بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 198

شدن جهان دارى؟

حضرت صادق7فرمود يكى از نزديكترين دلائل را براى تو ذكر مى‌كنم. تخم مرغى را خواست و در كف گرفت و فرمود اين يك دژ استوار و يك حصار محكمى كه داخل آن يك پوست نازك سفيدى هست و در داخل آن پوست نازك سفيده‌اى روان جاى گرفته مانند نقره و يك زرده مايع. آيا در محتويات اين تخم مرغ شك دارى؟ ابو شاكر گفت نه در آنچه فرمودى شكى وجود ندارد.

امام صادق7فرمود: بعد همين تخم جوجه‌اى مى‌دهد چون طاوس.

آيا غير آنچه گفتم چيز ديگرى وارد تخم مرغ مى‌شود؟ ابو شاكر گفت نه. فرمود: اين خود دليلى بر پديد شدن جهان است.

ابو شاكر گفت متشكرم از راهنمايى شما توضيح داديد نيكو و مختصر، اما مى‌دانيد كه ما جز چيزى را كه به چشم درك نمائيم نمى‌پذيريم يا به گوش بشنويم و يا با دهان بچشيم و يا بويش را استشمام نمائيم و يا به دست لمس كنيم. حضرت صادق7فرمود: از حواس پنج‌گانه صحبت كردى، با اينكه حواس نمى‌توانند چيزى را ثابت كنند مگر با دليل همان طورى كه تاريكى را نمى‌شكافند مگر با چراغ. امام7منظورشان اين است كه حواس بدون عقل نمى‌توانند راهنماى مسائلى باشند كه از ما دور است و پيدايش شكل و صورتى كه مى‌بينى معقولى است كه اطلاع به آن از راه محسوس پيدا شده.

مناقب آل ابى طالب ج 2 صفحه 28.

عبد الرحمن بن سالم گفت ابن بشرمه و ابو حنيفه خدمت حضرت صادق7رسيدند، امام7به ابو حنيفه فرمود: از خدا بترس و دين را با رأى و قياس خود توجيه نكن. اولين كسى كه قياس كرد ابليس بود زيرا خداوند او را امر به سجده كرد. گفت من از او بهترم مرا از آتش آفريده و او را از گل.

بعد فرمود مى‌توانى سر خود را با بدنت مقايسه كنى. جواب داد نه. فرمود: بگو اين آب شورى كه در چشم‌ها است براى چيست؟ و ترشح تلخ گوش براى چيست و سردى بينى و آب شيرين دهان اينها براى چه قرار داده شده‌اند؟ جواب داد نمى‌دانم.


صفحه 199

فرمود: خداوند دو چشم را از چربى آفريده و شورى را در آن دو از جهت حفظ آنها مقرّر فرموده و گر نه فاسد مى‌شدند. تلخى در گوش لطف ديگرى است كه به ما نموده اگر اين تلخى نبود كرمها و حشرات داخل گوش مى‌شدند و به دماغ و مغز صدمه مى‌رسانند و آب بينى براى آن است كه نفس بالا و پائين رود و بوى‌هاى خوب و بد را استشمام كنيم و طعم شيرين بزاق دهان براى آن است كه انسان لذت طعم خوردنيها و آشاميدنيها را ببرد.

بعد فرمود: كدام جمله است كه اولش كفر است و آخر آن ايمان؟ گفت نمى‌دانم. فرمود:

لا اله الا الله‌

بعد فرمود: كداميك از اين دو كار نزد خدا بزرگتر است قتل يا زنا؟ جواب داد قتل. فرمود: پس خداوند در قتل به دو شاهد راضى شده ولى زنا را جز چهار شاهد نمى‌تواند ثابت كند. با اينكه شاهد در زنا شهادت عليه دو نفر مى‌دهد و در قتل شهادت عليه يك نفر، زيرا قتل كار يك نفر است اما زناكار دو نفر. باز فرمود: كداميك از اينها نزد خدا بزرگتر است روزه يا نماز؟ جواب داد نماز.

فرمود: پس چرا زن وقتى حائض مى‌شود قضاى روزه نمى‌گيرد ولى قضاى نماز را مى‌خواند؟ فرمود: براى اينكه زن بعد از حيض شروع به نماز مى‌كند و ادامه مى‌دهد اما در روزه چنين نيست.

