بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 128

براى معاويه نوشت كه داناترين افراد خانواده خود را برايم بفرست و براى امير المؤمنين7نيز نوشت كه داناترين افراد خانواده خود را بفرست تا از اين دو فرستاده سؤالاتى را بشنوم و در انجيل نگاه كنم و بگويم كداميك شايسته اين مقام هستيد و بر سلطنت خود بيم داشت. معاويه فرزندش يزيد را فرستاد على7نيز فرزند خود امام حسن مجتبى را. يزيد كه وارد شد دست پادشاه روم را بوسيد و بعد سر او را. امام حسن7كه وارد شد فرمود: خدا را شكر كه يهودى و نصرانى و مجوس و خورشيد پرست و ماه پرست و بت پرست و گاوپرستم قرار نداد مرا پيرو دين حنيف مسلمانم كرد و از مشركينم قرار نداد. بزرگ خداوند جهانيان پروردگار عرش عظيم والْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ*بعد نشست و چشم بالا نكرد. وقتى پادشاه روم آن دو را مشاهده كرد هر دو را بيرون فرستاد و از هم جدا كرد.

ابتدا يزيد را به حضور پذيرفت. از خزائن خود سيصد و سيزده صندوق خارج كرد كه در آن تمثال انبياء وجود داشت و آن تمثال‌ها را زينت كرده بودند به آرايش هر پيامبر مرسلى.

يكى از آن تمثالها را به يزيد نشان داد. يزيد نشناخت. يكى يكى نشان داد.

هيچ كدام را نشناخت و جوابى نداد. بعد از ارزاق خلايق و ارواح مؤمنين كه كجا جمع مى‌شوند پرسيد و از ارواح كفار كه كجايند بعد از مرگ سؤال كرد، هيچ كدام را نمى‌دانست.

بعد امام حسن7را خواست. گفت ابتدا يزيد بن معاويه را خواستم تا او بفهمد كه تو چيزهائى را كه او نمى‌داند مى‌دانى چيزهائى را كه پدرت مى‌داند پدر او نمى‌داند. براى من پدر تو و او را توصيف نموده‌اند در انجيل نگاه كردم ديدم محمد6است و وزير او على است و در اوصيا كه نگاه كردم ديدم پدرت وصى است.

فرمود هر چه مايلى از انجيل از من بپرس و آنچه در تورات و قرآن است تا برايت بازگو كنم ان شاء الله. پادشاه تمثال‌ها را خواست. اولين تمثال بصورت ماه بود.

امام حسن فرمود اين صفت آدم ابو البشر است. بعد تمثالى بصورت خورشيد فرمود


صفحه 129

اين صفت حوا مادر بشر است تمثال ديگرى نشان داد بصورت زيبائى فرمود اين صفت شيث پسر آدم است اولين كسى است كه مبعوث شده و سنش به هزار و چهل سال رسيده. باز تمثال ديگر فرمود اين صفت نوح است صاحب كشتى كه عمرش هزار و چهار صد سال بود در ميان مردم نهصد و پنجاه سال ديگر درنگ كرد.

بعد تمثال ديگرى نشان داد و فرمود اين صفت ابراهيم است كه شانه پهن دارد و چهره گشاده. بعد تمثال ديگرى نشان داد فرمود اين صفت اسرائيل همان يعقوب است. بعد تمثال ديگرى فرمود اين صفت اسماعيل است. باز تمثال ديگرى فرمود يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم است. بعد تمثال ديگرى گفت اين صفت موسى بن عمران كه عمرش دويست و چهل سال بود و بين او و ابراهيم پانصد سال فاصله شد. بعد تمثال ديگرى نشان داد فرمود اين صفت داود صاحب جنگ است.

بعد تمثال ديگرى را نشان داد فرمود اين صفت شعيب است بعد زكريا و بعد يحيى و پس از آن عيسى بن مريم روح الله و كلمة الله كه عمرش در دنيا سى و سه سال بود.

