فصل چهارم
عصر ابوالفتوح
ـ اوضاع سياسى ـ اجتماعى رى در عصر ابوالفتوح
ـ رابطه ابوالفتوح رازى، با حاكمان عصر خويش
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
اوضاع سياسى ـ اجتماعى رى در عصر ابو الفتوح[1]
دوران حيات ابوالفتوح مصادف بود با روى كار آمدن سلجوقيان، و آنها طايفه اى از تركان غز بوده اند كه در سال ۴۳۱ هجرى بر مسعود غزنوى پيروز شدند و حكومت ايران را در دست گرفتند . قلمرو حكومت سلجوقيان به زودى وسعت بسيارى پيدا كرد و شامل ايران، الجزيره، شام و آسياى صغير گرديد؛ به گونه اى كه پس از مدّتى سلجوقيان سراسر آسياى اسلامى از مرز چين و كاشغر و افغانستان تا درياى مديترانه را تحت حكومتى واحد درآوردند . در دوران سلجوقى نيز خلافت عباسى رو به ضعف گذارده بود و در صحنه جهان اسلامِ آن روز تنها حكومت مقتدرى كه وجود داشت، حكومت سلجوقى بود.[2]و رى مركز حكومت اكثر پادشاهان سلجوقى بوده است.[3]
[1]مطالب اين فصل تلخيصى است از فصل تاريخ سلجوقيان از كتاب طبرسى و مجمع البيان، دكتر حسين كريمان.
[2]سرزمين سلجوقى خود به چند بخش از جمله عراق، روم، كرمان و غيره تقسيم شده بود كه توسط حاكمى منتصب از سوى حاكم بزرگ سلجوقيان اداره مى شد و تا زمان سلطان سنجر ـ حكومت از ۴۹۰ تا ۵۱۱ هجرى ـ اين حكومت ها تحت تسلط سلطان و حكومت مركزى قرار داشتند .
[3]اصفهان در دوران ملكشاه سومين شاه سلجوقى پايتخت بود . در زمان حكومت سلطان سنجر، آخرين حاكم بزرگ سلجوقى در سال ۵۱۳ هجرى پايتخت از رى به خراسان انتقال يافت . پس از سلطان سنجر حكومت سلجوقى رو به ضعف گذارد و به حكومت هاى مستقل در بخش هاى مختلف درآمد . ر. ك: طبرسى و مجمع البيان، ج ۱، ص ۴ به بعد .
شيعيان رى در زمان سلجوقيان
فشارها و سخت گيرى هايى كه در دوران غزنويان بر شيعيان وجود داشت در دوران سلجوقى نيز ادامه داشت . چرا كه شاهان سلجوقى غالبا سفى متعصب بودند و تاب تحمل عقيده مخالف و حضور شيعيان در اركان ادارى و مناصب بالاى جامعه را نداشتند؛ اين تعصب و دشمنى در زمان حكومت سلطان طغرل (حكومت ۴۳۱ ـ ۴۵۵ق)، اولين شاه سلجوقى به حدّى بود كه به پيشنهاد وزير او، عميد الملك در خطبه ها و سخنرانى ها شعيان را بر روى منابر لعن و نفرين مى كردند .
وجود چنين شرايطى عرصه را بر شيعيان تنگ مى كرد و آنان را در شرايط دشوار و سختى قرار داده بود . به طورى كه بسيارى از آنان با تقيّه از ضررهاى مالى و جانى و فشارهاى وارد مى كاستند . عاملى كه به فشارهاى وارده بر شيعيان عموما و اهالى رى به طور خاص اضافه مى كرد، حركت ها و قيام هايى بود كه از سوى برخى از فرق شيعه صورت گرفته بود .
يكى از اين فرق «زيديه» بود كه با حكومت خواهى و قيام براى براندازى حاكمان مورد غضب و عداوت حكومت هاى دوران بود . بر حسب اعتقاد زيديه هركس از فرزندان فاطمة عليهاالسلام، از نسل امام حسين عليه السلام يا امام حسن عليه السلام ـ قيام كند، اطاعت از او و قيام به همراه او بر همه واجب است و به همين خاطر، پيروان زيديه مورد خشم حاكمان و قدرتمندان زمان بودند.[1]
از ديگر فِرقى كه داعى حكومت داشتند، فرقه اسماعيليه بود . فرقه اسماعيليه پس از امام جعفر صادق عليه السلام به امامت اسماعيل فرزند آن حضرت ـ كه در زمان امام وفات يافته بود ـ اعتقاد داشتند . اسماعيليه براى ظاهر احكام و دستورات اسلامى
[1]زيديه در فقه پيرو حنفيه بودند و جز در چند فرع فقهى بنا بر فقه حنفى عمل مى كردند .