باز پرسيد: زن ضعيف‌تر است يا مرد؟ گفت زن. فرمود: پس چرا زن ضعيف در ارث يك سهم مى‌برد اما مرد قوى دو سهم؟ سپس فرمود: چون مرد مجبور است خرج زن را بدهد اما زن اجبارى براى خرج مرد ندارد.

باز فرمود: ادرار كثيف‌تر است يا منى؟ ابو حنيفه جواب داد ادرار. فرمود: بنا به قياس تو بايد غسل را براى ادرار كرد نه براى منى، با اينكه خداوند غسل را براى منى قرار داده نه ادرار. سپس فرمود: چون منى اختيارى است و از تمام بدن خارج مى‌شود و در هر چند روز يك بار است ولى ادرار ضرورى است و در هر روز چند مرتبه.

ابو حنيفه گفت چطور منى از تمام بدن خارج مى‌شود با اينكه خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايديَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ‌امام صادق7فرمود: آيا فرموده است از جاى ديگر خارج نمى‌شود (فقط از همين دو جا خارج مى‌شود).


صفحه 200

باز فرمود: چرا زن هنگام حامله بودن حيض نمى‌شود؟ جواب داد نمى‌دانم.

فرمود: خداوند خون را نگه مى‌دارد و غذاى فرزند مى‌كند. سپس فرمود: دو فرشته‌اى كه اعمال انسان را يادداشت مى‌كنند در كجاى بدن قرار مى‌گيرند؟ گفت نمى‌دانم.

فرمود: جايگاه آنها روى دندانهاى عقل است كه دهان دوات است و زبان قلم و آب دهان مركّب.

باز فرمود: چرا مرد در هنگام مصيبت دست خود را بر جلوى سر مى‌گذارد و زن به صورت مى‌زند؟ گفت نمى‌دانم. فرمود: از آدم و حوّاء پيروى مى‌كنند وقتى از بهشت پائين شدند نمى‌بينى مرد هنگام مصيبت كمر خم مى‌كند ولى زن سر به آسمان بلند مى‌نمايد موقع گريه.

بعد فرمود: چه مى‌گوئى در مورد مردى كه ازدواج كرده و بنده‌اى دارد او هم در همان شب ازدواج نموده هر دو به مسافرت رفتند و زن هر دوى آنها در يك اتاق زندگى مى‌كردند خانه بر سر آن دو خراب شد هر دو زن مردند ولى دو پسر بچه باقى ماند كداميك از آن دو پسر مالك است و كدام غلام و برده و كدام وارث و كدام موروث؟ ديگر اينكه بگو ببينم نظر تو چيست در مورد مرد كورى چشم شخص بينائى را كور كرده و كسى كه دست ندارد دست يك نفر را قطع نموده و در مورد اين آيه چه مى‌گوئى كه خداوند وقتى موسى و هارون را مى‌فرستد پيش فرعون مى‌فرمايدلَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‌شايد گفتن و لعل از تو اگر بگوئى حالت شك و ترديد را مى‌رساند. گفت صحيح است فرمود: آيا از خداوند هم به معنى شك و ترديد است؟

سپس فرمود: اين آيه را توضيح بده‌وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ‌كدام محل است؟ ابو حنيفه گفت بين مكه و مدينه. امام7فرمود:

شما را به خدا قسم آيا در بين مكه و مدينه حركت نمى‌كنيد با اينكه اعتمادى به جان خويش از كشته شدن و به اموالتان از سرقت نداريد؟

فرمود: اين آيه را بگووَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناًكجا است؟ گفت خانه خدا.

فرمود: شما را به خدا قسم مگر نمى‌دانيد كه عبد الله بن زبير و سعيد بن جبير داخل خانه خدا شدند ولى از كشته شدن در امان نبودند. ابو حنيفه گفت مرا معاف داريد


صفحه 201

يا ابن رسول الله فرمود: تو مى‌گوئى من به زودى مانند آنچه خدا نازل كرده نازل مى‌كنم؟ گفت به خدا پناه مى‌برم از چنين حرفى.

