بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 202

مناقب آل ابو طالب ج 2 صفحه 337.

ابو خنيس كوفى گفت خدمت حضرت صادق7رسيدم گروهى از نصرانيان در خدمت ايشان بودند. مدعى بودند كه مقام موسى و عيسى و محمد6مساوى است چون همه آنها داراى شريعت و كتاب آسمانى هستند. امام صادق7فرمود: حضرت محمد6بهتر از آن دو است و داناتر. خداوند به او آنقدر علم عطا فرموده كه به ديگرى نداده. گفتند: آيا آيه‌اى در قرآن هست كه شاهد بر اين مطلب باشد؟ فرمود: آرى اين آيه‌وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍو اين آيه كه به عيسى مى‌فرمايدوَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ‌و فرمايش خداوند به حضرت محمد6كه مى‌فرمايدوَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى‌ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‌ءٍو اين آيه‌لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى‌ كُلَّ شَيْ‌ءٍ عَدَداًبه خدا قسم حضرت محمد6داناتر از هر دوى آنها است اگر حضرت موسى و عيسى پيش من بيايند و سؤال از من بنمايند جواب مى‌دهم به آنها و سؤال مى‌كنم جواب نمى‌دهند.

اختصاص.

داود رقى گفت يكى از خوارج اين آيه را از من پرسيدمِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ‌چه چيز از آنها را خدا حلال كرده و چه چيز را حرام؟ گفت من چيزى نمى‌دانستم به حج رفتم و خدمت امام صادق7رسيدم و عرض كردم فدايت شوم يكى از خوارج چنين سؤالى را از من كرد فرمود: خداوند قربانى منى را ميش و بز اهلى را حلال كرده ولى ميش و بز كوهى را حرام. اين آيه همين مطلب را مى‌فرمايد ومِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ‌و در قربانى منى شتر عربى را حلال كرده و شتر نجاتى را حرام (يك نوع شتر است كه نسبت به بخت نصر دارد) و از گاوها گاو اهلى حلال و گاو كوهى حرام است اين آيه همان مطلب است‌وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ‌رفتم پيش آن خارجى و جواب را به او گفتم. گفت اين مطلب را بايد به وسيله شتر از حجاز آورده باشى.


صفحه 203

كنز الفوائد كراجكى: نقل كرده‌اند كه ابو حنيفه با حضرت صادق7غذا خورد وقتى امام7دست از غذا كشيد گفت‌الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ*خدايا اين نعمت از تو و پيامبر تو است. ابو حنيفه گفت يا ابا عبد الله آيا با خدا شريك قرار مى‌دهى؟ فرمود: واى بر تو خداوند در قرآن مى‌فرمايدوَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ‌و در جاى ديگر مى‌فرمايدوَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ‌.

ابو حنيفه گفت به خدا قسم گويا تاكنون در قرآن اين آيات را نخوانده بودم و نه شنيده بودم امام فرمود: من هم خوانده‌ام و هم شنيده‌ام ولى خداوند در باره تو و امثال تو نازل كرده‌أَمْ عَلى‌ قُلُوبٍ أَقْفالُهاو در اين آيه مى‌فرمايدكَلَّا بَلْ رانَ عَلى‌ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ‌.

كتاب استدراك.

منصور دوانيقى در مجلسى كه پر از جمعيت بود امام صادق7را احضار نمود وقتى امام وارد شد اجازه جلوس داد. مدتى منصور سر به فكر فرو برده بود سپس سر برداشت و گفت يا جعفر! پيامبر اكرم6روزى به پدرت على بن ابى طالب7فرمود: اگر گروهى از امت حرفى كه نصرانيان در باره عيسى گفتند برايت نمى‌گفتند سخنى در باره‌ات مى‌گفتم كه هر دسته‌اى كه به تو برخورد مى‌كردند از خاك پاهايت براى شفا برمى‌داشتند و خود على7فرمود: دو دسته در رابطه با من هلاك شده‌اند يكى دوست افراطى و ديگرى كينه‌توز افراطى او از عقيده افراطى‌ها در باره خود عذر مى‌خواهد. سوگند به جان خود ياد مى‌كنم كه اگر عيسى بن مريم سكوت كند در باره آنچه نصرانيان به او نسبت مى‌دهند خدا عذابش خواهد كرد. ما مى‌بينيم آنچه در باره تو مردم معتقدند كه مشتى ياوه و بهتان است. اينكه تو در مقابل آنها سكوت كرده‌اى و راضى به حرف آنها هستى خشم خدا را برمى‌انگيزاند. نادانان شام و اوباش كوفه مدعى هستند كه تو عالم دهر و ناموس دوران و حجت خدا و نماينده او و خزينه علم خدائى و ترازوى عدالت و چراغ راهنماى راه تاريكى به سوى فضاى روشنى و خداوند عمل هيچ كس را قبول‌


صفحه 204

نمى‌كند كه جاهل به حق تو باشد و نه روز قيامت برايش ارزشى قائل شوند تو را مقامى مى‌دهند كه شايسته آن نيستى و آنچه سزاوار تو نيست به تو نسبت مى‌دهند اينك مى‌دانى اولين كسى كه حق و حقيقت را گفته است جدّ تو و اولين كسى كه تصديقش نموده بر اين حقيقت پدر تو است تو شايسته‌ترى كه پيرو آنها باشى و راه آنها را بپيمائى.

