به او پيدا كردهاند و شناسائى به موجود آمده.
ابو قره گفت پس روايت را صحيح نمىدانيد. فرمود: وقتى روايت مخالف قرآن و اجماع مسلمانان باشد البته تكذيب مىكنم، زيرا مسلمانان اتفاق دارند. او را نمىتوان دريافت و چشمها او را درك نمىكنند و مثل و مانندى ندارد.
ابو قره از اين آيه سؤال كرد:سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى[1].
فرمود خداوند در اين آيه اعلام مىكند كه پيامبرش را به شب سير داده. بعد خودش مىفرمايد سير براى چه بوده.
لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنابراى اينكه نشان دهيم آيات خود را. آيات خدا غير خدا است. در آيه توضيح علت سير را داده و آنچه پيامبر اكرم6ديده است. در آيه ديگر مىفرمايد:فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آياتِهِ يُؤْمِنُونَبه چه گفتارى پس از خدا و آياتش ايمان مىآوريد. از اين آيه معلوم مىشود كه آيات غير از خدا هستند (چون مىگويد بعد از خدا و آياتش).
ابو قره گفت خدا كجا است؟ حضرت رضا7فرمود: كجا مكان است و اين را كسى سؤال مىكند كه اينجا هست. در باره كسى كه اينجا نيست (مىگويد فلانى كجا است). خدا غائب نيست و كسى پيش او نمىرود. او در هر مكانى است.
موجود و مدبر و صانع و حافظ است و نگهدار آسمانها و زمين است.
ابو قره گفت مگر خدا بالاى آسمانها و زمين نيست بالاتر از هر چه كه هست.
فرمود: او خداى آسمانها و زمين است. او كسى است كه در آسمان خدا است و در زمين خدا است. او شكل مىدهد به شما در رحم مادر به هر صورتى كه بخواهد.
او با شما است هر كجا باشيد و اوست كه تسلط بر آسمان دارد، با اينكه به صورت گاز است و او فرمانرواى آسمان است و آنها را به هفت آسمان ترتيب داده و اوست كه بر عرش مستولى است. او بود وقتى مخلوق وجود نداشت همان طور كه هست. آن
[1]سوره اسرى
موقعى كه هيچ آفريدهاى وجود نداشت، او بود. تغيير مكان نداد با موجودات است.
ابو قره گفت پس چرا شما وقتى دعا مىكنيد دستهاى خود را به طرف آسمان بلند مىكنيد؟ فرمود: خداوند از بندگان به شكلهاى مختلف عبادت خواسته و پناهگاهى چند قرار داده كه به آن جاها پناه برند و پرستشگاههائى قرار داده از آنها عبادت لفظى و علمى و توجه خواسته است. دستور داده در موقع نماز به جانب كعبه رو كنند و حج عمره را در آنجا به جا آرند و امر كرده هنگام دعا و درخواست و زارى دستها را به سوى آسمان بلند كنند، كه اين خود نشانه كوچكى و علامت بندگى و اظهار خوارى در نزد اوست.
ابو قره گفت پس چه كس به خدا نزديكتر است، ملائكه يا مردم؟ فرمود: اگر منظورت نزديكى به اندازه طول وجب يا نيمى از دست است، تمام اشياء از اين جهت يكسانند. آفريده او هستند. متوجه برخى از آنها نمىشود بطورى كه از بعض ديگر فاصله داشته باشد. بالاترين موجود را در اختيار دارد همان طورى كه پائينترين آنها را تدبير مىكند. اولين را نيز مانند آخرين آنها به راه مىبرد بدون رنج و ناراحتى و كمك و مشورت و زحمت. اما اگر منظورت اين است كه كدام آفريده از نظر مقام به او نزديكتر است هر كدام بيشتر مطيع خدا باشد. خودتان روايت مىكنيد نزديكترين موقعى كه بنده به خداى خود نزديك مىشود همان موقعى است كه در سجده است و روايت داريد كه چهار ملك با يك ديگر ملاقات كردند. يكى از بالاى آسمانها آمده بود، ديگر از پائينترين قسمت آفريدهها. سومى از شرق موجودات، چهارمى از غرب. از هم سؤال كردند از كجا مىآئيد؟ همه گفتند از جانب خدا مرا براى فلان كار مأمور كرده. اين روايت گواه است كه قرب و بعد در مقام و منزلت است نه تشبيه و تمثيل.
ابو قره گفت مگر شما قبول نداريد كه خدا روى چيزى قرار گرفته و محمول است.
