بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 132

نوشته‌اى مى‌بوديم بر ما مقدم نمى‌شديد و ديگرى را بر ما مقدم نمى‌داشتيد. خداوند مثال شما را در قرآن زده مى‌فرمايدأَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنى‌ بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌاين مربوط به اولياء و دوستان قسمت در سؤالى كه كرده‌اند و مثالى نيز براى تو اگر نمى‌خواستم اين احتجاج و استدلال را با تو و اصحابت بنمايم هرگز جواب تو را در اين سؤال نمى‌دادم. وقتى نامه مرا دريافت كنى حجت بر تو و يارانت دامن گير خواهد شد كه خداوند در اين آيه مى‌فرمايدأَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى‌ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ‌.

پيرو آنچه در مورد قدر مى‌نويسم باش كه هر كس ايمان به قدر نداشته باشد چه خير و چه شر آن كافر است و هر كه گناه را به گردن خدا بياندازد فاجر است. هرگز خداوند بزور مردم را به اطاعت خويش وانداشته و به زور به معصيت وادار نكرده و آنها را به خود وانگذاشته است اما مالك تمام نيروهائى است كه در اختيار مردم قرار داده و قادر بر تمام قدرتهائى است كه به ايشان سپرده اگر راه اطاعت و بندگى را سپردند مانع آنها نخواهد شد و بازشان نمى‌دارد. اگر به معصيت تصميم گرفتند در صورتى كه بخواهد ممكن است بين آنها و عمل خلاف فاصله شود (و نگذارد آلوده به معصيت شوند) اگر چنين كارى را نكرد آنها را وادار به معصيتشان نكرده و نه به زور دچار چنين عملى نموده.

خداوند به آنها قدرت انجام چنين كارى را داده و راهى برايشان گشوده و تمكن انجام عمل (و ترك آن را به ايشان داده) راه به انجام امر و ترك معصيت در آنها مقرر كرده. تكليف را از كسانى كه نقص بدنى دارند و قدرت انجام ندارند يا زمين‌گير هستند برداشته و السلام.

امالى ابن شيخ صفحه 10- 14.

امام على بن الحسين7فرمود موقعى كه امام حسن7با معاويه صلح كرد از محل خود خارج شد تا با هم روبرو شدند معاويه بپا خاست و به منبر


صفحه 133

رفت و به امام حسن گفت شما يك پله پائينتر بايستيد. شروع به سخنرانى كرده گفت مردم اينك حسن بن على و فرزند فاطمه8ما را شايسته خلافت دانست و خود را لايق آن نمى‌دانست. بهمين جهت آمده تا با ما بيعت كند بعد گفت از جاى حركت كن و بگو. امام حسن7از جاى حركت كرد و شروع به سخنرانى كرده فرمود: حمد خدائى را كه بر نعمت‌ها و پياپى افاضه نمودن آنها و برگرداندن گرفتاريها و بلاها مستوجب ستايش است در نزد خردمندان و بى‌خردان پروردگارى كه به جلال و كبريائيش امكان راه‌يابى به دوام و مقامش نيست خدائى كه برتر از گمان و انديشه مخلوقين است تا راه به كنه غيب او يابند. افكار دانشمندان و صاحبنظران‌

اشهد ان لا اله الا الله وحده في ربوبيته‌

يكتا است در خدائى و وجود و وحدانيت خويش بى‌نيازى است كه شريك ندارد و بى‌همتائى است كه همكار ندارد و اشهد ان محمدا عبده و رسوله پيامبرى كه برگزيد و ممتاز نمود و انتخابش كرد به رسالت تا دعوت به حق نمايد و چراغ درخشان باشد و براى بندگان از آنچه بايد بترسند بيم دهد و به آنچه آرزو دارند مژده دهد. امت را راهنمائى كرد و اظهار رسالت خويش نمود.

مردم! گوش كنيد، شما داراى قلب‌ها و گوش‌هائيد دقت نمائيد ما خانواده‌اى هستيم كه خداوند ما را گرامى داشت به اسلام و برگزيد و امتياز بخشيد و انتخاب نمود. پليدى را از ما دور كرد و پاك و پاكيزه‌مان نمود. رجس شك است هرگز شك در پروردگار و دين او نداريم و از هر بدانديشى و گمراهى پاكمان نمود. برگزيده از فرزندان آدم شديم به نعمت خدا. هيچ گاه مردم به دو دسته تقسيم نشدند مگر اينكه ما در قسمت برگزيده آنها بوديم. بالاخره روزها گذشت و سالها طى شد تا خداوند محمد6را به نبوت برگزيد و به رسالت برانگيخت كتاب آسمانى خود را بر او نازل كرد. سپس دستور داد كه مردم را به سوى خدا دعوت نمايد. اولين كسى كه دعوت او را پذيرفت پدرم على بود. او اولين مؤمن و تصديق‌كننده رسالت‌


صفحه 134

بود كه خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايدأَ فَمَنْ كانَ عَلى‌ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ‌پيامبر6بينه و راهبر از جانب خداست و پدرم پيامد اوست و گواه از جانب خدا است پيامبر اكرم موقعى كه خواست پدرم را به مكه بفرستد با سوره برائت فرمود على جان اين سوره را ببر به من دستور داده‌اند كه براى تبليغ سوره يا بايد خودم بروم يا شخصى چون خودم و تو آن شخص هستى. پس على از پيامبر و پيامبر از على است.

