بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 367

مى‌كنيد يا ابا جعفر؟! حضرت جواد7فرمود: آرى يا امير المؤمنين، اين ازدواج را با همين مهر پذيرفتم. بعد مأمون وليمه داد و مردم از خواص و غير خواص طبق منصب و موقعيتشان آمدند. ناگاه ديدم كه خدمتكاران يك كشتى نقره‌اى را روى زمين مى‌كشند كه در داخل كشتى پارچه‌هاى ابريشمى را به جاى طناب معمول در كشتى استفاده كرده بودند. كشتى پر از عطر بود. سر و روى خواص را به وسيله آن عطرآگين كردند بعد بردند به مجلسى كه ساير مردم بودند آنها را نيز معطر كردند.

وقتى مردم متفرق شدند مأمون روى به امام جواد نموده گفت اگر صلاح بدانيد براى ما توضيح بدهيد كه هر كدام از اين شقوق مسأله كه در صيد حرم ذكر فرموديد چه حكمى دارد؟ امام جواد7فرمود: بسيار خوب يا امير المؤمنين شخص محرم اگر شكارى را در حل (خارج حرم) از پرنده‌هاى بزرگ بكشد بايد يك گوسفند قربانى كند، اگر همين كار را در حرم كرد بايد دو برابر جريمه شود. اگر جوجه‌اى را بكشد بايد يك بره از شير گرفته بدهد، قيمتش را نبايد بپردازد چون در حرم نبوده اما اگر در حرم بود بايد يك بره به اضافه قيمت آن بپردازد چون در حرم بوده.

اما اگر از وحوش بود (نه پرنده) در مورد گورخر يك شتر و همچنين در مورد شتر مرغ اگر قدرت مالى نداشت شصت نفر را طعام مى‌دهد، در صورت نداشتن قدرت مالى هجده روز روزه مى‌گيرد. اگر گاو وحشى بود بايد يك گاو بكشد، اگر ندارد سى نفر را غذا بدهد، در صورتى كه قدرت مالى نداشت نه روز روزه بدارد. اگر آهو بود بايد يك گوسفند بكشد، اگر قدرت نداشت ده نفر را غذا مى‌دهد در صورت عدم امكان سه روز روزه مى‌گيرد و اگر در حرم چنين كرد جريمه او دو برابر مى‌شود بايد قربانى خود را به مكه بياورد و واجب است آن را نحر نمايد و بكشد. در صورتى كه در حج و منى بود در همان قربانگاهى كه مردم قربانى مى‌كنند قربانى خود را مى‌كشد اما اگر عمره انجام مى‌داد بايد در مكه او را قربانى كند و معادل قيمت آن هم صدقه مى‌دهد تا جريمه دو برابر داده باشد.


صفحه 368

همين طور اگر خرگوشى را صيد كرد بايد يك گوسفند بدهد اما اگر كبوترى را صيد كرد يك درهم صدقه مى‌دهد يا به وسيله آن درهم غذا مى‌خرد براى كبوتران حرم. در جوجه كبوتر نصف درهم و در تخم كبوتر يك چهارم درهم.

محرم هر چه انجام داد از روى نادانى چيزى بر او نيست به جز صيد كه بايد فدا بدهد چه عالم باشد و چه جاهل، خطا كرده باشد يا عمد. اگر محرم بنده باشد هر چه انجام دهد كفاره آن به گردن آقا و سيد و صاحب اوست. معادل آن مقدارى كه صاحبش جريمه مى‌شود اگر صيدكننده صغير باشد چيزى بر او نيست.

اما در صورت تكرار صيد از كسانى خواهد بود كه خدا از او انتقام مى‌گيرد، كفاره‌اى نبايد بپردازد، اين انتقام در قيامت است. اگر صيد را نشان داده باشد در حال احرام و صيد كشته شود بايد فدا بدهد و كسى كه اصرار به اين كار ورزد، علاوه بر فدا، عقوبت آخرت نيز هست. اگر در شب ميان آشيانه او را پيدا كرده باشد به صورت اشتباه چيزى بر او نيست مگر اينكه عمدا اين كار را كرده باشد، اگر عمدا باشد چه در شب و چه در روز بايد فدا بدهد. محرم براى انجام حج فدا را در منى قربانى مى‌كند، در همان قربانگاه مردم، ولى كسى كه براى عمره احرام بسته در مكه مى‌كشد.

