بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 168

بعد فرمود: بيشتر پزشكان معتقدند كه انبياء از علم پزشكى اطلاعى ندارند بنا بر عقيده آنها مى‌خواهيم چه كنيم، علمى را مى‌گويند انبياء كه نماينده خدا بر مردم و امين پروردگارند در روى زمين و خزينه علم و وارث حكمت و راهنماى به سوى او دعوت‌كننده مردمند به اطاعت خداى از آن علم بهره ندارند، از آن گذشته بيشتر از پزشكان را مشاهده كرده‌ام كه منحرف از راه انبياء هستند و كتاب‌هاى آسمانى را تكذيب مى‌كنند. همين مطلب موجب شده كه بى‌علاقه به علم پزشكى و پزشكان شوم.

گفت: چگونه بى‌علاقه هستى نسبت به گروهى كه خود رئيس آنها محسوب مى‌شوى و معلم آنهائى.

فرمود: چون من مى‌بينم پزشكى ماهر و استاد در علم طب اگر از او سؤال كنى حدود نفس خود را نمى‌داند و تركيب و تأليف بدن و اعضاى خويش را نمى‌شناسد و مجراى غذا در اعضاء و جوارح و محل خروج نفس و حركت زبان و جايگاه سخن و نور چشم و تحرك آلت جنسى و اختلاف شهوات و ريزش اشك و محل شنوائى و محل درك و فهم و جايگاه روح و محل خروج عطسه و موجبات غم و اندوه و اسباب شادى و سرور و علل كرى و كورى و چيزهاى ديگر كه اگر از آنها سؤال كنى چيزى ندارند جز آنچه بين خود مستحسن و مقبول مى‌شمارند و عللى را كه تجويز نموده‌اند.

گفت بفرمائيد آيا خداوند را در ملك خود شريكى هست يا مخالفى در تدبير آفرينش دارد؟ فرمود: نه.

گفت پس اين فساد موجود در جهان از قبيل درندگان زيانبخش و جنبندگان وحشت‌انگيز و موجودات نفرت‌انگيز، كرمها، پشه‌ها، مارها، عقرب‌ها از چيست با اينكه شما عقيده داريد هر چه را خلق نموده علت و جهتى دارد و كار بيهوده نميكند.

فرمود: مگر تو خود نمى‌گوئى كه عقرب‌ها براى ناراحتى مثانه و خصيه‌ها خوب است و براى كسى كه در رختخواب ادرار مى‌كند و بهترين پادزهر از گوشت افعى به دست مى‌آيد، گوشت آنها را اگر جذامى بخورد برايش نافع است و عقيده دارى كرمهاى قرمز زير زمين براى بيمارى آكله نافع است.


صفحه 169

فرمود: اما مگس و پشه و كيك و برخى از آنها را روزى براى پرندگان قرار داده و با آنها خوار مى‌كند متكبران و ستمگرانى را كه بر خداى خود تكبر مى‌ورزند و انكار خدائيش مى‌كنند. ضعيف‌ترين موجود را بر او مسلط مى‌كند تا قدرت و عظمت خويش را به او نشان دهد. داخل در بينى او شد و به مغزش رسيد بالاخره او را كشت‌[1]. در ضمن بايد بدانى كه، اگر بخواهيم علل و موجبات خلقت تمام موجودات را بدانيم كه چرا آفريده با او در علم مساوى خواهيم شد و آنچه او مى‌داند ما نيز خواهيم دانست و از او بى‌نياز مى‌شويم ما و او در علم برابر مى‌شويم.

گفت آيا مى‌توان بر خلقت و تدبير آفرينش او ايراد گرفت؟ فرمود: نه. گفت پس خداوند مردها را بطورى آفريد كه آلت مردى آنها نبريده است اين كار او حكمت بوده يا كار بيهوده است؟[2]فرمود: حكمت است. گفت پس چرا شما آفرينش او را تغيير داده‌ايد و پوست آلت را مى‌بريد و مى‌گوئيد اين كار بهتر است و بر كسى كه ختنه نشده عيبجوئى مى‌كنيد يا اينكه خداوند آن طور آفريده او را و كار خود را كه ختنه است بهتر مى‌داند يا شما مى‌گوئيد اين كار را خدا اشتباه كرده و مصلحت نبوده.