و در مورد قضاوتى كه بين على و برادرش جعفر بن ابى طالب و غلامش زيد بن حارثه در مورد دختر حمزه نمود به او فرمود يا على تو از من و من از تو هستم و ولى هر مؤمنى بعد از من. پدرم تصديق رسالت پيامبر را از همه جلوتر نمود و با جان خويش از او حمايت كرد.

پيامبر6در هر موقعيتى او را مقدم مى‌داشت و براى هر پيشامدى انتخابش مى‌كرد به واسطه اعتماد و اطمينانى كه به او داشت. مى‌دانست او خيرخواه خدا و پيامبر است و او از همه مقربين نزديكتر بخدا و پيامبر اوست. خداوند در قرآن كريم فرموده‌السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ‌پدرم از همه سبقت‌گيرنده‌تر گيرنده‌تر بود به سوى خدا و پيامبر و از همه نزديكتر.

خداوند در قرآن مى‌فرمايدلا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةًپدرم اول مسلمان و مؤمن و اول ملحق‌شونده به خدا و پيامبرش بود و اول مهاجر و اولين فرد بود كه به مقدار وسع و توان خويش در راه پيامبر اكرم6مايه گذاشت. خداوند مى‌فرمايدوَ الَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ‌طبق اين آيه تمام مردم براى پدرم طلب مغفرت مى‌نمايند چون از همه زودتر سبقت به ايمان گرفت و هيچ كس از او جلوتر نبود خداوند مى‌فرمايدالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ‌پس او سبقت‌


صفحه 135

بر تمام سابقين گرفته همان طورى كه خداوند سابقين را بر متخلفين فضيلت بخشيده همچنين پيشتاز سابقين را نيز بر سابقين فضيلت مى‌بخشد خداوند در اين آيه مى‌فرمايدأَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ‌مجاهد واقعى در راه خدا اوست در باره او اين آيه نازل شده.

از كسانى كه دعوت پيامبر6را پذيرفت عمويش حمزه و پسر عمويش جعفر بن ابى طالب بود هر دو مانند عده زياد ديگرى شهيد شدند ولى خداوند حمزه را از بين تمام آن شهداء سيد الشهداء ناميد و براى جعفر دو بال عنايت كرد تا با ملائكه به هر جا كه خواست برود اين امتياز به واسطه مقام و موقعيت خويشاوندى بود كه با پيغمبر6داشتند.

در بين شهيدانى كه با حمزه شهيد شدند پيامبر حمزه را هفتاد نماز امتياز بخشيد چنانچه خداوند به زنان خوب پيامبر وعده دو پاداش و زنان بد وعده دو كيفر داده چون به پيامبر6انتساب داشتند. نماز در مسجد پيامبر را برابر با هزار نماز كه در مساجد ديگر خوانده شود قرار داده بجز مسجد الحرام و مسجد خليل خود ابراهيم در مكه اين بواسطه مقام و موقعيتى است كه پيامبر اكرم6در نزد خدا داشته. خداوند صلوات بر پيامبر را بر تمام مؤمنين واجب نموده پرسيدند يا رسول الله چگونه بر تو صلوات بفرستيم فرمود بگوئيد

اللهم صل على محمد و آل محمد

پس بر هر مسلمان لازم است كه بر ما نيز صلوات فرستد با صلواتى كه بر پيامبر6مى‌فرستد فريضه‌اى واجب است.

خداوند خمس غنيمت را براى پيامبرش قرار داده و آنچه به او مرحمت كرده براى ما نيز لازم شمرده. بر او صدقه را حرام كرده چنانچه بر ما نيز حرام نموده. پس بحمد الله ما را نيز در امتيازات پيامبر شريك نموده و از هر چه پيامبر6را منزه نمود و خارج كرد، ما را نيز منزه نموده و خارج كرد. اين امتياز لطفى است كه خداوند به ما داده و فضيلتى است بر ساير مردم كه به ما بخشيده.