مأمون دستور داد تمام آنها را از قول امام جواد7نوشتند بعد خويشاوندان خود را كه مخالف اين ازدواج بودند فرا خواند و گفت آيا كسى ميان شما هست كه اين پاسخ‌ها را بدهد؟ گفتند نه، به خدا حتى قاضى هم نمى‌تواند (منظور همان يحيى بن اكثم است) مأمون گفت واى بر شما، اين خانواده از شما و تمام مردم جدا هستند. مگر نمى‌دانيد كه پيامبر اكرم6با امام حسن و امام حسين بيعت كرد در حالى كه كودكى نابالغ بودند و جز آن دو با كودك ديگرى بيعت نكرد. مگر نمى‌دانيد پدر آنها على7در سن ده سالگى ايمان آورد به پيامبر اكرم6. خدا و پيامبر اكرم6ايمان او را پذيرفتند و از كودك ديگرى نپذيرفتند و جز او هيچ كودكى را به ايمان دعوت نكرد.

همه تصديق نموده گفتند تو بهتر از ما آنها را مى‌شناختى.


صفحه 369

سپس مأمون دستور داد سه طبق بسته زعفران و مشك آميخته با عطر گل كه داخل آنها رقعه‌هايى بود در يك طبق حكم فرماندارى شهرها و در طبق دوم سند مالكيت باغ‌ها بود به دست هر كس بيايد و در طبق سوم بدره‌هاى زر.

دستور داد طبقى كه حكم فرماندارى داشت بر سر بنى هاشم تنها نثار كنند و آنها كه حكم و سند باغ و ملك داشت بر سر وزراء و آنكه بدره زر داشت بر سر فرماندهان سپاه پيوسته امام جواد7را احترام مى‌كرد در طول زندگى خود به طورى كه او را بر فرزند خويش نيز مقدم مى‌داشت.

تحف العقول صفحه 454.

مأمون به يحيى بن اكثم گفت سؤالى از ابى جعفر بكن تا فرو ماند. يحيى گفت يا ابا جعفر چه مى‌گويى در باره مردى كه با زنى به زنا همبستر شده، آيا مى‌تواند با او ازدواج نمايد؟

فرمود: بايد بگذارد مدتى تا از نطفه آن مرد و ديگرى پاك شود زيرا اطمينانى به او نيست، شايد با ديگرى هم مثل اين شخص همبستر شده باشد. بعد از تمام شدن مدت اگر خواست با او ازدواج مى‌كند. اين مورد مانند درخت خرمائى است كه كسى به حرام از ميوه آن خورده بعد درخت را مى‌خرد و به طور حلال از ميوه آن استفاده مى‌كند. يحيى بن اكثم نتوانست حرفى بزند.

امام جواد7به او گفت يحيى! در توضيح اين مسأله چه مى‌گوئى مردى زنى بر او صبح حرام است وقتى آفتاب بر مى‌آيد حلال مى‌شود و نزديك ظهر حرام و ظهر حلال مى‌شود بعد عصر حرام مى‌گردد و در مغرب نيز حلال مى‌شود باز نيمه شب حرام مى‌شود سپس هنگام فجر حلال مى‌گردد، باز موقع برآمدن آفتاب حرام مى‌شود بعد نزديك ظهر حلال مى‌شود.

تمام فقها و يحيى بن اكثم مانند اشخاص لال فرو ماندند. مأمون رو كرد به امام جواد و گفت خداوند به تو عزت عنايت كند، براى ما توضيح بفرمائيد. فرمود: اين مردى است كه نگاه مى‌كند به كنيز ديگرى كه بر او حرام است بعد كنيز را مى‌خرد حلال مى‌شود، آزادش مى‌كند حرام مى‌شود بعد با او ازدواج مى‌نمايد حلال مى‌شود


صفحه 370

بعد با او ظهار مى‌كند[1]بعد كفاره ظهار مى‌دهد حلال مى‌شود بعد يك طلاق مى‌دهد حرام مى‌گردد سپس رجوع مى‌نمايد حلال مى‌شود بعد مرد مرتدّ مى‌شود از اسلام، زن بر او حرام مى‌گردد بعد توبه مى‌كند و بر مى‌گردد به اسلام با همان ازدواج اول برايش حلال مى‌شود چنانچه پيامبر اكرم قبول كرد ازدواج زينب را با ابو العاص بن ربيع، وقتى اسلام آورد با همان عقد اول.