حضرت صادق7فرمود: من شاخه‌اى از شاخه‌هاى زيتونم و چراغى از چراغهاى خاندان نبوت و عترت پيامبر و تربيت شده سفيران خدا و دست پرورده رادمردان پاك و چراغى از چراغهاى مشكات نورم كه در آن نور نور است و برگزيده پايدار در نهاد رهبران برجسته پروردگارم. منصور نگاهى به اطرافيان خود نموده گفت مرا در دريائى بيكران و مواج سرگردان كرد كه هيچ ساحلش نمودار نيست دريائى ژرف كه شناگران غرق مى‌شوند و دانشمندان سرگردان و شنونده را در تنگناى انديشه قرار مى‌دهد اين همان استخوانى است كه در گلوى خلفاء گير كرده نمى‌توان او را كشت و نه تبعيدش نمود اگر من و او از درختى مبارك بوديم كه ريشه‌اى پاك دارد و شاخه‌اى بلند و ميوه‌اى شيرين كه در عالم ذرّ برجسته بودند و در كتابهاى آسمانى مقدس هر آينه با او برخوردى مى‌كردم كه عاقبت پسنديده‌اى نداشته باشد به واسطه عيب‌جوئيهائى كه از ما مى‌كند و حرف‌هاى ناستوده‌اى كه در باره ما مى‌گويد.

امام صادق7فرمود: قبول نكن در مورد خويشاوندان خود و كسانى كه آسايش را مى‌خواهند از بستگانت. سخن كسى را كه محروم از بهشت و اهل جهنم است زيرا سخن چين گواهى به دروغ مى‌دهد و شريك شيطان است در اختلاف انداختن بين مردم خداوند در اين آيه مى‌فرمايديا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍما ياور و كمك كار تو هستيم و از اركان مملكت و قدرت توايم تا موقعى كه امر به معروف و نيكى كنى و اجراى احكام قرآن در ميان مردم بنمائى و به اطاعت از خدا دماغ شيطان را به خاك بمالى. گرچه با هوشيارى و بردبارى و اطلاعاتى كه از آداب و سنن الهى دارى بر تو لازم است پيوند نمائى با خويشاوندى كه قطع نموده و


صفحه 205

عطا كنى به كسى كه محرومت كرده و ببخشى كسى را كه به تو ستم روا داشته چون مقام كسى كه جبران نيكى را مى‌كند مانند كسى كه صله رحم مى‌نمايد نيست.

واصل كسى است كه اگر كسى قطع رحم نموده او پيوند نمايد. اينك صله رحم كن تا خداوند بر عمرت بيفزايد و روز قيامت تخفيف در حسابت بخشد.

منصور گفت چون راست مى‌گوئى عذرت را پذيرفتم و به واسطه مقامى كه دارى از تو گذشتم اكنون مرا حديثى بفرما از جانب خود تا پند بگيرم و مرا از هلاكت و بدبختى باز دارد. امام صادق7فرمود: حلم و بردبارى را از دست مده كه پايه علم است، خوددار باش هنگامى كه قدرت پيدا مى‌كنى زيرا اگر هر چه مى‌خواهى انجام دهى تشفى خاطر كرده‌اى يا كينه‌اى را اظهار نموده‌اى يا خواهند گفت خيلى قدرت دارد بدان كه اگر مستحق مجازاتى را كيفر نمائى حد اكثر به تو خواهد گفت كه عادل است من حالى را بهتر از حال عدل نمى‌دانم اما حالى كه موجب سپاس و تشكر شود بهتر است از حالى كه موجب صبر و شكيبائى گردد.

