فرمود: من از تو و آن دو بهترم خدا را قبل از آنها و بعد از آنها پرستيدم و لازم است حد بر فرزند خود امام حسن و تمام فرزندان و پيروان و ياران و اهل بيتش بزند زيرا هيچ ترديدى نيست كه آنها على7را برتر از تمام صحابه مىدانند.
امام حسن7در همان صبحگاه شبى كه از دنيا رفت، فرمود: امشب از دنيا رفت مردى كه هيچ كس از پيشينيان و آيندگان بر او پيشى نگرفته است. در عمل اين سخن به هيچ وجه قابل قبول نيست.
شيخ مفيد رحمة الله عليه فرمود: من مخالف اين عبارت نيستم كه امير المؤمنين7افضل از ابا بكر و عمر در گفتگوهاى جدلى بنا به اعتقاد خصم كه آنها داراى فضيلت دينى هستند، اما بنا به تحقيق و حقيقت مسأله مفاضله و برترى غلط و باطل است (چون اين مقايسه صحيح نيست، آنها فضيلتى ندارند) گواه اين ادعايم كه در جدل صحيح است و نظير آن فرمايش خود امير المؤمنين به اهل كوفه است كه فرمود: خدايا من از آنها آزردهام و آنها نيز از من آزردهاند و بر آنها سنگينى و دشوار شدهام و آنها نيز مرا سنگين و دشوار مىيابند. خدايا به جاى آنها بهتر به من عنايت كن و به جاى من بدترى به آنها بده.
اين سخن ظاهرش آنست كه امير المؤمنين بد است و بدترى به آنها خدا بدهد و حال اينكه در امير المؤمنين شرّ و بدى وجود ندارد. اين سخن را مطابق عقيده آنها فرموده است. شبيه اين فرمايش مولى گفتار حسان بن ثابت است كه در باره پيامبر اكرم6فرمود:
أ تهجوه و لست له بكفو
فخير كما لشر كما فداء[1]
با اينكه در پيامبر6شرّى وجود ندارد كه اين سخن مطابق عقيده هجوكننده گفته شده و اين آيه نيزإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍبا
[1]آيا هجو پيامبر6را مىكنى با اينكه با او هيچ مناسبتى در شخصيت ندارى. از شما دو تا هر كدام بدتر است فداى نفر بهتر شود.
اينكه پيامبر در ضلالتى نيست (كه در گفتگو و جدل سخن را مناسب با عقيده خصم مىگويند تا بهتر بتوان او را مغلوب كرد).
استدلال ديگر فضل بن شاذان بر امامت على بن ابى طالب7
شيخ مفيد مىفرمايد: فضل بن شاذان بر امامت امير المؤمنين7به اين آيه استدلال مىنمايدوَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَبا اين توضيح كه طبق اين آيه خداوند نزديكترين فرد را به پيامبر اكرم6از نظر قرابت ولايت مىبخشد و حكم مىكند كه او اولى از ديگران است در نتيجه لازم مىآيد كه امير المؤمنين7اولى به مقام پيامبر6باشد از هر كس.
فضل بن شاذان مىگويد اگر كسى بگويد: عباس از على7به پيامبر6نزديكتر است به او جواب داده مىشود كه خداوند تنها نسبت با پيامبر6را ذكر نكرده جز اينكه اين نسبت را مشروط به وصفى نموده و فرموده استالنَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَشرط اولويت را نسبت به پيامبر6ايمان و هجرت قرار داده، عباس از مهاجرين نبود و به اتفاق جميع دانشمندان سابقه هجرت نداشته.
شيخ رحمه الله مىفرمايد امير المؤمنين7نزديكتر به پيامبر6است از عباس و شايستهتر به مقام پيامبر6از اوست. اگر ثابت شود كه مقام پيامبر6ارثى است زيرا على7پسر عموى پدر مادرى پيامبر است ولى عباس عموى پدرى ايشان است و كسى كه به دو سبب قرابت داشته باشد مقدم است بر كسى كه به يك سبب قرابت دارد.
