خواهد رفت. يهودى گفت صحيح است به خط هارون و املاء موسى8چنين ديدم.
در اكمال الدين و احتجاج نيز همين حديث نقل شده.
سليمان بن قراء گفت على بن موسى الرضا7از پدر خود از آباء گرام خويش از امام حسين7نقل كرد كه مردى يهودى از امير المؤمنين7پرسيد چه چيز خدا ندارد و چه چيز نزد او نيست و چه چيز را نمىداند؟
على7فرمود اما آنچه خدا نمىداند اين سخن شما است اى يهودان كه عزير را پسر خدا مىدانيد خدا براى خويش فرزندى نمىداند. اما آنچه براى خدا نيست شريك است و اما آنچه در نزد خدا نيست ظلم است كه نزد خدا ظلم نيست.
يهودى گفت اشهد ان لا اله الا الله و اشهد أنّ محمد رسول الله6.
اين حديث در صحيفة الرضا نيز نقل شده و از امالى شيخ نيز نقل شده اين حديث در صفحه 22 كتاب با مختصر اختلافى از اكمال الدين نقل شده.
علل الشرائع حديث اول:
على بن محمد به اسناد خود نقل كرد كه مردى يهودى خدمت امير المؤمنين7آمده گفت يا امير المؤمنين من از چند مسأله سؤال مىكنم در صورتى كه جواب دادى مسلمان مىشوم. فرمود هر چه مايلى بپرس يهودى! از ما اهل بيت داناتر پيدا نخواهى كرد.
يهودى گفت اين زمين روى چه قرار دارد و چرا فرزند شبيه عموها و دائيهاى خود مىشود و موى و گوشت و استخوان و رگ از كداميك از دو نطفه مرد و زن است. چرا آسمان را آسمان ناميدهاند و چرا دنيا به نام دنيا ناميده شد و آخرت به نام آخرت و آدم را آدم و حوا را حوا و درهم و را درهم و دينار را دينار ناميدهاند و چرا به اسب اجد و به قاطر عد و به الاغ حر گفتهاند؟
فرمود قرار زمين نيست مگر بر شانه فرشتهاى و قدمهاى آن فرشته بر سنگى است و سنگ بر روى شاخ گاوى و پاهاى گاو بر پشت ماهى است در درياى اسفل و دريا در ظلمت و ظلمت بر عقيم و عقيم بر ثرى و زير ثرى را جز خداوند كس
نمىداند[1].
اما شباهت فرزند به عموها و دائيهايش چنين است كه اگر نطفه زن زودتر به رحم زن برسد بچه شبيه عموهايش مىشود و از نطفه مرد استخوان و رگها است اگر نطفه زن زودتر از نطفه مرد به رحم برسد بچه شبيه دائيهايش مىشود و از نطفه زن مويها و پوست و گوشت مىرويد زيرا آن نطفه زرد و رقيق است.
آسمان را آسمان ناميدهاند، زيرا وسم آب است يعنى معدن آب و دنيا را دنيا ناميدهاند چون پستتر از هر چيزى است و آخرت، آخرت ناميده شد چون در آنجا ثواب و پاداش داده مىشود و آدم را آدم ناميدهاند زيرا او را از پهن دشت زمين آفريدهاند (اديم زمين) يعنى روى زمين و جريان چنين بود كه خداوند جبرئيل را فرستاد و دستور داد از روى زمين چهار خميره بياورد، طينت بيضاء و طينت حمراء و طينت غراء و طينت سوداء و آن را از دشت هموار و ارتفاعات جمع كند و دستور داد چهار نوع آب نيز بياورد آب گوارا، آب شور، آب تلخ و آب بدبو.
