سپس فرمود: به جاثليق تو را به حق پسر و مادرش مىدانى كه متّى گفته است:
عيسى مسيح پسر داود بن ابراهيم بن اسحاق بن يعقوب يهود ابن حضرون است.
و مرقابوس در نژاد عيسى مىگويد او كلمة الله است كه در جسد آدمى خداوند او را حلول داده و انسان شده است لوقا گفته است عيسى بن مريم و مادرش دو انسان از گوشت و خون بودند در آن دو روح القدس داخل شده.
بعد تو معتقد هستى كه از شهادت عيسى بر خود اين بود كه گفت: اين واقعيتى است كه مىگويم اى حواريين به آسمان صعود نمىكند مگر كسى كه از آن فرود آمد جز شتر سوار خاتم الأنبياء كه او بالا مىرود به آسمان و فرود مىآيد در باره اين گفته عيسى چه مىگوئى؟ جواب داد اين سخن عيسى است، منكر آن نيستيم. فرمود: چه مىگوئى در مورد گواهى لوقا و مرقابوس و متى بر عيسى و نژادى كه براى او ترتيب دادند، آنها دروغ بر عيسى بستهاند. حضرت رضا فرمود:
مردم مگر او اول نپذيرفت گواهى اينها را و نگفت اينها علماى انجيل هستند و گفتارشان صحيح است.
جاثليق گفت اى دانشمند مسلمانان مايلم در مورد آنها مرا معاف دارى. امام7فرمود: پذيرفتم اينك هر چه مايلى سؤال كن. جاثليق گفت ديگرى سؤال كند به حق عيسى مسيح گمان نمىكنم در ميان علماى مسلمان مانند تو كسى باشد.
امام متوجه راس الجالوت شده، فرمود: تو مىپرسى از من يا من از تو بپرسم؟
گفت من مىپرسم ولى دليلى جز از تورات نمىپذيرم يا انجيل و يا زبور داود يا آنچه در صحف ابراهيم و موسى است. حضرت رضا7فرمود: دليلى از من نپذير مگر آنچه تورات گوياى آن است، به زبان موسى بن عمران و انجيل به زبان عيسى بن مريم و زبور به زبان داود راس الجالوت گفت از كجا تو اثبات نبوت حضرت محمد6را مىكنى؟ فرمود: به نبوت حضرت محمد6موسى بن عمران و عيسى بن مريم و داود خليفة الله در زمين گواهى دادهاند. گفت گفتار موسى بن عمران را بگو.
حضرت رضا فرمود: يهودى! مىدانى كه موسى بن عمران وصيت كرد بنى اسرائيل را و به آنها گفت به زودى پيامبرى خواهد آمد از برادرانتان، او را تصديق كنيد و حرفش را بشنويد براى بنى اسرائيل برادرى جز فرزندان اسماعيل سراغ دارى؟
اگر آشنا به خويشاوندى اسرائيل يا اسماعيل هستى و نژادى كه بين آنها است از طرف اسماعيل.
راس الجالوت گفت اين گفتار موسى است، رد نمىكنيم. حضرت رضا7فرمود: آيا از برادران بنى اسرائيل پيامبرى جز حضرت محمد6آمده است؟ گفت نه. فرمود: پس اين مطلب قبول است در نزد شما؟ گفت آرى، ولى مايلم از تورات شاهدى براى آن بياورى.