توضيح شيخ مفيد در ارشاد و طبرسى در احتجاج و اربلى در كشف الغمه اين سؤال امام جواد7پشت سر روايت اول كه مسأله عقد و ازدواج بود و يحيى از صيد حرم پرسيد در همان مجلس ذكر كرده‌اند.

[1]ظهار طلاق جاهليت بود كه مى‌گفتند: پشت تو به من مانند پشت مادرم هست بدين وسيله زن خود را طلاق مى‌دادند. اسلام اين نوع طلاق را طلاق واقعى نمى‌داند زن به او حرام مى‌شود تا كفاره بپردازد پس از دادن كفاره به او حلال مى‌شود.


صفحه 371

بخش بيست و سوم احتجاج‌هاى امام على النقى صلوات الله عليه و ياران و بستگان آن جناب با مخالفين و معاندين‌

تحف العقول صفحه 476- 481.

موسى بن محمد بن الرضا گفت با يحيى بن اكثم در سراى عمومى خليفه ملاقات كردم. از من چند مسأله پرسيد. رفتم خدمت برادرم على بن محمد (امام هادى)7بين من و او گفتگوهايى شد كه بالاخره مرا به مقام امامت خويش بينا كرد و اطاعتش را به گردن گرفتم.

عرض كردم فدايت شوم يحيى بن اكثم از من چند سؤال كرده و نوشته كه جوابش را بدهم. امام7خنديد و فرمود: جوابش را دادى؟ گفتم نه. پرسيد چرا؟

گفتم نمى‌دانستم. پرسيد آن مسائل چه بود؟ گفتم از اين آيه سؤال كردقالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ‌آيا پيامبر خدا نياز و احتياج به علم آصف داشت؟

و از اين آيه‌وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداًآيا يعقوب و فرزندانش براى يوسف سجده كردند به اينكه آنها پيامبرند و از اين آيه‌فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ‌خداوند در اين آيه به چه كس‌


صفحه 372

خطاب مى‌كند كه بپرس اگر مخاطب پيامبر است پس معلوم مى‌شود مشكوك بوده و اگر مخاطب ديگرى است پس بر چه كس كتاب نازل شده؟ و از اين آيه‌وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ‌اين درياها چيست و كجا است و از اين آيه‌فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ‌آدم اشتها به خوردن گندم پيدا كرد و خورد و به حوّا داد ديگر چرا عقاب شود و از اين آيه‌أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاًخداوند طبق اين آيه مردها را به ازدواج در مى‌آورد ولى كسى كه چنين كارى بكند او را عقاب مى‌نمايد.

و از گواهى دادن زن به تنهايى با اينكه خداوند در اين آيه مى‌فرمايدوَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ‌و سؤال از خنثى كرد كه على7مى‌فرمايد ارث او از طريق ادرار كردن داده مى‌شود وقتى ادرار مى‌كند چه كسى نگاه مى‌نمايد شايد زن باشد كه مردها او را تماشا مى‌كنند و شايد مرد باشد كه زنان او را تماشا مى‌كنند و هيچ كدام حلال نيست.

و شهادت همسايه به نفع خودش پذيرفته نيست و سؤال كرد از شخصى كه به گله گوسفندى رسيد، ديد چوپان با گوسفندى درآميخته. همين كه چشمش به صاحب گوسفند افتاد او را رها كرد. آن گوسفند داخل گله شد، چگونه او را بايد كشت؟

مى‌توان او را خورد يا نه؟ و از نماز صبح كه بلند نخواند قرائت آن را با اينكه از نمازهاى روز است و بايد نمازهاى شب را بلند خواند و از اين سخن امير المؤمنين7كه در باره اين خبر فرمود بشارت ده به قاتل پسر صفيه كه وارد جهنم خواهد شد. چرا او را نكشت با اينكه امام بود؟

و جواب اين سؤال را خواست كه چرا امير المؤمنين7با اهل صفين به جنگ پرداخت و دستور داد تعقيب كنند از فراركنندگان و آهنگ حمله‌كنندگان را نيز بنمايند و بر روى مجروحين گذشت با اينكه در جنگ جمل دستور داد از فراركننده‌ها