پس او را به آسمان بلند نمود و به زمين خواهد آمد در دمشق هم او دجال را مى‌كشد.

باز يك يك نشان مى‌داد و نام هر كدام را بيان مى‌كرد بعد اوصياء و وزراء را نشان داد. نام يكايك آنها را بيان كرد پس تمثالهائى به نشانه پادشاهان نشان داد.

امام حسن7فرمود نشانه‌هاى اينها در تورات و انجيل و زبور و قرآن نيست شايد اينها نشانه پادشاهان باشند.

پادشاه روم گفت گواهى مى‌دهم كه شما خانواده محمد6داراى علم اولين و آخرين هستيد و داراى علم تورات و انجيل و زبور و صحف ابراهيم و الواح موسى. سپس تمثال ديگرى به او نشان داد. چهره اين تمثال مى‌درخشيد. همين كه چشم امام حسن7به او افتاد گريه شديدى كرد. پادشاه پرسيد چرا گريه مى‌كنى؟ فرمود اين صفت جدم محمد6است كه محاسن انبوه داشت و شانه پهن و گردنى بلند و پيشانى گشاده و دماغ باريك و دندانهاى باز خوش صورت و مويهاى پيچيده و مجعد و خوش بو و خوش صحبت‌


صفحه 130

فصيح كه امر به معروف و نهى از منكر مى‌كرد و عمرش به شصت و سه سال رسيد.

چيزى بعد از خود به جاى نگذاشت مگر انگشترى كه بر آن نقش بود

لا اله الا الله محمد رسول الله6‌

و بدست راست مى‌كرد و شمشيرش ذو الفقار و عصايش و جبه‌اى پشمينه و كسائى پشمينه كه به كمر مى‌بست نه او را تكه كرده بود و نه دوخته بود تا از اين جهان به لقاء الله پيوست.

پادشاه گفت ما در انجيل مى‌يابيم كه داراى ملكى بود كه به دو نواده‌اش مى‌رسيد آيا چنين چيزى وجود داشت؟ فرمود صحيح است. پرسيد آيا براى شما باقى مانده؟ فرمود نه. پادشاه گفت اين اولين فتنه اين امت است بر مردم و بر قدرت پيامبر و اصحاب ذريه خودش كه از آنها قائم به حق است آمر به معروف و ناهى از منكر.

بعد پادشاه پرسيد از هفت چيز كه خداوند آفريد و در رحمى قرار نداشته‌اند.

امام حسن7فرمود آدم بعد حوا، سپس قوچ ابراهيم، بعد ناقه صالح، سپس ابليس ملعون، بعد مار و پس از آن كلاغى كه در قرآن نام برده شده سپس از ارزاق خلايق پرسيد.

فرمود ارزاق خلايق در آسمان چهارم است كه به اندازه نازل مى‌شود و با مقدار معينى بسط و گسترش مى‌يابد. آنگاه از ارواح مؤمنين پرسيد كه بعد از مرگ كجايند؟

فرمود در صخره بيت المقدس جمع مى‌شوند در هر شب جمعه و آن عرش كوچك خدا است. از آنجا خدا زمين را گسترده و به سوى آن مى‌پيچد و از همان جا محشر است و از آنجا خداى زمين را گسترده و به سوى آن مى‌پيچد و از همان جا محشر است و از آنجا خداى عزيز استيلا بر آسمان جست و همچنين ملائكه.

بعد از ارواح كفار پرسيد كه در كجا جمع مى‌شوند؟

فرمود در سرزمين حضر موت پشت شهر يمن سپس خداوند آتشى از مشرق و آتشى از مغرب مى‌فرستد و دو باد شديد مى‌وزد و مردم محشور مى‌شوند كنار صخره بيت المقدس هر كه مستوجب بهشت باشد وارد بهشت مى‌شود و هر كه مستوجب آتش باشد داخل آن مى‌شودفَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ.