منصور گفت پند دادى بسيار نيكو و سخن مختصر و موجز بيان كردى اكنون از شخصيت و مقام جدت على بن ابى طالب عليه الصلاة و السلام حديثى نقل كن كه عامه نقل نكرده باشند فرمود: پدرم از جدم نقل كرد كه پيامبر اكرم فرمود: در شب معراج چشمم گشوده شد و در فاصله دور چون اسب سوارى كه شكاف سوزنى را از فاصله يك روز راه ببيند خداوند با من در مورد على سه پيمان گرفت فرمود: يا محمد6گفتم آرى پروردگارم. فرمود: على پيشواى پرهيزگاران و رهبر سفيد چهرگان و سرور مؤمنين است ولى مال و پول سرور ستمكاران. او همان كلمه‌اى است كه براى پرهيزگاران لازم شمردم و آنها سزاوارتر به اين كلمه هستند و اهل آن كلمه‌اند به اين مقام او را بشارت بده پيامبر اكرم6او را بشارت داد. عرض كرد يا رسول الله من در آنجا نيز ياد مى‌شوم فرمود: آرى تو را در رفيع اعلى ياد مى‌كنند. منصور گفت اين فضل خداست كه به هر كس كه بخواهد مى‌دهد.

المجالس و الاخبار صفحه 20.


صفحه 206

حفصى بن غياث گفت خدمت سرور جعفرها امام صادق7بودم. آن موقعى كه منصور ايشان را آورده بود. ابن ابى العوجاء كه مردى ملحد و كافر بود خدمت آن جناب رسيد و گفت در باره اين آيه چه مى‌فرمائيدكُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَهاقبول كرديم اين پوستها گنهكارند و عذاب مى‌شوند چرا غير آن پوستها عذاب شوند امام7فرمود: واى بر تو آنها همان پوست اوّلند ولى غير آنهايند.

ابن ابى العوجاء گفت اين سخن را برايم خوب توضيح بده. امام7فرمود: اگر شخصى يك خشت خام را تكه تكه كند، بعد آب را روى آن بريزد و گل كند باز آن را در قالب بريزد و مثل خشت اول درآورد مگر اين همان خشت اول نيست در حالى كه غير آن خشت است.

ابن ابى العوجاء گفت صحيح است، خدا عمرت را بيفزايد.

توضيح: به خط يكى از افاضل ديدم كه از خط شهيد اعلى الله درجته نقل مى‌كرد كه ابو حنيفه نعمان بن ثابت گفت در منى رفتم پيش سرتراشى تا سرم را بتراشند گفت طرف راست خود را بياور و رو به قبله بنشين و نام خدا را ببر از او سه چيز آموختم كه اطلاع نداشتم گفتم تو غلامى يا آزاد؟ گفت غلامم. پرسيدم غلام كيستى؟ گفت جعفر بن محمد علوى صلوات الله عليه.

گفتم ايشان در اينجا هستند يا نه؟ گفت اينجاست. رفتم درب خانه ايشان اجازه خواستم مرا اجازه نداد و گروهى از مردم كوفه آمدند و اجازه خواستند به آنها اجازه داد منهم با آنها وارد شدم. وقتى خدمت آن جناب رسيدم گفتم يا ابن رسول الله6اگر پيغام بدهى به اهل كوفه و آنها را از دشنام دادن به اصحاب محمد6باز دارى خوب است من بيش از ده هزار نفر را در كوفه ديده‌ام كه اصحاب را دشنام مى‌دهند. فرمود از من نمى‌پذيرند. گفتم چه كسى از تو نمى‌پذيرد با اينكه شما پسر پيغمبرى.

فرمود: تو خودت از كسانى هستى كه حرف مرا نمى‌پذيرى بدون اجازه من وارد خانه‌ام شدى و بى‌اجازه نشستى و بر خلاف اعتقاد من حرف زدى. شنيده‌ام كه تو


صفحه 207

در دين قياس مى‌كنى گفتم بلى. فرمود: واى بر تو نعمان، اولين كسى كه قياس كرد ابليس بود هنگام امر به سجده براى آدم7گفت مرا از آتش و او را از گل آفريدى حالا بگو ببينم كدام بزرگتر است از اين دو، قتل يا زنا؟ گفتم قتل. فرمود:

براى قتل دو شاهد لازم داشته ولى در زنا چهار شاهد. آيا مى‌توان مقايسه كرد؟

گفتم نه.

فرمود: از اين دو كداميك بزرگتر است ادرار يا منى؟ گفتم ادرار. فرمود: چرا خداوند در ادرار وضو را لازم دانسته ولى در منى غسل بايد بكند آيا مى‌توان قياس كرد؟ گفتم نه. فرمود كداميك اهميت بيشتر دارد نماز يا روزه؟ گفتم نماز. فرمود:

پس چرا براى زن حائض لازم است روزه را قضا كند ولى نماز را قضا نمى‌كند آيا مى‌توان مقايسه كرد؟ گفتم نه. فرمود: كداميك از اين دو ضعيف‌ترند زن يا مرد؟

گفتم زن. فرمود: پس چرا در ارث خداوند به مرد دو سهم و به زن يك سهم داده آيا مى‌توان قياس كرد؟ گفتم نه.