حضرت رضا فرمود: هر چه محمول باشد و بر روى چيز قرار داشته باشد مخلوق است و به ديگرى نيازمند است. محمول خود اسمى است كه در لفظ بىارزش است. حامل فاعل است و در لفظ پسنديده است. چنين اسمى سخن آن
كس كه مىگويد بالا و پائين و بالاتر و پائينتر (مسلم است بالا بهتر از پائين است).
خداوند در قرآن مىفرمايد:لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِهاخدا را اسمهاى پسنديدهايست. بوسيله آن اسمها او را بخوانيد. در هيچ يك از كتابهاى آسمانى نفرموده خدا محمول است. او حامل است در بيابان و دريا و نگهدار آسمانها و زمين است. غير خدا همه محمول هستند. از كسى نشنيدهايم كه ايمان به خدا و عظمتش داشته باشد و در دعا بگويد يا محمول.
ابو قره گفت پس اين روايت دروغ است كه مىگويد خداوند وقتى خشمگين شود ملائكهاى كه حامل عرش هستند، سنگينى او را بر روى دوش خود احساس مىكنند و به سجده مىافتند. وقتى خشم خدا برطرف شد به جاى خود برمىگردند.
حضرت رضا فرمود: بگو ببينم خداوند از وقتى شيطان را لعنت كرد تا امروز و تا روز قيامت آيا بر او و پيروانش خشمناك است يا از آنها راضى است؟ گفت خشمناك است.
فرمود: پس چه وقت راضى شده كه سبك شود با اينكه تو خود مىگوئى پيوسته بر شيطان و پيروانش خشم دارد. فرمود واى بر تو چقدر جرات مىكنى كه خداى خود را توصيف كنى به صفتى كه تغيير پذير باشد از حالى به حال ديگر و بر او عارض شود حالى كه بر مخلوق عارض مىگردد. منزه است ذات پاكش. او پايدار است با ناپايداران و تغيير پذير نيست با تغيير پذيران.
صفوان گفت ابو قره فرو ماند و نتوانست ديگر سخنى بگويد. از جاى حركت كرده، رفت[1].
مناقب آل ابى طالب جلد 2 صفحه 404.
احمد طوسى در حديثى از مشايخ خود نقل كرد كه گروهى اجتماع نمودند تا با حضرت رضا7در مسأله امامت مناظره كنند. آنها از بين خود يحيى بن ضحاك سمرقندى را نائب گرفتند تا مناظره كند. امام7به او فرمود: سؤال كن. يحيى در پاسخ عرض كرد شما سؤال بفرمائيد تا مرا به اين سؤال
[1]احتجاج طبرسى ج 2 ص 185 تا 189
مفتخر فرمائيد.
فرمود: يحيى! چه مىگوئى در باره مردى كه ادعاى راستگوئى در باره خود بنمايد ولى راستگويان را تكذيب كند آيا او راستگو و حقيقتجو است در دين خود يا دروغگو است؟ يحيى نتوانست جواب بدهد. ساعتى فرو ماند.
مأمون گفت جواب بده. يحيى گفت مرا مغلوب نمود يا امير المؤمنين. مأمون رو به حضرت رضا7نموده گفت اين چه سؤالى بود كه يحيى خود اعتراف مىنمايد كه از جواب آن فرو مانده. امام7فرمود: اگر يحيى بپذيرد كه راستگويان را تصديق نموده در اين صورت امامت صحيح نيست براى كسى كه خود اعتراف به عجز نمايد كه خود بالاى منبر پيامبر6فرياد زد
وليتكم و لست بخيركم
من فرمانرواى شما شدهام اما بهترين شما نيستم با اينكه بايد امير بهتر از رعيت باشد و اگر يحيى بپذيرد كه تصديق صادقين را نموده باز امامت صلاح نيست براى كسى كه اقرار نمايد در منبر پيامبر6نسبت به خود كه
ان لى شيطانا يعترينى
مرا شيطانى است كه دچارم مىشود. امام را نبايد شيطان دچار شود. اگر گمان يحيى تصديق صادقين باشد در اين صورت امامت شخصى كه دوستش به ضرر او اقرار نمود صحيح نيست زيرا عمر گفت
كانت بيعة ابى بكر فلتة وقى الله شرها فمن عاد الى مثلها فاقتلوه
بيعت با ابا بكر كار عجولانهاى بود كه خداوند شر اين بيعت را نگه داشت. اگر كسى مبادرت به چنين كارى بنمايد او را بكشيد.
در اين موقع مأمون فرياد زد متفرق شويد. همه متفرق شدند. آن گاه روى به بنى هاشم نموده. گفت من به شما نگفتم باب مناظره را نگشائيد و مردم را جمع نكنيد. اينها علمشان از علم پيامبر اكرم6است.
