ترس تكرار به ترجمه آن نپرداختيم. خود مجلسى مىنويسد كه روايت ديگرى هم با سند ديگرى در همين مورد ديدهام كه به جهت تكرار شدن آن را ذكر نمىكند.
توضيح: مجلسى رحمة الله عليه مىنويسد به خط شيخ محمد بن على جبائى ديدم كه از خط شيخ محمد بن مكى به اين صورت نقل مىكند:
كه سيد فقيه اديب نسابه شمس الدين ابو على فخار بن معد، جزوهاى به من داد كه در آن احاديثى مسند وجود داشت. از حضرت على بن موسى الرضا7و سلسله اين نقل را مىرساند به يوسف بن احمد غازى كه مىگويد حضرت رضا7مرا حديث كرد از پدرش از آباء گرام، خود كه نام يكايك آنها را مىبرد تا پيامبر اكرم6كه آن جناب فرمود: ايمان اقرار به زبان و معرفت با دل و عمل به اركان است.
على بن مهرويه گفت كه ابو حاتم محمد بن ادريس رازى از ابا صلت هروى نقل كرد كه اين سند اگر بر ديوانه خوانده شود به هوش مىآيد. شيخ ابو اسحاق گفت از عبد الرحمن بن ابى حاتم رازى شنيدم مىگفت با پدرم در شام بودم. مردى را ديدم كه غش كرده يادم از آن سند آمد، گفتم همين را تجربه نمايم همان سند را بر او خواندم به هوش آمد و گرد و خاك از لباس خود مىافشاند و رفت.
با همين سند از پيامبر اكرم6نقل مىكند كه فرمود: از ما نيست كسى كه با مسلمانى غش بزند يا به او زيان رساند يا با او به حيله رفتار نمايد.
با همين سند فرمود: جبرئيل از جانب خدا پيام آورد كه پروردگارت سلام مىرساند و مىفرمايد كه: يا محمد بشارت بده به مؤمنينى كه عمل صالح انجام مىدهند و ايمان به تو و اهل بيتت دارند به بهشت بهترين پاداش را در نزد من خواهند داشت به زودى وارد بهشت مىشوند.
با همين اسناد مىفرمايد: مثل مؤمن نزد خدا مانند ملك مقرب است و مؤمن در نزد خداوند برتر از ملك مقرب است. كسى محبوبتر نزد خدا نيست از مرد مؤمن توبهكننده و يا زن مؤمن توبهكننده.
با همين سند مىفرمايد: بپرهيزيد از رفت و آمد با سلطان كه دين را از ميان
مىبرد و از كمك به او پرهيز نمائيد كه شما را مورد ستايش قرار نمىدهند در كار سلطان.
با همين سند فرمود: هر كس به قبرستان گذر كند و يازده مرتبهقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌرا بخواند و ثواب آن را ببخشد به مردهها، به تعداد اموات به او اجر مىدهند.
با همين سند مىفرمايد: هر وقت پيامبر اكرم6مبتلا به سر درد يا چيز ديگر مىشد، دو دست مىگشاد و سوره حمد را با دو قل اعوذ مىخواند و با آن دو دست به صورت خود مىكشيد، ناراحتىاش برطرف مىشد.
با همين سند پيامبر اكرم مىفرمايد هر كس معصيتى را ترك كند از ترس خدا، خداوند او را در روز قيامت خشنود مىكند.
با همين سند پيامبر اكرم مىفرمايد: فرزند صالح گياهى خوشبو از گياههاى بهشت است.
با همين سند فرمود: علم گنجينههائى است كه كليدهاى آن پرسش است. سؤال كنيد، خدا شما را رحمت كند كه چهار نفر در پرسش شما اجر مىبرند:
1- سئوالكننده. 2- معلم. 3- شنونده. 4- دوستدار آنها.
با همين سند پيامبر اكرم6فرمود: خداوند خشم دارد بر مردى كه دفاع از (خانه و زندگى خود نمىكند.) و با همين سند از امير المؤمنين7نقل مىكند كه فرمود: اگر بنده سرعت و شتاب اجل خود را ببيند، دشمن آرزو و طلب دنيا مىشود.
با همين سند پيامبر اكرم6مىفرمايد: سه چيز است كه بر امت پس از خود مىترسم:
گمراهى بعد از معرفت، فتنههاى گمراهكننده و شهوت شكم و فرج.