وقتى امام حسن7تمثال‌ها را براى او توجيه كرد و سؤالاتش را جواب‌


صفحه 131

داد پادشاه روم نگاهى به يزيد بن معاويه نمود و گفت فهميدى كه چنين اطلاعاتى را جز نبى مرسل يا وصى همكار او كه خداوند به او امتياز كمك به پيامبرش را داده يا عترت پيامبر كس ديگرى نمى‌داند. دشمنان آنها دلهاشان در زير پرده جهل تاريك شده دنيا را بر آخرت و هواى نفس را بر دين خود اختيار كرده‌اند و از ستمكارانند.

يزيد سكوت كرد و سر به زير انداخت با شرمسارى.

پادشاه بسيار احترام به امام حسن7كرد و جايزه گرانى تقديم داشت.

گفت از خدا بخواه بمن تشرف به دين شما را عنايت كند شيرينى سلطنت بين من و اين عمل فاصله شده. گمانم يك بدبختى مهلك و عذاب دردناكى باشد. يزيد برگشت پيش معاويه پادشاه روم طى نامه‌اى براى او نوشت آن كس كه خداوند به او علم ارزانى داشته و حكم به تورات و انجيل و زبور و فرقان مى‌نمايد شايسته خلافت است و براى على بن ابى طالب7نوشت حق با توست و خلافت از آن تو.

خاندان پيامبر شما و فرزندانت هستيد با كسى كه به جنگ پرداخته‌اى ادامه بده كه خداوند او را بدست تو عذاب خواهد كرد و بعد دچار آتش جهنم براى ابد خواهد شد زيرا كسى كه با تو پيكار كند در انجيل يافته‌ام كه لعنت خدا و ملائكه و تمام مردم بر اوست و بر او باد لعنت اهل آسمانها و زمينها.

در كتاب عدد القويه نقل شده است:

حسن بصرى نامه‌اى به امام حسن7نوشت به اين مضمون شما خاندان نبوت و معدن حكمت هستيد. شما را خداوند كشتى سيار در درياهاى ژرف قرار داده پناه بى‌پناهان هستيد و به ريسمان نجات شما چنگ مى‌زند تندرو. هر كه پيرو شما شود هدايت مى‌يابد هر كه تخلف جويد هلاك مى‌شود من اين نامه را براى شما نوشتم موقعى كه امت حيران و سرگردان در مسأله قضا و قدرند از شما تقاضا دارم آنچه خداوند به شما ارزانى داشته از علوم براى ما بگشائيد تا راهنماى اعتقاد ما شود.

امام حسن7در جوابش نوشت همان طورى كه ذكر كردى ما خاندان پيامبر مورد لطف خدا و اولياى او هستيم اما اگر ما در نزد تو و يارانت چنان كه‌


صفحه 132

نوشته‌اى مى‌بوديم بر ما مقدم نمى‌شديد و ديگرى را بر ما مقدم نمى‌داشتيد. خداوند مثال شما را در قرآن زده مى‌فرمايدأَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنى‌ بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌاين مربوط به اولياء و دوستان قسمت در سؤالى كه كرده‌اند و مثالى نيز براى تو اگر نمى‌خواستم اين احتجاج و استدلال را با تو و اصحابت بنمايم هرگز جواب تو را در اين سؤال نمى‌دادم. وقتى نامه مرا دريافت كنى حجت بر تو و يارانت دامن گير خواهد شد كه خداوند در اين آيه مى‌فرمايدأَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى‌ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ‌.

پيرو آنچه در مورد قدر مى‌نويسم باش كه هر كس ايمان به قدر نداشته باشد چه خير و چه شر آن كافر است و هر كه گناه را به گردن خدا بياندازد فاجر است. هرگز خداوند بزور مردم را به اطاعت خويش وانداشته و به زور به معصيت وادار نكرده و آنها را به خود وانگذاشته است اما مالك تمام نيروهائى است كه در اختيار مردم قرار داده و قادر بر تمام قدرتهائى است كه به ايشان سپرده اگر راه اطاعت و بندگى را سپردند مانع آنها نخواهد شد و بازشان نمى‌دارد. اگر به معصيت تصميم گرفتند در صورتى كه بخواهد ممكن است بين آنها و عمل خلاف فاصله شود (و نگذارد آلوده به معصيت شوند) اگر چنين كارى را نكرد آنها را وادار به معصيتشان نكرده و نه به زور دچار چنين عملى نموده.

