بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 25

بخش دوم استدلالى ديگر از امير المؤمنين7با يكى از يهودان با ذكر معجزات پيامبر اكرم6‌

در احتجاج صفحه 111 تا 120 از موسى بن جعفر7نقل مى‌كند كه مردى يهودى از شام كه تورات و انجيل و زبور و صحف انبياء را خوانده بود و اطلاعاتى از استدلالهاى آنها داشت وارد مجلسى شد كه اصحاب پيامبر6در آن حضور داشتند على بن ابى طالب7نيز بود و ابن عباس و ابو معبد جهنى. گفت اى امت محمد هيچ مقام و منزلتى را براى پيامبرى وانگذاشتيد جز اينكه تمام آنها را براى پيامبر خود ادعا كرديد آيا پاسخ سؤالهاى مرا مى‌دهيد؟

مردم از او روى برگردانيدند. اما على7فرمود آرى خداوند هيچ درجه‌اى به پيامبر و فضيلتى براى رسولى نداده مگر اينكه تمام آنها را در پيامبر ما جمع كرده و به آن جناب چند برابر افزونتر بخشيده يهودى گفت تو جواب مرا مى‌دهى فرمود آرى امروز از فضائل پيامبر6به مقدارى نقل مى‌كنم كه موجب روشنى چشم مؤمنين شود و ترديد كسانى كه در فضائل آن جناب مشكوك بودند برطرف گردد وقتى فضيلتى از خود نقل مى‌كرد مى‌فرمود افتخار نمى‌كنم. من اكنون فضائل آن جناب را تذكر مى‌دهم بدون اينكه خرده‌گيرى به انبياء داشته باشم ولى سپاسگزارم خداوند را به واسطه آنچه به او عنايت فرموده مانند تمام فضائلى كه به انبياء داده و


صفحه 26

مقامات ديگرى به ايشان اختصاص داده است و آن جناب را بر انبياء فضيلت بخشيده.

يهودى گفت من اينك سؤال مى‌كنم خود را آماده جواب كن فرمود بگو گفت خداوند ملائكه را به سجده آدم مأمور كرد آيا چنين مقامى را به ايشان داده فرمود آرى آنچه در باره آدم گفتى چنين است اگر ملائكه آدم را سجده كردند سجده آنها سجده عبادت نبود كه آدم را در مقابل خدا بپرستند ولى با اين سجده به فضيلت آدم اعتراف نمودند كه مورد رحمت خدا قرار گرفته به حضرت محمد6از اين بهتر عنايت شد خداوند در جبروت خود بر او صلوات فرستاد با تمام ملائكه و مؤمنين نيز موظف شدند كه بر او صلوات فرستند اين مقامى است بالاتر.

يهودى گفت خداوند پس از انجام خطا توبه آدم را پذيرفت. فرمود صحيح است اما به حضرت محمد6بالاتر از اين مقام را داده‌اند بدون اينكه گناهى از او سر بزند. خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايدلِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَهرگز حضرت محمد6با گناه وارد قيامت نخواهد شد و نه از او در باره گناهى بازخواست خواهند كرد.

يهودى گفت ادريس را خداوند به مقام عالى رسانيد و از تحفه‌هاى بهشت پس از مرگ به او خورانيد. على7فرمود صحيح است به حضرت محمد بهتر از او عنايت شده خداوند در باره آن جناب مى‌فرمايدوَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ‌همين مقام و رفعت كافى است اگر ادريس را پس از مرگ از تحفه‌هاى بهشت خورانيدند به حضرت محمد6در زمان حيات در همين دنيا تحفه دادند هنگامى كه از گرسنگى به خود مى‌پيچيد. جبرئيل برايش جامى از بهشت آورد كه در آن تحفه‌اى بود. جام و تحفه در دست او شروع به تهليل خدا كرد و تسبيح و تكبير و حمد خدا را نمودند. جام را يكى از اهل بيت پيامبر گرفت همان تهليل و تكبير را ادامه داد اما يكى از اصحاب كه خواست بگيرد جبرئيل جام را گرفت و عرض كرد اين تحفه را ميل بفرمائيد كه از بهشت است خداوند به شما عنايت نموده و جز پيامبر يا وصى او نمى‌تواند بخورد آن جناب ميل كرد ما نيز با ايشان خورديم هم اكنون من مزه شيرين آن را در ذائقه خود درك مى‌كنم.


صفحه 27

يهودى گفت نوح در راه خدا صبر كرد عذر قوم خود را پذيرفت كه او را تكذيب نمودند فرمود صحيح است حضرت محمد6نيز عذر قوم خود را پذيرفت و در راه خدا صبر كرد وقتى او را تكذيب كردند و او را بيرون كردند و با سنگ او را هدف قرار دادند و ابو لهب زه‌دان گوسفند را از بالا بر سر او ريخت.