صفحه 373

تعقيب نكنند و بر روى مجروحين راه نروند و امر به اين كار نكرد. فرمود: هر كه داخل خانه خود شود ايمن است و هر كه سلاح بيندازد در امان است. چرا چنين كارى كرد اگر اول درست بود پس دومى اشتباه بوده و سؤال ديگر، مردى اقرار به لواط كرده، آيا حد بر او جارى مى‌شود يا نبايد او را حد زد؟ فرمود: بنويس. گفتم چه بنويسم؟ فرمود: بنويس.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*

خدا راهنمائيت كند. نامه‌ات رسيد كه مى‌خواستى ما را آزمايش كنى تا اگر نتوانستيم جواب بدهيم بر ما خورده بگيرى خداوند بر اين نيّت تو را كيفر مى‌نمايد تمام سؤالهاى تو را ملاحظه كرديم. اينك جواب خود را بشنو و درست دقت كن و كاملا متوجه باش كه حجت بر تو تمام مى‌شود و السلام.

از اين آيه پرسيده بودى‌قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ‌گويند آصف بن برخيا بود. سليمان عاجز از آنچه آصف مى‌دانست نبود ولى او مى‌خواست به امت خود از جنّيان و انسانها بفهماند كه حجت بعد از او آصف بن برخيا است.

اين اطلاع آصف از طريق خود سليمان بود با اجازه خدا به او اين مطلب را آموخته بود، تا در مورد امامت و راهنمائى او اختلاف نكنند. چنانچه سليمان در زمان داود اطلاعى به او داده شد تا بفهمد پيامبر راهنما بعد از داود سليمان است و حجت بر مردم تثبيت گردد.

اما سجده يعقوب و فرزندانش اطاعت خدا بود و علاقه به يوسف چنانچه سجده ملائكه براى آدم براى خود آدم نبود. اطاعت امر خدا و محبت براى آدم بود.

يعقوب و فرزندان او و خود يوسف با آنها به سجده افتادند. به جهت شكر خدا بود كه جدائى چندين سال از بين رفت و اجتماع نمودند. مگر نفهميدى كه در مورد شكر اين نعمت مى‌گويدرَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ‌تا آخر آيه.


صفحه 374

اما آيه‌فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ‌مخاطب در آيه پيامبر اكرم6است و شكى در مورد انزال كتاب نداشته ولى مردم نادان مى‌گفتند چرا خداوند پيامبرى از جنس فرشته‌ها نفرستاده زيرا اكنون بين ما و پيامبر خدا فرقى نيست كه او از خوردن غذا و آشاميدن و راه رفتن در بازارها بى‌نياز باشد. خداوند به پيامبرش وحى مى‌نمايدفَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ‌سؤال كن از آنها كه كتاب مى‌خوانند در حضور اين نادان مردم آيا خدا پيامبرى را قبل از تو فرستاده جز اينكه غذا مى‌خورده و در بازارها راه مى‌رفته. تو نيز مانند آنهائى. اما اينكه فرموده است‌فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍ‌در رابطه با مماشات نسبت به خصم است. چنانچه در اين آيه مى‌فرمايدتَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ‌اگر مى‌فرمود لعنت خدا بر شما قرار گيرد بطور جزم آنها مباهله‌اى را نمى‌پذيرفتند با اينكه خداوند مى‌دانست پيامبرش كه امر رسالت را صحيح انجام داده از دروغ گويان نيست. همين طور پيامبر اكرم6نيز مى‌دانست كه آنچه مى‌گويد صحيح است ولى خواست انصاف را رعايت نمايد و طريق مماشات با خصم را بپيمايد.

اما اين آيه‌وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ‌جريان همين طور است كه اگر اشجار دنيا قلم باشد و دريا را هفت دريا كمك و مدد كند و چشمه‌ها بجوشد همه آنها تمام مى‌شوند قبل از تمام شدن كلمات الله و آن چشمه‌ها عبارت از چشمه گوگرد و چشمه نمر (در بعضى از نسخه‌ها يمن است) و چشمه برهوت (يك سرزمين يا چاهى است در حضر موت) و چشمه طبريه و چشمه آب گرم ماسبندان و آب گرم افريقا به نام لسان و چشمه بحرون. ما كلمات الله هستيم كه نابود نمى‌شويم و فضائل ما را نمى‌توانند درك كنند.

اما بهشت در آنجا خوردنيها و آشاميدنيها و لهو و بازيها و آنچه دل بخواهد و