دزد در هنگام دزدى ايمان ندارد و زناكار در هنگام زنا مؤمن نيست[1].
كسانى كه حد بر آنها است مسلمانند نه مؤمن و نه كافر خداوند عزيز مؤمن را وارد جهنم نمىكند كه او را وعده بهشت داد و از جهنم كافر را خارج نمىنمايد كه او را مخلّد در آتش نموده و كسى كه شرك بورزد به او نمىآمرزد ولى گناه كمتر از شرك براى كسى كه بخواهد مىآمرزد و گناهكاران موحّد داخل جهنم مىشوند ولى خارج از آن خواهند شد و شفاعت براى آنها جايز است و امروز كشور تقيه است و آن دار الاسلام است نه كشور كفر و نه كشور ايمان.
امر به معروف و نهى از منكر واجب است. در صورت امكان و ترس از نفس وجود نداشته باشد ايمان اداى امانت است و پرهيز از تمام گناهان كبيره و آن عبارت است از عرفان قلبى و اقرار به زبان و عمل به اركان.
و تكبير در دو عيد واجب است. در عيد فطر پس از پنج نماز كه ابتداى آن بعد از نماز مغرب در شب عيد فطر است و در عيد قربان بعد از ده نماز كه از نماز ظهر روز قربان شروع مىشود ولى در منى بعد از پانزده نماز.
زن زائو بيش از هجده روز نبايد از نماز خوددارى نمايد اگر قبل از هجده روز پاك شد نماز مىخواند اما اگر پاك نشد تا هجده روز گذشت غسل مىكند و نماز مىخواند و اعمال مستحاضه را انجام مىدهد.
ايمان به عذاب قبر و منكر و نكير و برانگيخته شدن بعد از مرگ و ميزان و صراط و بيزارى از كسانى كه ظلم به آل محمد:نمودهاند و تصميم به خارج نمودن آنها گرفتند و ستم را بر ايشان رواج دادند و تغيير دادند سنت پيامبر اكرم
[1]در توضيح اين مطلب چند نوع جواب داده شده: اول يعنى شايسته صفت ايمان نيست دوم اينكه لفظ اخبار است ولى معنى آن نهى است سوم يعنى در امان خدا نيست چهارم يعنى كسى كه اين كار را حلال بشمارد ممكن است معنى اين باشد كه در حال عمل سرقت يا زنا هواى نفس پردهاى مىشود او غرق در هواى نفس خويش است و توجهى به ايمان ندارد كه مىتوان اين صفت را از آن سلب نمود.
6را و بيزارى از ناكثين و قاسطين و مارقين واجب است آنها كه پرده پيامبر را دريدند و بيعت امام خود را شكستند و آن زن را بيرون آورده با امير المؤمنين7به جنگ پرداختند و شيعيان را كشتند خداوند آنها را رحمت كند.
و همچنين لازم است بيزارى از كسانى كه شخصيتهاى برجسته مذهبى را تبعيد كردند ولى مطرودها و ملعونها را پناه دادند و بيت المال را وسيله زراندوزى قرار دادند و مردم سفيه و نادان را به كار گماشتند مانند معاويه و عمرو بن عاص كه هر دو مورد لعنت پيامبر اكرم6بودند.
و برائت و بيزارى لازم است از پيروان آنها كه به جنگ با امير المؤمنين7پرداختند و انصار و مهاجر و متدينين و صالحين را كشتند و بيزارى از دنيا طلبان و رياست خواهان و از ابو موسى اشعرى و پيروان او كه سعى و كوشش آنها در دنيا به هدر رفت و خيال مىكنند كار خوبى انجام دادهاند. آنها كافر به آيات خدا شدند و به ولايت امير المؤمنين و ديدار او كافرند كه خدا را با امامت على بايد ديدار نمايند. اعمال آنها نابود است و ارزشى در قيامت ندارند، سگهاى جهنميند و برائت از انصاب و ازلام پيشوايان گمراهى و رهبران ستمگرى از اول تا آخر و بيزارى از اشخاصى كه شبيه پىكننده ناقه صالح هستند، تبهكاران پيشين و آنها كه بعد آمدند و هر كه آنها را دوست بدارد.
و ولايت امير المؤمنين و كسانى كه به سيره پيامبر اكرم6رفتار نمودند و هيچ تغيير و تبديلى به وجود نياوردند مانند سلمان فارسى و ابى ذر غفارى و مقداد بن اسود و عمار بن ياسر و حذيفة بن يمان و ابى الهيثم بن تيهان و سهل بن حنيف و عبادة بن صامت و ابو ايوب انصارى و خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين و ابى سعيد خدرى و امثال آنها رضى الله عنهم و ولايت و دوستى كسانى كه پيرو آنهايند از هدايت ايشان استفاده كردهاند و راه و روش آنها را پيمودهاند رضوان الله عليهم و رحمة.