باطنى نيز قايل بودند؛ مثلاً معتقد بودند نماز باطنى دارد كه عبارت از روى آوردن به مصر و الموت (دو منطقه مهم اسماعيليه) و خدمت رهبر و پيشوا كردن است و روزه باطنى دارد كه آن نگهداشتن سرّ معلم است . اسماعيليه معتقد بودند كه اگر كسى به باطن امور اهتمام داشته باشد ترك كردن ظواهر مانعى ندارد.[1]
فرقه اسماعيليه ابتدا در مصر قدرت يافت و اسماعيليه مصر سلسله فاطميون مصر را بنيان گذارى كردند . پس از آن اسماعيليه در ايران به وسيله «حسن صبّاح» قدرت بزرگى شد . حسن صباح ـ كه ايرانى الاصل و اهل رى بود ـ توسط يكى از اسماعيلى هاى رى به اسماعيليه ملحق شد پس از مدتى به مصر رفت و مقام بالايى را نزد اسماعيليه احراز كرد سپس به ايران بازگشت و براى نشر اين فرقه تلاش كرد . ديرى نپاييد كه پيروان او قدرت يافتند و براى حكومت سلجوقى خطر آفرين شدند. قيام آنها بالا گرفت و درگيرى هاى شديدى بين اسماعيليه و حكومت سلجوقى بوجود آمد.[2]
گرچه تشيع از نظر اعتقادات و از جهت تفكر سياسى و تشكيل حكومت تفاوت بسيارى با اين فرقه داشت ليكن حكومتها با شيعيان نيز به همان منوال برخورد مى كردند ؛ به گونه اى كه در دوران غزنويان و اوائل حكومت سلجوقيان، شيعيان را به اهتمام باطنى بودن (اسماعيلى بودن) مورد آزار و شكنجه و قتل قرار مى دادند .
رفته رفته مشى خاص سياسى شيعه و نيز برائت علماى شيعه از فرق منتسب به شيعه تأثير خود را گذاشت و در دوران سلجوقيان شيعيان رى را به عنوان قشرى ممتاز، كار آمد و صاحب موقعيت در جامعه نشان داد .
[1]ر. ك: النقض، ص ۱۰۱.
[2]حسن صباح مدتى حاجب (مسئول نظامى) آلپ ارسلان سلجوقى (حكومت ۴۵۵ ـ ۴۶۵) نيز بوده است و بنا بر نقل يكى از مورخان، وى در آن هنگام شيعه امامى بوده است .
يكى از عواملى كه باعث شد شيعيان رى كم و بيش موقعيت خود را مانند عهد بويهيان حفظ كنند، وجود قشر وسيعى از نيروهاى كارآمد ادارى و مالى در ميان شيعيان بود . هر حكومتى به اين قشر نياز داشت و به ناچار، بايد آنها را در مناصب مختلف به كار مى گرفت .
در اين باره در كتاب فضايح الروافض ـ كه در اواخر عهد سلجوقى توسط يكى از عالمان متعصب عليه شيعه نوشته شده ـآمده است :
در عهد سلطان ماضى محمّد ملكشاه ـ نور اللّه مضجعه ـ اگر اميرى كدخدايى داشتى، رافضى (شيعه) بسى رشوت به دانشمندان سنّى دارى تا بگفتندى او رافضى نيست، سنّى يا حنفى است . اكنون كدخدايان همه تركان و حاجب و دربان و مطبخى و فراش بيشتر رافضى اند و بر مذهب رفض مسأله مى گويند و فتاوى مى كنند، بى تقيّه.[1]
منظور نويسنده آن است كه در اواخر عهد سلجوقى نفوذ شيعيان بسيار شده بود . وى مى گويد :
در هيچ روزگار، اين قوت نداشتند كه اكنون دلير شده اند و به همه دهان سخن مى گويند، هيچ سرايى نيست از آنِ تركان كه در او ده، پانزده رافضى نيستند و در ديوان ها هم دبيران ايشان اند و اكنون بعينه همچنان است كه در عهد مقتدر خليفه بود.[2]
تذكر اين نكته لازم است كه عهد مقتدر خليفه مقارن با حكومت بويهيان و قدرت گرفتن شيعيان بوده است و نويسنده فضايح مى خواهد بگويد كه در عهد او نيز چنان است . به هر جهت اين جملات به خوبى نشانگر اين مطلب است كه قدرت و نفوذ شيعيان در اواخر عهد سلجوقى به شدت بالا گرفته بود .