او را امر كرد كه آب را بر روى خاك بريزد و با دست خود خمير نمايد، نه خاكها زياد آمد كه احتياج به آب داشته باشد و نه از آب زياد آمد كه احتياج به خاك داشته باشد آب گوارا را در حلق او و آب شور را در دو چشم او و آب تلخ را در گوشش و آب بدبو را در دماغش وارد كرد و اما حوا را حوا ناميدهاند چون او از حيوان آفريده شد. اسب را اجد ناميدهاند زيرا اولين كسى كه سوار بر اسب شد قابيل بود روزى كه برادرش هابيل را كشت و اين شعر را سرود:
اجد اليوم و ما
ترك الناس دما
به اسب از اين جهت اجد گفتهاند و قاطر را عد ناميدهاند زيرا اولين كسى كه سوار قاطر شد آدم7بود فرزندى داشت به نام معد كه خيلى به چهار پايان
[1]از طريق عامه و خاصه رد آياتى بدين مضمون رسيده كه زمين بر شانه ملك و ... گرچه بعضى با تكلفاتى خواسته اين اخبار را تفسير و توجيه نمايند واقع مطلب اينست كه چنين اخبار متشابه است و ما معنى واقعى آن را نمىدانيم.
علاقه داشت و آن فرزند استر آدم را مىراند هر وقت از رفتار باز مىماند آدم مىفرمود معد براى قاطر با اسم معد آشنا شد مردم معد را تبديل به عد كردند اما به الاغ از آن جهت حر گفتهاند چون اولين كسى كه سوار الاغ شد حوا بود و در بين راه مىگفت (وا حرّاه) چه گرم است وقتى اين حرف را مىزد الاغ راه مىرفت و اگر چيزى نمىگفت الاغ از رفتن باز مىايستاد مردم آن را مخفف نموده گفتند حر.
اما درهم را كه درهم ناميدهاند زيرا گرفتار ناراحتى است هر كس جمع كند و در راه اطاعت خدا انفاق ننمايد گرفتار عذاب مىشود و دينار را از آن جهت دينار گفتهاند كه جمعكننده آن در خانه آتش است اگر در راه خدا انفاق ننمايد گرفتار آتش جهنم مىشود.
يهودى گفت صحيح است آنچه فرمودى ما در تورات مىيابيم مسلمان شد و در خدمت آن مولى بود تا در صفين شهيد گرديد.
معانى الاخبار صفحه 12 و 13.
على بن محمد بن سيار از امام عسكرى7نقل مىكند كه فرمود قريش و يهودان قرآن را تكذيب نمودند و گفتند اين سحر است كه ساخته است خداوند فرمودالم ذلِكَ الْكِتابُيعنى اى محمد6اين كتابى كه بر تو نازل كردهام تشكيل شده از حروف مقطعه كه از جمله آنها است الف، لام، ميم اين حروف به لغت شما است و زبان مادرى ايشان استفَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ...إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَاگر راست مىگوئيد شبيه آن را بياوريد و از ديگران نيز كمك بخواهيد، بعد مىفرمايد كه آنها قدرت برآوردن شبيه قرآن را ندارند به اين آيهقُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراًسپس مىفرمايد خداوند(الم)همين قرآنى است كه موسى و انبياى پس از او خبر دادهاند و به بنى اسرائيل گفتند كه من در آينده بر تو نازل خواهم كرد اى محمد كتابى گرانقدر كه نمىتوان در آن اشتباهى يافت نه قبل و نه بعد از جانب خداى حكيم و حميد نازل شده(لا رَيْبَ فِيهِ)شكى در آن نيست چون آشكار است نزد آنها چنانچه پيامبرانشان گفتهاند بر محمد6كتابى نازل مىشود كه باطل
در او راه ندارد كه او و امتش آن كتاب را قرائت مىكنند«هُدىً»راهنماىلِلْمُتَّقِينَپرهيزكاران است كه از زشتيها مىپرهيزند و نمىگذارند دچار نادانى و اشتباه شوند و بدنبال رضاى خدا و تكليف خويشند.
