بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 149

قرار گرفت. اين مرد هم رفت نزديك آن جناب نشست. ابو حمزه گفت طورى نشستم كه سخن آنها را بشنوم اطراف آنها گروهى نشسته بودند وقتى هر كدام مسائل مورد نياز خود را پرسيدند و رفتند امام7رو به آن مرد كرده فرمود تو كيستى؟ گفت من قتادة بن نعامه بصرى هستم. فرمود تو فقيه اهل بصره هستى؟ گفت آرى. فرمود واى بر تو قتاده خداوند گروهى از بندگان خويش را حجت بر خلق خود قرار داده. آنها پايه‌ها و استوانه زمين هستند به امر خدا و برگزيدگان علم خدايند قبل از آفرينش مردم آنها را برگزيده كه سايه‌هائى در طرف راست عرش خدا بودند.

قتاده مدتى سكوت كرد سپس گفت خدا به شما خير دهد من در مقابل فقهاى زيادى نشسته‌ام و پيش ابن عباس هيچ وقت دلم نمى‌تپد. امام باقر فرمود ميدانى كجا هستى؟

تو در مكانى هستى كه‌أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِتو در چنين جايى هستى و ما آنهائيم قتاده گفت راست مى‌فرمائيد خدا مرا فداى شما كند اين خانه از گل و سنگ نيست.

قتاده گفت راجع به پنير مرا مطلع فرمائيد. حضرت باقر7تبسمى نموده فرمود تمام سؤالات تو بالاخره به پنير رسيد. گفت همه را فراموش كردم.

فرمود اشكالى ندارد. قتاده گفت گاهى در آن پنير مايه از شيردان مرده استفاده مى‌كنند فرمود اشكالى ندارد شيردان داراى رگ و خون و استخوان نيست از بين پشكل و مدفوع گوسفند و خون گرفته مى‌شود. بعد فرمود شيردان مانند تخم مرغ است كه از مرغ مرده‌اى خارج كنند. گفت آيا چنين تخم مرغى را مى‌خورى؟ جواب داد نه و نه اجازه مى‌دهم كسى بخورد. حضرت باقر7فرمود چرا؟ گفت چون از مرده است. فرمود اگر اين تخم مرغ باز شود و جوجه‌اى بدهد آيا آن جوجه را مى‌خورى؟ گفت بلى.

فرمود چه چيز موجب حرمت تخم مرغ و حلال بودن مرغ مى‌شود؟ سپس فرمود شيردان هم مثل تخم مرغ است پنير از بازار مسلمانان بخر از دست نمازگزاران و سؤال هم نكن مگر كسى بيايد و به تو اطلاعى بدهد.


صفحه 150

تفسير عياشى.

ابرش كلبى به حضرت باقر7گفت شنيدم شما در باره آيه‌يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ‌فرموده اى زمين تبديل به نان مى‌شود فرمود راست گفته‌اند زمين تبديل به نان پاك مى‌شود و در محشر از آن مى‌خورند. ابرش خنديد و گفت ديگر هيچ گرفتارى ندارند كه از خوردن بازمانند.

فرمود واى بر تو در كداميك از اين دو جا گرفتاريشان بيشتر و ناراحت‌تر هستند وقتى در قيامت و محشرند يا موقعى كه در آتش جهنم عذاب مى‌شوند؟ گفت در آتش. فرمود واى بر تو خداوند مى‌فرمايدلَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ فَشارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ‌ابرش سكوت كرد. در خبر ديگر است كه فرمود آنها در آتش جهنم از خوردن ضريع و آشاميدن حميم در حال عذاب باز نمى‌مانند چگونه نمى‌خورند بواسطه گرفتارى در محشر.

مناقب ابن شهر آشوب جلد 2 صفحه 288.

