نمىكند كه جاهل به حق تو باشد و نه روز قيامت برايش ارزشى قائل شوند تو را مقامى مىدهند كه شايسته آن نيستى و آنچه سزاوار تو نيست به تو نسبت مىدهند اينك مىدانى اولين كسى كه حق و حقيقت را گفته است جدّ تو و اولين كسى كه تصديقش نموده بر اين حقيقت پدر تو است تو شايستهترى كه پيرو آنها باشى و راه آنها را بپيمائى.
حضرت صادق7فرمود: من شاخهاى از شاخههاى زيتونم و چراغى از چراغهاى خاندان نبوت و عترت پيامبر و تربيت شده سفيران خدا و دست پرورده رادمردان پاك و چراغى از چراغهاى مشكات نورم كه در آن نور نور است و برگزيده پايدار در نهاد رهبران برجسته پروردگارم. منصور نگاهى به اطرافيان خود نموده گفت مرا در دريائى بيكران و مواج سرگردان كرد كه هيچ ساحلش نمودار نيست دريائى ژرف كه شناگران غرق مىشوند و دانشمندان سرگردان و شنونده را در تنگناى انديشه قرار مىدهد اين همان استخوانى است كه در گلوى خلفاء گير كرده نمىتوان او را كشت و نه تبعيدش نمود اگر من و او از درختى مبارك بوديم كه ريشهاى پاك دارد و شاخهاى بلند و ميوهاى شيرين كه در عالم ذرّ برجسته بودند و در كتابهاى آسمانى مقدس هر آينه با او برخوردى مىكردم كه عاقبت پسنديدهاى نداشته باشد به واسطه عيبجوئيهائى كه از ما مىكند و حرفهاى ناستودهاى كه در باره ما مىگويد.
امام صادق7فرمود: قبول نكن در مورد خويشاوندان خود و كسانى كه آسايش را مىخواهند از بستگانت. سخن كسى را كه محروم از بهشت و اهل جهنم است زيرا سخن چين گواهى به دروغ مىدهد و شريك شيطان است در اختلاف انداختن بين مردم خداوند در اين آيه مىفرمايديا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍما ياور و كمك كار تو هستيم و از اركان مملكت و قدرت توايم تا موقعى كه امر به معروف و نيكى كنى و اجراى احكام قرآن در ميان مردم بنمائى و به اطاعت از خدا دماغ شيطان را به خاك بمالى. گرچه با هوشيارى و بردبارى و اطلاعاتى كه از آداب و سنن الهى دارى بر تو لازم است پيوند نمائى با خويشاوندى كه قطع نموده و
عطا كنى به كسى كه محرومت كرده و ببخشى كسى را كه به تو ستم روا داشته چون مقام كسى كه جبران نيكى را مىكند مانند كسى كه صله رحم مىنمايد نيست.
واصل كسى است كه اگر كسى قطع رحم نموده او پيوند نمايد. اينك صله رحم كن تا خداوند بر عمرت بيفزايد و روز قيامت تخفيف در حسابت بخشد.
منصور گفت چون راست مىگوئى عذرت را پذيرفتم و به واسطه مقامى كه دارى از تو گذشتم اكنون مرا حديثى بفرما از جانب خود تا پند بگيرم و مرا از هلاكت و بدبختى باز دارد. امام صادق7فرمود: حلم و بردبارى را از دست مده كه پايه علم است، خوددار باش هنگامى كه قدرت پيدا مىكنى زيرا اگر هر چه مىخواهى انجام دهى تشفى خاطر كردهاى يا كينهاى را اظهار نمودهاى يا خواهند گفت خيلى قدرت دارد بدان كه اگر مستحق مجازاتى را كيفر نمائى حد اكثر به تو خواهد گفت كه عادل است من حالى را بهتر از حال عدل نمىدانم اما حالى كه موجب سپاس و تشكر شود بهتر است از حالى كه موجب صبر و شكيبائى گردد.
منصور گفت پند دادى بسيار نيكو و سخن مختصر و موجز بيان كردى اكنون از شخصيت و مقام جدت على بن ابى طالب عليه الصلاة و السلام حديثى نقل كن كه عامه نقل نكرده باشند فرمود: پدرم از جدم نقل كرد كه پيامبر اكرم فرمود: در شب معراج چشمم گشوده شد و در فاصله دور چون اسب سوارى كه شكاف سوزنى را از فاصله يك روز راه ببيند خداوند با من در مورد على سه پيمان گرفت فرمود: يا محمد6گفتم آرى پروردگارم. فرمود: على پيشواى پرهيزگاران و رهبر سفيد چهرگان و سرور مؤمنين است ولى مال و پول سرور ستمكاران. او همان كلمهاى است كه براى پرهيزگاران لازم شمردم و آنها سزاوارتر به اين كلمه هستند و اهل آن كلمهاند به اين مقام او را بشارت بده پيامبر اكرم6او را بشارت داد. عرض كرد يا رسول الله من در آنجا نيز ياد مىشوم فرمود: آرى تو را در رفيع اعلى ياد مىكنند. منصور گفت اين فضل خداست كه به هر كس كه بخواهد مىدهد.