حضرت رضا7فرمود: تو منكرى كه تورات مىگويد: نور از كوه طور سيناء آمد و درخشيد براى ما از ساعير و آشكار شد براى ما از كوه فاران. راس الجالوت گفت اين كلمات را آشنا هستم اما تفسير آنها را نمىدانم. امام7فرمود: من براى تو توضيح مىدهم. اين سخن كه آمد نور از طرف كوه طور سيناء، اين همان وحى است كه خداوند بر موسى بن عمران در كوه طور سيناء نازل كرد و اما اين كه: درخشيد براى ما كوه ساعير همان كوه است كه خداوند به عيسى بن مريم وحى نمود و او در آن كوه بود و اما اين گفته: آشكار شد بر ما از كوه فاران فاران كوهى از كوههاى مكه است كه يك روز با مكه فاصله دارد. شعياى نبى در مورد آنچه در تورات آمده مىگويد: دو سواره را ديدم كه زمين براى آنها روشن شده يكى سوار بر الاغ و ديگرى بر روى شتر. اينك بگو الاغ سوار و شتر سوار كيست؟
راس الجالوت گفت نمىشناسم آنها را، برايم توضيح بدهيد! فرمود الاغ سوار عيسى است اما شتر سوار حضرت محمد6است. اين مطلب را در تورات منكرى گفت نه منكر آن نيستم. سپس فرمود: حيقوق پيامبر را مىشناسى؟
گفت آرى او را مىشناسم. فرمود: آن پيامبر مىفرمايد سخنى را كه كتاب شما نيز شاهد آن است: خداوند بيان را از كوه فاران آورد و آسمانها از تسبيح احمد و امتش پر شده است. سپاهش در دريا حركت مىكند، طورى كه در صحرا حركت مىكند
براى ما كتابى جديد مىآورد بعد از خراب شدن بيت المقدس، منظور قرآن است، آيا اين را قبول دارى و ايمان به آن مىآورى؟ راس الجالوت گفت اين مطلب را حيقوق گفته است منكر آن نيستم. حضرت رضا7فرمود: داود در زبور خود كه آن را تو قرائت مىكنى فرموده است خدايا بپادارنده سنت را بعد از يك ركود و فترت بفرست آيا پيامبرى مىشناسى كه سنت به پا دارد بعد از ركود جز حضرت محمد6؟ راس الجالوت گفت اين سخن داود است منكر آن نيستم ولى منظورش عيسى بوده و ايام او فترت و ركود است.
حضرت رضا7فرمود: نمىدانى عيسى مخالف سنت نبود او موافق سنت تورات بود تا خداوند او را به آسمان بالا برد و در انجيل نوشته است كه پسر برّه سرود و بارقليطا بعد از او خواهد آمد. او سختىها را تخفيف مىدهد و همه چيز را تفسير مىكند. براى من گواهى مىدهد چنانچه من براى او شهادت دادم. من براى شما امثال آوردم او تأويل براى شما مىآورد، آيا به اين در انجيل ايمان دارى؟ گفت آرى، منكر آن نيستم.
حضرت رضا7فرمود: راس الجالوت! در باره پيامبرت موسى بن عمران سؤال مىكنم. گفت بپرسيد. فرمود: به چه دليل نبوت حضرت موسى را ثابت مىكنى؟ گفت او چيزهايى آورد كه هيچ يك از پيامبران قبل نياورده بودند.
عصايش به اژدها تبديل شد، با عصا به سنگ زد از آن چشمهها جارى شد و يد بيضاء براى ناظرين بيرون آورد و علاماتى كه خلق قدرت مانند آن را ندارند.
حضرت رضا7فرمود: صحيح است كه دليل موسى بر نبوتش اين است كه چيزهائى آورد كه كسى مانند آن را نياورده مگر هر كسى ادعاى نبوت كرد و چيزى آورد كه كسى نتوانست مانند آن را بياورد لازم نيست او را تصديق كنيم؟ گفت نه، زيرا موسى نظيرى نداشت در مقام نزد پروردگار و نزديكى به خدا و ما نمىتوانيم اقرار به ادعاى نبوت كسى بكنيم مگر اينكه شبيه حضرت موسى براى ما باشد.
حضرت رضا7فرمود پس چگونه اقرار به انبياى پيش از موسى داريد
با اينكه دريا نشكافتند و از سنگ دوازده چشمه خارج نكردند و يد بيضاء نداشتند و عصا را اژدها ننمودند.
