خداى توانا بر هر چيز قادر است.
از آن جمله هزاران نفر بودند كه از وطن خود از ترس طاعون فرار كردند، خداوند آنها را ميراند و مدتها مرده بودند تا استخوانهايشان پوسيد و بندها از هم گسيخت و به صورت خاك درآمدند، خداوند وقتى تصميم گرفت قدرت خويش را نشان دهد پيامبرى به نام حزقيل را برانگيخت، او اين مردگان را فرا خواند، بدنهاى آنها گرد هم آمد و روح به پيكرهايشان برگشت، از جا حركت كردند به همان صورتى كه مرده بودند، يك نفر از آنها كم نشده بود و مدتها پس از آن زندگى كردند خداوند گروهى را كه با موسى به كوه طور رفته بودند و مىگفتند خدا را به ما آشكارا نشان بده آنها را ميراند سپس زنده گردانيد.
گفت بفرمائيد آنها كه ادعاى تناسخ ارواح را دارند[1]از كجا چنين ادعائى را كردهاند و چه دليل بر گفته خود دارند.
فرمود مدعيان تناسخ پشت به افكار دين نموده و گمراهى را براى خود پسنديدهاند و دل به شهوترانى بستهاند گمان مىكنند آسمان خالى از چيزهائى است كه گفته شده و آفريننده جهان به شكل همين مردم است دليل آنها اين روايت است كه گفتهاند خداوند آدم را به شكل خود آفريد. مىگويند بهشت و جهنم و قيامت و رستاخيزى وجود ندارد قيامت در نظر آنها خارج شدن روح از بدن و داخل شدن در بدن ديگرى است. اگر آدم نيكوكارى باشد داخل قالبى مىشود كه از بدن اول بهتر باشد، در درجهاى بالاتر از نظر دنيا اگر گناهكار باشد يا عرفان نداشته باشد در قالب يكى از چهارپايان كه در دنيا رنج كش هستند يا حشرات منفور وارد مىشود.
روزه و نماز و عبادتى ندارند به جز شناسائى كسى را كه واجب مىشمارند شناختن او را هر نوع شهوت رانى با زنان براى آنها حلال است از قبيل ازدواج با
[1]پيروان اين ادعا مىگويند خداوند تعداد محدودى روح آفريده و روحها را در بدنها مىگرداند ممكن است روح فلان كس تاكنون چند بدن را تعويض كرده باشد.
خواهران و دختران خود و خالهها و زنان شوهردار گوشت مرده و شراب و خون را حلال مىشمارند. تمام فرقهها اعتقاد ايشان را زشت مىشمارند و تمام ملل آنها را لعنت مىكنند.
وقتى از آنها دليلى بخواهى كناره مىروند و سرباز مىزنند اعتقاد آنها را تورات تكذيب نموده و قرآن لعنت مىكند. با تمام اين خرافات مىگويند خداى ما از قالبى به قالب ديگر نقل مكان مىكند و ارواح ازلى همانهائى هستند كه با آدم بودهاند همين طور نقل و انتقال نمودهاند تا عصر ما يكى پس از ديگرى وقتى خالق به صورت مخلوق باشد، چه دليل مىتواند بياورد كه يكى از آنها خالق ديگرى است.
مىگويند ملائكه از همان اولاد آدم هستند وقتى از امتحان درآمدند و به مرتبه عالى دين رسيدند و تصفيه شدند ملك مىشوند در بعضى از گفتار خود متمايل به نصرانيان مىشوند و در بعضى پيرو طبيعيين هستند.
مىگويند اشياء به صورت حقيقى خود نيستند. بر آنها لازم است كه از خوردن هر نوع گوشتى پرهيز كنند زيرا چهارپايان، به عقيده آنها تمام از فرزندان آدم هستند كه صورتشان تغيير يافته نبايد گوشت خويشاوندان خود را بخورند.
گفت بعضى معتقدند با خدا يك طينت و سرشت موذى همراه است كه از دست او رهائى ندارد مگر با او بياميزد و در آن حلول كند از همان طينت و سرشت اشياء را آفريده.
