بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 195

زانوها به عقب جمع مى‌شود زيرا انسان به طرف جلو راه مى‌رود و موجب حفظ تعادل مى‌گردد، اگر اين طور نبود در موقع راه رفتن به زمين مى‌خورد، و وسط پاها گود شده زيرا در صورتى كه تمام پاها روى زمين قرار مى‌گرفت سنگين مى‌شد مانند سنگينى سنگ آسياب، اما اگر يك قسمت آن روى زمين قرار گيرد (مثل طاير ماشين) بچه هم مى‌تواند حركتش بدهد وقتى به رو بيافتد سنگينى آن براى مرد هم دشوار است.

پزشك هندى گفت اين علم را از كجا آموخته‌اى؟ فرمود: من از اجداد خود استفاده كرده‌ام. آنها از رسول اكرم از جبرئيل از خداى بزرگ كه آفريننده اجساد و ارواح است. طبيب هندى گفت راست مى‌گوئى، من نيز شهادت مى‌دهم به يكتائى خدا و رسالت محمد مصطفى6و اينكه شما دانشمندترين فرد روى زمينى.

كنز الفوائد كراجكى.

محمد بن سائب كلبى گفت وقتى امام صادق7به عراق آمد ساكن حيره شد. ابو حنيفه خدمت امام7رسيد و مسائلى را پرسيد از جمله سؤالهايش اين بود كه گفت فدايت شوم امر به معروف چيست؟

فرمود: يا ابا حنيفه معروف چيزى است كه معروف در آسمان باشد و معروف در زمين و آن امير المؤمنين7على بن ابى طالب است. پرسيد فدايت شوم منكر چيست؟ فرمود: آن دو نفرى كه به او ستم روا داشتند و مقامش را غصب نمودند و مردم را عليه او شوريدند. ابو حنيفه گفت مگر نهى از منكر اين نيست كه شخص را ببينى مشغول گناهى است او را نهى نمائى؟ حضرت صادق7فرمود: اين امر به معروف و نهى از منكر نيست، كار خوبى است كه از پيش فرستاده.

ابو حنيفه گفت آقا بفرمائيد تفسير اين آيه راثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ‌فرمود: به نظر تو نعيم چيست؟ گفت امنيت و صحت بدن و خوراك حاضر. فرمود:

اگر خدا نگه دارد تو را يا به پا دارد تو را در روز قيامت تا از هر لقمه‌اى كه خورده‌اى و هر شربت آبى كه نوشيده‌اى حساب بكشد بايد مدت بسيار زيادى بايستى.


صفحه 196

گفت پس نعيم چيست فدايت بشوم. فرمود: نعيم ما هستيم كه خداوند مردم را به واسطه ما نجات بخشيده از گمراهى و از كورى به بينش رسانده و از نادانى به علم. گفت چرا قرآن هميشه تازه است؟ فرمود: زيرا قرآن اختصاص به يك زمان ندارد تا گذشت زمان او را كهنه نمايد اگر چنين بود قرآن نابود مى‌شد قبل از فناى عالم.

ارشاد مفيد نقل مى‌كند:

عباس بن عمرو فقيمى گفت ابن ابى العوجاء و ابن طالوت و ابن الاعمى و ابن مقفّع با چند نفر از منكرين خدا در ايام حج در مسجد الحرام جمع بودند. امام صادق7نيز در مسجد مردم را به مسائل آشنا مى‌كرد و تفسير قرآن مى‌نمود و سؤالهاى آنها را با دليل و برهان پاسخ مى‌داد. دوستان به ابن ابى العوجاء گفتند مى‌توانى اين آقائى را كه نشسته به اشتباه اندازى و سؤالهائى بكنى موجب افتضاح او شود در مقابل اين مردمى كه اطرافش را گرفته‌اند؟ مى‌بينى چقدر مردم فريبش را خورده‌اند و قرآن را تفسير مى‌كند و سؤال آنها را پاسخ مى‌دهد. او علامه زمان خويش است.

