ابو قره گفت در باره كتابهاى آسمانى چه مىفرمائيد؟ حضرت رضا7فرمود: تورات و انجيل و زبور و فرقان و هر كتابى كه خدا فرستاده كلام خدا است كه براى جهانيان چراغ هدايت و راهنما است. تمام آنها آفريده شده است[1]و آن كتابها، غير خدا هستند. چنانچه در قرآن نيز مىفرمايد:أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً[2]و در آيه ديگرما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ[3]. خداوند تمام كتابهاى آسمانى را به وجود آورده.
ابو قره گفت آيا فنا پذيرند؟ فرمود: مسلمانان اجماع نموده و بر اين مطلب اتفاق دارند كه غير خدا هر چه هست فانى است. غير خدا فعل اوست. تورات و انجيل و زبور و فرقان همه فعل خدايند. مگر نشنيدهاى كه مردم مىگويند «پروردگار قرآن» و يا مىگويند قرآن روز قيامت مىگويد «خداى من اين فلان كس است با اينكه خدا او را بهتر مىشناسد. روزها به گرسنگى و شبها به بيدارى به سر برده. مرا شفيع او قرار ده». همين طور است تورات و انجيل و زبور. تمام آنها مخلوق و آفريده هستند. آنها را كسى به وجود آورده كه مثل و مانند ندارد و وسيله راهنمائى خردمندان قرار داده. كسى كه معتقد باشد كه اين كتابها پيوسته با خدا بودهاند، بايد بگويد خدا تنها قديم نيست و يكتا نخواهد بود. كلام نيز هميشه با او بوده از ازل. با اينكه خدا هم نيستند.
ابو قره گفت ما روايت داريم كه تمام كتابهاى آسمانى روز قيامت مىآيند در حالى كه مردم در صحراى محشرند و به صف در مقابل پروردگار ايستاده تماشا مىكنند. اين كتابها برگشت به خدا مىكنند چون جزء او هستند و به سوى او بر مىگردند.
[1]بحثى بس داغ و پر هياهو از زمان هارون بين اشاعره و معتزله بوجود آمد در اينكه آيا كلام خدا قديم است يا حادث و آفريده شده.
[2]طه 13 براى آنها تذكرى مىفرستد.
[3]بقره 21 تذكرى از جانب پروردگار آنها نيامده مگر اينكه گوش دادند در حالى كه به بازى مشغول بودند.
حضرت رضا7فرمود: نصرانيان نيز در باره عيسى همين عقيده را داشتند كه جزء او است و به سوى او برمىگردد. زردشتيان نيز در باره آتش و خورشيد همين عقيده را دارند و مىگويند جزء خدا است و به سوى او برمىگردد. خداى ما منزه است از اينكه جزء پذير باشد، زياد و كمى مخلوق هستند و دلالت مىكنند بر خالق خود.
ابو قره گفت روايت داريم كه خداوند ديده شدن و كلام را بين دو پيامبر تقسيم نموده. كلام را به موسى داده و ديده شدن را به حضرت محمد6.
حضرت رضا7فرمود: پس آن شخص كه بود به جهانيان اعلام كرد از جانب خدا: كه ديدهها او را درك نمىكنند و نمىتوانند تصورش كنند و مانند ندارد.
مگر اين اعلاميهها از محمد مصطفى6نيست؟ گفت چرا. فرمود:
پس چطور مىشود كه شخصى از جانب خدا به مردم اعلام كند كه من از طرف خدا مبعوث شدهام و شما را به دين خدا دعوت مىكنم. او مىفرمايد:لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ.
بعد خودش مىگويد من با چشم خود او را ديدهام و تصورش كردهام كه به صورت انسان است. خجالت نمىكشيد از چنين نسبتها. خدانشناسها و كفار نمىتوانند چنين نسبتى به پيامبر ما بدهند كه از جانب خدا دستورى بياورد. بعد بر خلاف آن نيز به طريق ديگر سخن مىگويد.