طاوس يمانى از حضرت باقر7پرسيد چه وقت يك ثلث مردم مرده‌اند؟ فرمود يا ابا عبد الرحمن هيچ وقت يك سوم مردم نمرده‌اند. پير مرد! مى‌خواهى بگوئى چه وقت يك چهارم مردم مرده‌اند و آن روزى است كه قابيل، هابيل را كشت. چهار نفر بودند آدم، حوا، هابيل، قابيل يك چهارم آنها. مرد گفت كداميك از آن دو پدر مردم جهانند آنكه كشته شد يا زنده؟ فرمود هيچ كدام. پدر مردم شيث بود سؤال كرد چيست كه كم آن حلال است ولى زيادش حرام است در قرآن؟ فرمودند: نهر طالوت كه هر كس يك جرعه با دست بياشامد و از صلاة واجب بدون وضو و روزه‌اى كه خوردن و آشاميدن در آن اشكال ندارد پرسيد فرمود صلاة همان صلوات بر پيامبر اكرم6كه وضو لازم ندارد اما روزه اين آيه‌إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً.

از چيزى كه زياد مى‌شود و كم پرسيد فرمود ماه. از چيزى كه زياد مى‌شود و نه كم فرمود دريا و از چيزى كه كم مى‌شود نه زياد فرمود عمر انسان. از پرنده‌اى كه يك مرتبه پريد نه قبلا پريد و نه بعدا فرمود طور سيناء كه خداوند مى‌فرمايد:


صفحه 151

وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌو از گروهى كه شهادت به حق دادند ولى دروغ مى‌گفتند فرمود منافقين بودند هنگامى كه گفتندنَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ‌.

محمد بن منكدر گفت حضرت باقر7را ديدم تكيه به دو غلام سياه كرده بود سلام كردم جوابم را داد و نفس نفس مى‌زد و عرق از چهره‌اش مى‌ريخت.

گفتم خدا خيرت بدهد اگر مرگ دامنت را بگيرد و در اين حال در جستجوى دنيا هستى؟ امام7دو غلام را كنار زد و به پا ايستاد و گفت اگر مرگ بيايد من مشغول اطاعت خدايم و بكارى مشغولم كه از احتياج به تو و مردم بى‌نياز باشم. بايد از خدا بترسم در صورتى كه مرگ بيايد و من به معصيت مشغول باشم گفتم خدا رحمتت كند مى‌خواستم شما را نصيحت كنم مرا نصيحت كردى.

عبد الله بن نافع بن ارزق مى‌گفت اگر شخصى را بيابم در جهان كه بتوانم با شتر به سوى او بروم و او مدعى باشد كه على7اهل نهروان را كشت و ظلمى نكرد بسويش سفر مى‌كنم و با او مناظره خواهم كرد.

گفتند برو پيش فرزندش محمد باقر7. خدمت حضرت باقر رسيد و بعد از مقدارى صحبت امام7فرمود ستايش خداى را كه ما را به نبوت گرامى داشت و ولايت را به ما بخشيد. اى فرزندان مهاجر و انصار هر كدام منقبتى در باره امير المؤمنين مى‌داند حركت كند و بازگو نمايد. از جاى حركت كردند و مناقبى را بيان نمودند. وقتى رسيدند به اين خبر كه پيغمبر6فرمود

لأعطين الراية

در جنگ خيبر فرمود فردا پرچم را خواهم داد به دست كسى كه امام باقر از عبد الله بن نافع پرسيد اين خبر صحيح است؟ گفت آرى شكى در آن نيست ولى على بعد كافر شد. حضرت باقر فرمود بگو ببينم در اين خبر مى‌فرمايد خداوند او را دوست مى‌دارد على را دوست مى‌داشت با اينكه مى‌دانست او اهل نهروان را خواهد كشت يا نمى‌دانست اگر بگوئى نمى‌دانست كافرشده‌اى گفت مى‌دانست. فرمود پس دوستش داشت براى اينكه عمل به اطاعتش مى‌كرد يا براى اينكه معصيت مى‌كند؟ گفت براى اطاعت. حضرت باقر فرمود حركت كن مغلوب شدى. از جاى حركت كرد در حالى كه مى‌گفت‌حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ‌


صفحه 152

الْخَيْطِ الْأَسْوَدِخدا مى‌داند رسالت خويش در كجا قرار دهد.