حرام دانستن شراب كم و زيادش را و تحريم هر مستكنندهاى چه كم چه زياد هر چه زياد آن مست بكند كم آن هم حرام است و مضطر شراب نمىنوشد زيرا
موجب كشتنش مىشود.
حرام دانستن گوشت هر درنده پنجهدار و هر پرنده چنگالدار و تحريم طحال كه آن خون است و حرام دانستن جرّىّ[1]و ماهى به روى آب آمده و مار ماهى و زمير (ماهى آبنوس) و هر نوع ماهى كه فلس ندارد.
و اجتناب از كبائر كه عبارتند از قتل نفس و زنا و سرقت و شرب خمر و عقوق والدين و فرار از جنگ و مال يتيم خوردن و خوردن گوشت مرده و خون و گوشت خوك و آنچه به غير نام خدا كشته شده در غير ضرورت و احتياج مبرم و رباخوارى و حرام خوارى و قمار و كمفروشى و نسبت ناشايست به زنان محترم دادن و لواط و شهادت به دروغ و يأس از رحمت خدا و ايمن از مكر خدا بودن و نااميد از رحمت خدا شدن و كمك به ستمكاران و اعتماد به آنها و قسم به دروغ خوردن و حبس حق مردم نه به واسطه گرفتارى و دروغ گفتن و تكبر و اسراف و تبذير و خيانت و حج را سبك شمردن و جنگ با اولياى خدا و اشتغال به كارهاى لهو و اصرار بر گناه.
اين حديث از فرزند على بن شاذان به نام قنبر نيز نقل شده كه او مىگويد امام7اين مطالب را به صورت نوشته به مأمون نداده و مختصر اختلافى با حديث سابق دارد كه (مرحوم مجلسى مىنويسد حديث عبد الواحد بن محمد بن عبدوس به نظر من صحيحتر است.) روايت ديگرى از تحف العقول مرحوم مجلسى نقل مىكند كه مأمون فضل بن سهل ذو الرياستين را خدمت حضرت رضا7فرستاد تقاضا كرد برايش سنن و آداب و حلال و حرام را بنويسد. همان روايت را با مختصر اختلافى نقل مىكند مثلا در فضيلت جماعت بر افرادى كه در روايت اول 24 برابر بود در اينجا هزار برابر است و در زكات غلات بين ديم و زراعت كه با دلو آب داده مىشود فرق مىگذارد كه ديم 10/ 1 زكات دارد و آبيارى به وسيله دست 20/ 1 و موارد مختصر ديگرى كه از
[1]قبلا توضيح جرى داده شده، ماهى معروف به حنكلس كه در آبهاى شيرين زندگى مىكند و فقط تيره پشت دارد.
ترس تكرار به ترجمه آن نپرداختيم. خود مجلسى مىنويسد كه روايت ديگرى هم با سند ديگرى در همين مورد ديدهام كه به جهت تكرار شدن آن را ذكر نمىكند.
توضيح: مجلسى رحمة الله عليه مىنويسد به خط شيخ محمد بن على جبائى ديدم كه از خط شيخ محمد بن مكى به اين صورت نقل مىكند:
كه سيد فقيه اديب نسابه شمس الدين ابو على فخار بن معد، جزوهاى به من داد كه در آن احاديثى مسند وجود داشت. از حضرت على بن موسى الرضا7و سلسله اين نقل را مىرساند به يوسف بن احمد غازى كه مىگويد حضرت رضا7مرا حديث كرد از پدرش از آباء گرام، خود كه نام يكايك آنها را مىبرد تا پيامبر اكرم6كه آن جناب فرمود: ايمان اقرار به زبان و معرفت با دل و عمل به اركان است.
على بن مهرويه گفت كه ابو حاتم محمد بن ادريس رازى از ابا صلت هروى نقل كرد كه اين سند اگر بر ديوانه خوانده شود به هوش مىآيد. شيخ ابو اسحاق گفت از عبد الرحمن بن ابى حاتم رازى شنيدم مىگفت با پدرم در شام بودم. مردى را ديدم كه غش كرده يادم از آن سند آمد، گفتم همين را تجربه نمايم همان سند را بر او خواندم به هوش آمد و گرد و خاك از لباس خود مىافشاند و رفت.
با همين سند از پيامبر اكرم6نقل مىكند كه فرمود: از ما نيست كسى كه با مسلمانى غش بزند يا به او زيان رساند يا با او به حيله رفتار نمايد.