فرمود: سبحان الله چقدر عاجز و ناتوان است خدائى كه مىگويند قادر است اما از دست آن طينت رهائى ندارد. اگر آن طينت زنده و ازلى است پس دو خداى قديم مىشوند و با يك ديگر آميخته و تدبير جهان را مىكنند اگر اين مطلب درست باشد پس مرگ و نابودى از كجا است؟ اگر آن طينت مرده باشد بقائى براى مرده يا ازلى قديم نخواهد بود و مرده نمىتواند منشأ موجود زنده شود، اين عقيده ديصانيها است كه از تمام كفار خرافىتر و بىبنيادترند دل بر كتابهائى بستهاند كه پيشينيان آنها نوشتهاند پر از سخنان مزخرف بدون دليل و اصلى استوار كه ادعاى ايشان را ثابت كند تمام اين مزخرفات مخالف خدا و پيامبران است و تكذيب مطالبى است كه آنها
از جانب خدا آوردهاند.
اما آنها كه مدعى هستند بدنها از ظلمت و ارواح از نور است و نور كار بد نمىكند و ظلمت كار خوب انجام نمىدهد نبايد كسى را بر كار خلاف و عمل حرام و انجام كار زشت سرزنش كنند و بر ظلمت نبايد خرده گرفت چون كار او همين است و نبايد خداى را بخواند و پيش او تضرع كند زيرا نور خداست و خدا براى خود تضرع نمىكند و به ديگرى پناهنده نمىشود و نبايد به هيچ كس از معتقدين به اين عقيده بگويند كار خوبى كردى يا كار بدى، زيرا كار بد از ظلمت سر مىزند و اين طبيعى اوست و كار خوب از نور است و نور به خود نمىگويد خوب كارى كردى ديگر ثالثى آنجا وجود ندارد. ظلمت بنا به عقيده آنها كارش محكمتر و تدبيرش قوىتر است و از نور استوارتر است زيرا اختيار به دست بدنها است.
چه كس اين آفريدهها را به يك صورت در آورده با صفتهاى مختلف هر چه ديده مىشود از قبيل گلها و درختها و ميوهها و پرنده و چهارپايان بايد يك خدا باشند و نور در آنها زندانى شده است، اختيار در دست ظلمت است.
و آنچه مىگويند: بالاخره عاقبت پيروزى با نور است ادعائى بيش نيست بنا بر گفته آنها نور بايد منشأ كارى نباشد چون او اسير ظلمت است و قدرتى ندارد، كار و تدبيرى انجام نمىدهد، اگر در مقابل ظلمت اختيارى داشته باشد پس اسير نخواهد بود و آزاد است. اگر آزاد نباشد و اسير ظلمت باشد پس معلوم مىشود نيكى و خوبى و بدى و شريكه در جهان وجود دارد از ظلمت سر مىزند و اوست كه كار خوب و بد را مىكند اگر بگويند اين محال است نه نورى ثابت مىشود نه ظلمت و ادعاى آنها باطل است و ثابت مىشود كه خدا يكتا است و جز اين عقيده باطل است.
اين عقيده مانى كافر و پيروان اوست و اما آنها كه مىگويند نور و ظلمت حاكمى در ميان آنها وجود دارد پس آن حاكم از هر دو برتر است، زيرا به داور كسى احتياج دارد كه مغلوب يا نادان يا مظلوم باشد اين نيز اعتقاد مقدونيه است داستان آن طولانى است.
گفت جريان مانى چيست؟ فرمود: مرد كنجكاوى بود كه از مجوس مقدارى
گرفت و با عقايد نصرانيان مخلوط كرد و با اين كار هر دو اعتقاد را فاسد و سياه نمود و مطابق هيچ يك از اين دو مذهب سخنى نگفت و مىگفت جهان از دو خدا به وجود آمده، نور و ظلمت و نور داخل ظلمت قرار گرفته همان طور كه نقل كرديم نصرانيان او را تكذيب كردند ولى مجوس عقايد او را پذيرفتند[1].