در كتاب صفوانى است كه حضرت رضا7به ابو قره نصرانى گفت در باره حضرت مسيح چه مىگوئى؟ گفت آقا او از خدا است. فرمود: منظورت از (من) كه از خدا است چيست؟ (من) چهار قسم است كه پنجمى ندارد. يا منظورت جزء از كل است. در اين صورت خدا را تجزيهپذير دانستهاى يا مانند سركه است كه از شراب بوجود آيد. اين هم تغيير ماهيت و استحاله است يا مانند فرزند كه از پدر بوجود مىآيد باز از راه آميزش جنسى است يا چون مصنوع كه از صنعتگر بوجود آمده. اين
وجه چون مخلوق است كه از خالق پديد آيد يا وجه ديگرى تو دارى براى ما توضيح بده. او نتوانست جوابى بدهد و فرو ماند.
مناقب آل ابو طالب جلد 2 صفحه 405 ابو اسحاق موصلى گفت گروهى از ما وراء النهر از حضرت رضا7سؤال كردند حوران بهشتى را خداوند از چه آفريده و اينكه اهل بهشت وقتى وارد بهشت مىشوند اول چيزى كه مىخورند چيست و تكيهگاه خداى جهان كجا بود وقتى زمين و آسمانى وجود نداشت.
فرمود: حوران بهشتى از زعفران و خاك آفريده شدهاند كه فنا ناپذير نيستند.
اولين چيزى كه بهشتيان مىخورند از كبد ماهى است كه زمين روى آن قرار دارد. اما تكيهگاه خدا، او خود جا را بوجود آورده و كيفيت را آفريده. خود نه جا دارد و نه كيفيت و تكيهگاه او قدرتش بود. منزه است و متعال.
توضيح: سيد مرتضى رضوان الله عليه در كتاب فصول از استاد خود شيخ مفيد نقل مىكند كه در بين راه حركت مأمون به جانب خراسان كه حضرت رضا7نيز حضور داشت. روزى مأمون گفت يا ابا الحسن من در مورد موضوعى فكر كردهام. بالاخره مطلب را فهميدم. اما آنچه در بارهاش فكر كردم مربوط به ما و شما و نژادمان بود كه بالاخره به اين نتيجه رسيدم ما هر دو از نظر امتياز نژادى برابريم. اختلاف پيروان ما جز هواپرستى و تعصب نيست.
حضرت رضا7فرمود: اين سخن جوابى دارد. در صورتى كه بخواهم جواب آن را مىدهم و گر نه سكوت مىكنم. مأمون گفت من اين مطلب را مطرح نكردم، مگر اينكه بدانم نظر شما چيست؟ حضرت رضا7فرمود: تو را به خدا سوگند مىدهم اگر خداوند پيامبرش را بفرستد و از پشت اين تپهها بيرون آيد و دختر تو را خواستگارى كند آيا تو اين ازدواج را مىپذيرى؟
مأمون با تعجب گفت آيا كسى هست كه سر از ازدواج با پيامبر6باز زند؟ فرمود: حالا بگو ببينم آيا حلال است براى پيامبر اكرم6كه تقاضاى چنين ازدواج را از من بكند؟ مأمون مدتى سكوت كرد. آنگاه گفت شما به خدا قسم به پيامبر اكرم از ما نزديكتريد.
شيخ مفيد مىفرمايد: منظور امام7اينست كه فرزندان عباس براى پيامبر اكرم6حلال هستند، همان طورى كه ازدواج با ساير مردم كه ارتباط نژادى با پيغمبر6ندارند حلال است. ولى فرزندان امير المؤمنين از فاطمه زهرا3و از امامه دختر زينب، دختر ديگر پيامبر6بر او حرام هستند، زيرا آنها واقعا فرزند خود پيامبرند6.
پس فرزند انتسابش نزديكتر است به پدر و امتياز بيشترى دارد از پسر عمو در نزد تمام متدينين. در اين صورت چطور ممكن است با هم در فضيلت نژادى برابر باشند. امام7همين مطلب را براى او توضيح داد.
فصول المختاره جلد 1 صفحه 16.
سيد مرتضى رحمة الله عليه مىنويسد استادم شيخ مفيد نقل كرد كه مأمون روزى به حضرت رضا7گفت بزرگترين امتياز امير المؤمنين7را كه شاهدى از قرآن بر آن دلالت كند برايم توضيح دهيد:
حضرت رضا7امتياز مباهله كه خداوند در قرآن مىفرمايدفَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَرا بيان كرد.