و نيز اگر فاطمه3هم وجود نداشت، امير المؤمنين شايستهتر از عباس بود نسبت به ميراث پيامبر6و اگر با فرزند، احدى غير پدر و مادر و زن و شوهر ارث ببرند باز امير المؤمنين7شايستهتر به ارث بود از عباس با بودن فاطمه3، به همان دليل كه از دو سبب به ايشان انتساب داشت و عباس تنها از يك جهت.
شيخ مىفرمايد كسى از دانشمندان را نديدهام كه در اين مطلب نظر مخالفى داده باشد كه امير المؤمنين پسر عموى پدر و مادرى پيامبر6است و عباس عموى پدرى آن جناب. دليل بر اين مطلب روايتى است كه نقل كردند حضرت ابو طالب از كنار پيامبر6رد شد، در حالى كه على7در كنارش بود. همين كه سلام داد گفت اين چيست پسر برادر؟ فرمود: كارى است كه خداوند مرا به آن مأمور نموده و موجب تقرب من به او مىشود. به فرزندش جعفر گفت پسرم پهلوى پسر عمويت به نماز بايست. پيامبر اكرم با على و جعفر نماز خواند و اين اولين نماز جماعت در اسلام بود بعد ابو طالب اين شعر را سرود:
ان عليا و جعفرا ثقتي
عند ملمّ الزمان و الكرب
و الله لا اخذل النبى و لا
يخذله من بنىّ ذو حسب
لا تخذلا و انصرا ابن عمكما
اخى لأمي من بينهم و ابى
و از آن جمله مطلبى است كه جابر بن عبد الله انصارى رحمة الله عليه نقل مىكند كه شنيدم امير المؤمنين7اين شعر را مىخواند و پيامبر اكرم6گوش مىداد:
انا اخو المصطفى لا شك في نسبى
معه ربّيت و سبطاهما ولدى
جدّى و جدّ رسول الله منفرد
و فاطمة زوجتى لا قول ذى فند
فالحمد لله شكرا لا شريك له
البر بالعبد و الباقى بلا أمد
جابر گفت پيامبر از شنيدن اين اشعار لبخندى زده فرمود: راست مىگويى على جان.
در همين مورد شاعر مىگويد:
ان على بن ابى طالب
جدّا رسول الله جدّاه
ابو على و ابو المصطفى
من طينة طيّبها الله
بخش بيست و دوم مناظرات حضرت جواد و احتجاجهاى آن جناب
در تفسير قمى صفحه 169- 172 نقل مىكند:
وقتى مأمون تصميم گرفت دختر خود ام الفضل را به ازدواج حضرت جواد درآورد خويشاوندان نزديك او پيش مأمون آمدند و اظهار داشتند تو را به خدا سوگند مىدهيم كه اين خلافت را كه خداوند به ما داده از خاندان ما خارج نكنى و عزت خدادادى را از ما نگيرى. تو خود اختلاف بين ما و اولاد على بن ابى طالب را بهتر مىدانى.
مأمون به آنها گفت ساكت باشيد، حرف هيچ كدام از شما را در باره او نمىپذيرم. گفتند مىخواهى دختر خود را به پسر بچهاى بدهى كه هنوز معلومات دينى ندارد و بين واجب و مستحب فرق نمىگذارد و خوب و بد را تميز نمىدهد، در آن موقع امام جواد7ده سال يا يازده سال داشت اگر صبر كنى اقلا ادب بياموزد و قرآن فرا گيرد و فرق بين واجب و مستحب بگذارد بهتر است. مأمون به آنها گفت به خدا قسم او از شما فقيهتر است و بهتر از شما خدا و پيامبر را مىشناسد و فرق بين واجب و مستحب مىگذارد و كتاب خدا را از شما بهتر مىخواند و داناتر به محكم و متشابه و خاص و عام و ناسخ و منسوخ و تنزيل و تأويل آن است، او را آزمايش كنيد اگر حرف شما صحيح بود نظرتان را مىپذيرم، اگر حرف من درست بود خواهيد فهميد كه او از شما بهتر است.