گفت بفرمائيد آيا خداوند براى مجوسان پيامبرى فرستاد. چون من كتاب محكم و پند و اندرز به معنى دستور العمل شفا بخشى ميان آنها نديدهام و اقرار به ثواب و عقاب و شرايعى كه عمل كنند ندارند.
فرمود: هيچ امت وجود ندارد مگر اينكه پيامبرى ميان آنها وجود داشته و رسولى با كتاب از جانب خدا برانگيخته شده اما انكارش كردهاند. آن مرد گفت پيامبر مجوسان كيست؟ بعضى از مردم خالد بن سنان را معرفى مىكنند. فرمود: خالد بن سنان مرد عربى بيابانى بود نه پيامبر، اين حرفى است كه بعضى از مردم مىزنند.
گفت پس زردشت بود؟ فرمود: زردشت براى آنها زمزمه (كه يك نوع صدائى است موقع خوردن از دماغ خارج مىكنند بىآنكه لب و دهان را به كار اندازند) و ادعاى پيامبرى كرد برخى ايمان آوردند و گروهى نيز منكر شدند او را در بيابان انداختند، درندگان بدنش را خوردند.
گفت بفرمائيد مجوس به واقعيت نزديكتر بودند در زمان خود يا عرب؟
فرمود: عرب در آن زمان بدين حنيف نزديكتر از مجوس بودند.
زيرا مجوس كافر تمام انبياء و منكر كتب آنهايند و برهان و دليل ايشان را نمىپذيرند و خود را موظف دين و آداب هيچ پيامبرى نمىدانند. كيخسرو پادشاه مجوس در آن زمان سيصد پيامبر را كشت. مجوس غسل از جنابت نمىكرد كه عرب مىكرد و اين غسل از آثار خالص ملت حنيف است. مجوسان ختنه نمىكردند با اينكه ختنه از سنن انبياء است و اولين كسى كه ختنه كرد ابراهيم خليل بود. مجوسيها مردههاى خود را غسل نمىدادند و كفن نمىكردند، اما عرب اين كار را مىكرد.
[1]جزء 10 ص 164.
مجوس مردهها را در بيابانها و گودالها مىانداختند ولى عرب در قبر مىگذاشت و برايش لحد ترتيب مىداد. با همين روش پيامبران اول كسى كه برايش قبر كندند آدم ابو البشر بود و لحد برايش ترتيب دادند.
مجوسيها با مادران خود جمع مىشدند و با دختران خويش ازدواج مىكردند ولى عرب آن را حرام مىدانست. مجوس بيت الله الحرام را انكار مىكرد و مىگفت خانه شيطان است ولى عرب حج مىگذارد و احترام مىكرد و مىگفت خانه خدا است و اقرار به تورات و انجيل داشت و از اهل كتاب استفاده مىنمود و دستور العمل از آنها مىگرفت بالاخره عرب در تمام چيزها نزديكتر به دين حنيف از مجوس بود.
فرمود: مجوسان كه با خواهر خود همبستر مىشدند مدعى بودند كه اين سنت آدم است اما چه دليلى براى آميزش با دختران و مادران داشتند، با اينكه آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و ساير پيامبران اين كار را حرام مىدانستند و هر دينى كه از جانب خدا آمده است.
گفت چرا خداوند شراب را حرام نموده با اينكه لذتى از آن بهتر نيست. فرمود:
زيرا ام الخبائث بود و سرآمد هر شرّى ساعتى بر شرابخوار مىگذرد كه عقل از سرش مىرود و خداى را نمىشناسد، از هيچ گناهى فروگذر نمىكند و هر احترامى را از ميان مىبرد و هر خويشاوندى را هر چه نزديكتر قطع مىنمايد و هر كار زشتى را انجام مىدهد آدم مست افسارش به دست شيطان است، اگر به او دستور دهد براى بت سجده نمايد خواهد كرد، به هر كجا مىخواهد او را مىبرد.