المجالس و الاخبار صفحه 20.
حفصى بن غياث گفت خدمت سرور جعفرها امام صادق7بودم. آن موقعى كه منصور ايشان را آورده بود. ابن ابى العوجاء كه مردى ملحد و كافر بود خدمت آن جناب رسيد و گفت در باره اين آيه چه مىفرمائيدكُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَهاقبول كرديم اين پوستها گنهكارند و عذاب مىشوند چرا غير آن پوستها عذاب شوند امام7فرمود: واى بر تو آنها همان پوست اوّلند ولى غير آنهايند.
ابن ابى العوجاء گفت اين سخن را برايم خوب توضيح بده. امام7فرمود: اگر شخصى يك خشت خام را تكه تكه كند، بعد آب را روى آن بريزد و گل كند باز آن را در قالب بريزد و مثل خشت اول درآورد مگر اين همان خشت اول نيست در حالى كه غير آن خشت است.
ابن ابى العوجاء گفت صحيح است، خدا عمرت را بيفزايد.
توضيح: به خط يكى از افاضل ديدم كه از خط شهيد اعلى الله درجته نقل مىكرد كه ابو حنيفه نعمان بن ثابت گفت در منى رفتم پيش سرتراشى تا سرم را بتراشند گفت طرف راست خود را بياور و رو به قبله بنشين و نام خدا را ببر از او سه چيز آموختم كه اطلاع نداشتم گفتم تو غلامى يا آزاد؟ گفت غلامم. پرسيدم غلام كيستى؟ گفت جعفر بن محمد علوى صلوات الله عليه.
گفتم ايشان در اينجا هستند يا نه؟ گفت اينجاست. رفتم درب خانه ايشان اجازه خواستم مرا اجازه نداد و گروهى از مردم كوفه آمدند و اجازه خواستند به آنها اجازه داد منهم با آنها وارد شدم. وقتى خدمت آن جناب رسيدم گفتم يا ابن رسول الله6اگر پيغام بدهى به اهل كوفه و آنها را از دشنام دادن به اصحاب محمد6باز دارى خوب است من بيش از ده هزار نفر را در كوفه ديدهام كه اصحاب را دشنام مىدهند. فرمود از من نمىپذيرند. گفتم چه كسى از تو نمىپذيرد با اينكه شما پسر پيغمبرى.
فرمود: تو خودت از كسانى هستى كه حرف مرا نمىپذيرى بدون اجازه من وارد خانهام شدى و بىاجازه نشستى و بر خلاف اعتقاد من حرف زدى. شنيدهام كه تو
در دين قياس مىكنى گفتم بلى. فرمود: واى بر تو نعمان، اولين كسى كه قياس كرد ابليس بود هنگام امر به سجده براى آدم7گفت مرا از آتش و او را از گل آفريدى حالا بگو ببينم كدام بزرگتر است از اين دو، قتل يا زنا؟ گفتم قتل. فرمود:
براى قتل دو شاهد لازم داشته ولى در زنا چهار شاهد. آيا مىتوان مقايسه كرد؟
گفتم نه.
فرمود: از اين دو كداميك بزرگتر است ادرار يا منى؟ گفتم ادرار. فرمود: چرا خداوند در ادرار وضو را لازم دانسته ولى در منى غسل بايد بكند آيا مىتوان قياس كرد؟ گفتم نه. فرمود كداميك اهميت بيشتر دارد نماز يا روزه؟ گفتم نماز. فرمود:
پس چرا براى زن حائض لازم است روزه را قضا كند ولى نماز را قضا نمىكند آيا مىتوان مقايسه كرد؟ گفتم نه. فرمود: كداميك از اين دو ضعيفترند زن يا مرد؟
گفتم زن. فرمود: پس چرا در ارث خداوند به مرد دو سهم و به زن يك سهم داده آيا مىتوان قياس كرد؟ گفتم نه.
فرمود: چرا خداوند در مورد كسى كه ده درهم بدزدد حكم به قطع دست او نموده اما اگر شخصى دست ديگرى را قطع نمايد بايد ديه آن كه پنج هزار درهم است بپردازد مىتوان اينها را قياس كرد؟ گفتم نه.