در حديث نافع بن ارزق هست كه او از حضرت باقر چند سؤال كرد از آن جمله پرسيد از اين آيه‌وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ‌از چه كس حضرت رسول6سؤال مى‌كند با اينكه بين او و عيسى پانصد سال فاصله است. امام باقر7آيه‌سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‌ بِعَبْدِهِ لَيْلًاخواند و بعد جريان اجتماع پيامبر را با انبياء و مرسلين ذكر كرد كه با آنها نماز مى‌خواند بعضى از رؤساى كيسانى مذهب (كه مدعى بودند محمد بن حنيفه پس از امام حسين7امام است و زنده است) با حضرت باقر بحث كردند فرمود اين حماقت چيست؟ شما بهتر به حال او واقف هستيد يا ما، پدرم على بن الحسين7نقل كرد برايم كه او شاهد مرگ محمد بن حنفيه بوده و غسلش داده و كفن بر او پوشيد و نماز خواند و در قبر داخلش كرده.

جواب داد به نظرش آمده، همان طورى كه به نظر يهودان كه مى‌خواستند عيسى را بكشند آمد. حضرت باقر فرمود بهمين مطلب حاضرى كه حاكم بين من و تو باشد؟ گفت آرى. فرمود بگو ببينم يهودانى كه تصميم كشتن عيسى را داشتند دوست او بودند يا دشمنش؟ گفت دشمن او. فرمود پس پدرم دشمن محمد بن حنفيه بود تا بنظرش بيايد؟ گفت نه نتوانست جوابى بدهد. از اعتقادى كه داشت برگشت.

مردى از شام خدمت امام باقر7آمد و از ابتداى آفرينش سؤال كرد فرمود خداوند تبارك و تعالى به ملائكه گفت‌إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةًملائكه سخن خدا را چنين پاسخ دادندأَ تَجْعَلُ فِيهاتا آنجا كه مى‌فرمايدوَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ‌ملائكه فهميدند كه در خطا افتاده‌اند و اشتباه نموده‌اند بعرش خدا پناه آوردند و دور عرش هفت مرتبه طواف كردند تا خشنودى خدا را تحصيل نمايند.

خداوند از آنها خشنود شد و فرمود به زمين فرود آئيد و خانه‌اى برايم بسازيد كه هر كس از بندگانم گناهى كرد به آن خانه پناه برد و اطرافش طواف نمايد چنانچه شما اطراف عرش طواف كرديد، از آنها راضى شوم همان طورى كه از شما راضى شدم.

اين خانه را ساختند.


صفحه 153

آن مرد گفت صحيح مى‌فرمائيد. ابتداى اين حجر الاسود چگونه بوده است؟

فرمود موقعى كه خداوند پيمان بنى آدم را گرفت نهرى شيرينتر از عسل و نرم‌تر از كره جارى كرد. به قلم دستور داد از آن نهر مركب بردارد. اقرار مردم و آنچه تا روز قيامت اتفاق مى‌افتد بنويسد، بعد آن نوشته را در نهاد اين سنگ قرار داد اين بوسيدن كه مشاهده مى‌كنى نشانه‌اى از بيعت بر اقرارى است كه داده‌اند. پدرم هر وقت استلام ركن را مى‌كرد مى‌فرمود

اللهم امانتى اديتها و ميثاقى تعاهدته يشهد لى عندك بالوفاء.

آن مرد گفت صحيح مى‌فرمائيد. از جاى حركت كرد و رفت. در اين موقع حضرت باقر7به فرزندش امام صادق فرمود برو آن مرد را برگردان. تا صفا به دنبالش رفت، او را نديد. حضرت باقر7فرمود او خضر بود.

رجال كشى صفحه 143- 144.

ثوير بن ابى فاخته گفت عازم حج شدم به همراه عمر بن ذر قاضى و ابن قيس ماصر و صلت بن بهرام به هر منزلى كه مى‌رسيديم آنها مى‌گفتند چهار هزار سؤال نوشته‌ايم تا از حضرت باقر7بپرسيم كه هر روز سى مسأله سؤال نمائيم ما اين مأموريت را به تو مى‌سپاريم. من از حرف آنها غمگين شدم تا وارد مدينه شديم و از هم جدا گشتيم. من خدمت حضرت باقر منزل گرفتم و عرض كردم فدايت شوم ابن ذر و ابن قيس ماصر و صلت با من همسفر بودند. شنيدم مى‌گفتند چهار هزار سؤال نوشته‌اند كه از شما بپرسم. من از حرف آنها غمگين شدم. امام باقر7فرمود چرا غمگين شدى؟ وقتى آمدند اجازه ورود به آنها بده.