ابو قره گفت خداوند در قرآن مىفرمايد:وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى[1].
حضرت رضا7فرمود: آيه بعد معنى مىكند كه پيامبر اكرم چه چيز را ديده.
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأىقلب محمد دروغ نمىگويد نسبت به آنچه چشمهايش ديده. در اين آيه معنى مىكند كه چشمهايش چه چيز را ديده.لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرىآيات و نشانههاى بزرگ خدا را ديده. غير از خداست. در اين آيه مىفرمايد:وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماًاگر چشمها او را ببينند پس احاطه علمى
[1]سوره نجم- 13 او را ديد مرتبه ديگرى
به او پيدا كردهاند و شناسائى به موجود آمده.
ابو قره گفت پس روايت را صحيح نمىدانيد. فرمود: وقتى روايت مخالف قرآن و اجماع مسلمانان باشد البته تكذيب مىكنم، زيرا مسلمانان اتفاق دارند. او را نمىتوان دريافت و چشمها او را درك نمىكنند و مثل و مانندى ندارد.
ابو قره از اين آيه سؤال كرد:سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى[1].
فرمود خداوند در اين آيه اعلام مىكند كه پيامبرش را به شب سير داده. بعد خودش مىفرمايد سير براى چه بوده.
لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنابراى اينكه نشان دهيم آيات خود را. آيات خدا غير خدا است. در آيه توضيح علت سير را داده و آنچه پيامبر اكرم6ديده است. در آيه ديگر مىفرمايد:فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آياتِهِ يُؤْمِنُونَبه چه گفتارى پس از خدا و آياتش ايمان مىآوريد. از اين آيه معلوم مىشود كه آيات غير از خدا هستند (چون مىگويد بعد از خدا و آياتش).
ابو قره گفت خدا كجا است؟ حضرت رضا7فرمود: كجا مكان است و اين را كسى سؤال مىكند كه اينجا هست. در باره كسى كه اينجا نيست (مىگويد فلانى كجا است). خدا غائب نيست و كسى پيش او نمىرود. او در هر مكانى است.
موجود و مدبر و صانع و حافظ است و نگهدار آسمانها و زمين است.
ابو قره گفت مگر خدا بالاى آسمانها و زمين نيست بالاتر از هر چه كه هست.
فرمود: او خداى آسمانها و زمين است. او كسى است كه در آسمان خدا است و در زمين خدا است. او شكل مىدهد به شما در رحم مادر به هر صورتى كه بخواهد.
او با شما است هر كجا باشيد و اوست كه تسلط بر آسمان دارد، با اينكه به صورت گاز است و او فرمانرواى آسمان است و آنها را به هفت آسمان ترتيب داده و اوست كه بر عرش مستولى است. او بود وقتى مخلوق وجود نداشت همان طور كه هست. آن
[1]سوره اسرى
موقعى كه هيچ آفريدهاى وجود نداشت، او بود. تغيير مكان نداد با موجودات است.
ابو قره گفت پس چرا شما وقتى دعا مىكنيد دستهاى خود را به طرف آسمان بلند مىكنيد؟ فرمود: خداوند از بندگان به شكلهاى مختلف عبادت خواسته و پناهگاهى چند قرار داده كه به آن جاها پناه برند و پرستشگاههائى قرار داده از آنها عبادت لفظى و علمى و توجه خواسته است. دستور داده در موقع نماز به جانب كعبه رو كنند و حج عمره را در آنجا به جا آرند و امر كرده هنگام دعا و درخواست و زارى دستها را به سوى آسمان بلند كنند، كه اين خود نشانه كوچكى و علامت بندگى و اظهار خوارى در نزد اوست.