از پيش مأمون خارج شدند و از پى يحيى بن اكثم فرستاده او را به طمع انداختند و وعدههائى به او دادند تا سؤالى براى حضرت جواد ترتيب دهد كه نتواند پاسخ آن را در حضور مأمون در مجلس ازدواج بدهد.
مجلس آماده شد. همه حضور يافتند. امام جواد7نيز حضور داشت.
عباسيان رو به مأمون نموده گفتند اينك يحيى بن اكثم حاضر است اگر اجازه مىفرمائيد از ابا جعفر7مسألهاى را سؤال كند. مأمون گفت يحيى از ابا جعفر مسألهاى فقهى بپرس تا بفهميم اطلاعات فقهى او چگونه است.
يحيى گفت آقا بفرمائيد حكم شخص محرمى كه صيد و شكارى را كشته باشد چيست؟ امام جواد7فرمود: صيد را در حلّ كشته يا در حرم؟ عالم بوده يا جاهل؟ عمدا بوده يا اشتباه؟ عبد بوده يا آزاد؟ صغير بوده يا كبير؟ دفعه اول او بوده يا براى چندمين بار اين كار را كرده؟ صيد پرنده بود يا غير پرنده؟ از شكارهاى كوچك بوده يا بزرگ؟ هنوز اصرار بر اين كار دارد يا پشيمان شده؟ شب در آشيانه او را گرفته يا در روز آشكار؟ احرام براى حج بسته بوده يا براى عمره؟
يحيى بن اكثم (در توضيحاتى كه امام جواد از او پرسيد و شقوق مختلف مسأله گيج شد) و نتوانست چيزى بگويد، به طورى كه موقعيت درخواستكنندگان و انتظار آنها را هيچ توجهى نداشت. مردم نيز از جواب امام جواد7متعجب شدند اما مأمون پر و بال گشود و شاد و خندان شده، روى به امام جواد كرده گفت دخترم را خواستگارى مىكنى؟ آن جناب جواب داد آرى يا امير المؤمنين.
مأمون گفت الحمد لله اقرارا بنعمته و لا اله الا الله اخلاصا لعظمته و صلى الله على محمد عند ذكره. خداوند لطفى به مردم نموده و آنها را با استفاده مشروع و حلال از نيروى جنسى بىنياز نموده كه به حرام اين نيرو را به كار برند و فرموده است:
وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ.
اينك محمد بن على ام الفضل دختر عبد الله مأمون را خواستگارى مىكند و مهر او را پانصد درهم قرار مىدهد. من ام الفضل را به ازدواج او در آوردم، آيا شما قبول
مىكنيد يا ابا جعفر؟! حضرت جواد7فرمود: آرى يا امير المؤمنين، اين ازدواج را با همين مهر پذيرفتم. بعد مأمون وليمه داد و مردم از خواص و غير خواص طبق منصب و موقعيتشان آمدند. ناگاه ديدم كه خدمتكاران يك كشتى نقرهاى را روى زمين مىكشند كه در داخل كشتى پارچههاى ابريشمى را به جاى طناب معمول در كشتى استفاده كرده بودند. كشتى پر از عطر بود. سر و روى خواص را به وسيله آن عطرآگين كردند بعد بردند به مجلسى كه ساير مردم بودند آنها را نيز معطر كردند.
وقتى مردم متفرق شدند مأمون روى به امام جواد نموده گفت اگر صلاح بدانيد براى ما توضيح بدهيد كه هر كدام از اين شقوق مسأله كه در صيد حرم ذكر فرموديد چه حكمى دارد؟ امام جواد7فرمود: بسيار خوب يا امير المؤمنين شخص محرم اگر شكارى را در حل (خارج حرم) از پرندههاى بزرگ بكشد بايد يك گوسفند قربانى كند، اگر همين كار را در حرم كرد بايد دو برابر جريمه شود. اگر جوجهاى را بكشد بايد يك بره از شير گرفته بدهد، قيمتش را نبايد بپردازد چون در حرم نبوده اما اگر در حرم بود بايد يك بره به اضافه قيمت آن بپردازد چون در حرم بوده.