فرمود: چرا خداوند در مورد كسى كه ده درهم بدزدد حكم به قطع دست او نموده اما اگر شخصى دست ديگرى را قطع نمايد بايد ديه آن كه پنج هزار درهم است بپردازد مى‌توان اينها را قياس كرد؟ گفتم نه.

فرمود: شنيده‌ام تو يك آيه از قرآن را تفسير نموده‌اى به غذاى پاك و آب سرد در روز گرم اين آيه‌ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ‌گفتم درست است. فرمود: اگر كسى تو را دعوت كند و غذاى پاك و خوبى برايت بياورد و آب سرد و گوارائى به تو بياشامد بعد منت بگذارد بر تو همين طور كه اين آيه را تفسير مى‌كنى آيا مى‌گوئى چه نوع آدمى است؟ گفتم من او را بخيل مى‌دانم. فرمود: آيا خداوند بخل مى‌ورزد گفتم پس نعيم در اين آيه چيست؟ فرمود:

حبنا اهل البيت‌

دوستى با ما خانواده پيامبر6.

نقل شده كه طاوس يمانى خدمت امام صادق7رسيد فرمود به او يا طاوس تو را به خدا سوگند آيا كسى از خدا عذر پذيرتر هست؟ گفتم نه. فرمود: آيا كسى راستگوتر از آن كس كه مى‌گويد نمى‌توانم و واقعا هم نمى‌تواند هست؟ گفتم‌


صفحه 208

نه. فرمود: پس چرا عذر بنده را كه راستگوترين شخص است كسى كه عذر پذيرترين شخص است نمى‌پذيرد. طاوس دامن افشاند بين حق و من كينه و عداوتى وجود ندارد.

توضيح: منظور امام7اين است كه معتقدين به جبر مى‌گويند بنده به اجبار خدا معصيت مى‌كند پس خدا عذر او را نمى‌پذيرد با اينكه ادعاى صحيحى بنا به عقيده آنها كرده كه گفته است خدايا من نمى‌توانم معصيت نكنم‌[1].

از يكى از امامان معصوم:نقل شده كه ابو حنيفه خدمت امام صادق7رسيد. موقعى كه آقا تكيه به عصائى كرده بودند ابو حنيفه گفت آقا اين عصا چيست هنوز شما به سنى نرسيده‌اى كه محتاج عصا باشى؟ فرمود صحيح است.

اما اين عصاى پيغمبر6است. مى‌خواهم تبرك به آن بجويم.

ابو حنيفه گفت اگر من مى‌دانستم عصاى پيغمبر6است از جاى مى‌جستم و آن را مى‌بوسيدم. حضرت صادق7در حالى كه آستين بالا مى‌زد فرمود: سبحان الله يا نعمان و الله تو مى‌دانى اين موى پيامبر6و از پوست اوست آن را نمى‌بوسى. ابو حنيفه جلو آمد تا دستش را ببوسد. آستين پائين زد و دست كشيد و وارد منزل خود شد.

[1]روايت بعد چند مرتبه ترجمه شده بود با مختصر اختلاف كه اين مرتبه از ترجمه آن صرف نظر كرديم.


صفحه 209

بخش چهاردهم توضيحاتى كه حضرت صادق7در باره اصول و فروع دين به روايت اعمش داده‌

اعمش گفت حضرت صادق7فرمودند: اين مسائل شرايع و آداب دينى است براى كسى كه مايل است تمسك به آن بجويد، خدا را در نظر بگيرد خداوند هم او را هدايت خواهد كرد:

وضو را شاداب گرفتن چنانچه خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايد: شستن صورت و دو دست تا آرنج و مسح سر و دو قدم تا برآمدگى روى پا هر كدام يك مرتبه- دو مرتبه نيز جايز است. وضو را باطل نمى‌كند مگر بول و گازهاى معده و خواب و غائط و جنابت. هر كس روى كفش مسح كند مخالفت با خدا و پيامبر و كتاب خدا نموده وضويش صحيح نيست و نمازش نيز كافى نخواهد بود.

غسل‌ها چند قسم است: غسل جنابت، حيض، ميت، غسل مسّ ميت بعد از سرد شدن و غسل كسى كه ميت را غسل مى‌دهد، غسل روز جمعه، غسل دو عيد (عيد قربان و عيد فطر) غسل دخول مكه، دخول مدينه، غسل زيارت، غسل احرام، غسل روز عرفه، غسل شب هفده ماه رمضان، غسل شب نوزده ماه رمضان و شب بيست و يكم ماه رمضان و بيست و سوم آن، اما واجب غسل جنابت است. غسل جنابت با حيض يكى است.

نماز واجب: ظهر چهار ركعت، عصر چهار ركعت، مغرب سه ركعت، عشاء