فرمود: وقتى از تو سؤالى بكنند چكار مى‌كنى؟ گفت از روى كتاب خدا يا سنت پيامبر6و يا اجتهاد جواب مى‌دهم؟ فرمود: اگر اجتهاد نمودى به رأى خود آيا لازم است مسلمانان پيروى رأى و نظر تو را بكنند؟ گفت آرى.

فرمود: همين طور لازم است بپذيرند آنچه را خدا نازل كرده پس گويا تو گفته‌اى به زودى نازل مى‌كنم مثل آنچه خدا نازل كرده (چون اطاعت تو نيز مانند اطاعت خدا لازم است).

در حديث ديگرى محمد بن مسلم گفت حضرت صادق7به ابو حنيفه گفت بگو همين دو نكته كه بر روى دست‌هاى الاغ تو است چيست كه موى بر روى آنها نمى‌رويد؟ گفت مانند دو گوش و دو چشم شما آفريده شده‌اند فرمود: در همين مطلب هم مقايسه كردى و قياس نمودى و خداوند دو چشم مرا براى ديدن و دو گوش مرا براى شنيدن آفريده. اين دو نكته كه در همه حيوانات است براى چيست و به چه درد مى‌خورد؟ ابو حنيفه شرمنده بازگشت.

محمد بن مسلم گفت من عرض كردم آقا بفرمائيد براى چيست؟ فرمود: خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايدلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍيعنى راست (سرش به طرف بالا و پاهايش به طرف پائين است) غذاى او از غذاى مادر و آشاميدنى او از آشاميدنى‌هاى مادر است. پيمان نامه او در پيشانى اوست وقتى خداوند اجازه ولادت فرزند را بدهد فرشته‌اى به نام حيوان مى‌آيد او را چپه مى‌كند سرش به طرف پائين مى‌آيد و پاهايش به طرف بالا از پيمان فراموش مى‌كند اما تمام چهارپايان در شكم مادرشان چپه هستند سرشان طرف دم مادر و دمشان طرف سر مادر است.

چنانچه انسان هنگام زايمان چنين مى‌شود اين دو نكته كه سياه است و در چهارپايان ديده مى‌شود جاى دو چشم آنها است در شكم مادرشان. به همين جهت موى بر آنها نمى‌رويد اين وضع در تمام چهارپايان هست مگر شتر كه گردن او بلند است و سرش جلوتر از دو دست و دو پايش هست.


صفحه 202

مناقب آل ابو طالب ج 2 صفحه 337.

ابو خنيس كوفى گفت خدمت حضرت صادق7رسيدم گروهى از نصرانيان در خدمت ايشان بودند. مدعى بودند كه مقام موسى و عيسى و محمد6مساوى است چون همه آنها داراى شريعت و كتاب آسمانى هستند. امام صادق7فرمود: حضرت محمد6بهتر از آن دو است و داناتر. خداوند به او آنقدر علم عطا فرموده كه به ديگرى نداده. گفتند: آيا آيه‌اى در قرآن هست كه شاهد بر اين مطلب باشد؟ فرمود: آرى اين آيه‌وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍو اين آيه كه به عيسى مى‌فرمايدوَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ‌و فرمايش خداوند به حضرت محمد6كه مى‌فرمايدوَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى‌ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‌ءٍو اين آيه‌لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى‌ كُلَّ شَيْ‌ءٍ عَدَداًبه خدا قسم حضرت محمد6داناتر از هر دوى آنها است اگر حضرت موسى و عيسى پيش من بيايند و سؤال از من بنمايند جواب مى‌دهم به آنها و سؤال مى‌كنم جواب نمى‌دهند.

اختصاص.

داود رقى گفت يكى از خوارج اين آيه را از من پرسيدمِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ‌چه چيز از آنها را خدا حلال كرده و چه چيز را حرام؟ گفت من چيزى نمى‌دانستم به حج رفتم و خدمت امام صادق7رسيدم و عرض كردم فدايت شوم يكى از خوارج چنين سؤالى را از من كرد فرمود: خداوند قربانى منى را ميش و بز اهلى را حلال كرده ولى ميش و بز كوهى را حرام. اين آيه همين مطلب را مى‌فرمايد ومِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ‌و در قربانى منى شتر عربى را حلال كرده و شتر نجاتى را حرام (يك نوع شتر است كه نسبت به بخت نصر دارد) و از گاوها گاو اهلى حلال و گاو كوهى حرام است اين آيه همان مطلب است‌وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ‌رفتم پيش آن خارجى و جواب را به او گفتم. گفت اين مطلب را بايد به وسيله شتر از حجاز آورده باشى.