اما اگر از وحوش بود (نه پرنده) در مورد گورخر يك شتر و همچنين در مورد شتر مرغ اگر قدرت مالى نداشت شصت نفر را طعام مىدهد، در صورت نداشتن قدرت مالى هجده روز روزه مىگيرد. اگر گاو وحشى بود بايد يك گاو بكشد، اگر ندارد سى نفر را غذا بدهد، در صورتى كه قدرت مالى نداشت نه روز روزه بدارد. اگر آهو بود بايد يك گوسفند بكشد، اگر قدرت نداشت ده نفر را غذا مىدهد در صورت عدم امكان سه روز روزه مىگيرد و اگر در حرم چنين كرد جريمه او دو برابر مىشود بايد قربانى خود را به مكه بياورد و واجب است آن را نحر نمايد و بكشد. در صورتى كه در حج و منى بود در همان قربانگاهى كه مردم قربانى مىكنند قربانى خود را مىكشد اما اگر عمره انجام مىداد بايد در مكه او را قربانى كند و معادل قيمت آن هم صدقه مىدهد تا جريمه دو برابر داده باشد.
همين طور اگر خرگوشى را صيد كرد بايد يك گوسفند بدهد اما اگر كبوترى را صيد كرد يك درهم صدقه مىدهد يا به وسيله آن درهم غذا مىخرد براى كبوتران حرم. در جوجه كبوتر نصف درهم و در تخم كبوتر يك چهارم درهم.
محرم هر چه انجام داد از روى نادانى چيزى بر او نيست به جز صيد كه بايد فدا بدهد چه عالم باشد و چه جاهل، خطا كرده باشد يا عمد. اگر محرم بنده باشد هر چه انجام دهد كفاره آن به گردن آقا و سيد و صاحب اوست. معادل آن مقدارى كه صاحبش جريمه مىشود اگر صيدكننده صغير باشد چيزى بر او نيست.
اما در صورت تكرار صيد از كسانى خواهد بود كه خدا از او انتقام مىگيرد، كفارهاى نبايد بپردازد، اين انتقام در قيامت است. اگر صيد را نشان داده باشد در حال احرام و صيد كشته شود بايد فدا بدهد و كسى كه اصرار به اين كار ورزد، علاوه بر فدا، عقوبت آخرت نيز هست. اگر در شب ميان آشيانه او را پيدا كرده باشد به صورت اشتباه چيزى بر او نيست مگر اينكه عمدا اين كار را كرده باشد، اگر عمدا باشد چه در شب و چه در روز بايد فدا بدهد. محرم براى انجام حج فدا را در منى قربانى مىكند، در همان قربانگاه مردم، ولى كسى كه براى عمره احرام بسته در مكه مىكشد.
مأمون دستور داد تمام آنها را از قول امام جواد7نوشتند بعد خويشاوندان خود را كه مخالف اين ازدواج بودند فرا خواند و گفت آيا كسى ميان شما هست كه اين پاسخها را بدهد؟ گفتند نه، به خدا حتى قاضى هم نمىتواند (منظور همان يحيى بن اكثم است) مأمون گفت واى بر شما، اين خانواده از شما و تمام مردم جدا هستند. مگر نمىدانيد كه پيامبر اكرم6با امام حسن و امام حسين بيعت كرد در حالى كه كودكى نابالغ بودند و جز آن دو با كودك ديگرى بيعت نكرد. مگر نمىدانيد پدر آنها على7در سن ده سالگى ايمان آورد به پيامبر اكرم6. خدا و پيامبر اكرم6ايمان او را پذيرفتند و از كودك ديگرى نپذيرفتند و جز او هيچ كودكى را به ايمان دعوت نكرد.
همه تصديق نموده گفتند تو بهتر از ما آنها را مىشناختى.