يهودى گفت قبلا گفتم كه وقتى براى اثبات نبوت خود معجزاتى بياورند كه مردم نتوانند مانند آن را بياورند اگر چه مثل معجزات موسى نباشد و يا غير آنها باشد واجب است آنها را تصديق كنيم.
حضرت رضا7فرمود: چرا به حضرت عيسى ايمان نمىآورى با اينكه مرده زنده كرد و كور و پيس را شفا بخشيد و با گل شبيه پرنده ساخت سپس در آن دميد و پرنده شد به اجازه خدا؟
راس الجالوت گفت مىگويند چنين كرده ما نديدهايم. فرمود: مگر آنچه حضرت موسى آورده مشاهده كردهاى؟ مگر نه اين است كه اخبار متواترى رسيده از اصحاب مورد اعتماد حضرت موسى كه اين كارها را كرده؟ گفت صحيح است.
فرمود: همين طور اخبار متواتر رسيده به آنچه عيسى بن مريم انجام داده، چه شده كه موسى را تصديق كردهايد اما به عيسى ايمان نداريد؟ نتوانست جوابى بدهد.
حضرت رضا7فرمود: همين طور است كار حضرت محمد6و آنچه آورده و كار هر پيامبرى كه خدا فرستاده از معجزات پيامبر ما6اين است كه يتيمى بود فقير و چوپان، نه درس خوانده بود و نه با معلمى رفت و آمد داشت. قرآن را آورد كه داستانهاى پيامبران و اخبار آنها حرف به حرف و اخبار گذشتگان و آيندگان تا روز قيامت در آن هست. به آنها از اسرارشان خبر مىداد و آنچه در خانه داشتند و معجزات بىشمار ديگرى آورد. راس الجالوت گفت جريان عيسى و محمد6براى ما ثابت نشده و نمىتوانيم چيزى كه ثابت نشده بپذيريم. امام7فرمود: پس كسى كه گواهى به نبوت عيسى و محمد6داده گواهى پوچ و بىاصل بوده؟ نتوانست جوابى بدهد.
سپس هربذ اكبر را پيش خواند. حضرت رضا7فرمود: از زردشت به ما خبر بده كه به چه دليل به نبوت او ايمان دارى؟ گفت او معجزاتى آورده براى ما
كه كسى قبل از او نياورده با اينكه نديدهايم اما اخبار از گذشتگان به ما رسيده كه براى ما چيزى را حلال كرده كه ديگرى نكرده. به همين جهت پيرو او شدهايم.
امام فرمود: مگر شما از راه اخبار پيرو او نشدهايد؟ گفت چرا. فرمود:
همين طور ساير امتهاى گذشته به وسيله اخبارى كه به آنها رسيده از پيامبران و آنچه موسى و عيسى و محمد صلوات الله عليهم انجام داده، ايمان آوردهاند. شما چه دليل داريد كه ايمان به آنها نمىآوريد، همان طور كه به زردشت ايمان آوردهايد از طريق اخبار متواترى كه شاهد است چيزى آورده كه ديگرى نياورده. هربذ در جاى خويش فرو ماند و جوابى نداشت.
حضرت رضا7فرمود: مردم، اگر ميان شما كسى مخالف اسلام هست و سؤالى دارد بدون وحشت بپرسد. عمران صابى كه يكى از متكلمين بود از جاى حركت كرده گفت اگر دعوت به سؤال نمىكرديد اقدام به پرسش نمىكردم. من در كوفه و بصره و شام و جزيره كسى را از متكلمين نديدهام كه برايم ثابت كند يكتائى را كه جز او آفرينندهاى نيست و پايدار به وحدانيتش باشد، اجازه مىدهى سؤال بكنم؟
مناظره عمران صابى
حضرت رضا7فرمود: اگر در ميان جمعيت عمران صابى وجود داشته باشد تو همانى؟ عرض كرد من عمرانم. فرمود: سؤال كن ولى انصاف را از دست مده و جانب ياوهسرائى و ستم را فرو گذار. عرض كرد به خدا قسم سرورم، منظورم اين است كه برايم مطلبى را اثبات كنى كه به آن چنگ زنم. فرمود: بپرس.