صفحه 136

خداوند موقعى كه اهل كتاب نبوت او را انكار كردند فرمودفَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ‌پيامبر اكرم6براى مباهله با خود مصداق انفس پدرم را و مصداق ابناء من و برادرم را و زنان مادرم را برد، از ميان تمام مردم پس ما خانواده او و گوشت و خون و نفس اوئيم ما از او و او از ما است و فرموده است‌إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراًوقتى آيه تطهير نازل شد، پيامبر اكرم6ما را جمع كرد. من و برادرم و مادر و پدرم را در زير يك كساء با خود قرار داد. آن كساء خيبرى از ام سلمه بود و جريان نيز در حجره و نوبه او پيش آمد. پيامبر اكرم6فرمود: خدايا اينها اهل بيت من هستند و خانواده و عترتم، از آنها پليدى را دور كن پاكشان بگردان.

ام السلمه رضى الله عنها گفت من هم وارد اهل بيت بشوم؟ پيامبر اكرم6فرمود: خدا رحمتت كند، تو عاقبت به خيرى. چقدر من از تو خشنودم ولى اين امتياز مخصوص من و آنها است. سپس تا پايان عمر آن جناب كه از دنيا رفت هر روز صبح هنگام طلوع فجر مى‌آيد پيش ما و مى‌فرمود: موقع نماز است، خدا رحمتتان بكندإِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.

پيامبر اكرم6دستور داد درهائى كه از خانه به مسجد باز مى‌شد بستند به جز در خانه ما. در اين مورد بعضى اعتراض كردند فرمود من درب خانه‌هاى شما را از جانب خود نبسته‌ام كه درب خانه على را باز گذارم اين دستور خدا و وحى است خداوند دستور داده آن درها را ببندم و در خانه على باز باشد. ديگر بعد از آن هيچ كس دچار جنابت و توليد فرزند در مسجد پيامبر6نمى‌شد غير از شخص پيامبر6و پدرم على بن ابى طالب7اين امتيازى بود مخصوص ما و فضيلتى كه بر تمام مردم داشتيم اينك درب خانه پدرم قرين درب‌


صفحه 137

خانه پيامبر6در مسجد است و منزل ما بين منازل پيامبر است زيرا خداوند به او دستور داد كه مسجدش را بنا كند. آن جناب ده خانه ساخت كه نه خانه آن تعلق داشت به فرزندان و زنانش و خانه وسط متعلق به پدرم بود كه اينك آشكار است و خانه همان مسجد پاك است كه خداوند در باره آن مى‌فرمايدأَهْلَ الْبَيْتِ‌ما اهل بيت هستيم كه از ما رجس پليدى را دور كرده و پاك و پاكيزه‌مان كرده.

مردم اگر من سالها پشت سر هم بايستم و براى شما امتيازات خود را كه خداوند ارزانى داشته بيان كنم نمى‌توانم تمام نمايم. من فرزند نذير و بشير و سراج منيرم آن پيامبرى كه رحمت براى جهانيان بود پدرم على ولى مؤمنين و شبيه هارون بود.

معاويه فرزند صخر خيال مى‌كند من او را شايسته خلافت مى‌دانم و خود را شايسته آن نمى‌دانم دروغ مى‌گويد. به خدا سوگند من از جان مردم بر آنها مقدم‌ترم.

بدستور قرآن و بيان پيامبر6جز اينكه ما خانواده پيوسته مظلوم و مقهور و ستم كشيده و بيمناك از دست ستمگرانيم. از زمان درگذشت پيامبر6خداوند حاكم خواهد بود بين ما و ستمگرانمان. آنها كه بار گران خود را بر دوش ما نهادند و مردم را عليه ما شورانيدند و سهم و بهره ما را از خمس و غنائم جلوگيرى نمودند و مادرمان فاطمه3را از ارث پدرش محروم كردند. من نام كسى را نمى‌برم ولى بخدا سوگند قاطع مى‌خورم كه اگر مردم گوش به حرف خدا و پيامبر6داده بودند آسمان بارانش را مى‌باريد و زمين بركتش را مى‌داد و هيچ اختلافى بوجود نمى‌آمد و از مرغزار سبز و خرم زمين استفاده مى‌كردند تا روز قيامت ديگر مثل تو اى معاويه طمع به خلافت پيدا نمى‌كرد اما وقتى پيشينيان خلافت را از جايگاهش خارج نمودند و پايه‌هاى آن را واژگون كردند و قريش بر سر آن به جست و خيز افتادند مانند توپى كه از اين دست به آن دست مى‌كنند تا آنجا كه تو نيز اى معاويه در آن طمع پيدا كردى و اصحابت نيز بعد از تو.