با همين سند از پيامبر اكرم6نقل مىكند كه فرمود: چهار گروه را من شفاعت مىكنم روز قيامت، گرچه با گناهان اهل زمين وارد شوند: دفاعكننده با شمشير پيشاپيش ذريهام، برآورنده حاجات آنها و كوششكننده در حاجات آنها هنگام اضطرار و دوستدار آنها به قلب و زبان.
با همين سند پيامبر اكرم6مىفرمايد: يا على روز قيامت من
چنگ به لطف خدا مىزنم و تو چنگ به دامن من و فرزندانت چنگ به دامن تو و شيعيانت چنگ به دامن فرزندانت مىزنند. خيال مىكنى ما را به كجا خواهند برد؟! با همين سند پيامبر اكرم6فرمود: مرا صلاى كوچ دادهاند و پذيرفتهام و در ميان شما دو چيز گران نهادهام يكى از آن دو گرانتر از ديگرى است.
كتاب خدا ريسمان پيوسته از آسمان تا زمين و عترت و اهل بيتم، دقت كنيد چگونه رفتار مىكنيد بعد از من با آنها.
با همين سند از پيامبر اكرم6نقل مىكند كه فرمود: شما را سفارش مىكنم به حسن خلق زيرا خوش اخلاق بدون شك در بهشت است و از بد اخلاقى بپرهيزيد كه بد اخلاق بدون شك در جهنم است.
با همين سند مىفرمايد: اگر بنده بداند حسن خلق چه ارزشى دارد خواهد فهميد كه نيازمند است به اخلاق نيكو.
با همين سند پيامبر اكرم6فرمود: هر كس وقتى وارد بازار مىشود بگويد:
سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله وحده لا شريك له، له الملك و له الحمد، يحيى و يميت و يميت و يحيى و هو حى لا يموت، بيده الخير و هو على كل شيء قدير
. به اندازه تعداد خلق خدا روز قيامت به او پاداش مىدهد.
با همين سند پيامبر اكرم6فرمود: محافظت بر نمازهاى پنجگانه داشته باشيد زيرا خداوند تبارك و تعالى روز قيامت بنده را مىخواند، اول چيزى كه مىپرسد نماز است، اگر كامل آن را آورده بود و گر نه برو در آتش افكنده مىشود.
با همين سند از پيامبر اكرم6نقل مىكند كه فرمود: پرندهاى در هوا پر نمىزند مگر اينكه در مورد آن پر زدن در نزد ما دانش و علمى است.
بخش بيست و يكم مناظرات اصحاب و اهل زمان امام على بن موسى الرضا7
سيد مرتضى رحمة الله عليه در كتاب فصول مىنويسد: على بن ميثم رحمة الله عليه از ابا الهذيل علاف سؤال كرده، گفت مگر تو معتقد نيستى كه شيطان از تمام كارهاى خوب نهى مىنمايد و به تمام كارهاى بد امر مىكند؟ گفت چرا.
پرسيد ممكن است امر به كار بد بكند ولى كار بد را نشناسد و نهى از كار خوب بكند ولى آن را نشناسد؟ ابو الهذيل جواب داد نه.
على بن ميثم گفت پس شيطان تمام بدىها و خوبىها را مىداند. ابو الهذيل در پاسخ گفت همين طور است. على بن ميثم گفت حالا بگو ببينم آيا امام و پيشوايى كه بعد از پيامبر6به او اقتدا مىكنى تمام خوبىها و بدىها را مىداند؟
گفت نه. على بن ميثم گفت پس ابليس از امام تو داناتر است. ابو الهذيل نتوانست پاسخى بگويد.
على بن ميثم روز ديگرى به ابو الهذيل گفت بگو ببينم كسى كه اقرار نمايد لعنت به خود كه دروغگوست و گواهى به دروغ داده، آيا شهادت او در اين مقام بر ضرر ديگرى مقبول است؟ ابو الهذيل در پاسخ گفت شهادتش پذيرفته نيست.
ابو الحسن على بن ميثم گفت مگر انصار ادعاى خلافت را براى خود نكردند سپس در همين مورد خود را تكذيب نمودند و گواهى دروغى دادند سپس اقرار به
خلاف ابى بكر كردند و به نفع او شهادت دادند. چگونه پذيرفته مىشود شهادت كسانى كه دروغ بر خود بستند و گواهى به دروغ دادند با اينكه قبلا از تو اقرار گرفتم كه چنين شهادتى قبول نمىشود.