در اين موقع جمعيت خود را جمع نموده و متوجه جريان مناظره شدند و به يك ديگر چسبيده و به هم نزديك مىشدند. عمران گفت از موجود اول و آنچه آفريده مرا مطلع فرما. فرمود: اينك كه پرسيدى، درست دقت كن.
خداى يكتا پيوسته يكتا بود، بىآنكه چيزى با او باشد و بدون حد و حدودى يا عرض و كيفيت و كميتى: پيوسته چنين بود، آنگاه مخلوقى مختلف داراى كيفيت و كميت و اندازه و عرض و طول متفاوت نه در جايى آنها را نهاد و نه در چيزى محدود نمود و نه در مقابل چيزى قرار داد و نه قبلا نقشه آنها را كشيده بود. بعد آفريدههاى خود را ممتاز و غير ممتاز و جدا و به هم پيوسته و رنگارنگ و داراى طعم و مزه قرار داد. نه اينكه احتياجى به آنها داشته باشد و نه مقامى را جويا باشد كه جز با آفريدن آنها به آن مقام نرسد و با آفريدن آنها در خود زيادى يا نقصانى نديده، عمران! توجه كردى؟ عرض كرد آرى سرورم! فرمود: عمران اگر اين آفرينش براى رفع نياز و احتياج او بود چيزهائى را مىآفريد كه از آنها مىتوانست بهرهمند شود و بايد چند برابر اينها خلق مىكرد زيرا هر چه كمك كار و ياور زياد گردد شخص قوىتر مىشود با اينكه نياز و حاجت را حد و اندازهاى نيست زيرا هر مخلوقى را بيافريند باز در مورد او حاجت و نياز به وجود مىآيد. به همين جهت گفتم آفرينش او از جهت احتياج نبود ولى مخلوق را به يك ديگر نيازمند كرد و برخى را به ديگرى برترى داد نه اينكه احتياجى به برتر داشته باشد و نه به واسطه خشمى كه به وجود بىمقدارتر و خوار گرفته باشد. بعد سخنانى كه بين آنها رد و بدل شد آنگاه پرسيد:
آقا بفرمائيد خدا كه يكتا بود و چيزى جز او نبود با آفرينش مخلوقات تغييرى در او به وجود نيامد؟ حضرت رضا7در پاسخ او فرمود: خداى عز و جل با آفرينش موجودات تغييرى نكرده ولى موجودات تغيير يافتند با دگرگونى كه در آنها قرار داد. عمران عرض كرد با چه چيز او را مىشناسيم؟ فرمود: به وسيله غير خدا (از مخلوقات). عرض كرد غير او چيست؟ فرمود: مشيت و اراده (كه موجب پيدايش موجودات شده). و نام و صفتش و چيزهاى ديگرى كه شبيه اينها است، تمام اينها مخلوق و آفريده شده است و به تدبير اوست عمران عرض كرد آقا خدا چيست؟
فرمود: نور است اما به اين معنى كه هادى و راهنماى آفريدههاى آسمان و
مخلوقات زمين است. ديگر در اين مورد حق توضيح بيشترى بر من ندارى جز اينكه وحدانيت او را برايت اثبات كنم[1].
عمران صابى (براى اينكه اثبات يك نوع تغيير در خدا نمايد) گفت مگر او اول ساكت نبود قبل از آفرينش موجودات، بعد سخن گفت؟
حضرت رضا فرمود: سكوت وقتى صحيح است كه قبلا كسى صحبتى كرده باشد بعد مىگويند ساكت شد. در اين مورد مثالى مىزنم به چراغ كه در بارهاش سخن گفتن و ساكت بودن صحيح نيست. نبايد گفت چراغ ساكت است و صحبت نمىكند (چون سخن گفتن به چراغ ارتباطى ندارد) در مورد خداوند نيز نمىتوان گفت سخن، گفت به آن معنى كه تو از سخن گفتن درك مىكنى كه با زبان و لب و دهان مىگويد (بلكه ايجاد صوت مىنمايد) مثل چراغ كه نور مىبخشد نه به آن معنى است كه تغييرى مىكند و حركتى مىنمايد و براى بخشيدن نور اعضا و جوارح خود را به كار مىبرد همين كه توالى و پشت سر هم آمدن نور باشد مىگوئيم، چراغ نور مىبخشد. خداوند نيز در آفريدن موجودات احتياج به حركت و به كار بردن آلت و ابزار يا فكر و انديشه تا تغييرى در او به وجود آيد[2].