و حضرت صادق7فرمود الف يكى از حروف اين نام است الله با الف اشاره به (الله) دارد با لام اشاره به اين كه
الملك العظيم القاهر للخلق اجمعين
و با ميم اشاره دارد كه خداوند مجيد و محمود است در هر كارى و اين سخن را حجت براى يهودان قرار داده زيرا وقتى خداوند حضرت موسى و ساير پيامبران بعد از او را مبعوث نمود هيچ كس را فروگذار نكردند مگر اينكه از آنها پيمان گرفتند كه ايمان آوردند به محمد عربى امّى كه در مكه مبعوث مىشود و به مدينه هجرت مىكند كتابى خواهد آورد. با حروف مقطعه در افتتاح بعضى از سورهها كه امتش آن را حفظ مىكنند و مىخوانند در تمام احوال خود چه ايستاده و چه نشسته و چه در حال راه رفتن باشند حفظ آن را خداوند برايشان ساده مىكند و همراه مىنمايد با محمد وصى و برادرش على بن ابى طالب7را كه نگهبان علومى است كه به او آموخته و در اختيار دارد امانتى را كه به او سپرده با شمشير برّان خويش تمام دشمنان محمد6را خوار و ذليل مىكند و با دلائل رساى خود بد انديشان را محكوم مىنمايد با مردم بنا به تنزيل قرآن به پيكار برمىخيزد تا آنها را به پذيرفتن دين وامىدارد چه بخواهند و چه نخواهند.
سپس بعد از درگذشت پيامبر6گروهى كه به ظاهر ايمان آورده بودند مرتد مىشوند و قرآن را تحريف نموده و معانى آن را تغيير مىدهند و بر خلاف واقع تفسير مىنمايند در اين هنگام با آنها از روى تأويل قرآن به پيكار مىپردازد تا شيطان آنها را گمراه كند و موجب زيان و ذلت و بدبختى ايشان گردد.
گفت موقعى كه خداوند پيامبر اسلام6را در مكه مبعوث نمود و به مدينه رهسپارش كرد و قرآن را بر او نازل نمود در افتتاح سوره بزرگ آن(الم) را قرار داد يعنى اين همان كتابى است كه پيامبرانم خبر دادهاند بر تو نازل خواهم كرد(لا رَيْبَ فِيهِ)همان طور كه گفتهاند نازل شده است كه باطل در آن راه ندارد او و
امتش قرآن را در حالات مختلف خود مىخوانند سپس يهودان بر خلاف واقع آن را تحريف مىكنند و بر خلاف توجيه مىنمايند و پيوسته مىخواهند اطلاع حاصل كنند از مقدار زيست اين امت كه خداوند آنها را از چنين اطلاعى محروم نموده يكى از يهودان گفت اگر آنچه محمد مىگويد واقعيت داشته باشد مقدار حكومت او و زيست امتش هفتاد و يك سال است الف يك، لام سى و ميم چهل است.
على7فرمود پسالمصرا چه مىكنيد كه بر پيغمبر6نازل شده گفتند اين هم صد و شصت و يك سال مىشود فرمودالررا چه مىكنيد كه بر پيغمبر نازل شده. گفتند حالا مىشود دويست و سى و يك سال باز على7فرمود در بارهالمرچه مىگوئيد گفتند حالا دويست و هفتاد و يك سال.
على7فرمود يكى از اين حروف مقطعه شاهد مدت زيست اين امت است يا همه آنها به اختلاف جواب دادند بعضى گفتند يكى و برخى گفتند همه آنها و بالاخره هفتصد و سى و چهار سال مىشود و بعد قدرت به دست يهودان خواهد افتاد.
على7فرمود آيا كتاب خدا اين مطلب را گفته يا از خود توجيه مىنمائيد بعضى گفتند كتاب خدا ناطق بر اين گفته است و برخى مدعى شدند كه اين ادعاى خود ما است.