خداوند به جابيل فرشته مأمور كوهها امر كرد خدمت پيامبر اكرم6برسد جابيل خدمت ايشان آمده گفت خداوند مرا مأمور كرد كه دستور شما را اطاعت كنم اگر اجازه مى‌دهى كوهها را بر سر آنها فرود آورم و هلاكشان كنم.

پيامبر اكرم6فرمود خداوند مرا براى رحمت مبعوث نموده، خدايا امت مرا هدايت فرما، آنها نمى‌دانند واى بر تو اى يهودى نوح وقتى مشاهده كرد خويشاوندانش غرق مى‌شوند دلش به حال آنها سوخت و اظهار ناراحتى كرد و گفت‌رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي‌خدايا فرزندم از خانواده من است خداوند به او فرمودإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ‌او از خانواده تو نيست مى‌خواست نوح را بدين وسيله تسلّى بخشد ولى حضرت محمد6وقتى دشمنى قوم خود را مشاهده كرد شمشير انتقام از نيام بركشيد و هيچ رقت و دلسوزى نسبت به آنها كه خويشاوندانش بودند روا نداشت و با ديده محبت به آنها تماشا نكرد.

يهودى گفت نوح از خداوند درخواست كرد آسمان به شدت باريدن گرفت.

فرمود صحيح است وقتى پيامبر اكرم6به مدينه هجرت كرد اهل مدينه روز جمعه‌اى خدمت آن جناب آمدند و شكايت از خشكسالى نمودند كه درخت‌ها زرد شد و برگها مى‌ريزد دست خويش را به دعا برداشت كه سفيدى زير بغل آن جناب ديده مى‌شد با اينكه در آسمان لكه‌اى ابر ديده نمى‌شد به فاصله كمى باران باريدن گرفت بطورى كه جوانان زورمند و توانا نيز براى رفتن به خانه خويش در اين باران سخت به زحمت افتادند و نتوانستند بروند از شدت سيل. يك هفته طول كشيد. عرض كردند يا رسول الله6ديوارها خراب شد و مسافران از سفر باز ماندند. آن جناب خنديد فرمود اين سرعت ملال فرزند آدم است سپس گفت‌

اللهم حوالينا لا علينا اللهم في اصول الشيح و مراتع البقع‌

خدايا بر


صفحه 28

روى سر ما نبار باران را به اطراف ما ببار بر روى گياه بيابانها و چراگاههاى اطراف.

باران در اطراف مدينه مى‌باريد ولى يك قطره در مدينه نمى‌باريد بواسطه كرامت آن جناب در نزد خدا.

يهودى گفت خداوند از دشمنان هود به وسيله باد انتقام گرفت آيا براى حضرت محمد6نيز چنين چيزى پيش آمده. فرمود صحيح است خداوند به حضرت محمد بالاتر از اين را داده خداوند دمار از روزگار دشمنان او به وسيله باد گرفت در جنگ خندق كه بادى فرستاد ريگ‌ها را برافشاند و سپاهى از فرشتگان ارسال داشت كه مشركان آنها را نمى‌ديدند خداوند هشت هزار فرشته را براى ايشان فرستاد كه براى هود نفرستاد و فضيلت ديگرى به ايشان بخشيد كه باد زمان هود باد خشم بود ولى باد زمان پيامبر6باد رحمت در قرآن كريم مى‌فرمايديا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها.

يهودى گفت خداوند براى صالح شترى برآورد و آن را عبرت براى قومش قرار داد امير المؤمنين7فرمود همين طور است به حضرت محمد6بهتر از اين عنايت شد. شتر صالح با او سخن نگفت و با يك ديگر حرف نمى‌زدند و به نبوت صالح گواهى نداد ولى ما در خدمت پيامبر اكرم6بوديم در يكى از جنگها كه شترى به ايشان نزديك شد شروع به صدا دادن كرد خداوند او را به سخن درآورد گفت يا رسول الله فلان كس مرا به كار گرفت تا پير شدم و حالا مى‌خواهد مرا بكشد من به شما پناه مى‌برم از دست او پيامبر اكرم6از پى صاحب شتر فرستاد شتر را از او خواست آن مرد به پيامبر اكرم6بخشيد و آن جناب شتر را آزاد كرد باز در خدمت آن جناب بوديم كه مرد عربى وارد شد و شترى را مى‌راند قرار بود دست او را قطع كند بواسطه دزدى و گواهانى كه شهادت به دزدى او داده بودند شتر به زبان آمده گفت يا رسول الله اين مرد پاك است و مرا ندزديده سارق من فلان شخص يهودى است.