[1]النقض، ص ۸۱ .
[2]همان، ص ۵۳ .
نويسنده فضايح مى نويسد :
اگر رافضى را كارى افتد، دست به هم كنند و او را برهانند و اگر حنفى مذهبى را يا شافعى مذهبى را كارى افتد، دست به هم كنند و خانه اش ببرند و ليكن دين از وى بخواهند.[1]
كتاب فضايح الروافض در همان دوران توسط عالم بلند مرتبه شيعى «عبد الجليل رازى» در كتاب النقض مورد نقد قرار گرفت.[2]در النقض البته چنين اعمالى از سوى شيعيان در حق اهل سنت انكار شده است .
به هر تقدير، همان طور كه گفته شد، تشيع در رى و نواحى آن به آن اندازه رسوخ كرده بود كه سخت گيرى هاى حكومت سلجوقى تأثير زيادى در نفوذ و قدرت شيعيان به جانگذاشت ؛ به طورى كه خواجه نظام الملك طوسى (وزير ملكشاه) ـ كه خود شافعى متعصبى بود ـ مجبور به در پيش گرفتن سياست مدارا با بزرگان و علماى شيعى رى و نواحى آن شد .
عبد الجليل رازى در پاسخ نويسنده فضايح ـ كه مدعى شده نظام الملك نيز سياست فشار و محدوديت در قبال علما و بزرگان شيعه را در پيش گرفت ـ مى نويسد :
اما جواب آن كه حوالت كرده است به عهد سلطان عادل ملكشاه سلجوقى و خواجه نظام الملك ـ قدّس اللّه روحهما ـ حوالتى است دروغ كه اداراتى و تسويغاتى كه ايشان كرده اند سادات و شيعه را، و خطوط و توقيعات ايشان
[1]النقض، ص ۸۴ .
[2]نام كامل كتاب بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض است كه به اختصار به آن النقض گفته مى شود . اطلاع ما از كتاب فضايح الروافض عباراتى است كه در النقض آورده شده است . ذكر اين نكته نيز لازم است كه نويسندگان در كتاب فضايح و النقض هر دو اهل رى بوده اند و بنابراين اطلاعات ذى قيمتى درباره رى در اختيار ما قرار مى دهند .
بدان ناطق است . هنوز دارند و مى استانند و احترام و توقير و ترفيع سادات و علماى شيعه در آن عهد و دولت معلوم و مشهور است ... در هر هفته، نظام الملك از رى به دوريست[1]رفتى و از خواجه جعفر [شيعى ]استماع كردى و بازگشتى از غايت فضل و بزرگى او . و آن خاندانى است به علم و عفّت و ورع و امانت مذكور خلفا عن سلف . و اين خواجه حسن كه پدر بوتراب است با نظام الملك حق خدمت و صحبت و الفت داشته او در حق وى مدايح گفته و شتّامى و لعّانى نكرده است[2].
البته اين مطلب را نيز بايد در نظر داشت كه عبد الجليل رازى در بسيارى از موارد در كتاب النقض نسبت به برخوردهاى تند و قهرآميز سلجوقى تغافل مى كند و سعى مى كند به نحوى چنين وانمود كند كه رفتار آنان با شيعيان دوستانه بوده است .
در حالى كه بايد بدانيم نظام الملك ـ كه خوش نام ترين وزير سلجوقى از جهت برخورد با شيعه است ـ خود يكى از مخالفان سرسخت تشيع بوده است . وى در كتاب سياست نامه خود، در بسيارى از موارد، به شيعيان بدگويى كرده و اعمال سخت گيرى نسبت به آنان را توصيه كرده است . وى مى نويسد:
در روزگار محمود و مسعود (غزنونى) و طغرل و آلپ ارسلان (سلجوقى) هيچ گبرى و ترسايى و رافضيى را زهره آن نبودى كه به صحرا آمدندى و يا پيش ترك شدندى، و كدخدايان تركان همه متصرف پيشگان خراسان بودند و دبيران خراسانى، حنفى مذهب يا شافعى مذهب پاكيزه باشند، نه دبيران و عاملان بد مذهب عراق به خويشتن راه دادندى، و تركان نه هرگز روا داشتندى يا رخصت دادندى كه ايشان را شغل فرمايند ... لاجرم بى
[1]از توابع رى بوده است = طرشت .
[2]النقض، ص ۱۰۶ ـ ۱۰۹.