فرمود: اين كار از جانب خدا از روى حكمت و مصلحت است، اما خودش دستور داده و واجب كرده بر بندگان كه ختنه نمايند چنانچه بچه از شكم مادر خارج مى‌شود ناف او متصل به ناف مادر است اين طور او را آفريده اما دستور داده ناف او را قطع كنند، اگر قطع نكنند براى بچه و مادر هر دو زيانبخش است. همين طور است‌

[1]اشاره به داستان نمرود است كه سعدى نيز در ديباچه خود مى‌گويد جبارى كه نيش پشه را تيغ قهر دشمنان و تار عنكبوت را سد عصمت دوستان گردانيد.

[2]اين اشكال نيز شبيه ايراد سابق است بالاخره در قرنها پيش در اين مورد مردم اشكالهائى داشته و دانشمندان بعضى جواب داده‌اند و گروهى مثل ثنويان قائل به دو آفريننده خير و شر شده‌اند نور و ظلمت، جواب كافى و غير قابل انكار در اين مورد همان جواب حضرت صادق( ع) است.


صفحه 170

ناخنهاى انسان كه فرمود هر وقت بلند شد آن را بچينيد با اينكه قادر بود طورى بيافريند كه بلند نشود. همين طور موى شارب و سر انسان بلند مى‌شود و آن را كوتاه مى‌كنند. چنين است نيز گاوهاى نر كه آنها را نر آفريده اما اخته كردن و قطع نسل نمودن بهتر است اينها هيچ كدام عيبى در نقشه آفرينش خدا نيست.

گفت مگر شما نمى‌گوئى كه خدا فرموده است‌ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ‌مرا بخوانيد تا دعاى شما را مستجاب كنم و مضطر و گرفتار را مى‌بينم دعا مى‌كند ولى مستجاب نمى‌شود و مظلوم و بيچاره او را به فريادرسى خود مى‌خواند به دادش نمى‌رسد.

فرمود: واى بر تو احدى او را نخوانده كه دعايش مستجاب نشود اما دعاى ظالم رد مى‌شود تا وقتى توبه كند مظلوم و كسى كه حق با اوست وقتى دعا كند دعايش را مستجاب مى‌كند و بلا را بطورى از او بر مى‌گرداند كه متوجه نمى‌شود يا برايش ثواب زيادى ذخيره مى‌كند براى روزى كه احتياج دارد. اگر چيزى كه تقاضا نموده به نفع او نيست در صورتى كه دعايش مستجاب شود در اين صورت از دادن به او خوددارى مى‌كند. مؤمن عارف گاهى خوددارى از دعا مى‌كند چون نمى‌داند اين كار او درست يا اشتباه است.

گاهى بنده از خدا درخواست از بين بردن كسى را مى‌كند كه اجلش نرسيده يا تقاضاى باران مى‌كند در موقعى كه شايد باران در آن موقع صلاح نيست زيرا خداوند واردتر است به تدبير و نقشه خلقت شبيه اين جريانها زياد است اين مطلب را دقت كن.

گفت اى دانشمند چرا از آسمان كسى فرود نمى‌آيد و كسى به آسمان بالا نمى‌رود و راهى به آن طرف نيست اگر بندگان در هر چند وقت يك نفر به آسمان بالا رود و پائين آيد اين كار ربوبيت را بهتر ثابت مى‌كند و بهتر شك را از ميان برمى‌دارد و موجب يقين بيشترى مى‌شود و بهتر متوجه مى‌شوند بندگان در آنجا مدبرى وجود دارد به جانب او بالا مى‌روند و پائين مى‌آيند.