فردا صبح غلام امام7آمد و گفت درب خانه ابن ذر و چند نفر ايستاده‌اند. امام به من فرمود ثوير حركت كن. به آنها اجازه ورود بده. از جاى حركت كردم و آنها را آوردم. پس از ورود سلام كرده نشستند ولى حرفى نزدند. مدتى طول كشيد. امام باقر7شروع كرد به سؤال از احاديث ولى آنها صحبت نمى‌كردند. وقتى امام ديد صحبت نمى‌كنند به كنيزى به نام سرحه داشت فرمود سفره بياندازد. وقتى كنيز سفره را آورد و انداخت حضرت باقر7فرمود خداى را سپاس كه براى هر چيزى حدّ و اندازه‌اى قرار داده حتى براى همين سفره.


صفحه 154

ابن ذر گفت حدّ سفره چيست؟ فرمود گسترده شد نام خدا را ببرى و پس از برچيدن حمد خدا را بنمائى. بعد شروع كردند به غذا خوردن. حضرت باقر7فرمود آب برايم بياوريد. كنيز كوزه‌اى چرمين آورد. وقتى به دست امام7قرار گرفت فرمود خداى را سپاس كه براى هر چيزى حدّى قرار داده حتى براى همين كوزه. ابن ذر گفت حدّ كوزه چيست؟ فرمود: وقت آشاميدن نام خدا را ببرى و پس از نوشيدن حمد او را بنمائى و از دهانه آن ننوشى و اگر شكسته بود و از جاى شكستگى‌اش نياشامى.

پس از خوردن غذا شروع كرد امام7به سؤال احاديث از آنها ولى صحبت نكردند. وقتى امام7ديد صحبت نمى‌كنند فرمود پسر ذر ما را حديث نمى‌كنى از احاديثى كه از طرف ما به شما نقل كرده‌اند. عرض كرد چرا يا ابن رسول الله گفت‌

انى تارك فيكم الثقلين احدهما اكبر من آخر كتاب الله و اهل بيتى ان تمسكتم بهما لن تضلوا

. امام فرمود پسر ذر وقتى پيامبر6را ملاقات كنى و بپرسد در مورد امانتهاى من چه كرديد چه جواب مى‌دهى؟ چنان ابن ذر به گريه افتاد كه اشكهايش را ديدم بر روى صورتش مى‌ريزد. بعد گفت اما امانت بزرگ را پاره پاره كرديم اما كوچكتر را كشتيم.

حضرت باقر7فرمود در اين صورت تصديق فرمايش آن جناب را خواهى كرد نه بخدا قسم كسى نمى‌تواند قدم بردارد روز قيامت تا سؤال كنند از او سه چيز 1- از عمرش در چه راهى فانى كرده؟ 2- از مالش از كجا بدست آورده و در چه راهى خرج كرده؟ 3- از محبت ما خانواده. از جاى حركت كرده رفتند.

امام7به غلام خود فرمود برو پشت سر آنها ببين چه مى‌گويند. غلام رفت و برگشت گفت فدايت شوم شنيدم به ابن ذر مى‌گفتند ما براى اين كار كه با تو نيامده بوديم. گفت ساكت باشيد چه بگويم به مردى كه معتقد است خداوند بازخواست از ولايتش مى‌نمايد و چگونه سؤال كنم از شخصى كه حدّ سفره و كوزه را مى‌داند.

تفسير قمى صفحه 610.


صفحه 155

ابو الربيع گفت در سالى كه هشام بن عبد الملك به مكه رفته بود من نيز به حج رفتم در خدمت حضرت باقر7. به همراه هشام نافع بن ازرق غلام عمر بن خطاب نيز بود. نافع چشمش كه به حضرت باقر7افتاد از هشام پرسيد اين كيست كه مردم اطرافش را گرفته؟ هشام گفت اين پيامبر مردم كوفه است محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب7است.

نافع گفت مى‌روم و از او سؤالهائى خواهم كرد كه جز پيامبر يا وصى يا فرزند وصى او نمى‌داند. هشام گفت برو سؤال كن شايد بتوانى او را شرمسار نمائى. نافع جلو آمد و تكيه بر مردم نموده تا توانست خود را به امام نشان دهد و گفت يا محمد بن على من تورات و انجيل و زبور و فرقان را خوانده‌ام و از حلال و حرام آنها اطلاع دارم. آمده تا سؤالاتى بنمايم كه جز پيامبر يا وصى و يا فرزند وصى او نمى‌داند.