ابن ابى العوجاء گفت بسيار خوب. جلو رفت و مردم را متفرق كرد و صدا زد يا ابا عبد الله مجالس به امانت سپرده شد و هر كس عقده‌اى دارد بايد بگشايد، به من اجازه مى‌دهى سؤال كنم؟ فرمود: بپرس در صورتى كه مايلى. ابن ابى العوجاء گفت چقدر اين خرمن را مى‌كوبيد و خود را به اين سنگ مى‌چسبانيد و اين خانه برافراشته را مى‌پرستيد و به گردش مانند شتر رم كرده مى‌دويد، هر كس انديشه‌اى داشته باشد مى‌فهمد اين كار صحيحى نيست و از شخص صاحب نظر سر نمى‌زند اينك پاسخ بده كه پيشواى اين مردم و قله مرتفع اين جمعيت هستى و پدرت بنيانگذار و نظام دهنده آن بوده؟

امام صادق7فرمود: كسى كه خدا گمراهش نموده حق برايش سنگين مى‌آيد و پناه به آن نمى‌برد و همكار شيطان مى‌شود و از او پيروى مى‌نمايد كه موجب هلاكتش مى‌گردد و هرگز او را از گرداب نجات نمى‌بخشد. اين خانه‌اى است‌


صفحه 197

كه خداوند مردم را به پرستش در اين خانه واداشته تا بيازمايد كه اطاعتش مى‌نمايند در رابطه با آمدن اينجا. آنها را مأمور به تعظيم و زيارت خانه نموده و آن را قبله مسلمانان جهان نموده. پس اين يكى در وسائل رضوان خدا و راهى است براى رسيدن به آمرزش او برافراشته گرديده با كمال و جايگاه عظمت و جلال است.

خداوند دو هزار سال قبل از گستردن زمين او را آفريده، پس شايسته است كه دستورش را اطاعت و از آنچه نهى نموده بر حذر باشيم.

ابن ابى العوجاء گفت سخنى گفتى كه ما را حواله به چيزى كه غائب است دادى.

فرمود: چگونه غائب است كسى كه با مخلوق حضور دارد و به آنها از رگ گردن نزديكتر است سخن آنها را مى‌شنود و اسرارشان را مى‌داند و هيچ مكانى خالى از او نيست ولى هيچ مكانى او را در بر نمى‌گيرد و به جايى نزديكتر از جاى ديگر نيست به اين مطلب آثارش گواه است و افعالش راهنما؟ آن كسى كه خداوند او را به راستى برگزيده با آيات محكم و براهين واضح حضرت محمد6اين نوع عبادت را براى ما آورده. اگر در چيزى از آن مشكوك هستى بگو تا برايت توضيح بدهم.

ابن ابى العوجاء فرو ماند و نتوانست چيزى بگويد و از خدمت امام رفت. وقتى به دوستان خود رسيد گفت من از شما مى‌خواستم شرابى برايم تهيه كنيد شما كبابم كرديد و به آتش انداختيد.

گفتند ساكت باش. ما را با حيرت خود مفتضح كردى. ما كسى را از تو خوارتر در مجلس او نديديم. گفت به من چنين نسبت مى‌دهيد. اين شخص پسر كسى است كه اين طور سر مردم را تراشيده. اشاره كرد به مردمى كه براى حج آمده بودند.

ارشاد صفحه 301.

روايت شده كه ابو شاكر ديصانى روزى در مجلس امام صادق7عرض كرد تو يكى از ستارگان درخشانى و آباء گرامت ماه تابان بودند و مادرانت شخصيت‌هاى برجسته و از نژادى گرامى وقتى نام از دانشمندان برده شود همه اشاره به تو مى‌كنند. اينك تقاضا دارم مرا مطلع فرمائى كه چه دليلى بر حدوث و پديدار


صفحه 198

شدن جهان دارى؟

حضرت صادق7فرمود يكى از نزديكترين دلائل را براى تو ذكر مى‌كنم. تخم مرغى را خواست و در كف گرفت و فرمود اين يك دژ استوار و يك حصار محكمى كه داخل آن يك پوست نازك سفيدى هست و در داخل آن پوست نازك سفيده‌اى روان جاى گرفته مانند نقره و يك زرده مايع. آيا در محتويات اين تخم مرغ شك دارى؟ ابو شاكر گفت نه در آنچه فرمودى شكى وجود ندارد.