با همين سند فرمود: جبرئيل از جانب خدا پيام آورد كه پروردگارت سلام مىرساند و مىفرمايد كه: يا محمد بشارت بده به مؤمنينى كه عمل صالح انجام مىدهند و ايمان به تو و اهل بيتت دارند به بهشت بهترين پاداش را در نزد من خواهند داشت به زودى وارد بهشت مىشوند.
با همين اسناد مىفرمايد: مثل مؤمن نزد خدا مانند ملك مقرب است و مؤمن در نزد خداوند برتر از ملك مقرب است. كسى محبوبتر نزد خدا نيست از مرد مؤمن توبهكننده و يا زن مؤمن توبهكننده.
با همين سند مىفرمايد: بپرهيزيد از رفت و آمد با سلطان كه دين را از ميان
مىبرد و از كمك به او پرهيز نمائيد كه شما را مورد ستايش قرار نمىدهند در كار سلطان.
با همين سند فرمود: هر كس به قبرستان گذر كند و يازده مرتبهقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌرا بخواند و ثواب آن را ببخشد به مردهها، به تعداد اموات به او اجر مىدهند.
با همين سند مىفرمايد: هر وقت پيامبر اكرم6مبتلا به سر درد يا چيز ديگر مىشد، دو دست مىگشاد و سوره حمد را با دو قل اعوذ مىخواند و با آن دو دست به صورت خود مىكشيد، ناراحتىاش برطرف مىشد.
با همين سند پيامبر اكرم مىفرمايد هر كس معصيتى را ترك كند از ترس خدا، خداوند او را در روز قيامت خشنود مىكند.
با همين سند پيامبر اكرم مىفرمايد: فرزند صالح گياهى خوشبو از گياههاى بهشت است.
با همين سند فرمود: علم گنجينههائى است كه كليدهاى آن پرسش است. سؤال كنيد، خدا شما را رحمت كند كه چهار نفر در پرسش شما اجر مىبرند:
1- سئوالكننده. 2- معلم. 3- شنونده. 4- دوستدار آنها.
با همين سند پيامبر اكرم6فرمود: خداوند خشم دارد بر مردى كه دفاع از (خانه و زندگى خود نمىكند.) و با همين سند از امير المؤمنين7نقل مىكند كه فرمود: اگر بنده سرعت و شتاب اجل خود را ببيند، دشمن آرزو و طلب دنيا مىشود.
با همين سند پيامبر اكرم6مىفرمايد: سه چيز است كه بر امت پس از خود مىترسم:
گمراهى بعد از معرفت، فتنههاى گمراهكننده و شهوت شكم و فرج.
با همين سند از پيامبر اكرم6نقل مىكند كه فرمود: چهار گروه را من شفاعت مىكنم روز قيامت، گرچه با گناهان اهل زمين وارد شوند: دفاعكننده با شمشير پيشاپيش ذريهام، برآورنده حاجات آنها و كوششكننده در حاجات آنها هنگام اضطرار و دوستدار آنها به قلب و زبان.
با همين سند پيامبر اكرم6مىفرمايد: يا على روز قيامت من
چنگ به لطف خدا مىزنم و تو چنگ به دامن من و فرزندانت چنگ به دامن تو و شيعيانت چنگ به دامن فرزندانت مىزنند. خيال مىكنى ما را به كجا خواهند برد؟! با همين سند پيامبر اكرم6فرمود: مرا صلاى كوچ دادهاند و پذيرفتهام و در ميان شما دو چيز گران نهادهام يكى از آن دو گرانتر از ديگرى است.
كتاب خدا ريسمان پيوسته از آسمان تا زمين و عترت و اهل بيتم، دقت كنيد چگونه رفتار مىكنيد بعد از من با آنها.
با همين سند از پيامبر اكرم6نقل مىكند كه فرمود: شما را سفارش مىكنم به حسن خلق زيرا خوش اخلاق بدون شك در بهشت است و از بد اخلاقى بپرهيزيد كه بد اخلاق بدون شك در جهنم است.
با همين سند مىفرمايد: اگر بنده بداند حسن خلق چه ارزشى دارد خواهد فهميد كه نيازمند است به اخلاق نيكو.
با همين سند پيامبر اكرم6فرمود: هر كس وقتى وارد بازار مىشود بگويد:
سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله وحده لا شريك له، له الملك و له الحمد، يحيى و يميت و يميت و يحيى و هو حى لا يموت، بيده الخير و هو على كل شيء قدير
. به اندازه تعداد خلق خدا روز قيامت به او پاداش مىدهد.