صفحه 138

پيامبر اكرم6فرمود: مردم اختيار خويش بدست فردى نمى‌دهند كه در ميان آنها داناتر از او باشد جز اينكه زندگيشان تباه مى‌شود مگر دست از كار خود بردارند (و حق را به مستحق آن بدهند). بنى اسرائيل هارون برادر و وزير و جانشين موسى را رها كردند و روى به گوساله آورده مطيع سامرى شدند با اينكه مى‌دانستند هارون خليفه موسى است و اين امت نيز شنيدند كه پيامبر6به پدرم فرمود تو نسبت به من چون هارونى نسبت به موسى جز اينكه پيامبرى پس از من نيست. ديدند كه پيامبر6او را به خلافت برگزيده در غدير خم و با صداى بلند او را ولى مؤمنين نمود و فرمود حاضران به غائبان برسانند پيامبر اكرم6از ترس قوم خود به كفار پناهنده شد وقتى تصميم داشتند شبانه او را بكشند با اينكه مردم را دعوت به حق مى‌نمود علت فرار از آنها اين بود كه ياور نداشت اگر ياور و كمك‌كننده داشت با آنها به نبرد مى‌پرداخت پدرم نيز دست از خلافت برداشت با اينكه آنها را قسم داد و از ياران خود كمك خواست اما كمك نكردند و ياريش ننمودند. اگر ياور مى‌داشت از آنها نمى‌پذيرفت. ديگر برايش مانعى نبود كه گوشه‌نشينى را اختيار نمايد. چنانچه پيامبر اكرم6اجازه فرار يافت. مرا نيز امت خوار نمودند كه با تو بيعت كردم اى پسر حرب اگر ياوران باوفائى داشتم هرگز بيعت نمى‌كردم. خداوند هارون را نيز در وسعت قرار داد موقعى كه قوم موسى او را خوار و ضعيف شمردند من و پدرم نيز در كشاكشيم. وقتى امت رهايمان كردند و با ديگرى بيعت نمودند و ياورى نيافتيم اينها روش و سنتهائى است كه تابع يك ديگرند.

مردم اگر شما در فاصله مشرق و مغرب جستجو كنيد كه شخصى را بيابيد جدا و رسول اكرم6و پدرش وصى رسول الله باشد جز من و برادرم نخواهيد يافت.

از خدا بپرهيزيد بعد از اين توضيحات گمراهى را نپذيريد چه مى‌كنيد و كجا


صفحه 139

خواهيد رفت؟! بدانيد ما با اين شخص (اشاره به معاويه كرد) بيعت كرديم‌وَ إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلى‌ حِينٍ‌شايد آزمايشى براى شما باشد و استفاده كردن براى مدت معينى از دنيا.

مردم كسى را نمى‌توان سرزنش كرد به واگذاردن حق خويش و اما سرزنش براى كسى است كه حق ديگرى را بستاند. هر راست و درستى سودمند است و هر خطا و نادرستى زيان‌آور مثلا مسأله قضاوت سليمان كه حكم را خداوند به سليمان آموخت و از آن سود برد اما براى داود زيانى نداشت (منظور شايد اين باشد كه انبياء و اوصياء مأمور به دستور خدايند و بر آنها عيب و ايرادى نمى‌توان گرفت كه چرا داود ندانست).

قرابت و خويشاوندى با پيامبر6براى مشرك سودمند است. به خدا قسم براى مؤمن سودمندتر است. پيامبر اكرم6به عموى خود ابو طالب هنگام مرگ فرمود بگو

لا اله الا الله‌

از تو شفاعت مى‌كنم روز قيامت.

هرگز پيامبر به او چنين حرفى نمى‌زد و چنين وعده‌اى نمى‌داد مگر اينكه يقين داشت كه او اين مقام را دارد (شايد براى الزام مردم بود كه مدعى بودند ابو طالب مشرك است تا آشكارا ايمان او را ببينند)[1]چنين مقامى هيچ كس را نيست جز جد

[1]داخل پرانتز از بيان خود مجلسى است در آخر روايت شايد مسأله توبه را امام به ميان مى‌كشد بصورتى كه خود آنها قبول داشته‌اند و گر نه شيعه اعتقاد به ايمان قبلى او دارد طبق دلائل زياد از رفتارش با پيامبر6و استغفارى كه حاكى از ايمان او به خدا و پيامبر در روز قيامت است و رواياتى كه از ائمه:رسيده در مورد ايمان ابو طالب زيديها و گروهى از اهل سنت نيز در مورد ابو طالب همين اعتقاد را دارند و كتابها در اين باره نوشته‌اند از آن جمله سيوطى كتاب بغيه الطالب في ايمان ابى طالب و سيد احمد زينى دحلان اسنى المطالب في نجاة ابى طالب و از شيعه در اين مورد از قديم و جديد بيش از چهل كتاب نوشته شده است.