يهودى گفت ابراهيم با ديده عبرت به معرفت خدا آشنا گرديد و با اين بينش به‌


صفحه 29

او ايمان آورد. امير المؤمنين7فرمود درست است به حضرت محمد6بهتر از اين بخشيدند ديده معرفت و بصيرت گشود و بينش ايمان يافت اما ابراهيم در پانزده سالگى چنين بينشى يافت ولى حضرت محمد6در هفت سالگى. گروهى از نصرانيان بعنوان تجارت بين صفا و مروه در مكه وارد شدند يكى از آنها چشم به پيامبر انداخت و آن جناب را شناخت با آثار و علائمى كه داشت.

گفت اسم تو چيست حضرت محمد6فرمود محمد گفت اسم پدرت چيست جواب داد عبد الله گفت اسم اين چيست اشاره به زمين كرد فرمود زمين. اشاره به آسمان نموده گفت اسم اين چيست جواب داد آسمان گفتند آفريننده آنها كيست؟ گفت خداى توانا بعد به آنها پرخاش نموده گفت مرا در مورد خداى عزيز به شك مى‌اندازيد.

اى يهودى! او بينش توحيد و ديده خداشناسى داشت در حالى كه خويشاوندانش به ازلام اشتغال داشتند و كفار بت قربانى مى‌كردند و به پرستش بتها اشتغال مى‌ورزيدند اما او مى‌گفت لا اله الا الله.

يهودى گفت خداوند ابراهيم را از نمرود به وسيله پوشش‌هاى سه‌گانه پنهان كرد (مراد شكم مادر و رحم و زهدان است كه ولادتش از نمرود مخفى بود) على7فرمود همين طور است اما حضرت محمد را خداوند از دشمنانش به وسيله پنج حجاب مخفى نمود كه تصميم قتلش را داشته سه حجاب در مقابل سه حجاب ابراهيم و دو حجاب ايشان بيشتر داشت خداوند در اين آيه مى‌فرمايدوَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّااين حجاب اول‌وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّااين حجاب دوم‌فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ‌اين حجاب سوم بعد مى‌فرمايدوَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراًاين حجاب چهارم بعد مى‌فرمايدفَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ‌اين هم حجاب پنجم.

يهودى گفت ابراهيم به وسيله دلائل خويش مبهوت و حيران كرد كافرى را كه با او به بحث پرداخته بود. على7فرمود صحيح است حضرت محمد


صفحه 30

6نيز مردى كه به قيامت اقرار نداشت و منكر پيش او آمد بنام ابى بن خلف جمحى با خود استخوان پوسيده را آورد كه با دست آنها را نرم مى‌كرد بعد گفت يا محمدمَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ‌اين استخوانهاى پوسيده كه زنده خواهد كرد خداوند به زبان پيامبرش انداخت و با دليل واضح و روشن فرموديُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ‌همان كسى كه او را اول آفريد او به هر نوع آفرينشى دانا است. آن مرد مبهوت شده رفت يهودى گفت حضرت ابراهيم7بت‌هاى قوم خود را تكه تكه كرد به واسطه حمايت از توحيد على7فرمود همين طور است اما حضرت محمد6سيصد و شصت بت را از فراز كعبه فرو ريخت و از جزيرة العرب بدور كرد و هر كس آنها را مى‌پرستيد با شمشير خود او را خوار و ذليل كرد.

يهودى گفت ابراهيم7فرزند خود را بر زمين خوابانيد و براى قربانى چهره‌اش را بر خاك نهاد على7فرمود درست است اما ابراهيم پس از خواباندن فرزند بر زمين خداوند براى او فداء فرستاد ولى حضرت محمد6به مصيبتى دشوارتر از آن گرفتار شد. كنار پيكر عموى خود حمزه كه شير خدا و شير پيامبرش و ياور دين خدا بود ايستاد موقعى كه از دنيا رفته بود اظهار دلتنگى نكرد و اشك از ديده نريخت به چشم خويشاوندى به او تماشا نكرد تا خداوند را با شكيبائى و صبر خود خشنود كند و در تمام كارها تسليم او باشد فرمود اگر خواهرش صفيه ناراحت نشود پيكرش را رها مى‌كنم تا خداوند او را از درون دل درندگان و شكم پرندگان محشور نمايد و اگر اين كار سنت و روش بعد از من نمى‌شد اين كار را مى‌كردم.