با همين سند پيامبر اكرم6فرمود: محافظت بر نمازهاى پنجگانه داشته باشيد زيرا خداوند تبارك و تعالى روز قيامت بنده را مىخواند، اول چيزى كه مىپرسد نماز است، اگر كامل آن را آورده بود و گر نه برو در آتش افكنده مىشود.
با همين سند از پيامبر اكرم6نقل مىكند كه فرمود: پرندهاى در هوا پر نمىزند مگر اينكه در مورد آن پر زدن در نزد ما دانش و علمى است.
بخش بيست و يكم مناظرات اصحاب و اهل زمان امام على بن موسى الرضا7
سيد مرتضى رحمة الله عليه در كتاب فصول مىنويسد: على بن ميثم رحمة الله عليه از ابا الهذيل علاف سؤال كرده، گفت مگر تو معتقد نيستى كه شيطان از تمام كارهاى خوب نهى مىنمايد و به تمام كارهاى بد امر مىكند؟ گفت چرا.
پرسيد ممكن است امر به كار بد بكند ولى كار بد را نشناسد و نهى از كار خوب بكند ولى آن را نشناسد؟ ابو الهذيل جواب داد نه.
على بن ميثم گفت پس شيطان تمام بدىها و خوبىها را مىداند. ابو الهذيل در پاسخ گفت همين طور است. على بن ميثم گفت حالا بگو ببينم آيا امام و پيشوايى كه بعد از پيامبر6به او اقتدا مىكنى تمام خوبىها و بدىها را مىداند؟
گفت نه. على بن ميثم گفت پس ابليس از امام تو داناتر است. ابو الهذيل نتوانست پاسخى بگويد.
على بن ميثم روز ديگرى به ابو الهذيل گفت بگو ببينم كسى كه اقرار نمايد لعنت به خود كه دروغگوست و گواهى به دروغ داده، آيا شهادت او در اين مقام بر ضرر ديگرى مقبول است؟ ابو الهذيل در پاسخ گفت شهادتش پذيرفته نيست.
ابو الحسن على بن ميثم گفت مگر انصار ادعاى خلافت را براى خود نكردند سپس در همين مورد خود را تكذيب نمودند و گواهى دروغى دادند سپس اقرار به
خلاف ابى بكر كردند و به نفع او شهادت دادند. چگونه پذيرفته مىشود شهادت كسانى كه دروغ بر خود بستند و گواهى به دروغ دادند با اينكه قبلا از تو اقرار گرفتم كه چنين شهادتى قبول نمىشود.
شيخ مىفرمايد اين يك كلام موجز و مختصرى است ولى شرح آن چنين است كه وقتى مخالفين ما در مورد خلافت ابا بكر استدلال به اجماع امت از مهاجر و انصار مىنمايند، خود معترفند كه شهادت انصار باطل است زيرا اقرار نمودند كه ادعاى خلافت براى خودشان ادعاى باطلى بود. با همين تكذيب شهادتشان به امامت ابا بكر باطل مىشود و بىارزش است. در اين صورت شهادت به امامت ابا بكر منحصر به بعضى از امت مىشود نه همه و ادعاى اجماع باطل مىگردد و هيچ يك از ما و مخالفينمان در اين مطلب ترديد نداريم كه اجماع بعضى از امت دليل بر اثبات ادعاى آنها نيست و ممكن است اشتباه كرده باشند با اين تقريب امامت ابا بكر باطل مىشود طبق ادعاى آنها و دليل بر اين مطلب از هيچ جهت ندارند.
مىنويسد شيخ نيز برايم نقل كرد كه ضرار پيش ابو الحسن على بن ميثم رحمة الله عليه آمده گفت آمدهام با تو مناظره كنم. پرسيد در چه مورد؟ گفت در مورد امامت.
على بن ميثم گفت به خدا قسم براى مناظره نيامدهاى، آمدهاى كه به زور حرف خود را ثابت كنى. ضرار گفت اين حرف را به چه دليل مىگوئى؟
ابو الحسن جواب داد برايت توضيح مىدهم. و در توضيح مطلب گفت تو خود مىدانى كه مناظره گاهى به جايى مىرسد جواب به اشكال برمىخورد و لازم است كه خصم دليل بياورد يا خود را به نادانى مىزند و يا عناد مىورزد، گرچه متوجه اين مطلب شنوندهها نشوند يا همه و يا برخى از آنان اما براى پيشگيرى از چنين پيش آمدى من از تو مىخواهم كه انصاف را در گفتار بپذيرى. يكى از دو پيشنهاد را انتخاب كن يا حرف مرا در باره امامم بپذير و من حرف تو را در باره امامت بپذيرم اين يكى.
ضرار گفت چنين كارى را نمىكنم. ابو الحسن پرسيد چرا؟ گفت زيرا اگر من