲، ص ۹۶۴.

[3]تاريخ نظم و نثر در ايران، ص ۱۲۶ .


صفحه 61

خاندان ابوالفتوح رازى در شهر رى از خاندان هاى علم و دانش و فضيلت و تقوا بوده و همگى در اين شهر اقامت داشته اند. علماى اين خاندان، هر كدام از عصر خود از پيشوايان و مروجين و متعصبين مذهب حقّه جعفريه، مصدر خدمات علمى و فقهى بزرگ بوده اند ... همگى از داناترين و بصيرترين مردم به حديث و رجال درگير علوم بوده اند و در محضر درس بعضى از آنها بيش از سه هزار نفر حاضر مى شده اند. آنان مؤلفات متعددى در علوم دارند و غالبا به شغل و حرفه تدريس و وعظ و تذكير اشتغال داشته بودند .
ابوالفتوح را مى توان به عنوان يك فقيه و محدث، يك واعظ و مذكر، يك دانشمند شهير، يك مفسر، وبالاخره، استاد نثر پارسى درى و يكى از اعدام ادبيات زبان ملّى ايران نام برد . آثار علمى و ادبى او به زبان پارسى بايد مورد توجه ما و تحقيق قرار گيرد تا به مقام شامخ وى در اين زبان پى برد .
دريغا كه اين نابغه علم و ادب آن چنان كه شايسته و سزاوار بوده، در تاريخ معارف و ادب ايران معرفي نشده و حالات و جزئيات زندگانى وى تا به امروز مجهول مانده است و، جز يكى از معاصران و دو تن از شاگردان وى، كسى از اصحاب كتب رجال و تواريخ قديمه يادى از شيخ نكرده اند و آن سه نيز يكى عبد الجليل رازى قزوينى كه به طور ضمنى و در تصاعيف كتاب خويش موسوم به النقض به بعضى خصوصيات حيات ابوالفتوح اشاره نموده است . ديگرى شيخ منتجب الدين ابوالحسن على بن عبيد اللّه بن الحسن بن الحسين بن بابويه رازى (متوفاى بعد از ۵۸۵ هجرى) و صاحب فهرست معروف است .
سوم رشيد الدين ابو جعفر محمّد بن على بن شهر آشوب مازندرانى، مشهور


صفحه 62

به ابن شهر آشوب (م ۵۸۸ق) و صاحب كتاب معالم العلماء است .
دو نفر اخير الذكر ـ كه از شاگردان شيخ و معاصر با وى بوده اند ـ شرح حال استاد را از نظر فقه و حديث مورد توجه قرار داده اند؛ به اين معنا كه مقام وى در حديث و فقه و تفسير و در روايت حديث و اين كه از چه كسانى روايت كرده، در تأليفات تلامذه شيخ مذكور است و بيشتر از اين چيزى ننوشته اند تا به استناد آن بتوان از تاريخ ولادت، تاريخ وفات، حوادث ايّام عمر، چهره و شكل، لباس، زبان، اخلاق، محلّ اقامت، مسافرت ها و ساير خصوصيات زندگانى شيخ اطلاعاتى حاصل نمود .
برخى از مورّخان و صاحبان كتب رجال از جمله روضات الجنات و مجالس المؤمنين و خاتمة المستدرك الوسائل و حديقة الشيعة و نزهة القلوب و بحارالانوار و جنة النعيم و ديگران كه از متأخرين به شمار مى آيند، همگى اقتباسا مطالبى از سه مأخذ و منبع فوق الذكر آورده اند كه چندان در ايضاح وقايع حيات شيخ مؤثر نيستند.[1]
اين فصل را با مطلبى از آيه اللّه محمّد هادى معرفت به پايان مى رسانيم كه درباره ابوالفتوح رازى نوشته است:
ابوالفتوح رازى، دانشمندى بصير و آگاه به احوال راويان و محدثان بود و در سراسر جهان اسلام شهرت داشت و پيشاهنگان علم و طالبان حديث به محضر وى مى شتافتند و از وى بهره مى بردند . اين شهر آشوب، شيخ منتجب الدين و چند تن ديگر از علماى بزگر از مهم ترين شاگردان او بودند.[2]

[1]تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۱، ص ۳ ـ ۱۰ .

[2]تفسير و مفسران، ج ۲، ص ۲۶۳ .


صفحه 63

فصل چهارم

عصر ابوالفتوح

ـ اوضاع سياسى ـ اجتماعى رى در عصر ابوالفتوح

ـ رابطه ابوالفتوح رازى، با حاكمان عصر خويش


صفحه 64

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 65

اوضاع سياسى ـ اجتماعى رى در عصر ابو الفتوح[1]

دوران حيات ابوالفتوح مصادف بود با روى كار آمدن سلجوقيان، و آنها طايفه اى از تركان غز بوده اند كه در سال ۴۳۱ هجرى بر مسعود غزنوى پيروز شدند و حكومت ايران را در دست گرفتند . قلمرو حكومت سلجوقيان به زودى وسعت بسيارى پيدا كرد و شامل ايران، الجزيره، شام و آسياى صغير گرديد؛ به گونه اى كه پس از مدّتى سلجوقيان سراسر آسياى اسلامى از مرز چين و كاشغر و افغانستان تا درياى مديترانه را تحت حكومتى واحد درآوردند . در دوران سلجوقى نيز خلافت عباسى رو به ضعف گذارده بود و در صحنه جهان اسلامِ آن روز تنها حكومت مقتدرى كه وجود داشت، حكومت سلجوقى بود.[2]و رى مركز حكومت اكثر پادشاهان سلجوقى بوده است.[3]

[1]مطالب اين فصل تلخيصى است از فصل تاريخ سلجوقيان از كتاب طبرسى و مجمع البيان، دكتر حسين كريمان.

[2]سرزمين سلجوقى خود به چند بخش از جمله عراق، روم، كرمان و غيره تقسيم شده بود كه توسط حاكمى منتصب از سوى حاكم بزرگ سلجوقيان اداره مى شد و تا زمان سلطان سنجر ـ حكومت از ۴۹۰ تا ۵۱۱ هجرى ـ اين حكومت ها تحت تسلط سلطان و حكومت مركزى قرار داشتند .

[3]اصفهان در دوران ملكشاه سومين شاه سلجوقى پايتخت بود . در زمان حكومت سلطان سنجر، آخرين حاكم بزرگ سلجوقى در سال ۵۱۳ هجرى پايتخت از رى به خراسان انتقال يافت . پس از سلطان سنجر حكومت سلجوقى رو به ضعف گذارد و به حكومت هاى مستقل در بخش هاى مختلف درآمد . ر. ك: طبرسى و مجمع البيان، ج ۱، ص ۴ به بعد .