امام7سربلند نموده فرمود بپرس. گفت فاصله بين عيسى و پيامبر اسلام6چند سال است؟ فرمود به قول خودت جواب بدهم يا به نظر خودم؟ گفت به هر دو جواب بده. فرمود به عقيده من پانصد سال است اما به عقيده تو ششصد سال. گفت از اين آيه توضيح بفرمائيدوَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ‌از چه كسى حضرت محمد6سؤال كرد با اينكه بين ايشان و عيسى پانصد سال فاصله است؟ حضرت باقر آن آيه را خواندسُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‌ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنااز آياتى كه به حضرت محمد6نشان داد هنگام معراج كه او را به بيت المقدس برد تمام پيامبران گذشته براى او محشور نمود. بعد دستور داد جبرئيل اذان بگويد دوتا دوتا و اقامه نيز دوتا دوتا و در اقامه گفت‌

حى على خير العمل‌

حضرت محمد6در پيش ايستاد و بر آنها نماز گذاشت خداوند اين آيه را نازل كردوَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ‌.

پيامبر اكرم6به آنها فرمود چه گواهى مى‌دهيد و چه كسى را مى‌پرستيد؟ گفتند گواهى مى‌دهيم به لا اله الا الله وحده لا شريك له و به اينكه تو رسول الله هستى از ما چنين پيمان گرفته شد. نافع گفت صحيح مى‌فرمائيد يا ابا جعفر


صفحه 156

شما به خدا وصى پيامبريد و خلفاى او، در تورات نام شما هست و در انجيل و زبور و قرآن شما به خلافت از ديگران شايسته‌تريد.

فصول المختاره صفحه 122.

بكير بن اعين گفت مردى خدمت امام باقر7رسيد و گفت چه مى‌فرمائيد در باره زنى كه از دنيا رفته و داراى شوهر و برادران مادرى و يك خواهر پدرى است؟ فرمود به شوهر نصف مال مى‌رسد، سه سهم از شش سهم مى‌رسد و به برادران مادرش ثلث كه دو سهم از ثلث سهم است خواهد رسيد. آن مرد گفت فرائض زيد و فرائض عامه و قاضيان غير از اينست يا ابا جعفر! آنها مى‌گويند خواهر پدرى ثلث مى‌برد از شش سهم تا هشت سهم. امام فرمود به چه دليل چنين حرفى مى‌زنيد؟

گفتند بدليل اين آيه كه خداوند مى‌فرمايدإِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ‌فرمود اگر بجاى خواهر برادر بود چقدر مى‌برد؟ گفت جز يك ششم بيشتر نمى‌برد. فرمود به چه دليل شما سهم برادر را كمتر مى‌دهيد اگر استدلال مى‌كنيد كه در آيه تصريح به نصف شد براى برادر كه تصريح به تمام شده است و تمام مال بيشتر از نصف آن است. خداوند مى‌فرمايدفَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌولى شما در فرائض خود كسى كه همه مال به او تعلق دارد هيچ نمى‌دهيد و در يك موضع به او يك ششم مى‌دهيد و به كسى كه خداوند نصف مال را داده همان نصف تمام را مى‌دهيد.

آن مرد گفت چگونه ما به خواهر نصف مى‌دهيم و به برادر هيچ نمى‌دهيم؟

حضرت باقر فرمود در باره وارثانى كه مادر و شوهر و برادران مادرى و خواهر پدرى باشد به شوهر نصف سه سهم از شش سهم كه بر مى‌گردد به نه سهم و مادر يك ششم و برادران مادرى يك سوم و خواهر پدرى نصف مال سه سهم كه شش سهم متجاوز مى‌شود به نه سهم. گفت بلى همين طور مى‌گويند.

فرمود: اگر به جاى خواهر برادر پدرى بود، چيزى به او نمى‌دهند. آن مرد گفت شما چه مى‌فرمائيد؟ فرمود: برادر پدر و مادرى و برادر مادرى و برادر پدرى يا مادر ارث نمى‌برند (وقتى مادر وارث باشد به آنها ارث نمى‌رسد).