عمران گفت آقا من خيال مىكنم خداوند به آفرينش موجودات تغيير حال مىدهد. حضرت رضا7فرمود: سخن محالى گفتى. به همين كه مدعى شدى ذات او به وجهى از وجوه تغيير يابد آيا آتش در ذات خود تغييرى به وجود
[1]منظور اين است كه سؤال از كيفيت و چگونگى خدا صحيح نيست و اين مطلب كه چگونه است، جواب ندارد مگر به همان اندازه كه وحدانيت او را ثابت كند و از مشابهت مخلوقات منزهش نمايد.
از اين روايت و روايت ديگر كه بعد خواهد آمد معلوم مىشود كه تفسير( اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ)خدا نور آسمانها و زمين است. يعنى هادى و راهنماى مخلوقات زمين و آسمانها است.
[2]اين قسمت نقل به معنى شده و با توضيح اضافى ذكر شده.
مىآورد يا حرارت خويش را هم مىسوزاند يا چشم خود را هم مىبيند (يعنى همان طور كه حرارت خود را مىسوزاند و چشم خود را نمىبيند، خداوند نيز از فعل و كار خود تغيير نمىيابد) گفت صحيح است. گفت آقا بفرمائيد آيا خدا در خلق است يا خلق در خدا قرار دارد؟ فرمود: عمران خداوند منزه از چنين حرفهاست، اينك به لطف خدا برايت مثالى مىزنم كه درك كنى. بگو ببينم وقتى به آينه نگاه مىكنى و خود را در آن مىبينى تو در آينه هستى يا آينه در تو قرار دارد؟ اگر هيچ كدام از شما دو تا در هم قرار نداريد پس به چه چيز خود را در آن مىبينى؟! عمران گفت به وسيله نورى كه بين من و آينه قرار دارد. حضرت رضا7فرمود: آيا آن نورى كه در آن آينه است بيشتر از نورى است كه در چشم خود مىيابى؟ گفت آرى. فرمود: پس به ما نشان ده. عمران نتوانست جوابى بگويد.
حضرت رضا7فرمود: پس در واقع نور واسطه شده كه خود و آينه را ببينى بدون اينكه در يكى از شما دو تا داخل شود (پس امكان دارد خداوند نيز تأثير در آفرينش نمايد بدون اينكه او در آنها باشد يا آنها در او باشند) فرمود: براى اين موضوع مثالهاى زيادى هست غير از اين مثال كه جاى اشكال و ايرادى نيست.
وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلىدر اين موقع حضرت رضا7رو به جانب مأمون نموده فرمود: موقع نماز است. عمران صابى عرض كرد آقا بحث و سخن مرا قطع نفرمائيد، قلبم رقت يافته و دلم تكان خورده.
حضرت رضا7فرمود: نماز مىخوانم بعد ادامه خواهم داد، از جاى حركت كرد مأمون نيز برخاست.
حضرت رضا7در داخل مجلس نماز خواند، مردم در خارج پشت سر محمد بن جعفر نماز خواندند، بعد از نماز حضرت رضا7در جايگاه خود قرار گرفت و عمران را خواست، به او فرمود: اكنون سؤال كن.
گفت آقا بفرمائيد آيا يكتائى خدا را با درك كنه و حقيقت او مىيابيم يا با درك صفاتش؟ فرمود: خداوند آفريننده يكتاى بىهمتا بود، بدون اينكه چيزى با او