فرمود بياوريد آن كتابى را كه چنين مطلبى را بيان كرده نتوانستند بياورند به ديگران نيز فرمود دليل بر ادعاى خود بياوريد گفتند دليل گفتار ما حساب جمل است فرمود به چه دليل چنين حرفى را مىزنيد در اين حروف چيزى نيست كه شاهد گفتار شما باشد اگر كسى مدعى شود كه اين حروف شاهد مقدار زيست و عمر امت حضرت محمد6نيست ولى اين حروف گواه است كه هر كدام از شما به تعداد حساب اين حروف مورد لعنت خدا هستيد يا به مقدار اين حروف شما از درهم و دينار به مردم مقروض مىباشيد يا بگويد اين حروف گواه است كه هر كدام از شما به من مقروض هستيد به مقدار جمع اعداد اين حروف گفتند هرگز آنچه تو مىگوئى از الم و المص و الر و المر فهميده نمىشود.
فرمود آنچه شما نيز ادعا مىكنيد از الم و المص و الر و المر فهميده نمىشود اگر گفتار من با دليل شما رد شود گفتار شما نيز با دليل من رد مىشود. يكى از سخنوران آنها گفت يا على خوشت نيايد از اينكه گفتار ما را به واسطه نداشتن دليل رد كردى، ادعاى شما نيز دليلى ندارد چه دليلى بر ادعاى خود دارى امير المؤمنين7فرمود نه اين هر دو مساوى نيست ما دليل داريم دليل ما معجزه است بعد رو به شتران يهود نموده فرمود اى شتران گواهى دهيد براى محمد و وصى او. شتران با عجله صدا زدند راست مىگوئى راست مىگوئى اى وصى محمد6اين يهودان دروغ مىگويند.
على7فرمود اين يك نوع شهادت است اى لباسهاى يهودان شما گواهى دهيد براى محمد6و وصى او تمام لباسهايشان به سخن درآمده گفتند ما گواهى مىدهيم يا على كه محمد6پيامبر واقعى است و تو وصيّ او هستى هر مقام و منقبتى او دارد تو نيز قدم جاى قدم او گذاردهاى شما دو نفر از عالىترين نور خدا جدا شدهايد كه به دو صورت مشخص گشتهايد و در فضائل شريك هستيد جز اينكه بعد از محمد6پيامبرى نيست در اين موقع يهودان از سخن باز ماندند بعضى از آنها كه شاهد اين جريان بودند ايمان به پيامبر اكرم6آوردند ولى شقاوت بر يهودان و ساير حاضرين مستولى گشت اين است معنى قول خداوندلا رَيْبَ فِيهِهمان طورى كه محمد6فرمود و وصى او از قول ايشان بيان كرده از قول خداوند جهانيان بعد مىفرمايدهُدىًبيان و شفا استلِلْمُتَّقِينَبراى پرهيزكاران از شيعيان و پيروان محمد و على8بپرهيزيد از آشكار نمودن اسرار خدا و اسرار اولياء خدا و اوصياى حضرت محمد و آنها را پنهان نمائيد و بپرهيزيد از اينكه دانش را از مستحقان آن پنهان نمائيد.
توحيد صفحه 171- 173.
حضرت باقر7فرمود پيامبر اكرم6دو دوست يهودى داشت كه به حضرت موسى7ايمان داشتند و خدمت پيامبر اكرم
6رسيده از ايشان نيز چيزهائى شنيده بودند تورات و صحف ابراهيم را قرائت كرده بودند و از كتب گذشته اطلاعاتى داشتند. پس از درگذشت پيامبر اسلام6جوياى جانشينى آن حضرت شدند و مدعى بودند كه هيچ پيامبرى از دنيا نمىرود مگر اينكه جانشينى از نزديكترين خويشاوندان خود دارد كه به امر رهبرى بعد از او مىپردازد بسيار با مقام و جليل القدر.