پيامبر اكرم6براى مباهله امام حسن و امام حسين كه فرزندانش بودند آورد و فاطمه زهرا3را آورد كه در اينجا تعبير زنانمان در آيه شده و امير المؤمنين را نيز آورد كه او نفس پيامبر به شمار مىرفت طبق آيه قرآن در نتيجه ثابت شد كه احدى از جهانيان با ارزشتر از پيامبر اكرم6وجود نداشت در نتيجه احدى از جهانيان نيز با ارزشتر از نفس پيامبر اكرم6نيست طبق آيه قرآن.
مأمون گفت مگر در اين آيه خداوند ابناء را به تلفظ جمع ذكر نكرده اما پيامبر اكرم6دو فرزندش را فقط آورد و نساء را نيز به لفظ جمع فرموده و پيامبر اكرم6فقط فاطمه3را تنها آورد چرا نمىتوان مدعى شد كه منظور از(أَنْفُسَنا)واقعا نفس خود پيامبر اكرم
6باشد نه ديگرى در نتيجه فضيلتى كه شما از آيه استفاده كرديد براى امير المؤمنين7ثابت نخواهد شد.
حضرت رضا7فرمود: اين ادعاى تو صحيح نيست يا امير المؤمنين زيرا شخص ديگرى را مىخواند و صدا مىزند نه خود را چنانچه امركننده به ديگرى امر مىكند نه به خود و اين صحيح نيست كه واقعا خود را صدا زده باشد چنانچه نمىشود امر به خود بكند. وقتى پيامبر اكرم6در مباهله مردى جز امير المؤمنين7را شركت نداد مىفهميم كه نفس پيامبر در اين آيه امير المؤمنين7است و اين امتياز را در قرآن به او بخشيد. مأمون گفت وقتى جواب آمد سؤال از بين مىرود.
كتاب الدرة الباهرة نقل مىكند كه گروهى از صوفيان و پشمينه پوشان به حضرت رضا7عرض كردند: مأمون اين مقام را به تو رد كرد زيرا شما شايستهترين مردم به اين مقام هستى اما لازم است كه لباس پشمينه پوشى و لباسى كه شايسته شما است.
حضرت رضا7فرمود: وظيفه امام اجراى قسط و عدالت است حرف راست بگويد و به عدالت حكم كند و خلاف وعده ننمايد خداوند در اين آيه مىفرمايدقُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِحضرت يوسف ديباى طلاباف مىپوشيد و تكيه بر اريكه و تخت آل فرعون مىزد.
روايت ديگر: مأمون تصميم گرفت مردى را بكشد در اين مورد با حضرت رضا7مشورت نمود. آن جناب فرمود: خداوند عزت آن كس كه عفو شايسته بنمايد افزايش مىدهد. مأمون او را بخشيد.
در كتاب درة باهره مىنويسد: مردى نصرانى را پيش مأمون آوردند كه با زنى از بنى هاشم زنا كرده بود همين كه چشم او به مأمون افتاد مسلمان شد علماء گفتند:
اسلام جرائم قبل را از ميان مىبرد اما حضرت رضا7فرمود: نه او را بايد بكشى زيرا وقتى مسلمان شد كه خويشتن را در چنگال عدالت ديد و بيم از خطر داشت خداوند در اين آيه مىفرمايدفَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا.
بخش بيستم دستور العملهائى كه حضرت رضا7براى مأمون نوشت از اسلام واقعى و دستورات دين و مطالب ديگرى از جوامع علوم
عيون اخبار الرضا: فضل بن شاذان گفت مأمون از حضرت رضا7درخواست كرد خلاصهاى از اسلام واقعى به اختصار برايش بنويسد. امام7اين مطالب را نوشت. اسلام واقعى شهادت
لا اله الا الله وحده لا شريك له الها واحدا احدا صمدا قيوما سميعا بصيرا قديرا قديما باقيا
. عالمى است كه جهل در او راه ندارد و قادرى است كه ناتوانى در او نيست غنى است كه هرگز نيازمند نمىشود. عادلى است كه ستم روا نمىدارد. او آفريننده هر چيزى است و مثل و مانند ندارد و نه مخالف و ضد و همطرازى دارد و كسى كه شايسته عبادت و سزاوار شوق و بيم و ملجا و پناه دعاكنندگان است اوست.
محمد6بنده و رسول و امين و برگزيده و ممتازترين خلق و سيد المرسلين و خاتم الأنبياء و بهترين فرد جهانيان است كه پيامبرى بعد از او نيست و ملت او قابل تبديل به ملت ديگرى نيستند و شريعتش تغييرپذير نيست و آنچه او آورده واقعيت محض است. تصديق به رسالت آن جناب و تمام پيامبران گذشته و انبياء و حجج الهى و تصديق به كتاب خداى عزيز كه باطل در او رخنه نيافته در گذشته و آينده و كتابى است از جانب خداوند حميد و قرآن حافظ و نگهبان و حاكم