بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 179

اگر پدر فرزند را آفريده باشد آن طور كه دل بخواه اوست مى‌آفريند و شكلى كه دوست دارد به او مى‌دهد و نظرات خود را در او بوجود مى‌آورد، اگر مريض شود نمى‌تواند سودى بخشد او را و اگر بميرد نمى‌تواند مرده‌اش را زنده كند. كسى كه قدرت دارد آفريده‌اى را بيافريند و در او روح را بدمد به طورى كه به پا ايستد و راه برود قادر است كه از او هر گونه فساد و ناراحتى را رفع نمايد.

گفت در باره علم نجوم چه مى‌گوئيد؟ فرمود: علمى است كه منافع آن كم است و زيانهايش بسيار، زيرا نمى‌توان به وسيله آن گرفتاريها را رفع كرد و از ناراحتى‌ها پرهيز نمود.

اگر منجم از بلا خبر دهد قدرت فرار از قضا را ندارد و اگر از خيرى اطلاع دهد نمى‌تواند آن را زودتر برساند و از گزند نمى‌تواند وارهد.

منجم با خدا مبارزه مى‌كند به وسيله علم خود زيرا مدعى است كه قضاى خدا را از خلق دفع مى‌نمايد.

گفت پيامبر بالاتر است يا فرشته‌اى كه به سوى او فرستاده مى‌شود؟ فرمود:

پيامبر بالاتر است. گفت چرا فرشته‌ها مأمور شده‌اند اعمال نيك و بد انسان را بنويسند با اينكه خداوند دانا به تمام اسرار و پنهانيها است؟ فرمود: آنها را مأمور به اين كار كرده و شاهد بر مردم قرار داده تا بندگان به واسطه ملازمت اين فرشته‌ها بيشتر در عبادت بكوشند و از معصيت بپرهيزند. چقدر از اشخاص كه تصميم گناهى مى‌گيرند به واسطه همين مطلب بازمى‌گردند، مى‌گويند خدا مرا مى‌بيند و ملائكه شاهد عمل ما هستند. خداوند آنها را به لطف و كرم خويش مأمور انسانها نموده تا شيطان‌هاى متمرّد را از آنها دور نمايند و حيوانات موذى و بسيارى از آفات را برطرف كنند به طورى كه متوجه نشوند به اجازه خدا تا وقتى امر خدا در باره او نازل شود.

گفت خلق را براى رحمت آفريده يا عذاب؟ فرمود: براى رحمت، ولى مى‌دانست قبل از آفرينش كه گروهى مستوجب عذاب مى‌شوند به واسطه اعمال ناشايست و انكار خدا. گفت كسى كه منكر اوست به واسطه انكارش عذاب مى‌كنند.


صفحه 180

پس چرا كسى كه معتقد به يگانگى اوست و خداشناس است عذاب مى‌نمايد؟

فرمود: منكر خدائيش را براى ابد و هميشه عذاب مى‌كند و اما معترف را كيفر مى‌كند به واسطه معصيت و مخالفتش نسبت به دستوراتى كه به او داده، بعد از عذاب خارج مى‌شود و خداى به هيچ كس ستم روا نمى‌دارد.

گفت بين كفر و ايمان فاصله‌اى وجود دارد؟ فرمود: نه. پرسيد ايمان و كفر چيست؟ فرمود: ايمان تصديق چيزى است كه از او پنهان است مانند عظمت خدا كه اين تصديق از مشاهده مصنوعات و مخلوقات به وجود مى‌آيد و كفر انكار آن است.

گفت شرك چيست و شك چيست؟ فرمود: شرك اين است كه با خداى يكتا كه مثل و مانند ندارد ديگرى را شريك نمايد و شك عبارت است از اينكه دلش به چيزى معتقد نشود.

گفت آيا عالم جاهل مى‌شود؟ فرمود: عالم است نسبت به آنچه مى‌داند و جاهل است نسبت به چيزهائى كه نمى‌داند. پرسيد سعادت و شقاوت چيست؟

فرمود: سعادت دست آويزى است كه سعيد به آن چنگ زده و او را به نجات مى‌رساند و شقاوت خذلان و بدبختى است كه شقى به آن تمسك جسته كه موجب هلاكش مى‌شود همه را هم خداوند عالم است. گفت بفرمائيد وقتى چراغ خاموش مى‌شود نورش كجا مى‌رود؟ فرمود مى‌رود و برنمى‌گردد. گفت پس شما انكار نمى‌كنى كه انسان هم همان طور باشد وقتى مرد و روح از بدن خارج شد ديگر برنگردد و هيچ وقت مانند نور چراغ كه ديگر برنگردد؟ فرمود قياس ناصحيح كردى.