خداوند به آنها قدرت انجام چنين كارى را داده و راهى برايشان گشوده و تمكن انجام عمل (و ترك آن را به ايشان داده) راه به انجام امر و ترك معصيت در آنها مقرر كرده. تكليف را از كسانى كه نقص بدنى دارند و قدرت انجام ندارند يا زمين‌گير هستند برداشته و السلام.

امالى ابن شيخ صفحه 10- 14.

امام على بن الحسين7فرمود موقعى كه امام حسن7با معاويه صلح كرد از محل خود خارج شد تا با هم روبرو شدند معاويه بپا خاست و به منبر


صفحه 133

رفت و به امام حسن گفت شما يك پله پائينتر بايستيد. شروع به سخنرانى كرده گفت مردم اينك حسن بن على و فرزند فاطمه8ما را شايسته خلافت دانست و خود را لايق آن نمى‌دانست. بهمين جهت آمده تا با ما بيعت كند بعد گفت از جاى حركت كن و بگو. امام حسن7از جاى حركت كرد و شروع به سخنرانى كرده فرمود: حمد خدائى را كه بر نعمت‌ها و پياپى افاضه نمودن آنها و برگرداندن گرفتاريها و بلاها مستوجب ستايش است در نزد خردمندان و بى‌خردان پروردگارى كه به جلال و كبريائيش امكان راه‌يابى به دوام و مقامش نيست خدائى كه برتر از گمان و انديشه مخلوقين است تا راه به كنه غيب او يابند. افكار دانشمندان و صاحبنظران‌

اشهد ان لا اله الا الله وحده في ربوبيته‌

يكتا است در خدائى و وجود و وحدانيت خويش بى‌نيازى است كه شريك ندارد و بى‌همتائى است كه همكار ندارد و اشهد ان محمدا عبده و رسوله پيامبرى كه برگزيد و ممتاز نمود و انتخابش كرد به رسالت تا دعوت به حق نمايد و چراغ درخشان باشد و براى بندگان از آنچه بايد بترسند بيم دهد و به آنچه آرزو دارند مژده دهد. امت را راهنمائى كرد و اظهار رسالت خويش نمود.

مردم! گوش كنيد، شما داراى قلب‌ها و گوش‌هائيد دقت نمائيد ما خانواده‌اى هستيم كه خداوند ما را گرامى داشت به اسلام و برگزيد و امتياز بخشيد و انتخاب نمود. پليدى را از ما دور كرد و پاك و پاكيزه‌مان نمود. رجس شك است هرگز شك در پروردگار و دين او نداريم و از هر بدانديشى و گمراهى پاكمان نمود. برگزيده از فرزندان آدم شديم به نعمت خدا. هيچ گاه مردم به دو دسته تقسيم نشدند مگر اينكه ما در قسمت برگزيده آنها بوديم. بالاخره روزها گذشت و سالها طى شد تا خداوند محمد6را به نبوت برگزيد و به رسالت برانگيخت كتاب آسمانى خود را بر او نازل كرد. سپس دستور داد كه مردم را به سوى خدا دعوت نمايد. اولين كسى كه دعوت او را پذيرفت پدرم على بود. او اولين مؤمن و تصديق‌كننده رسالت‌


صفحه 134

بود كه خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايدأَ فَمَنْ كانَ عَلى‌ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ‌پيامبر6بينه و راهبر از جانب خداست و پدرم پيامد اوست و گواه از جانب خدا است پيامبر اكرم موقعى كه خواست پدرم را به مكه بفرستد با سوره برائت فرمود على جان اين سوره را ببر به من دستور داده‌اند كه براى تبليغ سوره يا بايد خودم بروم يا شخصى چون خودم و تو آن شخص هستى. پس على از پيامبر و پيامبر از على است.