فرمود: هر چه در زمين مشاهده مى‌كنى تدبير آن از آسمان است و از آن جناب‌


صفحه 171

آشكار مى‌گردد. مگر نمى‌بينى خورشيد از آسمان طلوع مى‌كند كه روشنائى روز است و پايدارى جهان به او پيوسته است اگر از درخشش باز ايستد هر كه در روى زمين است سرگردان و هلاك مى‌شود. ماه نيز در آسمان طلوع مى‌كند كه نور شب است به وسيله آن تشخيص ماه و سال و حساب و روزها داده مى‌شود، اگر باز ايستد مردم سرگردان مى‌شوند و نقشه جهان بر هم مى‌خورد در آسمان ستارگانى وجود دارد كه به وسيله آنها راه را مى‌يابند در تاريكى، خشكى و دريا و از آسمان باران فرود مى‌آيد كه سبب زندگى تمام چيزها از زراعت و نباتات و چهارپايان و تمام آفريده‌ها است. اگر باران نبارد زندگى ادامه نخواهد يافت و تغيير پيدا مى‌كند. ابر و رعد و برق و صاعقه تمام اينها دليلى است بر اينكه آنجا مدبرى وجود دارد كه تدبير هر چيزى در اختيار اوست و از جانب او فرود مى‌آيد جز اينكه تو قبول نمى‌كنى مگر چيزى را كه با چشم ببينى. آنچه با چشم مبينى اگر انديشه خرد را بكار برى برايت كافى است.

گفت اگر خداوند در هر صد سال يك مرتبه از مرده‌ها گروهى را برمى‌گرداند تا سؤال كنيم چه بر آنها گذشته و بعد از مرگ را در چه وضعى بوده‌اند و در باره ايشان چه كرده‌اند سبب مى‌شود كه مردم يقين پيدا بكنند و ترديد از دلهايشان مى‌رود.

فرمود: اين سخن كسى است كه منكر پيامبران باشد و آنها را تكذيب كند و گفتار ايشان را كه از جانب خداوند مى‌گويند نپذيرد. خداوند توسط پيامبران حال فوت‌شدگان ما را بيان نموده كسى از خدا و پيامبران راستگوتر هست با اينكه گروهى به دنيا برگشته‌اند از مرده‌ها از قبيل اصحاب كهف كه سيصد و نه سال مرده بودند بعد خداوند آنها را برانگيخت در زمانى كه مردم منكر بعث و زنده شدن بودند تا حجت بر آنها تمام گردد و قدرت خدا را ببينند. خداوند ارمياى پيغمبر را مى‌ميراند وقتى گذرش بر خرابه‌هاى بيت المقدس افتاد. پس از جنگ بخت نصر با خود گفت چگونه خداوند اين مرده‌ها را زنده مى‌كند. صد سال در آنجا مرده بود، پس از آن زنده شد مى‌ديد چگونه اعضايش به هم وصل مى‌شود و گوشت بر آنها مى‌رويد، بندها و رگهايش به هم مى‌پيوندد. همين كه صحيح و سالم نشست گفت فهميدم كه‌


صفحه 172

خداى توانا بر هر چيز قادر است.

از آن جمله هزاران نفر بودند كه از وطن خود از ترس طاعون فرار كردند، خداوند آنها را ميراند و مدتها مرده بودند تا استخوانهايشان پوسيد و بندها از هم گسيخت و به صورت خاك درآمدند، خداوند وقتى تصميم گرفت قدرت خويش را نشان دهد پيامبرى به نام حزقيل را برانگيخت، او اين مردگان را فرا خواند، بدنهاى آنها گرد هم آمد و روح به پيكرهايشان برگشت، از جا حركت كردند به همان صورتى كه مرده بودند، يك نفر از آنها كم نشده بود و مدتها پس از آن زندگى كردند خداوند گروهى را كه با موسى به كوه طور رفته بودند و مى‌گفتند خدا را به ما آشكارا نشان بده آنها را ميراند سپس زنده گردانيد.

گفت بفرمائيد آنها كه ادعاى تناسخ ارواح را دارند[1]از كجا چنين ادعائى را كرده‌اند و چه دليل بر گفته خود دارند.

فرمود مدعيان تناسخ پشت به افكار دين نموده و گمراهى را براى خود پسنديده‌اند و دل به شهوت‌رانى بسته‌اند گمان مى‌كنند آسمان خالى از چيزهائى است كه گفته شده و آفريننده جهان به شكل همين مردم است دليل آنها اين روايت است كه گفته‌اند خداوند آدم را به شكل خود آفريد. مى‌گويند بهشت و جهنم و قيامت و رستاخيزى وجود ندارد قيامت در نظر آنها خارج شدن روح از بدن و داخل شدن در بدن ديگرى است. اگر آدم نيكوكارى باشد داخل قالبى مى‌شود كه از بدن اول بهتر باشد، در درجه‌اى بالاتر از نظر دنيا اگر گناهكار باشد يا عرفان نداشته باشد در قالب يكى از چهارپايان كه در دنيا رنج كش هستند يا حشرات منفور وارد مى‌شود.