يكى از آنها به ديگرى گفت جانشين پيامبر اسلام را مىشناسى گفت نه، مگر با همان صفاتى كه در تورات از او هست كه او اصلح و مصفر (جلو سرش مو ندارد و گرسنه است)[1]او نزديكترين مردم به پيامبر است وقتى وارد مدينه شدند و از مردم جوياى جانشينى پيامبر گرديدند آنها را راهنمائى به ابا بكر نمودند. پس از مشاهده ابا بكر گفتند اين شخص جانشين او نيست. پرسيدند چه نسبتى با پيامبر6دارى؟ گفت من يكى از افراد قبيله او هستم و او همسر دختر من عايشه است.
گفتند نسبت ديگرى هم دارى گفت نه؟ گفتند اين خويشاوندى لازم نيست گفتند حالا بگو خدايت كجا است گفت بر فراز هفت آسمان. گفتند غير از اين اطلاع ديگرى هم دارى گفت نه. گفتند ما را به داناتر از خود معرفى نما تو آن شخصى كه در تورات به نام وصى حضرت محمد6توصيف شده و جانشين اوست نيستى. ابا بكر از گفتار آنها در خشم شد و تصميم كيفرشان را گرفت بعد آنها را پيش عمر فرستاد چون مىدانست اگر پيش عمر چنين حرفى را بزنند او به آنها حمله خواهد كرد. آن دو از عمر پرسيدند تو چه خويشاوندى با پيامبر دارى گفت من از قبيله او هستم و او شوهر دخترم حفصه است پرسيدند ديگر نسبتى دارى گفت نه.
گفتند اين قرابت لازم نيست و اين صفتى نيست كه در تورات مىيابيم بعد گفت خدايت كجا است؟ گفت بر فراز هفت آسمان گفتند جز اين چيزى دارى بگوئى
[1]در ذيل خبر خود مجلسى مصفر را به گرسنه و نيازمند معنى كرده مىتوان زرد چهره نيز گفت.
گفت نه گفتند ما را به داناتر از خود معرفى كن آن دو را راهنمائى پيش على7نمود همين كه خدمت آن مولى رسيدند يكى از آنها به ديگرى گفت اين همان كسى است كه در تورات ذكر شده كه وصى اين پيامبر است و خليفه او و شوهر دخترش مىباشد و پدر دو سبط و قائم بحق پس از اوست.
پرسيدند شما چه نسبت با پيامبر دارى گفت او برادر من و من وارث و وصى او هستم و اولين كسى كه به او ايمان آورده و همسر دختر اويم گفتند اين خويشاوندى افتخار آفرين است و قرابت نزديك اين همان صفات ثابت در تورات است حالا بگو ببينم خدايت كجاست؟ فرمود اگر مايليد بگويم به صورتى كه زمان پيامبر شما بوده و اگر مىخواهيد به آن طور كه در زمان پيامبر ما است جواب بدهم. گفتند به آن طور كه زمان پيامبر ما موسى7بوده على7فرمود چهار فرشته از مشرق و مغرب و از آسمان و از زمين آمدند و بهم رسيدند فرشته مشرق به مغربى گفت از كجا مىآئى گفت از نزد خدايم فرشته مغربى به مشرقى گفت تو از كجا مىآئى گفت از نزد خدايم فرشته آسمانى به فرشته زمينى گفت تو از كجا مىآئى گفت از جانب خدايم فرشته زمينى به فرشته آسمانى گفت تو از كجا مىآئى گفت از نزد خدايم.
فرمود اين چيزى بود كه در زمان پيامبر شما موسى7بود اما آنچه در زمان پيامبر ما است گفتار خداوند است در قرآن كريمما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا.
آن دو يهودى گفتند چرا آن دو تو را بجاى خود قرار ندادهاند به آن خدائى كه تورات را بر موسى نازل كرده تو جانشين واقعى پيامبرى صفات تو را در كتاب خود مىيابيم و در عبادتگاههاى خود مىخوانيم تو شايستهترى به اين مقام كه از تو گرفتهاند. فرمود پيش افتادهاند و تأخير انداختهاند حساب آنها در دست خدا است آنها را نگه مىدارند و مىپرسند.
غيبت نعمانى صفحه 53.