امام صادق7فرمود: بعد همين تخم جوجه‌اى مى‌دهد چون طاوس.

آيا غير آنچه گفتم چيز ديگرى وارد تخم مرغ مى‌شود؟ ابو شاكر گفت نه. فرمود: اين خود دليلى بر پديد شدن جهان است.

ابو شاكر گفت متشكرم از راهنمايى شما توضيح داديد نيكو و مختصر، اما مى‌دانيد كه ما جز چيزى را كه به چشم درك نمائيم نمى‌پذيريم يا به گوش بشنويم و يا با دهان بچشيم و يا بويش را استشمام نمائيم و يا به دست لمس كنيم. حضرت صادق7فرمود: از حواس پنج‌گانه صحبت كردى، با اينكه حواس نمى‌توانند چيزى را ثابت كنند مگر با دليل همان طورى كه تاريكى را نمى‌شكافند مگر با چراغ. امام7منظورشان اين است كه حواس بدون عقل نمى‌توانند راهنماى مسائلى باشند كه از ما دور است و پيدايش شكل و صورتى كه مى‌بينى معقولى است كه اطلاع به آن از راه محسوس پيدا شده.

مناقب آل ابى طالب ج 2 صفحه 28.

عبد الرحمن بن سالم گفت ابن بشرمه و ابو حنيفه خدمت حضرت صادق7رسيدند، امام7به ابو حنيفه فرمود: از خدا بترس و دين را با رأى و قياس خود توجيه نكن. اولين كسى كه قياس كرد ابليس بود زيرا خداوند او را امر به سجده كرد. گفت من از او بهترم مرا از آتش آفريده و او را از گل.

بعد فرمود مى‌توانى سر خود را با بدنت مقايسه كنى. جواب داد نه. فرمود: بگو اين آب شورى كه در چشم‌ها است براى چيست؟ و ترشح تلخ گوش براى چيست و سردى بينى و آب شيرين دهان اينها براى چه قرار داده شده‌اند؟ جواب داد نمى‌دانم.


صفحه 199

فرمود: خداوند دو چشم را از چربى آفريده و شورى را در آن دو از جهت حفظ آنها مقرّر فرموده و گر نه فاسد مى‌شدند. تلخى در گوش لطف ديگرى است كه به ما نموده اگر اين تلخى نبود كرمها و حشرات داخل گوش مى‌شدند و به دماغ و مغز صدمه مى‌رسانند و آب بينى براى آن است كه نفس بالا و پائين رود و بوى‌هاى خوب و بد را استشمام كنيم و طعم شيرين بزاق دهان براى آن است كه انسان لذت طعم خوردنيها و آشاميدنيها را ببرد.

بعد فرمود: كدام جمله است كه اولش كفر است و آخر آن ايمان؟ گفت نمى‌دانم. فرمود:

لا اله الا الله‌

بعد فرمود: كداميك از اين دو كار نزد خدا بزرگتر است قتل يا زنا؟ جواب داد قتل. فرمود: پس خداوند در قتل به دو شاهد راضى شده ولى زنا را جز چهار شاهد نمى‌تواند ثابت كند. با اينكه شاهد در زنا شهادت عليه دو نفر مى‌دهد و در قتل شهادت عليه يك نفر، زيرا قتل كار يك نفر است اما زناكار دو نفر. باز فرمود: كداميك از اينها نزد خدا بزرگتر است روزه يا نماز؟ جواب داد نماز.

فرمود: پس چرا زن وقتى حائض مى‌شود قضاى روزه نمى‌گيرد ولى قضاى نماز را مى‌خواند؟ فرمود: براى اينكه زن بعد از حيض شروع به نماز مى‌كند و ادامه مى‌دهد اما در روزه چنين نيست.

باز پرسيد: زن ضعيف‌تر است يا مرد؟ گفت زن. فرمود: پس چرا زن ضعيف در ارث يك سهم مى‌برد اما مرد قوى دو سهم؟ سپس فرمود: چون مرد مجبور است خرج زن را بدهد اما زن اجبارى براى خرج مرد ندارد.