فرمود: شنيدهام تو يك آيه از قرآن را تفسير نمودهاى به غذاى پاك و آب سرد در روز گرم اين آيهثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِگفتم درست است. فرمود: اگر كسى تو را دعوت كند و غذاى پاك و خوبى برايت بياورد و آب سرد و گوارائى به تو بياشامد بعد منت بگذارد بر تو همين طور كه اين آيه را تفسير مىكنى آيا مىگوئى چه نوع آدمى است؟ گفتم من او را بخيل مىدانم. فرمود: آيا خداوند بخل مىورزد گفتم پس نعيم در اين آيه چيست؟ فرمود:
حبنا اهل البيت
دوستى با ما خانواده پيامبر6.
نقل شده كه طاوس يمانى خدمت امام صادق7رسيد فرمود به او يا طاوس تو را به خدا سوگند آيا كسى از خدا عذر پذيرتر هست؟ گفتم نه. فرمود: آيا كسى راستگوتر از آن كس كه مىگويد نمىتوانم و واقعا هم نمىتواند هست؟ گفتم
نه. فرمود: پس چرا عذر بنده را كه راستگوترين شخص است كسى كه عذر پذيرترين شخص است نمىپذيرد. طاوس دامن افشاند بين حق و من كينه و عداوتى وجود ندارد.
توضيح: منظور امام7اين است كه معتقدين به جبر مىگويند بنده به اجبار خدا معصيت مىكند پس خدا عذر او را نمىپذيرد با اينكه ادعاى صحيحى بنا به عقيده آنها كرده كه گفته است خدايا من نمىتوانم معصيت نكنم[1].
از يكى از امامان معصوم:نقل شده كه ابو حنيفه خدمت امام صادق7رسيد. موقعى كه آقا تكيه به عصائى كرده بودند ابو حنيفه گفت آقا اين عصا چيست هنوز شما به سنى نرسيدهاى كه محتاج عصا باشى؟ فرمود صحيح است.
اما اين عصاى پيغمبر6است. مىخواهم تبرك به آن بجويم.
ابو حنيفه گفت اگر من مىدانستم عصاى پيغمبر6است از جاى مىجستم و آن را مىبوسيدم. حضرت صادق7در حالى كه آستين بالا مىزد فرمود: سبحان الله يا نعمان و الله تو مىدانى اين موى پيامبر6و از پوست اوست آن را نمىبوسى. ابو حنيفه جلو آمد تا دستش را ببوسد. آستين پائين زد و دست كشيد و وارد منزل خود شد.
[1]روايت بعد چند مرتبه ترجمه شده بود با مختصر اختلاف كه اين مرتبه از ترجمه آن صرف نظر كرديم.
بخش چهاردهم توضيحاتى كه حضرت صادق7در باره اصول و فروع دين به روايت اعمش داده
اعمش گفت حضرت صادق7فرمودند: اين مسائل شرايع و آداب دينى است براى كسى كه مايل است تمسك به آن بجويد، خدا را در نظر بگيرد خداوند هم او را هدايت خواهد كرد:
وضو را شاداب گرفتن چنانچه خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: شستن صورت و دو دست تا آرنج و مسح سر و دو قدم تا برآمدگى روى پا هر كدام يك مرتبه- دو مرتبه نيز جايز است. وضو را باطل نمىكند مگر بول و گازهاى معده و خواب و غائط و جنابت. هر كس روى كفش مسح كند مخالفت با خدا و پيامبر و كتاب خدا نموده وضويش صحيح نيست و نمازش نيز كافى نخواهد بود.
غسلها چند قسم است: غسل جنابت، حيض، ميت، غسل مسّ ميت بعد از سرد شدن و غسل كسى كه ميت را غسل مىدهد، غسل روز جمعه، غسل دو عيد (عيد قربان و عيد فطر) غسل دخول مكه، دخول مدينه، غسل زيارت، غسل احرام، غسل روز عرفه، غسل شب هفده ماه رمضان، غسل شب نوزده ماه رمضان و شب بيست و يكم ماه رمضان و بيست و سوم آن، اما واجب غسل جنابت است. غسل جنابت با حيض يكى است.
نماز واجب: ظهر چهار ركعت، عصر چهار ركعت، مغرب سه ركعت، عشاء
چهار ركعت و صبح دو ركعت. مجموع نمازهاى واجب هفده ركعت است و نمازهاى مستحب سى و چهار ركعت كه چهار ركعت بعد از مغرب كه در سفر و حضر كم نمىشود و دو ركعت نشسته بعد از عشاء كه معادل با يك ركعت و هشت ركعت در سحر به نام نماز شب و دو ركعت شفع و يك ركعت وتر و دو ركعت نافله صبح بعد از يك ركعت وتر و هشت ركعت قبل از ظهر و هشت ركعت قبل از عصر و خواندن نماز مستحب است در اول وقت.