صفحه 203

كنز الفوائد كراجكى: نقل كرده‌اند كه ابو حنيفه با حضرت صادق7غذا خورد وقتى امام7دست از غذا كشيد گفت‌الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ*خدايا اين نعمت از تو و پيامبر تو است. ابو حنيفه گفت يا ابا عبد الله آيا با خدا شريك قرار مى‌دهى؟ فرمود: واى بر تو خداوند در قرآن مى‌فرمايدوَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ‌و در جاى ديگر مى‌فرمايدوَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ‌.

ابو حنيفه گفت به خدا قسم گويا تاكنون در قرآن اين آيات را نخوانده بودم و نه شنيده بودم امام فرمود: من هم خوانده‌ام و هم شنيده‌ام ولى خداوند در باره تو و امثال تو نازل كرده‌أَمْ عَلى‌ قُلُوبٍ أَقْفالُهاو در اين آيه مى‌فرمايدكَلَّا بَلْ رانَ عَلى‌ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ‌.

كتاب استدراك.

منصور دوانيقى در مجلسى كه پر از جمعيت بود امام صادق7را احضار نمود وقتى امام وارد شد اجازه جلوس داد. مدتى منصور سر به فكر فرو برده بود سپس سر برداشت و گفت يا جعفر! پيامبر اكرم6روزى به پدرت على بن ابى طالب7فرمود: اگر گروهى از امت حرفى كه نصرانيان در باره عيسى گفتند برايت نمى‌گفتند سخنى در باره‌ات مى‌گفتم كه هر دسته‌اى كه به تو برخورد مى‌كردند از خاك پاهايت براى شفا برمى‌داشتند و خود على7فرمود: دو دسته در رابطه با من هلاك شده‌اند يكى دوست افراطى و ديگرى كينه‌توز افراطى او از عقيده افراطى‌ها در باره خود عذر مى‌خواهد. سوگند به جان خود ياد مى‌كنم كه اگر عيسى بن مريم سكوت كند در باره آنچه نصرانيان به او نسبت مى‌دهند خدا عذابش خواهد كرد. ما مى‌بينيم آنچه در باره تو مردم معتقدند كه مشتى ياوه و بهتان است. اينكه تو در مقابل آنها سكوت كرده‌اى و راضى به حرف آنها هستى خشم خدا را برمى‌انگيزاند. نادانان شام و اوباش كوفه مدعى هستند كه تو عالم دهر و ناموس دوران و حجت خدا و نماينده او و خزينه علم خدائى و ترازوى عدالت و چراغ راهنماى راه تاريكى به سوى فضاى روشنى و خداوند عمل هيچ كس را قبول‌


صفحه 204

نمى‌كند كه جاهل به حق تو باشد و نه روز قيامت برايش ارزشى قائل شوند تو را مقامى مى‌دهند كه شايسته آن نيستى و آنچه سزاوار تو نيست به تو نسبت مى‌دهند اينك مى‌دانى اولين كسى كه حق و حقيقت را گفته است جدّ تو و اولين كسى كه تصديقش نموده بر اين حقيقت پدر تو است تو شايسته‌ترى كه پيرو آنها باشى و راه آنها را بپيمائى.

حضرت صادق7فرمود: من شاخه‌اى از شاخه‌هاى زيتونم و چراغى از چراغهاى خاندان نبوت و عترت پيامبر و تربيت شده سفيران خدا و دست پرورده رادمردان پاك و چراغى از چراغهاى مشكات نورم كه در آن نور نور است و برگزيده پايدار در نهاد رهبران برجسته پروردگارم. منصور نگاهى به اطرافيان خود نموده گفت مرا در دريائى بيكران و مواج سرگردان كرد كه هيچ ساحلش نمودار نيست دريائى ژرف كه شناگران غرق مى‌شوند و دانشمندان سرگردان و شنونده را در تنگناى انديشه قرار مى‌دهد اين همان استخوانى است كه در گلوى خلفاء گير كرده نمى‌توان او را كشت و نه تبعيدش نمود اگر من و او از درختى مبارك بوديم كه ريشه‌اى پاك دارد و شاخه‌اى بلند و ميوه‌اى شيرين كه در عالم ذرّ برجسته بودند و در كتابهاى آسمانى مقدس هر آينه با او برخوردى مى‌كردم كه عاقبت پسنديده‌اى نداشته باشد به واسطه عيب‌جوئيهائى كه از ما مى‌كند و حرف‌هاى ناستوده‌اى كه در باره ما مى‌گويد.