باز فرمود: ادرار كثيف‌تر است يا منى؟ ابو حنيفه جواب داد ادرار. فرمود: بنا به قياس تو بايد غسل را براى ادرار كرد نه براى منى، با اينكه خداوند غسل را براى منى قرار داده نه ادرار. سپس فرمود: چون منى اختيارى است و از تمام بدن خارج مى‌شود و در هر چند روز يك بار است ولى ادرار ضرورى است و در هر روز چند مرتبه.

ابو حنيفه گفت چطور منى از تمام بدن خارج مى‌شود با اينكه خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايديَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ‌امام صادق7فرمود: آيا فرموده است از جاى ديگر خارج نمى‌شود (فقط از همين دو جا خارج مى‌شود).


صفحه 200

باز فرمود: چرا زن هنگام حامله بودن حيض نمى‌شود؟ جواب داد نمى‌دانم.

فرمود: خداوند خون را نگه مى‌دارد و غذاى فرزند مى‌كند. سپس فرمود: دو فرشته‌اى كه اعمال انسان را يادداشت مى‌كنند در كجاى بدن قرار مى‌گيرند؟ گفت نمى‌دانم.

فرمود: جايگاه آنها روى دندانهاى عقل است كه دهان دوات است و زبان قلم و آب دهان مركّب.

باز فرمود: چرا مرد در هنگام مصيبت دست خود را بر جلوى سر مى‌گذارد و زن به صورت مى‌زند؟ گفت نمى‌دانم. فرمود: از آدم و حوّاء پيروى مى‌كنند وقتى از بهشت پائين شدند نمى‌بينى مرد هنگام مصيبت كمر خم مى‌كند ولى زن سر به آسمان بلند مى‌نمايد موقع گريه.

بعد فرمود: چه مى‌گوئى در مورد مردى كه ازدواج كرده و بنده‌اى دارد او هم در همان شب ازدواج نموده هر دو به مسافرت رفتند و زن هر دوى آنها در يك اتاق زندگى مى‌كردند خانه بر سر آن دو خراب شد هر دو زن مردند ولى دو پسر بچه باقى ماند كداميك از آن دو پسر مالك است و كدام غلام و برده و كدام وارث و كدام موروث؟ ديگر اينكه بگو ببينم نظر تو چيست در مورد مرد كورى چشم شخص بينائى را كور كرده و كسى كه دست ندارد دست يك نفر را قطع نموده و در مورد اين آيه چه مى‌گوئى كه خداوند وقتى موسى و هارون را مى‌فرستد پيش فرعون مى‌فرمايدلَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‌شايد گفتن و لعل از تو اگر بگوئى حالت شك و ترديد را مى‌رساند. گفت صحيح است فرمود: آيا از خداوند هم به معنى شك و ترديد است؟

سپس فرمود: اين آيه را توضيح بده‌وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ‌كدام محل است؟ ابو حنيفه گفت بين مكه و مدينه. امام7فرمود:

شما را به خدا قسم آيا در بين مكه و مدينه حركت نمى‌كنيد با اينكه اعتمادى به جان خويش از كشته شدن و به اموالتان از سرقت نداريد؟

فرمود: اين آيه را بگووَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناًكجا است؟ گفت خانه خدا.

فرمود: شما را به خدا قسم مگر نمى‌دانيد كه عبد الله بن زبير و سعيد بن جبير داخل خانه خدا شدند ولى از كشته شدن در امان نبودند. ابو حنيفه گفت مرا معاف داريد


صفحه 201

يا ابن رسول الله فرمود: تو مى‌گوئى من به زودى مانند آنچه خدا نازل كرده نازل مى‌كنم؟ گفت به خدا پناه مى‌برم از چنين حرفى.

فرمود: وقتى از تو سؤالى بكنند چكار مى‌كنى؟ گفت از روى كتاب خدا يا سنت پيامبر6و يا اجتهاد جواب مى‌دهم؟ فرمود: اگر اجتهاد نمودى به رأى خود آيا لازم است مسلمانان پيروى رأى و نظر تو را بكنند؟ گفت آرى.