نماز جماعت بر فرادى بيست و چهار برابر فضيلت دارد نماز خواندن پشت سر فاجر صحيح نيست نبايد اقتدا نمود مگر به اهل ولايت ائمه:.
در پوست مرده نمىتوان نماز خواند اگر چه هفتاد مرتبه دباغى شده باشد و نمىتوان نماز خواند در پوست حيوانات درنده.
نمىتوان سجده كرد مگر بر روى زمين يا روئيدنيهاى زمين كه خوردنى نباشد و پنبه و كتان. در افتتاح نماز گفته مىشود
تعالى عرشك
نمىتوان گفت
تعالى جدك
و در تشهد اول نبايد بگويد
السلام علينا و على عباد الله الصالحين
زيرا حلال بودن خروج از نماز همان دادن سلام است. وقتى اين سلام را گفتى نماز را سلام دادهاى.
قصر كردن در هشت فرسخ است كه دو بريد مىشود هر گاه نماز را قصر نمودى روزه را هم افطار مىكنى و هر كه در سفر قصر نكند نمازش صحيح نيست.
زيرا در مقدار فرض خدا افزوده است قنوت در تمام نمازها يك سنّت واجب است در ركعت دوم قبل از ركوع و بعد از قرائت نماز ميّت پنج تكبير است. هر كه از اين مقدار كم كند مخالفت با سنت نموده. ميت را از طرف پا با ملايمت داخل قبر مىكنند ولى زن از طرف عرض به طرف لحد گرفته مىشود. قبرها چهارگوش مىشود نه مرتفع.
بلند خواندن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*
در نمازها واجب است. واجبات نماز هفت عدد است، وقت، طهارت، توجه، قبله، ركوع، سجود، دعا.
زكات فريضه واجب است از هر دويست درهم پنج درهم در كمتر از دويست
درهم نقره زكات نيست. زكات بر مال واجب نمىشود مگر بعد از گذشتن يك سال بر مالكيت صاحب آن. زكات را نمىتوان پرداخت مگر به كسانى كه اهل ولايت و معرفت باشند. زكات در گندم، جو، خرما، كشمش وقتى به پنج وسق رسد يك دهم بايد پرداخت. در صورتى كه با آب جارى آبيارى شود اما اگر با دست و دلو آبيارى گردد و يك بيستم مىپردازد وسق شصت صاع و هر صاع يك من است.
در گوسفند زكات وقتى واجب مىشود كه به چهل رأس برسد كه بايد يك گوسفند بدهد وقتى به صد و بيست و يك رسيد بايد دو گوسفند بدهد تا به دويست رأس بعد از دويست در هر صد رأس يك گوسفند مىدهد.
گاو در صورتى كه به سى رأس رسيد كه يك سال داشته باشند يك گوساله يك ساله تا برسد به چهل گاو كه در آن بايد يك گاو مسن داده شود تا شصت گاو كه در آن دو گوساله تا برسد به هفتاد كه در آن يك گوساله و يك گاو مسن تا به هشتاد برسد در آن دو گاو مسن مىپردازند تا نود كه در آن سه گوساله مىدهد بعد از آن در هر سى رأس يك گوساله و در هر چهل رأس يك گاو مسن.
در شتر زكات وقتى واجب مىشود كه به پنج نفر برسد كه بايد يك گوسفند داد در ده شتر دو گوسفند و در پانزده شتر سه گوسفند وقتى بيست شتر رسيد چهار گوسفند در بيست و پنج شتر پنج رأس گوسفند. اگر بيست و شش شتر شد يك شتر كه وارد سال دوم شده باشد وقتى به سى و شش شتر رسيد، زكات آن شترى است كه وارد سال سوم شده باشد، در چهل و شش شتر بايد شترى بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد و در شصت و يك شتر زكات آن يك شتر است كه داخل سال پنجم شده باشد، وقتى هشتاد و يك رسيد دو شتر مىدهد تا به نود برسد و در نود شتر دو شتر كه داخل سال چهارم شده باشد، درصد و بيست و يك شتر دو شتر كه داخل سال چهارم شده باشند و نر بر آن جهيده باشد وقتى شتر زياد شد در هر چهل نفر يك شتر سال سوم و در هر پنجاه نفر يك شتر وارد سال چهارم مىدهد ديگر گوسفند دادن ساقط مىشود و برگشت به دندان شتر مىنمايد (شتر زكات بايد ماده باشد).
زكات فطره بر هر شخص چه صغير باشد و چه كبير، بنده باشد يا آزاد، مرد باشد