گفت چرا خون تازه حرام شد؟ فرمود: چون موجب قساوت مىشود و رحم را از دل مىبرد و بدن را به عفونت مىكشاند و رنگ را تغيير مىدهد و بيشتر چيزى كه موجب جذام مىشود خون است. گفت خوردن غدّهها براى چيست؟ فرمود: موجب جذام مىشود. گفت لاشه حيوان مرده چرا حرام است؟ فرمود: تا فرق باشد بين آنچه نام خدا بر آن برده شده و آنچه برده نشده و مرده خون در آن منجمد شده و خون برگشت به بدنش مىكند، گوشت آن سنگين و ناگوار است چون خون و گوشت با هم خورده مىشود.
گفت پس ماهى هم مرده است. فرمود: كشتن ماهى به اين است كه زنده او را از آب بيرون آورند بعد رهايش مىكنند تا بميرد علت آن هم اينست كه داراى خون نيست، ملخ نيز همين طور است.
گفت چرا زنا را حرام كرده؟ فرمود: به واسطه فساد و از بين رفتن مواريث و نابود شدن نژادها زن زناكار نمىداند چه كس او را حامله كرده فرزند نيز تشخيص نمىدهد پدرش كيست ارتباط خويشاوندى وجود ندارد و اين قرابت معروف نخواهد بود. گفت چرا لواط را حرام كرده؟ فرمود: اگر حلال مىبود مردها از زنها بىنياز مىشدند و موجب قطع نسل و تعطيل ازدواج مىشد، مجاز بودن چنين كارى مفاسد بسيار زيادى داشت.
گفت چرا جمع شدن با حيوانات را حرام نموده؟ فرمود: نخواست مرد آب منى خود را ضايع نمايد و با غير هم جنس خود جمع شود. اگر اجازه مىداد هر كس جمع مىشد با همان الاغى كه سوارش مىگرديد در اين كار فساد زيادى بود. به همين جهت سوارى آنها را حلال و جمع شدن با آنها را حرام نمود. براى مردان زنان را آفريد تا با آنها انس بگيرند و آرامش بجويند و آرام بخش لذتهاى جنسى آنها و مادران فرزندانشان باشند.
گفت چرا بايد غسل جنابت كرد، كارى كه كرده حلال بوده، و در حلال كثافتى نيست؟ فرمود: جنابت مانند حيض است. زيرا نطفه خونى است كه محكم نشده و جماع ممكن نيست مگر با حركت شديد و شهوت زياد. وقتى فارغ شد بدن تنفس مىكند و شخص بوى زننده در خود احساس مىنمايد، به همين جهت بايد غسل كند.
با اينكه غسل جنابت امانتى است كه در اختيار بندگان خداوند قرار داده تا آنها را آزمايش نمايد.
گفت اى حكيم! چه مىگوئى در باره كسى كه مدعى باشد اين نظام و تدبير در عالم از ستارههاى هفتگانه است؟ فرمود: احتياج به دليل دارند كه ثابت كند اين جهان بزرگ و كوچك از تدبير ستارگانى است كه خودشان در مدار معينى حركت مىكنند و پيوسته به حركت خود ادامه مىدهند، نه خسته مىشوند و نه ناراحت.
سپس فرمود: هر ستارهاى از ستارگان زير پوشش تدبيرى است آنها نيز مانند بندگانند كه مأمور به كار معينى هستند و از كار ديگرى ممنوع مىباشند اگر قديم و ازلى باشند نبايد از حالى به حال ديگر تغيير نمايند.
گفت آنها كه مدعى هستند اين نظام از طبايع چهارگانه (سردى، گرمى، رطوبت و خشكى) به وجود آمده.
فرمود: كسى كه مالك بقاء نيست و نمىتواند حوادث را از خود دفع نمايد و شب و روز او را دستخوش تغيير قرار داده نمىتواند پيرى را برطرف نمايد و اجل را دفع كند چه مىتواند انجام دهد؟
گفت بفرمائيد چه جواب داريد در مورد كسى كه مدعى است موجودات پيوسته در توالد و تناسل هستند و قرنها از پى هم مىگذرد كه بيماريها و ناراحتىها و انواع آفتها سبب هلاكت آنها مىشود. اين وضع شاهد اوضاع قبل است و قرن حاضر دليل قرن سابق. مردم را به همين وضع مشاهده كردهاند مانند گياهها و درختها. در هر مدت زمانى حكيمى پيدا مىشود كه اطلاع از مصالح مردم دارد و قدرت تأليف كتاب نيز دارد كه با زيركى و هوشيارى كتابى تأليف مىكند به عنوان دستور العمل ميان مردم مىنهد كه به كار نيك گرايند و از كار بد خوددارى نمايند تا به فتنه و آشوب روى نياورند و يك ديگر را نكشند.