فرمود: همين طور لازم است بپذيرند آنچه را خدا نازل كرده پس گويا تو گفته‌اى به زودى نازل مى‌كنم مثل آنچه خدا نازل كرده (چون اطاعت تو نيز مانند اطاعت خدا لازم است).

در حديث ديگرى محمد بن مسلم گفت حضرت صادق7به ابو حنيفه گفت بگو همين دو نكته كه بر روى دست‌هاى الاغ تو است چيست كه موى بر روى آنها نمى‌رويد؟ گفت مانند دو گوش و دو چشم شما آفريده شده‌اند فرمود: در همين مطلب هم مقايسه كردى و قياس نمودى و خداوند دو چشم مرا براى ديدن و دو گوش مرا براى شنيدن آفريده. اين دو نكته كه در همه حيوانات است براى چيست و به چه درد مى‌خورد؟ ابو حنيفه شرمنده بازگشت.

محمد بن مسلم گفت من عرض كردم آقا بفرمائيد براى چيست؟ فرمود: خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايدلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍيعنى راست (سرش به طرف بالا و پاهايش به طرف پائين است) غذاى او از غذاى مادر و آشاميدنى او از آشاميدنى‌هاى مادر است. پيمان نامه او در پيشانى اوست وقتى خداوند اجازه ولادت فرزند را بدهد فرشته‌اى به نام حيوان مى‌آيد او را چپه مى‌كند سرش به طرف پائين مى‌آيد و پاهايش به طرف بالا از پيمان فراموش مى‌كند اما تمام چهارپايان در شكم مادرشان چپه هستند سرشان طرف دم مادر و دمشان طرف سر مادر است.

چنانچه انسان هنگام زايمان چنين مى‌شود اين دو نكته كه سياه است و در چهارپايان ديده مى‌شود جاى دو چشم آنها است در شكم مادرشان. به همين جهت موى بر آنها نمى‌رويد اين وضع در تمام چهارپايان هست مگر شتر كه گردن او بلند است و سرش جلوتر از دو دست و دو پايش هست.


صفحه 202

مناقب آل ابو طالب ج 2 صفحه 337.

ابو خنيس كوفى گفت خدمت حضرت صادق7رسيدم گروهى از نصرانيان در خدمت ايشان بودند. مدعى بودند كه مقام موسى و عيسى و محمد6مساوى است چون همه آنها داراى شريعت و كتاب آسمانى هستند. امام صادق7فرمود: حضرت محمد6بهتر از آن دو است و داناتر. خداوند به او آنقدر علم عطا فرموده كه به ديگرى نداده. گفتند: آيا آيه‌اى در قرآن هست كه شاهد بر اين مطلب باشد؟ فرمود: آرى اين آيه‌وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍو اين آيه كه به عيسى مى‌فرمايدوَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ‌و فرمايش خداوند به حضرت محمد6كه مى‌فرمايدوَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى‌ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‌ءٍو اين آيه‌لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى‌ كُلَّ شَيْ‌ءٍ عَدَداًبه خدا قسم حضرت محمد6داناتر از هر دوى آنها است اگر حضرت موسى و عيسى پيش من بيايند و سؤال از من بنمايند جواب مى‌دهم به آنها و سؤال مى‌كنم جواب نمى‌دهند.

اختصاص.

داود رقى گفت يكى از خوارج اين آيه را از من پرسيدمِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ‌چه چيز از آنها را خدا حلال كرده و چه چيز را حرام؟ گفت من چيزى نمى‌دانستم به حج رفتم و خدمت امام صادق7رسيدم و عرض كردم فدايت شوم يكى از خوارج چنين سؤالى را از من كرد فرمود: خداوند قربانى منى را ميش و بز اهلى را حلال كرده ولى ميش و بز كوهى را حرام. اين آيه همين مطلب را مى‌فرمايد ومِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ‌و در قربانى منى شتر عربى را حلال كرده و شتر نجاتى را حرام (يك نوع شتر است كه نسبت به بخت نصر دارد) و از گاوها گاو اهلى حلال و گاو كوهى حرام است اين آيه همان مطلب است‌وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ‌رفتم پيش آن خارجى و جواب را به او گفتم. گفت اين مطلب را بايد به وسيله شتر از حجاز آورده باشى.