و در مورد قضاوتى كه بين على و برادرش جعفر بن ابى طالب و غلامش زيد بن حارثه در مورد دختر حمزه نمود به او فرمود يا على تو از من و من از تو هستم و ولى هر مؤمنى بعد از من. پدرم تصديق رسالت پيامبر را از همه جلوتر نمود و با جان خويش از او حمايت كرد.

پيامبر6در هر موقعيتى او را مقدم مى‌داشت و براى هر پيشامدى انتخابش مى‌كرد به واسطه اعتماد و اطمينانى كه به او داشت. مى‌دانست او خيرخواه خدا و پيامبر است و او از همه مقربين نزديكتر بخدا و پيامبر اوست. خداوند در قرآن كريم فرموده‌السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ‌پدرم از همه سبقت‌گيرنده‌تر گيرنده‌تر بود به سوى خدا و پيامبر و از همه نزديكتر.

خداوند در قرآن مى‌فرمايدلا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةًپدرم اول مسلمان و مؤمن و اول ملحق‌شونده به خدا و پيامبرش بود و اول مهاجر و اولين فرد بود كه به مقدار وسع و توان خويش در راه پيامبر اكرم6مايه گذاشت. خداوند مى‌فرمايدوَ الَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ‌طبق اين آيه تمام مردم براى پدرم طلب مغفرت مى‌نمايند چون از همه زودتر سبقت به ايمان گرفت و هيچ كس از او جلوتر نبود خداوند مى‌فرمايدالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ‌پس او سبقت‌


صفحه 135

بر تمام سابقين گرفته همان طورى كه خداوند سابقين را بر متخلفين فضيلت بخشيده همچنين پيشتاز سابقين را نيز بر سابقين فضيلت مى‌بخشد خداوند در اين آيه مى‌فرمايدأَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ‌مجاهد واقعى در راه خدا اوست در باره او اين آيه نازل شده.

از كسانى كه دعوت پيامبر6را پذيرفت عمويش حمزه و پسر عمويش جعفر بن ابى طالب بود هر دو مانند عده زياد ديگرى شهيد شدند ولى خداوند حمزه را از بين تمام آن شهداء سيد الشهداء ناميد و براى جعفر دو بال عنايت كرد تا با ملائكه به هر جا كه خواست برود اين امتياز به واسطه مقام و موقعيت خويشاوندى بود كه با پيغمبر6داشتند.

در بين شهيدانى كه با حمزه شهيد شدند پيامبر حمزه را هفتاد نماز امتياز بخشيد چنانچه خداوند به زنان خوب پيامبر وعده دو پاداش و زنان بد وعده دو كيفر داده چون به پيامبر6انتساب داشتند. نماز در مسجد پيامبر را برابر با هزار نماز كه در مساجد ديگر خوانده شود قرار داده بجز مسجد الحرام و مسجد خليل خود ابراهيم در مكه اين بواسطه مقام و موقعيتى است كه پيامبر اكرم6در نزد خدا داشته. خداوند صلوات بر پيامبر را بر تمام مؤمنين واجب نموده پرسيدند يا رسول الله چگونه بر تو صلوات بفرستيم فرمود بگوئيد

اللهم صل على محمد و آل محمد

پس بر هر مسلمان لازم است كه بر ما نيز صلوات فرستد با صلواتى كه بر پيامبر6مى‌فرستد فريضه‌اى واجب است.

خداوند خمس غنيمت را براى پيامبرش قرار داده و آنچه به او مرحمت كرده براى ما نيز لازم شمرده. بر او صدقه را حرام كرده چنانچه بر ما نيز حرام نموده. پس بحمد الله ما را نيز در امتيازات پيامبر شريك نموده و از هر چه پيامبر6را منزه نمود و خارج كرد، ما را نيز منزه نموده و خارج كرد. اين امتياز لطفى است كه خداوند به ما داده و فضيلتى است بر ساير مردم كه به ما بخشيده.