ابو قره گفت پس چه كس به خدا نزديكتر است، ملائكه يا مردم؟ فرمود: اگر منظورت نزديكى به اندازه طول وجب يا نيمى از دست است، تمام اشياء از اين جهت يكسانند. آفريده او هستند. متوجه برخى از آنها نمىشود بطورى كه از بعض ديگر فاصله داشته باشد. بالاترين موجود را در اختيار دارد همان طورى كه پائينترين آنها را تدبير مىكند. اولين را نيز مانند آخرين آنها به راه مىبرد بدون رنج و ناراحتى و كمك و مشورت و زحمت. اما اگر منظورت اين است كه كدام آفريده از نظر مقام به او نزديكتر است هر كدام بيشتر مطيع خدا باشد. خودتان روايت مىكنيد نزديكترين موقعى كه بنده به خداى خود نزديك مىشود همان موقعى است كه در سجده است و روايت داريد كه چهار ملك با يك ديگر ملاقات كردند. يكى از بالاى آسمانها آمده بود، ديگر از پائينترين قسمت آفريدهها. سومى از شرق موجودات، چهارمى از غرب. از هم سؤال كردند از كجا مىآئيد؟ همه گفتند از جانب خدا مرا براى فلان كار مأمور كرده. اين روايت گواه است كه قرب و بعد در مقام و منزلت است نه تشبيه و تمثيل.
ابو قره گفت مگر شما قبول نداريد كه خدا روى چيزى قرار گرفته و محمول است.
حضرت رضا فرمود: هر چه محمول باشد و بر روى چيز قرار داشته باشد مخلوق است و به ديگرى نيازمند است. محمول خود اسمى است كه در لفظ بىارزش است. حامل فاعل است و در لفظ پسنديده است. چنين اسمى سخن آن
كس كه مىگويد بالا و پائين و بالاتر و پائينتر (مسلم است بالا بهتر از پائين است).
خداوند در قرآن مىفرمايد:لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِهاخدا را اسمهاى پسنديدهايست. بوسيله آن اسمها او را بخوانيد. در هيچ يك از كتابهاى آسمانى نفرموده خدا محمول است. او حامل است در بيابان و دريا و نگهدار آسمانها و زمين است. غير خدا همه محمول هستند. از كسى نشنيدهايم كه ايمان به خدا و عظمتش داشته باشد و در دعا بگويد يا محمول.
ابو قره گفت پس اين روايت دروغ است كه مىگويد خداوند وقتى خشمگين شود ملائكهاى كه حامل عرش هستند، سنگينى او را بر روى دوش خود احساس مىكنند و به سجده مىافتند. وقتى خشم خدا برطرف شد به جاى خود برمىگردند.
حضرت رضا فرمود: بگو ببينم خداوند از وقتى شيطان را لعنت كرد تا امروز و تا روز قيامت آيا بر او و پيروانش خشمناك است يا از آنها راضى است؟ گفت خشمناك است.
فرمود: پس چه وقت راضى شده كه سبك شود با اينكه تو خود مىگوئى پيوسته بر شيطان و پيروانش خشم دارد. فرمود واى بر تو چقدر جرات مىكنى كه خداى خود را توصيف كنى به صفتى كه تغيير پذير باشد از حالى به حال ديگر و بر او عارض شود حالى كه بر مخلوق عارض مىگردد. منزه است ذات پاكش. او پايدار است با ناپايداران و تغيير پذير نيست با تغيير پذيران.
صفوان گفت ابو قره فرو ماند و نتوانست ديگر سخنى بگويد. از جاى حركت كرده، رفت[1].
مناقب آل ابى طالب جلد 2 صفحه 404.
احمد طوسى در حديثى از مشايخ خود نقل كرد كه گروهى اجتماع نمودند تا با حضرت رضا7در مسأله امامت مناظره كنند. آنها از بين خود يحيى بن ضحاك سمرقندى را نائب گرفتند تا مناظره كند. امام7به او فرمود: سؤال كن. يحيى در پاسخ عرض كرد شما سؤال بفرمائيد تا مرا به اين سؤال
[1]احتجاج طبرسى ج 2 ص 185 تا 189
مفتخر فرمائيد.