روزه و نماز و عبادتى ندارند به جز شناسائى كسى را كه واجب مى‌شمارند شناختن او را هر نوع شهوت رانى با زنان براى آنها حلال است از قبيل ازدواج با

[1]پيروان اين ادعا مى‌گويند خداوند تعداد محدودى روح آفريده و روح‌ها را در بدنها مى‌گرداند ممكن است روح فلان كس تاكنون چند بدن را تعويض كرده باشد.


صفحه 173

خواهران و دختران خود و خاله‌ها و زنان شوهردار گوشت مرده و شراب و خون را حلال مى‌شمارند. تمام فرقه‌ها اعتقاد ايشان را زشت مى‌شمارند و تمام ملل آنها را لعنت مى‌كنند.

وقتى از آنها دليلى بخواهى كناره مى‌روند و سرباز مى‌زنند اعتقاد آنها را تورات تكذيب نموده و قرآن لعنت مى‌كند. با تمام اين خرافات مى‌گويند خداى ما از قالبى به قالب ديگر نقل مكان مى‌كند و ارواح ازلى همان‌هائى هستند كه با آدم بوده‌اند همين طور نقل و انتقال نموده‌اند تا عصر ما يكى پس از ديگرى وقتى خالق به صورت مخلوق باشد، چه دليل مى‌تواند بياورد كه يكى از آنها خالق ديگرى است.

مى‌گويند ملائكه از همان اولاد آدم هستند وقتى از امتحان درآمدند و به مرتبه عالى دين رسيدند و تصفيه شدند ملك مى‌شوند در بعضى از گفتار خود متمايل به نصرانيان مى‌شوند و در بعضى پيرو طبيعيين هستند.

مى‌گويند اشياء به صورت حقيقى خود نيستند. بر آنها لازم است كه از خوردن هر نوع گوشتى پرهيز كنند زيرا چهارپايان، به عقيده آنها تمام از فرزندان آدم هستند كه صورتشان تغيير يافته نبايد گوشت خويشاوندان خود را بخورند.

گفت بعضى معتقدند با خدا يك طينت و سرشت موذى همراه است كه از دست او رهائى ندارد مگر با او بياميزد و در آن حلول كند از همان طينت و سرشت اشياء را آفريده.

فرمود: سبحان الله چقدر عاجز و ناتوان است خدائى كه مى‌گويند قادر است اما از دست آن طينت رهائى ندارد. اگر آن طينت زنده و ازلى است پس دو خداى قديم مى‌شوند و با يك ديگر آميخته و تدبير جهان را مى‌كنند اگر اين مطلب درست باشد پس مرگ و نابودى از كجا است؟ اگر آن طينت مرده باشد بقائى براى مرده يا ازلى قديم نخواهد بود و مرده نمى‌تواند منشأ موجود زنده شود، اين عقيده ديصانيها است كه از تمام كفار خرافى‌تر و بى‌بنيادترند دل بر كتاب‌هائى بسته‌اند كه پيشينيان آنها نوشته‌اند پر از سخنان مزخرف بدون دليل و اصلى استوار كه ادعاى ايشان را ثابت كند تمام اين مزخرفات مخالف خدا و پيامبران است و تكذيب مطالبى است كه آنها


صفحه 174

از جانب خدا آورده‌اند.

اما آنها كه مدعى هستند بدن‌ها از ظلمت و ارواح از نور است و نور كار بد نمى‌كند و ظلمت كار خوب انجام نمى‌دهد نبايد كسى را بر كار خلاف و عمل حرام و انجام كار زشت سرزنش كنند و بر ظلمت نبايد خرده گرفت چون كار او همين است و نبايد خداى را بخواند و پيش او تضرع كند زيرا نور خداست و خدا براى خود تضرع نمى‌كند و به ديگرى پناهنده نمى‌شود و نبايد به هيچ كس از معتقدين به اين عقيده بگويند كار خوبى كردى يا كار بدى، زيرا كار بد از ظلمت سر مى‌زند و اين طبيعى اوست و كار خوب از نور است و نور به خود نمى‌گويد خوب كارى كردى ديگر ثالثى آنجا وجود ندارد. ظلمت بنا به عقيده آنها كارش محكمتر و تدبيرش قوى‌تر است و از نور استوارتر است زيرا اختيار به دست بدنها است.