شيخ مىفرمايد اين يك كلام موجز و مختصرى است ولى شرح آن چنين است كه وقتى مخالفين ما در مورد خلافت ابا بكر استدلال به اجماع امت از مهاجر و انصار مىنمايند، خود معترفند كه شهادت انصار باطل است زيرا اقرار نمودند كه ادعاى خلافت براى خودشان ادعاى باطلى بود. با همين تكذيب شهادتشان به امامت ابا بكر باطل مىشود و بىارزش است. در اين صورت شهادت به امامت ابا بكر منحصر به بعضى از امت مىشود نه همه و ادعاى اجماع باطل مىگردد و هيچ يك از ما و مخالفينمان در اين مطلب ترديد نداريم كه اجماع بعضى از امت دليل بر اثبات ادعاى آنها نيست و ممكن است اشتباه كرده باشند با اين تقريب امامت ابا بكر باطل مىشود طبق ادعاى آنها و دليل بر اين مطلب از هيچ جهت ندارند.
مىنويسد شيخ نيز برايم نقل كرد كه ضرار پيش ابو الحسن على بن ميثم رحمة الله عليه آمده گفت آمدهام با تو مناظره كنم. پرسيد در چه مورد؟ گفت در مورد امامت.
على بن ميثم گفت به خدا قسم براى مناظره نيامدهاى، آمدهاى كه به زور حرف خود را ثابت كنى. ضرار گفت اين حرف را به چه دليل مىگوئى؟
ابو الحسن جواب داد برايت توضيح مىدهم. و در توضيح مطلب گفت تو خود مىدانى كه مناظره گاهى به جايى مىرسد جواب به اشكال برمىخورد و لازم است كه خصم دليل بياورد يا خود را به نادانى مىزند و يا عناد مىورزد، گرچه متوجه اين مطلب شنوندهها نشوند يا همه و يا برخى از آنان اما براى پيشگيرى از چنين پيش آمدى من از تو مىخواهم كه انصاف را در گفتار بپذيرى. يكى از دو پيشنهاد را انتخاب كن يا حرف مرا در باره امامم بپذير و من حرف تو را در باره امامت بپذيرم اين يكى.
ضرار گفت چنين كارى را نمىكنم. ابو الحسن پرسيد چرا؟ گفت زيرا اگر من
ادعاى تو را در باره امامت بپذيرم خواهى گفت او وصى پيامبر6و بهترين خلق خدا بعد از آن جناب است و خليفه پيامبر بر قوم اوست و سرور مسلمانان است. در اين صورت ادعاى من در باره امامم سودى نمىبخشد كه مىگويم او صدّيق بود و مردم به امامت انتخابش كردند زيرا در صورت پذيرفتن حرف تو اين ادعا باطل مىشود.
گفت پس كار ديگرى بكن. حرف مرا در باره امامت بپذير و من حرف تو را در باره امام خود مىپذيرم. ضرار گفت اين هم امكان ندارد زيرا اگر من حرف تو را در باره امامم بپذيرم خواهى گفت او گمراه و گمراهكننده است و ظالم به آل محمد6است و خلافت را غصب نموده و حق امام را گرفته و در زمان پيامبر اكرم6منافق بوده، در اين صورت برايم سودى نخواهد داشت كه بگويم او بهتر و با شخصيت بوده و دوست امين پيامبر، زيرا با پذيرفتن ادعاى تو در باره او هر چه من بگويم بىفايده است چون پذيرفتهام كه او گمراه و گمراهكننده است.
ابو الحسن على بن ميثم به او گفت در صورتى كه ادعاى خود را در باره امامت نپذيرى و نه ادعاى مرا در باره او پس تو فقط آمدهاى كه به زور حرف بزنى نه مناظره كنى.
مناظره ديگرى از على بن ميثم
شيخ مفيد فرمود: ابو الحسن على بن ميثم روزى به مردى نصرانى كه صليب به گردن آويخته بود گفت چرا اين صليب را به گردن آويختهاى؟
جواب داد چون شبيه چيزى است كه عيسى را بر آن دار زدهاند. پرسيد آيا عيسى دوست داشت بر آن آويخته شود؟ جواب داد نه.