فرمود: يحيى! چه مىگوئى در باره مردى كه ادعاى راستگوئى در باره خود بنمايد ولى راستگويان را تكذيب كند آيا او راستگو و حقيقتجو است در دين خود يا دروغگو است؟ يحيى نتوانست جواب بدهد. ساعتى فرو ماند.
مأمون گفت جواب بده. يحيى گفت مرا مغلوب نمود يا امير المؤمنين. مأمون رو به حضرت رضا7نموده گفت اين چه سؤالى بود كه يحيى خود اعتراف مىنمايد كه از جواب آن فرو مانده. امام7فرمود: اگر يحيى بپذيرد كه راستگويان را تصديق نموده در اين صورت امامت صحيح نيست براى كسى كه خود اعتراف به عجز نمايد كه خود بالاى منبر پيامبر6فرياد زد
وليتكم و لست بخيركم
من فرمانرواى شما شدهام اما بهترين شما نيستم با اينكه بايد امير بهتر از رعيت باشد و اگر يحيى بپذيرد كه تصديق صادقين را نموده باز امامت صلاح نيست براى كسى كه اقرار نمايد در منبر پيامبر6نسبت به خود كه
ان لى شيطانا يعترينى
مرا شيطانى است كه دچارم مىشود. امام را نبايد شيطان دچار شود. اگر گمان يحيى تصديق صادقين باشد در اين صورت امامت شخصى كه دوستش به ضرر او اقرار نمود صحيح نيست زيرا عمر گفت
كانت بيعة ابى بكر فلتة وقى الله شرها فمن عاد الى مثلها فاقتلوه
بيعت با ابا بكر كار عجولانهاى بود كه خداوند شر اين بيعت را نگه داشت. اگر كسى مبادرت به چنين كارى بنمايد او را بكشيد.
در اين موقع مأمون فرياد زد متفرق شويد. همه متفرق شدند. آن گاه روى به بنى هاشم نموده. گفت من به شما نگفتم باب مناظره را نگشائيد و مردم را جمع نكنيد. اينها علمشان از علم پيامبر اكرم6است.
در كتاب صفوانى است كه حضرت رضا7به ابو قره نصرانى گفت در باره حضرت مسيح چه مىگوئى؟ گفت آقا او از خدا است. فرمود: منظورت از (من) كه از خدا است چيست؟ (من) چهار قسم است كه پنجمى ندارد. يا منظورت جزء از كل است. در اين صورت خدا را تجزيهپذير دانستهاى يا مانند سركه است كه از شراب بوجود آيد. اين هم تغيير ماهيت و استحاله است يا مانند فرزند كه از پدر بوجود مىآيد باز از راه آميزش جنسى است يا چون مصنوع كه از صنعتگر بوجود آمده. اين
وجه چون مخلوق است كه از خالق پديد آيد يا وجه ديگرى تو دارى براى ما توضيح بده. او نتوانست جوابى بدهد و فرو ماند.
مناقب آل ابو طالب جلد 2 صفحه 405 ابو اسحاق موصلى گفت گروهى از ما وراء النهر از حضرت رضا7سؤال كردند حوران بهشتى را خداوند از چه آفريده و اينكه اهل بهشت وقتى وارد بهشت مىشوند اول چيزى كه مىخورند چيست و تكيهگاه خداى جهان كجا بود وقتى زمين و آسمانى وجود نداشت.
فرمود: حوران بهشتى از زعفران و خاك آفريده شدهاند كه فنا ناپذير نيستند.
اولين چيزى كه بهشتيان مىخورند از كبد ماهى است كه زمين روى آن قرار دارد. اما تكيهگاه خدا، او خود جا را بوجود آورده و كيفيت را آفريده. خود نه جا دارد و نه كيفيت و تكيهگاه او قدرتش بود. منزه است و متعال.