يهودى گفت ابراهيم7را قومش در آتش انداختند و صبر كرد خداوند آتش را بر او سرد و سلامت قرار داد آيا چنين كارى را نسبت به محمد6كرده‌اند امير المؤمنين7فرمود صحيح است حضرت محمد6وقتى وارد خيبر شد زنى خيبرى او را مسموم كرد خداوند سم را در اندرون بدنش سرد و سلامت قرار داد تا هنگام اجلش. سمّ وقتى در داخل بدن‌


صفحه 31

قرار گرفت مى‌سوزاند چنانچه آتش مى‌سوزاند چنين چيزى را از قدرت خدا انكار ندارى؟ يهودى گفت خداوند به يعقوب چه لطف زيادى نمود كه اسباط را از صلب او قرار داد و مريم دختر عمران از دختران او است على7فرمود صحيح است اما حضرت محمد6بيشتر از او مورد لطف خدا قرار گرفت زيرا فاطمه سلام الله عليها از دختران اوست و امام حسن و امام حسين از نواده‌گان اوست.

يهودى گفت يعقوب بر فراق فرزند صبر كرد بطورى كه نزديك بود از بيمارى زمين‌گير شود على7فرمود درست است ولى اندوه يعقوب بالاخره به ديدار منتهى گرديد ولى حضرت محمد6در زمان حياتش فرزندش ابراهيم از دنيا رفت و او را به اين آزمايش امتياز بخشيد تا اجرش را افزون فرمايد.

پيامبر اكرم6(در مورد فوت فرزندش ابراهيم فرمود) انسان محزون مى‌شود و دل مى‌سوزد ما بر تو اى ابراهيم محزونيم اما سخنى كه موجب خشم خدا شود نمى‌گوئيم در تمام اين موارد رضاى خدا را مقدم مى‌داشت و تسليم امر او در تمام كارهايش بود.

يهودى گفت يوسف تلخ كامى فراق را با تمام ناراحتيش تحمل كرد و زندانى كشيد تا از معصيت محفوظ بماند.

او را تنها ميان چاه انداختند على7فرمود همين طور است محمد6سختى غربت را كشيد و از خانواده و فرزندان و مال خود فاصله گرفت و از حرم خدا و جايگاه امن پروردگار مهاجرت نمود وقتى خداوند ناراحتى و حزن او را ديد خوابى شبيه رؤياى يوسف در تأويل به او نشان داد و براى جهانيان راستى آن رؤيا را آشكار كرد فرمودلَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ‌اگر يوسف به زندان افتاد پيامبر اسلام6سه سال خويشتن را در شعيب و درّه كوه زندانى نمود خويشاوندان از او كناره گرفتند و او را به دشوارترين گرفتاريها دچار كردند خداوند چاره‌اى برايش انديشيد كه جاى شك و شبهه‌اى نبود زيرا


صفحه 32

ضعيف‌ترين موجودات خود را مامور كرد تا عهدنامه آنها را در باره قطع رابطه با او نوشته بودند بخورد اگر يوسف را در چاه انداختند پيامبر اسلام از ترس جان خويش در غار رفت بطورى كار دشوار بود كه به همراه خود فرمودلا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَناغمگين مباش خدا با ما است خداوند بر اين وضع او را در كتاب خويش مى‌ستايد.

يهودى گفت خداوند با حضرت موسى به مناجات پرداخت در طور سيناء على7فرمود همين طور است ولى خداوند به حضرت محمد6در كنار سدرة المنتهى وحى نمود مقام او در آسمان محمود است و در انتهاى عرش مذكور شده.

يهودى گفت خداوند محبت خويش را به دل موسى انداخت على7فرمود همين طور است اما خداوند به محمد6بهتر از آن عنايت كرد خداوند بر او محبت خويش را انداخت چه كسى شريك او است در اين مقام زيرا گواهى به وحدانيت خدا تكميل نمى‌شود مگر با گواهى به رسالت او و بايد گفت‌

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد أنّ محمدا رسول الله‌

بر روى منابر فرياد مى‌زنند صدا به ذكر خدا بلند نمى‌شود مگر اينكه نام محمد6با او برده مى‌شود.

يهودى گفت خداوند به مادر موسى وحى نمود به واسطه عظمت مقام حضرت موسى در نزدش على7فرمود صحيح است اما خداوند چنان مادر حضرت محمد6را گرامى داشت كه نام فرزندش را به او اعلام كرد كه گفت من و جهانيان گواهى مى‌دهيم كه محمد منتظر است و ملائكه گواهى دادند بر انبياء نامش را در كتاب‌هاى خود ثبت نمودند (تورات) به لطف و توجه خدا اين نام به مادرش رسيد چون پيامبر در نزد خدا مقام و منزلتى داشت بطورى كه در خواب ديد يك نفر گفت فرزندى در رحم دارى سرور و سيّدى است نام او را محمد بگذار خداوند نامى از نامهاى خود را براى او جدا نموده او محمود و پيامبرش محمد6است.

يهودى گفت موسى را خداوند پيش فرعون فرستاد و به او آيت كبرى را نشان داد. امير المؤمنين7فرمود همين طور است محمد6را به‌