چه كس اين آفريده‌ها را به يك صورت در آورده با صفت‌هاى مختلف هر چه ديده مى‌شود از قبيل گلها و درختها و ميوه‌ها و پرنده و چهارپايان بايد يك خدا باشند و نور در آنها زندانى شده است، اختيار در دست ظلمت است.

و آنچه مى‌گويند: بالاخره عاقبت پيروزى با نور است ادعائى بيش نيست بنا بر گفته آنها نور بايد منشأ كارى نباشد چون او اسير ظلمت است و قدرتى ندارد، كار و تدبيرى انجام نمى‌دهد، اگر در مقابل ظلمت اختيارى داشته باشد پس اسير نخواهد بود و آزاد است. اگر آزاد نباشد و اسير ظلمت باشد پس معلوم مى‌شود نيكى و خوبى و بدى و شريكه در جهان وجود دارد از ظلمت سر مى‌زند و اوست كه كار خوب و بد را مى‌كند اگر بگويند اين محال است نه نورى ثابت مى‌شود نه ظلمت و ادعاى آنها باطل است و ثابت مى‌شود كه خدا يكتا است و جز اين عقيده باطل است.

اين عقيده مانى كافر و پيروان اوست و اما آنها كه مى‌گويند نور و ظلمت حاكمى در ميان آنها وجود دارد پس آن حاكم از هر دو برتر است، زيرا به داور كسى احتياج دارد كه مغلوب يا نادان يا مظلوم باشد اين نيز اعتقاد مقدونيه است داستان آن طولانى است.

گفت جريان مانى چيست؟ فرمود: مرد كنجكاوى بود كه از مجوس مقدارى‌


صفحه 175

گرفت و با عقايد نصرانيان مخلوط كرد و با اين كار هر دو اعتقاد را فاسد و سياه نمود و مطابق هيچ يك از اين دو مذهب سخنى نگفت و مى‌گفت جهان از دو خدا به وجود آمده، نور و ظلمت و نور داخل ظلمت قرار گرفته همان طور كه نقل كرديم نصرانيان او را تكذيب كردند ولى مجوس عقايد او را پذيرفتند[1].

گفت بفرمائيد آيا خداوند براى مجوسان پيامبرى فرستاد. چون من كتاب محكم و پند و اندرز به معنى دستور العمل شفا بخشى ميان آنها نديده‌ام و اقرار به ثواب و عقاب و شرايعى كه عمل كنند ندارند.

فرمود: هيچ امت وجود ندارد مگر اينكه پيامبرى ميان آنها وجود داشته و رسولى با كتاب از جانب خدا برانگيخته شده اما انكارش كرده‌اند. آن مرد گفت پيامبر مجوسان كيست؟ بعضى از مردم خالد بن سنان را معرفى مى‌كنند. فرمود: خالد بن سنان مرد عربى بيابانى بود نه پيامبر، اين حرفى است كه بعضى از مردم مى‌زنند.

گفت پس زردشت بود؟ فرمود: زردشت براى آنها زمزمه (كه يك نوع صدائى است موقع خوردن از دماغ خارج مى‌كنند بى‌آنكه لب و دهان را به كار اندازند) و ادعاى پيامبرى كرد برخى ايمان آوردند و گروهى نيز منكر شدند او را در بيابان انداختند، درندگان بدنش را خوردند.

گفت بفرمائيد مجوس به واقعيت نزديك‌تر بودند در زمان خود يا عرب؟

فرمود: عرب در آن زمان بدين حنيف نزديكتر از مجوس بودند.

زيرا مجوس كافر تمام انبياء و منكر كتب آنهايند و برهان و دليل ايشان را نمى‌پذيرند و خود را موظف دين و آداب هيچ پيامبرى نمى‌دانند. كيخسرو پادشاه مجوس در آن زمان سيصد پيامبر را كشت. مجوس غسل از جنابت نمى‌كرد كه عرب مى‌كرد و اين غسل از آثار خالص ملت حنيف است. مجوسان ختنه نمى‌كردند با اينكه ختنه از سنن انبياء است و اولين كسى كه ختنه كرد ابراهيم خليل بود. مجوسيها مرده‌هاى خود را غسل نمى‌دادند و كفن نمى‌كردند، اما عرب اين كار را مى‌كرد.

[1]جزء 10 ص 164.