فرمود آتش در درون اجسام نهفته است اما اجسام پايدار به ذات خويشند مانند سنگ و آهن وقتى يكى را به ديگرى زدى از بين آن دو آتشى افروخته مى‌شود كه چراغ روشن مى‌گردد و داراى نور است پس آتش در درون اشياء است و نور مى‌رود.

روح جسم لطيفى است كه به او لباس كلفتى پوشيده‌اند مانند چراغى كه گفتى نيست آن كسى كه در رحم جنين را از آب صاف آفريده و در آن چيزهاى مختلفى تركيب نموده از رگ و پى و دندان و موى و استخوان و چيزهاى ديگر بعد از مرگ زنده‌اش مى‌كند و دو مرتبه پس از فنا بازش مى‌گرداند.


صفحه 181

گفت روح كجاست؟ فرمود: در دل زمين، همان جا كه بدن به خاك شده تا روز قيامت. گفت كسى را كه به دار آويخته‌اند روحش كجاست؟ گفت در اختيار فرشته‌اى كه روحش را گرفته تا به زمين تحويل دهد.

گفت بفرمائيد آيا روح غير از خون است؟ فرمود: آرى روح بنا بر آنچه توضيح دادم برايت ماده‌اش از خون است و از خون رطوبت جسم مى‌باشد و صفاى چهره و صداى خوب و خنده زياد وقتى خون منجمد شود روح در بدن مفارقت مى‌كند.

گفت آيا مى‌توان روح را به وزن نسبت داد، سبكى و سنگينى؟ فرمود: روح مانند بادى است كه در خيك و مشك مى‌دمى. وقتى در او مى‌دمى مشك پر مى‌شود از باد اما به وزن مشك نمى‌افزايد اين دميدن باد در او نه از وزن او مى‌كاهد وقتى خارج شود همين طور روح داراى سنگينى و سبكى نيست.

گفت بفرمائيد حقيقت باد چيست؟ فرمود: باد همان هوا است، وقتى به حركت درآيد باد مى‌شود وقتى ساكن است هوا است كه به وسيله آن دنيا به پا ايستاده اگر باد سه روز در جهان نوزد هر چه در روى زمين است فاسد مى‌شود و بو مى‌گيرد زيرا باد مانند بادبزن از اشياء چيزهاى فاسد را دور و دفع مى‌نمايد و او را پاكيزه مى‌كند پس باد مانند روح است در بدن كه اگر خارج شد بدن متعفن مى‌شود و تغيير مى‌يابدفَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ‌.

گفت آيا روح وقتى از قالب خارج شد متلاشى مى‌شود يا باقى است؟ فرمود:

باقى است تا وقتى در صور دميده شود، در اين موقع همه چيز از بين مى‌رود ديگر حس و محسوسى وجود ندارد باز دو مرتبه برمى‌گردند چنانچه ابتدا مدبّر اشياء آنها را به وجود آورد و اين در فاصله چهار صد سال است كه مخلوقات آسوده‌اند. اين چهار صد سال همان فاصله بين دو نفخه است.

گفت چگونه مى‌تواند دو مرتبه برانگيزاند با اينكه بدن فرسوده شده و اعضاء از يك ديگر جدا شده‌اند يك عضو در خلال سرزمين خوراك درنده شد و عضو ديگرى را كرم‌ها خورده‌اند و عضوى را كه خاك شده بود با آن ديوارى برافراشتند؟ فرمود:

كسى كه آنها را به وجود آورده از هيچ و صورت بخشيده بدون اينكه سابقه شكل و


صفحه 182

قيافه داشته باشد قادر است كه دو مرتبه باز گرداند آنها را مانند اول. گفت اين مطلب را توضيح بده. فرمود: روح در محل خود عقيم است. روح نيكوكار در جاى وسيع و روشنايى و روح بدكار در گرفتارى و ظلمت و بدن به صورت خاكى در مى‌آيد كه از آن آفريده شده و آنچه درنده و حيوانات خورده‌اند و پاره كرده‌اند تمامش در خاك محفوظ است. پيش كسى كه ذره‌اى از او پنهان نيست در ظلمات زمينى و تعداد و وزن تمام اشياء را مى‌داند خاك آدم‌هاى خوب مانند طلا است در خاك هنگام حشر كه رسيد باران شور مى‌بارد، زمين بارور مى‌شود بعد مانند مشك به حركت مى‌آيد.