على بن ميثم گفت حالا بگو ببينم آيا عيسى سوار بر الاغ مىشد و براى انجام كارهاى خود به وسيله الاغ رهسپار مىگرديد؟ جواب داد آرى. پرسيد آيا عيسى الاغ
را دوست داشت تا به وسيله آن به حاجت خود نائل گردد؟ گفت آرى.
گفت پس تو آنچه را عيسى در زمان زندگى دوست داشت و علاقه به بقائش داشت و سوار آن مىشد براى انجام كارها چون دوستش مىداشت رها كردهاى و چيزى را به گردن آويختهاى كه عيسى را به زور بر آن بستهاند و سوار آن با ناراحتى و خشم شده بود و آن را به گردن آويختهاى. بايد طبق اين استدلال الاغ را به گردن مىآويختى و صليب را رها مىكردى و گر نه خود را به نادانى زدهاى.
گفتگوهاى ديگر از على بن ميثم رحمة الله عليه
شيخ مفيد فرمود: از على بن ميثم رحمة الله عليه پرسيدند چرا امير المؤمنين پشت سر آنها نماز خواند؟ جواب داد آنها را چون ديوارهاى مسجد خيال مىكرد. پرسيد چرا وليد بن عقبه را در مقابل عثمان حدّ زد؟ گفت زيرا اختيار حدّ دست او بود، در صورتى كه امكان بيابد به هر حيله اقامه بايد بنمايد.
گفت چرا در مشورت با ابا بكر و عمر شركت مىكرد و رأى مىداد؟ جواب داد چون مايل بود كه احكام دين زنده بماند و پايدار باشد، چنانچه حضرت يوسف پادشاه مصر را راهنمائى كرد براى نفع مردم. چون زمين و حكومت در زمين مال اوست وقتى بتواند به نفع مردم حرفى بزند مىزند وقتى براى خودش امكان نداشته باشد به وسيله ديگران كه مىتواند اين كار را مىكند چون مايل است كه امر خدا پايدار باشد.
پرسيد چرا از جنگ كردن با آنها خوددارى نمود؟ جواب داد به همان دليل كه هارون بن عمران برادر حضرت موسى از جنگ با سامرى خوددارى كرد با اينكه آنها بتپرست شدند گفت قدرت نداشت. جواب داد همان طورى كه هارون گفتأَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْو مانند لوط كه گفتلَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍو مانند هارون و موسى بود كه گفترَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي.
پرسيد چرا در شورى شركت كرد؟ جواب داد چون خود را قادر بر احتجاج و استدلال مىدانست و يقين داشت كه اگر آنها با او مناظره كنند و انصاف دهند او غالب خواهد بود. در صورتى كه چنين نكنند حجت بر آنها تمام مىشود زيرا كسى كه حقى داشته باشد او را دعوت به مناظره كنند در صورتى كه دليل ثابتكننده داشته باشد و به او حقش را بدهند، اگر شركت نكند حقش از ميان مىرود و با اين كار مردم به شبهه مىافتند. خود فرمود: امروز وارد مجلسى شدهام كه اگر به انصاف بامن رفتار كنند به حق خود خواهم رسيد يعنى ابا بكر به زور در روز سقيفه به آن مسند تكيه كرد و مشورتى ننمود.
پرسيد چرا دختران خويش را به ازدواج عمر بن خطاب درآورد؟ جواب داد چون اظهار دو شهادت را مىكرد لا اله الا الله محمد رسول الله6و به فضيلت پيامبر6اقرار داشت مىخواست به اين وسيله او را به راه بدارد و جلويش را بگيرد. لوط پيامبر دختران خود را در اختيار قوم خويش گذاشت با اينكه آنها كافر بودند تا از گمراهى آنها را باز دارد و گفتهؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ.
مناظرهاى ديگر
شيخ مفيد رحمة الله عليه گفت روزى ابو الحسن على بن ميثم وارد شد بر حسن بن سهل و ديد پهلوى او مرد ملحدى نشسته كه حسن خيلى به او احترام مىگذارد و مردم اطرافش را گرفتهاند.
رو به آنها نموده گفت چيز عجيبى در كنار خانه شما ديدم. حسن بن سهل پرسيد چه چيز؟ جواب داد كشتىاى ديدم كه بدون ملّاح و ريسمان مخصوص كه بين نهر مىگذارند تا قايق به وسيله آن از آب رد شود مردم را از اين طرف به آن طرف مىبرد.
مرد منكر خدا به حسن بن سهل گفت اين مرد آدم ديوانهايست. على بن ميثم