امام صادق7فرمود: قبول نكن در مورد خويشاوندان خود و كسانى كه آسايش را مى‌خواهند از بستگانت. سخن كسى را كه محروم از بهشت و اهل جهنم است زيرا سخن چين گواهى به دروغ مى‌دهد و شريك شيطان است در اختلاف انداختن بين مردم خداوند در اين آيه مى‌فرمايديا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍما ياور و كمك كار تو هستيم و از اركان مملكت و قدرت توايم تا موقعى كه امر به معروف و نيكى كنى و اجراى احكام قرآن در ميان مردم بنمائى و به اطاعت از خدا دماغ شيطان را به خاك بمالى. گرچه با هوشيارى و بردبارى و اطلاعاتى كه از آداب و سنن الهى دارى بر تو لازم است پيوند نمائى با خويشاوندى كه قطع نموده و


صفحه 205

عطا كنى به كسى كه محرومت كرده و ببخشى كسى را كه به تو ستم روا داشته چون مقام كسى كه جبران نيكى را مى‌كند مانند كسى كه صله رحم مى‌نمايد نيست.

واصل كسى است كه اگر كسى قطع رحم نموده او پيوند نمايد. اينك صله رحم كن تا خداوند بر عمرت بيفزايد و روز قيامت تخفيف در حسابت بخشد.

منصور گفت چون راست مى‌گوئى عذرت را پذيرفتم و به واسطه مقامى كه دارى از تو گذشتم اكنون مرا حديثى بفرما از جانب خود تا پند بگيرم و مرا از هلاكت و بدبختى باز دارد. امام صادق7فرمود: حلم و بردبارى را از دست مده كه پايه علم است، خوددار باش هنگامى كه قدرت پيدا مى‌كنى زيرا اگر هر چه مى‌خواهى انجام دهى تشفى خاطر كرده‌اى يا كينه‌اى را اظهار نموده‌اى يا خواهند گفت خيلى قدرت دارد بدان كه اگر مستحق مجازاتى را كيفر نمائى حد اكثر به تو خواهد گفت كه عادل است من حالى را بهتر از حال عدل نمى‌دانم اما حالى كه موجب سپاس و تشكر شود بهتر است از حالى كه موجب صبر و شكيبائى گردد.

منصور گفت پند دادى بسيار نيكو و سخن مختصر و موجز بيان كردى اكنون از شخصيت و مقام جدت على بن ابى طالب عليه الصلاة و السلام حديثى نقل كن كه عامه نقل نكرده باشند فرمود: پدرم از جدم نقل كرد كه پيامبر اكرم فرمود: در شب معراج چشمم گشوده شد و در فاصله دور چون اسب سوارى كه شكاف سوزنى را از فاصله يك روز راه ببيند خداوند با من در مورد على سه پيمان گرفت فرمود: يا محمد6گفتم آرى پروردگارم. فرمود: على پيشواى پرهيزگاران و رهبر سفيد چهرگان و سرور مؤمنين است ولى مال و پول سرور ستمكاران. او همان كلمه‌اى است كه براى پرهيزگاران لازم شمردم و آنها سزاوارتر به اين كلمه هستند و اهل آن كلمه‌اند به اين مقام او را بشارت بده پيامبر اكرم6او را بشارت داد. عرض كرد يا رسول الله من در آنجا نيز ياد مى‌شوم فرمود: آرى تو را در رفيع اعلى ياد مى‌كنند. منصور گفت اين فضل خداست كه به هر كس كه بخواهد مى‌دهد.

المجالس و الاخبار صفحه 20.