خاك انسان مانند طلائى را كه به وسيله شستن خاك از درون آن جدا كنند، جدا مى‌شود و چنانچه كره از شير جدا مى‌گردد وقتى تكانش بدهند. خاك هر قالبى با اجازه خدا جمع مى‌شود و منتقل مى‌گردد به جايى كه روح در آنجا است و شكلها به اجازه خداوند مانند اول مى‌شود و روح در آنها مى‌دمد يك مرتبه به پا مى‌ايستد و هيچ در خود كم و كاستى نمى‌بيند.

گفت بفرمائيد مردم در روز قيامت عريان محشور مى‌شوند؟ فرمود: با كفنهايشان محشور مى‌گردند. گفت كفن از كجا مى‌آورند كه پوسيده و نابود شده است؟ فرمود: كسى كه زنده كند آنها را، كفن نيز براى آنها تجديد مى‌نمايد. گفت كسى كه بدون كفن مرده است؟ فرمود: خداوند عورت او را به وسيله آنچه بخواهد مى‌پوشاند.

گفت به صورت صف مى‌آيند؟ فرمود: آرى آنها صد و بيست هزار صف در عرض زمين هستند. گفت مگر اعمال را وزن نمى‌كنند؟ فرمود: نه، اعمال اجسام نيستند آنها صفت كارهاى مردم است، احتياج به وزن كسى دارد كه تعداد اشياء را نمى‌داند و سنگينى و سبكى آنها بر او پوشيده است، چيزى بر او مخفى نيست. گفت پس ميزان چيست؟ فرمود: عدالت. گفت پس معنى اين آيه در قرآن چيست‌فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ*فرمود: هر كس عملش برترى يابد.

گفت آيا آتش كافى نيست كه مردم را به آن عذاب نمايد و احتياج به مار و عقرب نباشد؟ فرمود: به وسيله مار و عقرب عذاب مى‌شوند كسانى كه خيال‌


صفحه 183

مى‌كرده‌اند اين موجودات آفريده خدا نيست و شريك خدا آنها را آفريده. خداوند در جهنم عقرب و مار را بر آنها مسلط مى‌كند تا سزاى انكار خويش را بيابند. گفت چگونه است كه مى‌گويند اهل بهشت نزديك به درختى مى‌شوند و ميوه‌اى مى‌چينند پس از خوردن باز درخت به حالت اول داراى ميوه است فرمود: آرى اين شبيه چراغ است كه يك نفر مى‌آيد و به وسيله آن چراغ ديگرى را روشن مى‌كند بدون اينكه از نور چراغ كم شود و دنيا پر از چراغ از همان چراغ مى‌شود. گفت مگر نمى‌خورند و نمى‌آشامند باز شما معتقد هستى كه قضاى حاجت ندارند. فرمود: آرى، چون غذاى آنها رقيق است و سنگينى ندارد به وسيله عرق در بدن دفع مى‌شود.

گفت چطور مى‌شود كه حوريه‌ها با هر چند مرتبه كه شوهرش با او نزديكى كند باز بكر است؟ فرمود: زيرا او از پاكى و پاكيزگى آفريده شد و هيچ عارضه‌اى او را نمى‌گيرد و آفتى بر او عارض نمى‌شود و چيزى در سوراخ او جريان ندارد و حيض آلوده‌اش نمى‌كند پس رحم به هم چسبيده است زيرا جز مجراى آلت مردى راه ديگرى ندارد. گفت پس او هفتاد حليه و زيور مى‌پوشد شوهرش از پشت اين هفتاد حلّه غفر ساق و بدنش را مى‌بيند؟ فرمود: آرى، همان طور كه شما پول را كه در آب صاف انداخته‌ايد و به اندازه يك نيزه عمق دارد مشاهده مى‌كنيد.