توضيح: سيد مرتضى رضوان الله عليه در كتاب فصول از استاد خود شيخ مفيد نقل مىكند كه در بين راه حركت مأمون به جانب خراسان كه حضرت رضا7نيز حضور داشت. روزى مأمون گفت يا ابا الحسن من در مورد موضوعى فكر كردهام. بالاخره مطلب را فهميدم. اما آنچه در بارهاش فكر كردم مربوط به ما و شما و نژادمان بود كه بالاخره به اين نتيجه رسيدم ما هر دو از نظر امتياز نژادى برابريم. اختلاف پيروان ما جز هواپرستى و تعصب نيست.
حضرت رضا7فرمود: اين سخن جوابى دارد. در صورتى كه بخواهم جواب آن را مىدهم و گر نه سكوت مىكنم. مأمون گفت من اين مطلب را مطرح نكردم، مگر اينكه بدانم نظر شما چيست؟ حضرت رضا7فرمود: تو را به خدا سوگند مىدهم اگر خداوند پيامبرش را بفرستد و از پشت اين تپهها بيرون آيد و دختر تو را خواستگارى كند آيا تو اين ازدواج را مىپذيرى؟
مأمون با تعجب گفت آيا كسى هست كه سر از ازدواج با پيامبر6باز زند؟ فرمود: حالا بگو ببينم آيا حلال است براى پيامبر اكرم6كه تقاضاى چنين ازدواج را از من بكند؟ مأمون مدتى سكوت كرد. آنگاه گفت شما به خدا قسم به پيامبر اكرم از ما نزديكتريد.
شيخ مفيد مىفرمايد: منظور امام7اينست كه فرزندان عباس براى پيامبر اكرم6حلال هستند، همان طورى كه ازدواج با ساير مردم كه ارتباط نژادى با پيغمبر6ندارند حلال است. ولى فرزندان امير المؤمنين از فاطمه زهرا3و از امامه دختر زينب، دختر ديگر پيامبر6بر او حرام هستند، زيرا آنها واقعا فرزند خود پيامبرند6.
پس فرزند انتسابش نزديكتر است به پدر و امتياز بيشترى دارد از پسر عمو در نزد تمام متدينين. در اين صورت چطور ممكن است با هم در فضيلت نژادى برابر باشند. امام7همين مطلب را براى او توضيح داد.
فصول المختاره جلد 1 صفحه 16.
سيد مرتضى رحمة الله عليه مىنويسد استادم شيخ مفيد نقل كرد كه مأمون روزى به حضرت رضا7گفت بزرگترين امتياز امير المؤمنين7را كه شاهدى از قرآن بر آن دلالت كند برايم توضيح دهيد:
حضرت رضا7امتياز مباهله كه خداوند در قرآن مىفرمايدفَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَرا بيان كرد.
پيامبر اكرم6براى مباهله امام حسن و امام حسين كه فرزندانش بودند آورد و فاطمه زهرا3را آورد كه در اينجا تعبير زنانمان در آيه شده و امير المؤمنين را نيز آورد كه او نفس پيامبر به شمار مىرفت طبق آيه قرآن در نتيجه ثابت شد كه احدى از جهانيان با ارزشتر از پيامبر اكرم6وجود نداشت در نتيجه احدى از جهانيان نيز با ارزشتر از نفس پيامبر اكرم6نيست طبق آيه قرآن.
مأمون گفت مگر در اين آيه خداوند ابناء را به تلفظ جمع ذكر نكرده اما پيامبر اكرم6دو فرزندش را فقط آورد و نساء را نيز به لفظ جمع فرموده و پيامبر اكرم6فقط فاطمه3را تنها آورد چرا نمىتوان مدعى شد كه منظور از(أَنْفُسَنا)واقعا نفس خود پيامبر اكرم