فرمود: واى بر تو! كسى كه ديروز از مادر متولد شده و فردا از دنيا خواهد رفت، چه اطلاع از قبل و بعد دارد؟ ديگر اينكه انسان از اين سه حال خارج نيست، يا خود را آفريده يا ديگرى او را آفريده و يا از ازل وجود داشته. ردّ مطلب اوّل: چيزى كه نبوده نمىتواند چيزى را بيافريند در حالى كه خود وجود ندارد و چيزى نيست، مطلب دوم: همچنين آنچه نبوده بعد بوجود آمده نمىداند ابتدايش چگونه بوده است. اگر انسان ازلى باشد نبايد دستخوش حوادث قرار گيرد، زيرا ازلى در او ايام اثرى ندارد و در معرض فنا قرار نمىگيرد، با اينكه ما هيچ ساختمانى را بدون سازنده و بنّا و هيچ اثرى را بدون مؤثر و هيچ تأليف و تركيبى را بدون مؤلف و مركب نمىيابيم. كسى كه خيال كند پدرش او را آفريده گفته مىشود پدرش را كه آفريده؟
اگر پدر فرزند را آفريده باشد آن طور كه دل بخواه اوست مىآفريند و شكلى كه دوست دارد به او مىدهد و نظرات خود را در او بوجود مىآورد، اگر مريض شود نمىتواند سودى بخشد او را و اگر بميرد نمىتواند مردهاش را زنده كند. كسى كه قدرت دارد آفريدهاى را بيافريند و در او روح را بدمد به طورى كه به پا ايستد و راه برود قادر است كه از او هر گونه فساد و ناراحتى را رفع نمايد.
گفت در باره علم نجوم چه مىگوئيد؟ فرمود: علمى است كه منافع آن كم است و زيانهايش بسيار، زيرا نمىتوان به وسيله آن گرفتاريها را رفع كرد و از ناراحتىها پرهيز نمود.
اگر منجم از بلا خبر دهد قدرت فرار از قضا را ندارد و اگر از خيرى اطلاع دهد نمىتواند آن را زودتر برساند و از گزند نمىتواند وارهد.
منجم با خدا مبارزه مىكند به وسيله علم خود زيرا مدعى است كه قضاى خدا را از خلق دفع مىنمايد.
گفت پيامبر بالاتر است يا فرشتهاى كه به سوى او فرستاده مىشود؟ فرمود:
پيامبر بالاتر است. گفت چرا فرشتهها مأمور شدهاند اعمال نيك و بد انسان را بنويسند با اينكه خداوند دانا به تمام اسرار و پنهانيها است؟ فرمود: آنها را مأمور به اين كار كرده و شاهد بر مردم قرار داده تا بندگان به واسطه ملازمت اين فرشتهها بيشتر در عبادت بكوشند و از معصيت بپرهيزند. چقدر از اشخاص كه تصميم گناهى مىگيرند به واسطه همين مطلب بازمىگردند، مىگويند خدا مرا مىبيند و ملائكه شاهد عمل ما هستند. خداوند آنها را به لطف و كرم خويش مأمور انسانها نموده تا شيطانهاى متمرّد را از آنها دور نمايند و حيوانات موذى و بسيارى از آفات را برطرف كنند به طورى كه متوجه نشوند به اجازه خدا تا وقتى امر خدا در باره او نازل شود.
گفت خلق را براى رحمت آفريده يا عذاب؟ فرمود: براى رحمت، ولى مىدانست قبل از آفرينش كه گروهى مستوجب عذاب مىشوند به واسطه اعمال ناشايست و انكار خدا. گفت كسى كه منكر اوست به واسطه انكارش عذاب مىكنند.