پرسيد چگونه اهل بهشت متنعّم به نعمت‌ها مى‌شوند يا اينكه هر كدام يا فرزند يا پدر و يا خويشاوند و يا مادر خود را از دست داده‌اند وقتى در بهشت آنها را نيابند بدون شك مى‌دانند در جهنم هستند ديگر نعمت بهشت چه لذتى براى آنها خواهد داشت با اينكه مى‌داند عزيزش در جهنم معذب است. فرمود: اهل علم گفته‌اند آنها فراموش مى‌كنند از اين خويشاوندان و بعضى مدعى هستند كه منتظر آمدن ايشانند و اميدوارند كه بين بهشت و جهنم باشند در اصحاب اعراف.

گفت بفرمائيد خورشيد كجا غايب مى‌شود؟ فرمود: بعضى از دانشمندان گفته‌اند وقتى سرازير شد پائين قبه فلك دور مى‌زند تا دل آسمان همين طور بالا مى‌رود تا باز پائين بيايد از جايى كه طلوع نموده. يعنى آن خورشيد غائب مى‌شود در سرزمينى تاريك و سياه سپس مى‌شكافد زمين را تا فرود مى‌آيد به جايگاه طلوعش‌


صفحه 184

سرگردان است تا اجازه طلوعش دهند و نورش هر روز از بين مى‌رود و نور ديگرى متجلى مى‌شود.

گفت كرسى بزرگتر است يا عرش؟ فرمود: هر چه خدا آفريده در دل كرسى است به جز عرش خدا كه بزرگتر از كرسى است و نمى‌تواند كرسى آن را احاطه نمايد.

گفت: آفرينش روز جلوتر است يا شب؟ فرمود: آرى، آفرينش روز قبل از شب است و خورشيد پيش از ماه است و زمين قبل از آسمان قبل از حوت و حوت در آب است و آب در سنگ مجوّفى است و سنگ بر شانه فرشته است و فرشته بر زمين است و زمين بر باد عقيم است و باد بر هوا و هوا را قدرت نگه مى‌دارد زير باد عقيم جز هوا و ظلمات چيزى نيست و نه پشت سر آن وسعى و نه تنگى و نه چيزى تصور مى‌شود. سپس كرسى را آفريد و او را پر از آسمانها و زمين كرد و كرسى بزرگترين چيزى است كه خدا خلق كرده، سپس عرش را آفريد و او را بزرگتر از كرسى قرار داد.

مناظره حضرت صادق7‌

هشام ابن حكم مى‌گويد مردى طبيعى خدمت حضرت صادق7آمد و سؤالاتى نمود از آن جمله پرسيد: چرا جايز نيست كه جهان را دو خدا باشد؟

حضرت صادق7در جواب او فرمود: اينكه گفتى دو خدا باشد خارج از دو صورت نيست. يا هر دو قديم و ازلى هستند يا هر دو ضعيف و يا اينكه يكى قوى است و ديگرى ضعيف، اگر هر دو قوى هستند چرا يكى ديگرى را دفع نمى‌كند تا به تنهائى تدبير جهان را نمايد در صورتى كه يكى قوى و ديگرى ضعيف باشد ثابت مى‌شود كه خدا يكتا است به واسطه عجز و ناتوانى كه در دومى فرض شد.

(با فرض ديگر) اگر بگوئى دو خدا است يا اين دو خدا از همه جهت با هم متفق هستند يا با يك ديگر از همه جهت فرق دارند (در صورتى كه از هر جهت با هم‌


صفحه 185

متفق باشند حتى از نظر وجود دو بودن صحيح نيست) اما اگر با يك ديگر فرق داشته باشند چون نظام و هماهنگى جهان را مشاهده مى‌كنيم از گردش افلاك و آمد و رفت شب و روز و خورشيد و ماه از اين نظام و هماهنگى كه تمام موجودات روى هدف و نظر خاصى آفريده شده‌اند و (در تمام جهان از ذرات كوچك و اتمها تا كرات بزرگ و كهكشانها) يك پيوستگى و ارتباط وجود دارد متوجه مى‌شويم كه نظم دهنده و نقشه پرداز و مدير يكى است.

از جهت ديگر در صورتى كه دو تا باشند مطابق گفته تو بايد بين آن دو يك فاصله باشد تا دو بودن درست شود بايد آن فاصله هم قديم باشد بنا به گفته تو خدايان سه مى‌شود اگر بگوئى سه خدا است طبق استدلالى كه براى تو كردم بايد دو فاصله بين آنها باشد و تعداد به پنج مى‌رسد. بالاخره تعدد و كثرت به بى‌نهايت مى‌رسد.

هشام گفت از جمله سؤالهاى او اين بود كه گفت چه دليل بر وجود او هست.

حضرت صادق7فرمود: اين موجودات شگفت‌انگيز و جهان بيكران كه گواهند بر اينكه صانعى آنها را پديد آورده مگر وقتى تو چشمت به يك ساختمان مجلل و آراسته بيفتد يقين نخواهى كرد كه آن را سازنده‌اى است گرچه سازنده آن ساختمان را مشاهده نكرده باشى و او را نديده باشى. گفت پس او چيست؟ فرمود: او چيزى بر خلاف چيزها وقتى مى‌گويم چيزى است توجه كن يك معنى ثابت مى‌شود و اينكه او چيزى است به معنى واقعى چيز بودن اما جسم و صورت نيست نه حس مى‌شود و نه درك مى‌گردد و با حواس پنجگانه درك نمى‌گردد خيال او را نمى‌يابد گذشت قرنها كم و كاستى در او به وجود نمى‌آورد و زمان در او تغييرى نمى‌دهد.

گفت پس شما مى‌گوئيد او سميع و بصير است. فرمود: سميع و بصير است مى‌شنود ولى نه با عضو مى‌بيند ولى بدون آلت بينايى به نفس خود مى‌شنود و مى‌بيند اينكه مى‌گويم به نفس خود مى‌شنود و مى‌بيند نه اين است كه او شى‌ء است و نفس شى‌ء ديگر چون تو از من مى‌پرسى و بايد طورى تعبير كنم كه بفهمى مى‌گويم با تمام ذات خود مى‌شنود باز نه اين كل و تمامى را كه گفتم جزء و بعض باشد. مى‌خواهم به‌


صفحه 186

تو بفهمانم تعبير از من است منظورم جز اين نيست كه خدا سميع و بصير و عالم و خبير است بدون اينكه اختلافى در ذات و يا اختلاف در معنى پيدا كند.

باز پرسيد پس او چيست؟ حضرت صادق7فرمود: او پروردگار و معبود است او اللَّه است از گفتن اللَّه منظورم اثبات الف لام و لاه نيست منظورم كسى است كه خالق اشياء و سازنده آنها است. اين حروف بر او دلالت دارد، او يك معنى است به نام اللَّه و رحمان و رحيم و عزيز و ساير نامهايش كه ناميده شده او معبود بزرگ و عزيز است.

گفت هر چه به وهم ما درآيد و برايش يك معنى در نظر بگيريم مخلوق است.

امام صادق (ع) فرمود: اگر آن طور كه تو مى‌گوئى صحيح باشد اعتقاد به توحيد از ما برداشته شده، زيرا ما مكلف نيستيم معتقد شويم چيزى را كه معنى نداشته باشد و غير موهوم باشد ولى ما مى‌گوئيم هر چيزى كه با حواس تصور شود و درك گردد و بتواند حواس ما برايش حد و اندازه‌اى بسازد و در وهم و خيال ما درآيد مخلوق است‌[1].

چاره‌اى نداريم از اينكه براى اشياء و موجودات صانعى ثابت كنيم منزه از دو جهت ناستوده، جهت اول: نبودن (خدا هست) زيرا نبودن عدم و نيستى است.

جهت دوم: تشبيه (خدا به هيچ چيز شباهت ندارد) او را منزه مى‌دانيم از اينكه شبيه يكى از مخلوقات باشد، زيرا شباهت داشتن به چيزى، از صفات مخلوق است كه از چند چيز تركيب و تأليف يافته‌اند، راهى نيست جز اينكه براى اين موجودات و پديده‌ها سازنده و آفريننده‌اى معتقد باشيم كه مثل آنها نباشد زيرا چيزى كه مثل آنها باشد داراى اين صفات خواهد بود تأليف و تركيب و حدوث (سابقه نبودن و بعد هست شدن) و تغيير حال از كوچكى به بزرگى و سياهى به سفيدى و نيرو به ضعف و

[1]سئوال‌كننده از سؤالهاى مكرر خود در مورد اينكه خدا چيست و جوابهاى امام چنين درك مى‌كند كه ذات خدا را مى‌تواند تصور نمايد. به همين جهت مى‌گويد پس هر چه تصور شود مخلوق است. امام7در جواب او مى‌فرمايد: خدا ذاتى است كه فقط ما مى‌توانيم بگوئيم هست اما نه شبيه ديگر موجودات بيش از اين راهى براى درك او نداريم.